لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۳:۵۵ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

نخستين نوروز در آمريكا: ديدار با يك خانواده مهاجر ايراني


بهنام ناطقي (مجله نيويورك)، مصاحبه با يك خانواده مهاجر و پروفسور مهدي بزرگمهر

بهنام ناطقي (راديوآزادي): ديدار با يك خانواده ايراني كه چند روز پيش از ايران به آمريكا مهاجرت كرده اند، فرصتي بود براي آشنايي دست اول با انگيزه هاي شخصي، اجتماعي و فرهنگي مهاجرت از ديدگاه دو مهاچر تازه وارد ايراني و مادر آنها كه مي گويد از اينكه بعد از 23 سال تلاش موفق شده است فرزندان خود را از ايران خارج كند خوشحال است. اين خانواده كه يك روز قبل از پايان سال به آمريكا وارد شدند پس از گذراندن اولين نوروز خود در آمريكا با راديوآزادي به مصاحبه نشستند. راديوآزادي ديدگاه هاي آنها را در باره واقعيتي كه مي شناسند، يعني زندگي در ايران و سرزمين و زندگي ناشناخته اي كه به آن قدم گذاشته اند، يعني زندگي در آمريكا، با دكتر مهدي بزرگمهر، جامعه شناسي كه تحقيقات گسترده اي را به روي ايرانيان مهاجر انجام داده است، در ميان مي گذارد. ... ب. ن.: خانم معصومه ايران نژاد، 55 ساله، مادر خانواده، در مصاحبه با بخش فارسي راديواروپاي آزاد، راديوآزادي مي گويد از اينكه سرانجام توانسته است دختر و پسر جوان خود را از ايران خارج كند، خوشحال است و تصويري تلخ از زندگي خود در ايران ترسيم مي كند. ب. ن.: الان اين نوروز كه آمده ايد به آمريكا، اولين نوروزتان بود در آمريكا، چه حسي داشتيد؟ معصومه ايران نژاد (مادر خانواده): خيلي خوشحالم. يعني خوشحالي كه نمي توانم بگويم، فكر مي كنم از مادر دو باره متولد شده ام. بيشتر اينكه بچه هايم را نجات دادم. گريه مي كردم كه بيايم از اين مملكت و نتونستم بيام و موقعي شد كه من با سه تا بچه، مي گفتم اين جوانهايم را خدايا من در اين مملكت چكار كنم. من اگر مي دانستم ايران به اين روز مي افتد غيرممكن بود موجودي را به وجود مي آورد. و من خودم را مقصر مي دانم. ب. ن.: به عنوان يك مادر؟ معصومه ايران نژاد: بله. كه چرا موجودي را به وجود آوردم. ولي خوب من كه نمي دانستم اين وضع پيش مي آيد با وجود اين خودم را مقصر مي دانم. جامعه ما جامعه اي است كه در آن مغز ها همه ثابت مانده هيچ حركتي ندارد و آدمها دارند مثل مجسمه راه مي روند و فقط منتظر هستند كه سر همديگر كلاه بگذارند و زندگي ما دارد با... يعني ما كثيف ترين زندگي را داريم. من اين را خيلي راحت مي خواهم بگويم و فرياد بزنم بگويم. و بدبخت جامعه شصت ميليوني ما كه دارند اين بلا را... من تلاشم اين بود كه فقط جوان هايم را بكشم بيرون. و آوردم در جايي كه دروغ نيست. حقيقت است. حقيقت را مي شنوند. ب. ن.: از كجا مي دانيد كه اينطور است؟ معصومه ايران نژاد: من تشخيص مي دهم. ما مي فهميم. از جو مي فهميم. از روزنامه. از همه چيز مي فهميم. ما چطور مي فهميم كه جو ما اين كلك ها توش است. جو ما اين است. چون مي فهميم در جاهاي ديگر اين چيز ها نيست. ما مي فهميم. شعورش را داريم. من فقط خوشحالم كه جوان هام را كشيدم بيرون. البته بايد زود تر از اينها در سن كمتر اين كار را مي كردم. ولي بازهم خدا را شكر. ب. ن.: چند سال بود كه اقدام مي كرديد بيائيد بيرون؟ معصومه ايران نژاد: اول از شروع انقلاب. شروع انقلاب تصميم داشتم كه بيايم بيرون. ب. ن.: پس الان 23 سال طول كشيد كه شما بيائيد بيرون. معصومه ايران نژاد: بله. 23 سال طول كشيد و حالا آمدم بيرون. حالا به آرزوم رسيدم. واقعا ديگر نمي خواهم برگردم و اميدوارم هر كي كه مثل من فكر مي كند، راحت بشود. ب. ن.: شما كه قبلا در آمريكا تشريف نداشتيد. معصومه ايران نژاد: نه اولين بارم است. ب. ن.: چه احساسي داريد الان كه آمده ايد؟ معصومه ايران نژاد: خيلي خوشحالم. هر روز صبح كه پا مي شوم از خواب مي گويم مدايا، فقط معجزه بوده. معجزه بوده. ب. ن.: ولي شما كه هنوز چيزي نديده ايد از آمريكا چطور اين معجزه را توصيف مي كنيد؟ معصومه ايران نژاد: نديدم ولي مي دانم. شنيده ام. همه چيزي را مي دانم. ما بشريم مغزما كار مي كند. ما مي فهميم و خوب و بد را تشخيص مي دهيم. مي فهميم در چه رفاهي همه جا هستند و ما در چه وضعي. ما در بدترين وضعيت زندگي مي كنيم و اميدوارم كمك كنند. كمك كنند به وضعيت مردم ايران. ... ب. ن.: صداي خانم معصومه ايران نژاد را مي شنيديم، مادري كه همراه با پسر 31ساله و دختر 27 ساله خود يك روز پيش از سال نو به آمريكا مهاجرت كرد. ب.ن.: آقاي پروفسور مهدي بزرگمهر، رئيس مركز مطالعات خاورميانه و خاورميانه تباران آمريكايي در دانشگاه ايالتي نيويورك، كه تحقيقات گسترده اي به روي ايرانيان مقيم آمريكا و گرايش هاي فرهنگي و اجتماعي آنها انجام داده است، در مصاحبه با بخش فارسي راديو اروپاي آزاد، راديوآزادي مي گويد آنها كه به دليل اقتصادي مهاجرت مي كنند معمولا گرايش خاصي به فرهنگ كشور ميزبان احساس نمي كنند ولي در مورد ايراني ها اين موضوع فرق مي كند زيرا به دلايل فرهنگي و اجتماعي نيز كشور خود را ترك كرده اند. دكتر مهدي بزرگمهر از دانشگاه ايالتي نيويورك: دكتر مهدي بزرگمهر: ولي يك چيزي كه خيلي محسوس است اين است كه عموما اشخاصي كه به دليل اقتصادي به آمريكا مهاجرت مي كنند آنطوري گرايش ندارند به كشوري كه مي آيند. ولي اين يك چيزي بين اين دو تاست. گروه هايي كه براي شغل مي آيند، مثلا كره اي ها، مي توانند رابطه را با كشور خود حفظ كنند و به فكر برگشتن باشند، چون راه برايشان باز است. ولي اينجا چون انقلاب شده و براي اينها خيلي مشكل بوده و مثلا اين خانم مي گويد كه چندين سال از بعد از انقلاب به فكر آمدن بوده، اين نمي تواند آن ريسك را بگيرد كه برود دو مرتبه، يا به فكرباشد كه برگردد. در نتيجه، اين يك چيزي بين اين دو تاست؛ و به علاوه يك مقدار هم تخيل ايشان است در باره وضع اينجا و من فكر مي كنم كاري كه شما كرديد خيلي جالب است براي اينكه دو روز بعد از اينكه اينها آمدند با آنها مصاحبه كرده ايد و خيلي جالب مي شد اگر مثلا يك سال بعد هم با آنها مصاحبه كنيد وببينيد در ظرف اين يك سال چه اتفاقي افتاده. ب. ن.: دكتر بزرگمهر برداشت اين خانم را با برداشت دسته هاي اول مهاجران ايراني كه در پي انقلاب از روي ناچاري وطن خود را ترك كردند، مقايسه مي كند. دكتر مهدي بزرگمهر: متاسفانه اين گروه هايي كه الان دارند مي آيند و تعدادشان هم خيلي كم است. خيلي خصوصيات شان فرق مي كند. يك تغييرات اساسي هست بين اينها وقشري كه درست بعد از انقلاب آمدند اينجا. آن گروهي كه درست بعد ازانقلاب آمدند وبيشتر به صورت پناهنده آمدند اينها قشر خيلي معتبر بودند و يواش يواش آن قشر كمتر شده و اشخاصي كه بعدا آمدند از طبقات پائين تر مي آيند والبته مي دانيد مشكل تر هم شده است آمدن روز به روز و گران تر شده است آمدن و اين هم خود به خود جلوگيري مي كند از طبقات خيلي پائين كه بتوانند بيايند. فكرش را كه بكنيد، بايد برويد يك كشور سوم ويزا بگيريد يا به صورت پناهنده اقدام بكنيد كه از آنجا چندين سال طول مي كشد. حتي پول هواپيما. مثلا يك ميليون ونيم تومان پول هواپيماست. هركسي كه نمي تواند از اين پول ها بدهد. به خصوص يك خانواده اگر بخواهند بيايد خيلي مشكل تر است. ولي مسئله اين است كه آن گروه اول چون به نسبت متمول بودند و تحصيلات بالا داشتند و از نظر حرفه اي يك موقعيت هايي داشتند آنها با اينكه از نظر فكري و رواني حاضر نبودند بيايند و واقعا مجبور شدند كه بيايند همينطور كه در خيلي گروه هاي ديگر در پناهنده هاي سياسي ديگر از جمله ويتنامي ها و كوبائي ها صادق است در مورد ايراني ها هم اينها توانستند گليم خود را از آب بكشند بيرون و خيلي موفق بشوند. ب.ن.: دختر خانم معصومه، خانم فاطمه ايران نژاد، 27 ساله، در مصاحبه با راديوآزادي مي گويد از ديد يك جوان تهراني به اوضاع خود نگاه مي كند و مي گويد بعضي از جوانان هم سال او ماندن در ايران را به دلايل خاصي، از جمله ارزان بودن مواد مخدر به مهاجرت ترجيح مي دهند. فاطمه ايران نژاد (نقاش 28 ساله): يك گروهي هستند كه همه اش هي مي خواهند از ايران بيايند بيرون، ولي من راستش آرزوي قلبي ام بيرون آمدن از ايران نبود. ته دلم. ولي تنها چيزي كه فكر مي كنم يك انسان نياز دارد، ابتدايي ترين طبيعتي كه در وجودش است، كه من واقعا در ايران آن را نداشتم. به عنوان يك انسان طبيعت خود را فراموش كرده بودم، آزادي ام را، اينكه بتوانم با امنيت با آزادي قدم بردارم حرف بزنم دوست پيدا كنم. براي من ديگر اين چيزها مفهومي نداشت توي ايران و فكر مي كنم آن قدر سختي كشيدم در اين زمينه كه يك نيرويي، نمي دانم اسم آن را چه بگذارم، مافوق من بود كه مرا كشاند به اينجا. مرا يك چيزي آورد گذاشت اينجا. مثل يك معجزه. ديگر واقعا هيچ راهي در ايران نبود. همه درها به روي من بسته بود در آنجا. ب.ن.: به روي شخص شما يا فكرمي كنيد به روي يك گروهي اينطور است؟ فاطمه ايران نژاد: براي خودم. احساس مي كردم كه براي من خيلي درها بسته بود. من به جايي نرسيدم. ب. ن.: آنجا يك عده زيادي مثل تو هستند كه مي خواهند بيايند... فاطمه ايران نژاد: خيلي هاشان هم نمي خواهند بيايند. مي گويند اينجا براي ما بهتراست. خيلي هاشون وقتي كه من باشون حرف مي زنم، مي گويند تو به چه چيزهايي فكر مي كني. اصلا نمي خواهند بيايند. خيلي راضي هستند. راضي اند واقعا. به آنها دارد خوش مي گذرد. ب. ن.: پس يك دسته هستند كه مي خواهند بمانند آنجا و يك دسته هم مثل شما فكر مي كنند. فاطمه ايران نژاد: كساني كه من با آنها دوست بودم كساني بودند كه به راحتي مي آمدند آمريكا و مي رفتند. پاسپورت آمريكايي داشتند متولد آنجا بودند. ولي به خاطر يك چيزهايي زندگي توي ايران را دوست داشتند. يكي اش مواد مخدر بود. چون ماده مخدر توي ايران ارزان بود اينها خوشحال بودند. از اينكه مثلا "پات" اينجا ده هزار تومان است ولي در لندن يا نيويورك بايد 80 هزار تومان پول آن را بدهند. اين بود براي آنها. اين "هابي" آنها بود. خوشحال بودند از اين. ولي براي من كه اهل هيچ چيز نيستم، اين خيلي عجيب بود. ... ب. ن.: صداي خانم فاطمه ايران نژاد را مي شنويم. نقاش 28 ساله اي كه از دلايل مهاجرت خود به آمريكا سخن مي گويد. خانم فاطمه ايران نژاد كه تاكنون چندين نمايشگاه نقاشي در ايران برگزار كرده است، مي گويد با اينكه هرگز در آمريكا نبوده است اما در اين چند روزي كه به سرزمين بيگانه قدم گذاشته است خود را به هيچ وجه بيگانه احساس نمي كند و احساس غربت ندارد. فاطمه ايران نژاد: از وقتي كه وارد فرودگاه نيويورك شدم، آن قدر آدم هاشان با من آشنا بودند و شهر و اين كشور براي من آشنا است. غريبه نيست اصلا. انگار مال خودم است. راحتم. ب. ن.: اولين بار است كه مي آئيد به آمريكا؟ فاطمه ايران نژاد: آمريكا اولين بار است. ولي اصلا احساس غربت نمي كنم.يعني هر ثانيه كه مي گذرد خوشحالم و مي گويم از ساعت قبلم بهتر دارم مي شوم. ب. ن.: دلت تنگ نشد الان نوروز را براي اولين بار در خارج از ايران گذراندي؟ فاطمه ايران نژاد: اصلا نوروز را فراموش كردم. فراموش كردم. براي من جالب است كه اصلا انگار چنين چيزي نبوده. يعني آنها يك كاري كردند كه نوروز فراموش شد. يعني اگر هم در ايران بودم، صددرصد سفره هفت سين مي چيدم. فقط به خاطر ذوق شخصي خودم. كه خودم را تسكين بدهم. بگويم اقلا هنوز اينجا عيد هست. اما الان ديگر علاقه اي ندارم كه سفره هفت سين بچينم. ... ب.ن.: آقاي پروفسور مهدي بزرگمهر، رييس مركز مطالعات خاورميانه و خاورميانه تباران آمريكايي در دانشگاه ايالتي نيويورك مي گويد بر خلاف گروه اولي كه بعد از انقلاب از ايران خارج شدند، مهاجران جديد، نظير مادر و دختري كه اظهارات آنها پخش شد، طرز برخوردي منفي نسبت به جامعه و فرهنگي كه از آن آمده اند با خود به همراه دارند. ب.ن.: پس جالب بين گروه اول و اين گروهي كه مي آيد، علاقه عجيب اين گروه به خارج شدن است كه گروه اول نداشت. دكتر مهدي بزرگمهر: بله اين خيلي بحث جالبي است و آن اين است كه آن گروه اول يك گروه بودند كه درست بعد از انقلاب آمدند و به اصطلاح قسمت اعظم آن گروه است و آنها اشخاصي بودند كه نمي خواستند بيايند و به فكر آمدن نبودند. و انقلاب باعث شد كه اينها بيايند. و آن گروه گرايش خيلي قوي اي به ايران دارند و گروهي هستند كه همه اش به فكر ايران هستند و جشن نوروز را جشن مي گيرند و دائما موزيك ايراني گوش مي كنند و برنامه هاي تلويزيوني ايراني مي بينند و راديو و تلويزيون ايراني و خيلي ايراني هستند و ايراني بودن برايشان مهم است و مي خواهند آن را حفظ كنند. ولي اين گروه الان كه شما الان داريد صحبت مي كنيد من جمله اين خانوار، اينها يك گروهي هستند كه يك مقدار زيادي مسائل اقتصادي دارد به اينها فشار مي آورد كه بيايند. يعني اينها واقعا خصوصيات اينها به مهاجر اقتصادي خيلي شباهت بيشتر دارد تا پناهنده سياسي و اين گروه شامل گروه هاي ديگر هم مي شود. مثلا مهاجراني كه الان از كوبا مي آيند بيشتر به خاطر مسائل اقتصادي مي آيند تا مسائل سياسي و فرار مي كنند. و براي همين است كه اين مسئله خيلي مهمي است و اداره مهاجرت راغب نيست كه به اينها پناهندگي سياسي بدهد چون مي گويد دليل اصلي شما دليل اقتصادي است و براي كار آمده ايد و چون به خصوص الان در ايران شغل خوب گرفتن مشكل است و درآمد خيلي كم است و به خصوص كه اين قدر فرق هست بين دلار و تومن، اينها فكر مي كنند كه اگر بيايند اينجا حتي اگر بخواهند به ايران هم بروند يك مقدار وقت بگذرانند اگر دلار بسازند خيلي راحت تر است. ب.ن.: دكتر مهدي بزرگمهر مي گويد گروهي كه بعد از انقلاب از ايران خارج شدند تصوري از ايران دارند كه با واقعيت تطبيق نمي كند و آنها كه تازه از راه مي رسند، تصوري از آمريكا دارند كه با واقعيت تطبيق نمي كند. دكتر مهدي بزرگمهر: گروهي كه قبلا آمده اند به فكر ايران قبل از انقلاب هستند. يعني خاطره اي كه آنها دارند يك مقدار خاطره مثبت است و مثبت تر هم شده است براي اينكه تمام آن چيزهاي منفي را از فكرشان گذاشته اند كنار. در واقع مي توانيد بگوئيد آن گروهي كه اينجا هستند، تخيلي كه از ايران دارند يا تجسمي كه از ايران دارند يك مقدار مثل تخيل اين خانم از آمريكا است يعني اينهم با واقعيت زياد ربطي ندارد. به واقعيت آن موقع هم ربطي نداشت چه رسد به واقعيت الان. الان كه مثلا صحبت اين نستالژي را مي كنند يكي از دلايلي كه توانسته اند اين نستالژي را نگه دارند اين است كه نمي روند و نرفته اند. اگر بروند و واقعيت را ببينند خيلي فرق مي كند با آن چيزي كه در فكر دارند. واقعيت يك چيزي بين اين دوتاست. يعني هردو يك چيز تخيلي ايجاد كرده اند و حتي آنهايي كه در ايران هستند خيلي بيشتر از اين خانم تخيل در باره آمريكا دارند. من خودم كه ايران بودم و صحبت كردم با مردم ديدم همه فكر مي كنند كه اينجا در آمريكا خيلي دارد به ما خوش مي گذرد و هيچ كاري نمي كنيم و درآمدمان بالاست و خبر ندارند كه چقدر زندگي اينجا مشكل است و چقدر كار كردن قسمت اعظم زندگي است و براي اينكه آدم بتواند اينجا زندگي مرفه داشته باشد چقدر آدم بايد تقلا كند و گفتم اين تقلا كردن در ميان مهاجرين خيلي بيشتر است. مهاجرين ساعات كارشان خيلي بيشتر است درآمدشان به نسبت كمتر است و كارهاشان مشكل تر است و سنگين تر است و خوشبختانه در مورد ايراني ها تا يك حد زيادي اين صادق نيست براي اينكه سطح تحصيلات شان بالاست. ب.ن.: صداي آقاي پروفسور مهدي بزرگمهر را مي شنويم كه در باره تفاوت دو گروه از مهاجران قديم و جديد ايراني به آمريكا توضيح مي داد. يكي از اين مهاجران تازه، آقاي حسين ايران نژاد، 32 ساله، است. پسر و برادر دوخانمي كه صداي آنها را شنيديم. آقاي حسين ايران نژاد تا يك هفته قبل از اينكه از ايران به آمريكا مهاجرت كند، در يك شركت ژاپني در تهران حسابدار بود و مي گويد با اينكه در رشته اقتصاد تحصيل كرده است، كاري مناسب تحصيلات خود نمي توانست پيدا كند. آقاي حسين ايران نژاد در مصاحبه با بخش فارسي راديواروپاي آزاد، راديو آزادي مي گويد حالا كه پس از سالها تلاش به آمريكا آمده است، از عظمت تلاشي كه براي موفقيت در رشته خود در آمريكا پيش روي دارد، به وحشت افتاده است. حسين ايران نژاد: الان كه آمده ام آمريكا احساس خيلي خوبي دارم منتهي فكر مي كنم كه بايد خيلي تلاش كنم. خيلي بيشتر از آنچه كه فكر مي كردم در مملكت خودم. وقتي آدم مي آيد از نزديك واقعيت را لمس مي كند تازه مي فهمد كجا قرار گرفته است. تااينكه از دور به آن نگاه كند. يك مقدار مي خواهم بگويم واقعا وحشت برم داشته. ولي آن جور نيست. شايد اين وحشت باعث بشود كه براي تلاش بيشتر ترغيب بشوم. شايد يك فشاري است كه دارد بهم مي آورد كه بايد خيلي كار كني. خيلي زور بزني. همه چيز در حركت است. در مملكتي زندگي مي كرديم كه همه چيز ساكن بود. همه چيز واقعا در حالت ركود بود. هيچ چيز. فكر كار نمي كرد آنجا. اصلا احتياجي نبود به كاركردن فكر. آنجا، چه جوري بگويم، واقعا آدم يك شبه به همه چيز مي رسيد بدون اينكه هيچ تلاشي براي آن بكند. ب. ن.: خوب، شما مي مانديد و يك شبه به همه چيز مي رسيديد. حسين ايران نژاد: نمي توانستم. نبودم. يك شخصيت خاص مي خواهد در آن وضعيت بودن. ب. ن.: الان وحشت شما از چيست؟ حسين ايران نژاد: وحشت من از اين است كه نتوانم واقعا به آنچه دلم مي خواهد برسم و عقب بيافتم. ب. ن.: يعني مجبور شويد برگرديد ايران؟ حسين ايران نژاد: نه، ايران بر نمي گردم. ولي توي رسيدن به موفقيت فاصله... آرزوم. ب. ن.: آرزوي شما چيست؟ حسين ايران نژاد: آرزوي من، اولا كه آن درسي را كه مي خواستم بخوانم تمام كنم. بعد بتوانم از آن يك استفاده مفيد بكنم كه بتوانم به جامعه بشري با آن چيزي كه مي خوانم و كار مي كنم خدمت كنم. يعني تنها هدفي كه دارم آن است. براي همين هم اصلا اقتصاد را انتخاب كردم. خوب اقتصاد رشته اي نيست كه بتوانيد با آن در ايران كار كنيد. ب. ن.: پس هدف شما از آمدن به آمريكا خدمت به جامه بشري بوده است. حسين ايران نژاد: دقيقا. آن ميدان را به من بدهند كه من بتوانم استعدادم را بروز بدهم و از آن چيزي كه بدست مي آورم استفاده كنم براي بشريت. حسين ايران نژاد: ما الان در خبرها مي خوانيم كه جوانان خيلي زيادي به سن شما، 30 ساله و حتي كمتر، بعد از اينكه تحصيلات خود را در ايران تمام مي كنند، مي خواهند بروند خارج. و درصد بزرگي از اينها هم از ايران خارج مي شوند. شما فكر مي كنيد آنهايي كه از ايران خارج مي شوند، براي خدمت به بشريت است كه از ايران خارج مي شوند؟ حسين ايران نژاد: فكر مي كنم واقعا همينطور باشد. فقط براي ارضاي شخصي خودشان نمي آيند. هركس كه دنبال علم مي خواهد برود براي خدمت به بشريت است. من اينجوري احساس مي كنم كه آنها هم همين را مي خواهند. از آنجايي كه آن ميدان به آنها داده نمي شودو آن امكانات در اختيار آنها قرار نمي گيرد كه بتوانند از فكر خود و از مغز خود و توانايي خود استفاده كنند كه بروند. چون هيچ چيز ندارند. ب. ن.: آقاي پروفسور مهدي بزرگمهر، رئيس مركز مطالعات خاورميانه و خاورميانه تباران آمريكايي در دانشگاه ايالتي نيويورك، كه تحقيقات گسترده اي به روي ايرانيان مقيم آمريكا و طرز برخوردهاي فرهنگي و اجتماعي آنها انجام داده است، در مصاحبه با بخش فارسي راديواروپاي آزاد، به دشواري يافتن كار براي مهاجران تازه وارد به آمريكا اشاره مي كند. پروفسور مهدي بزرگمهر مي گويد: دكتر مهدي بزرگمهر (دانشگاه ايالتي نيويورك) آدم اين برداشت را در ايران هم دارد موقعي كه مي رود آنجا. حس مي كنند يا تعبيري دارند كه اينجا دارند حلوا پخش مي كنند و نمي دانند كه چقدر مثلا كار پيدا كردن مشكل است و كار خوب پيدا كردن مشكل است و درآمد درست داشتن مشكل است و تقلا آدم بايد بكند اينجا. بهنام ناطقي: وحشتي كه آن آقا داشت. دكتر مهدي بزرگمهر: وحشتي كه آن جوان دارد و مادرشان ندارد. فكر مي كنم او درگير تر است بيشتر با مسئله. 31 سالش است و بايد زبان ياد بگيرد و بايد شغل خوب پيدا كند واين مسئله به خصوص مهم است براي مهاجرين. چون مهاجرين بايد راه و چاه را پيدا كنند كه بروند در كار. براي كسي كه آمريكايي اينها اصلا مسائلي نيست مثلا كارت سبز و زبان و اينها. يك مقدار حتي مشكل تر مي شود براي كسي كه در آن سن وسال مي آيد. قديم بچه ها كه مي آمدند و شاگرد بودند تاموقعي كه به مرحله كار مي رسيدند، هم زبان اينجا ياد مي گرفتند و هم مداركي اينجا داشتند كه مي شد استفاده كرد و همينطور از نظر حرفه اي خيلي مناسب تر بودند براي اينجا و تحصيلات بالاتر داشتند. و اين يك مقدار مشكل است. اينها به صورت پناهنده آمدند و البته نمي گويم كه اميدي نيست و آينده اين نيست و اگر پر كار باشي و تقلا كني به يك جايي مي رسي ولي به آن سادگي نيست كه مردم فكر مي كنند.

ديدار با يك خانواده ايراني، يك مادر، پسر 31 ساله و دختر 28 ساله او كه يك روز قبل از سال نو به آمريكا مهاجرت كردند در جستجوي انگيزه هاي آنها براي مهاجرت از ايران و برداشتي كه از زندگي خود در ايران داشتند و مصاحبه اي با يك محقق مهاجرت، پروفسور مهدي بزرگمهر از دانشگاه ايالتي نيويورك در باره واقعيت و خيال در مهاجرت.

در همین زمینه

XS
SM
MD
LG