لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۰:۲۲ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

به مناسبت سالگرد انقلاب فرهنگي: عوارض پاكسازي ها در دانشگاه ها و ادارات دولتي


جمشيد زند، مصاحبه با احمد بشيرى، صادق زيبا کلام، جوادطباطبايى، حسينقلى منزوى

جمشيد زند (راديوآزادي) پاكسازي هايي كه اثرات منفي آن دو دهه پس از اخراج هزاران نفر از مجرب ترين و تحصيل كرده ترين كارمندان دستگاه هاي دولتي اكنون در بطن جامعه و در مديريت كلان كشور احساس مي شود. هزاران نفر از پاكسازي شدگان، عليرغم ميل باطني خود به خارج از كشور مهاجرت كردند و هزاران نفر هم همچنان به كار و فعاليت هاي علمي و پژوهشي و فرهنگي خود در گوشه و كنار كشور ادامه مي دهند. اما چگونه شد كه از اولين روزهاي اوائل انقلاب تصفيه و اخراج كارمندان دولت در مقياسي وسيع بدون هيچگونه معيار و منطقي و قانوني ادامه پيدا كرد؟ احمد بشيري، حقوقدان و يكي از قضات پاكسازي شده، ماجراي پاكسازي هاي اوايل انقلاب را چنين شرح مي دهد. احمد بشيري: بعد از انقلاب، تحت شرايط فضاي تب آلودي كه بود، يك عده اي جمع شدند دور همديگر و به نام انجمن هاي اسلامي شروع كردند به گرفتار كارمندان و براي اينها سابقه تراشيدن و سروصدا راه و انداختن و هياهو و به هرحال مي ريختند و گاهي اينها را حتي از اطاق هاي كارشان بيرون مي انداختند با خيلي بي آبرويي. كه يكي دوتا از نمونه هاي بسيار بسيار زننده اش در دستگاه قضايي صورت گرفت كه دادستان كل و رييس ديوانعالي كشور را رفتند با هياهو از اطاقشان بيرون انداختند، كه اين واقعا خيلي مايه تاسف شد و اين انجمن هاي اسلامي ديگر شده بودند صاحب اختيار كل سازمان هاي دولتي و هركس كه اينها انگشت اتهامي روش مي گذاشتند، ديگر سرنوشتش با كرام الكاتبين بودو به اين ترتيب عده زيادي را از وزارتخانه هاي بيرون انداختند كه قطعا بسياري از اينها مظلوم واقع شدند و هيچكس هم به دادشان نرسيد. بعدا هيات هايي به نام هيات هاي پاكسازي به وجود آمد كه كار انجمن هاي اسلامي را اينها تكميل مي كردند وآنها هم باز افتادند به جان كاركنان دولت و به هر علتي اينها را بيرون كردند و حتي در بسياري از مواقع خود اين اعضاي اين هيات هاي پاكسازي و آن انجمن هاي اسلامي اشخاص مسئله داري بودند كه با پوشش انجمن اسلامي و هيات هاي پاكسازي خودشان را از مخمصه بيرون كشيدند. ولي با هر غرض و مرضي كه بود، چه با گناه و چه بي گناه، عده زيادي از دستگاه هاي دولتي اخراج شدند. جمشيد زند: آنچنانكه دكتر صادق زيباكلام، استاد جامعه شناسي در تهران مي گويد، حلقه پاكسازي هايي كه با اخراج افراد شناخته شده ساواك شروع شده بود، كم كم تنگ تر شد و تفتيش عقايد كارمندان دولت آغازگر دومين مرحله تصفيه و پاكسازي نهادهاي دولتي بود. دكتر صادق زيبا كلام: داستان پاكسازي ها و به خصوص پاكسازي هايي كه در ابتداي انقلاب اتفاق افتاد، واقعا يك داستان غم انگيزي است. بعد از اينكه انقلاب اسلامي پيروز شد، خوب، به هرحال كساني كه عضو ساواك بودند يا خبرچين بودند يا به شكل ديگري با دستگاه هاي اطلاعاتي رژيم شاه همكاري داشتند، واضح بود كه اينها دچار مشكلاتي خواهند شد. آنهاشان كه مهره اصلي بودند البته هفته ها قبل از كشور خارج شده بودند. منتهي مشكل اساسي با اين تيب افراد نبود، براي اينكه متاسفانه به تدريج مسئله اخراج ها و مسئله پاكسازي ها، كشيده شد به مسائل عقيدتي و مسائل سياسي. شروعش اين بود كه كساني كه با ساواك همكاري مي داشتند، خوب، تعداد اينها كمابيش مشخص مي بود، اما از آنجا داستان تغيير شكل داد تا به صورت يك تراژدي درآمد و واقعا لكه سياهي شد براي انقلاب كه كشيده شد به اينكه افكار شما چيست عقايد شما چيست؟ آيا شما با ديدگاه هاي جمهوري اسلامي موافق هستيد، نيستيد. آنوقت تعيين اين ملاك ها به اين سادگي نبود. بعد به تدريج گروه هاي سياسي كه در ابتدا همراه انقلاب بودند و جزو انقلاب بودند، وقتي به دلايل مختلف بين آنها و مجموعه نظام جدايي مي افتاد يا اختلاف سياسي مي افتاد، بعد كساني كه قبلا از اينها طرفداري كرده بودند، آنها دچار مشكل مي شدند. و بالواقع، يك قصه غم انگيزي بود. جمشيد زند: ايرج پزشكزاد، يكي از ديپلمات هاي پرسابقه، از كارمندان پاكسازي شده وزارت امورخارجه، پاكسازي هاي اوائل انقلاب را به دو دسته تقسيم مي كند و مي گويد ماده واحده اي كه به تصويب شوراي انقلاب رسيد براي قانونمند كردن تصفيه حساب هاي بي رويه اوائل انقلاب بود. ايرج پزشكزاد: پاكسازي اصولا در دو مرحله انجام شد در بعد از انقلاب. مرحله اول دوران حكومت فسلفه سياسي فيلسوف بزرگ، آقاي شيخ صادق خلخالي بود كه مي گفت با گلوله پاكسازي مي كنيم. آنكه مجرم است به حقش مي رسد و آنكه بيگناه است به بهشت مي رود. بعد كه به فكر افتادند پاي قانون را وسط بكشند، يك ماده واحده در شوراي انقلاب در شهريور 58، يعني 7 ماه بعد از انقلاب، كه در وزارتخانه ها و سازمان ها، يك هيات هاي پنج نفري، سه كارمند ذيصلاح موسسه به انتخاب وزير و دو نفر به انتخاب نخست وزير، به سوابق كارمندان رسيدگي كنند كه هركدام در كداميك از اين وضعيت پنجگانه هستند: يكي همكاري با ساواك، فساد مالي، فساد اخلاقي، عدم صلاحيت يا زايد بودن، كه بعد وزير يا رييس سازمان مربوطه يا منفصل مي كرد يا با احتساب پنج سال بازنشسته كند. بعد در آذر 58 يك تبصره به اين ماده واحده اضافه كردند كه به هيات هاي 5 نفري صلاحيت دادگاه هاي اداري طبق قانون استخدام را دادند كه علاوه بر اظهارنظر، خودشان اصلا حكم بدهند كه بعد از تاييد وزير قابل اجرا بشود. جمشيد زند: اما به گفته دكتر صادق زيباكلام اين ماده واحده كه براي پايان دادن به پاكسازي هاي بي رويه تصويب شده بود، نه تنها اجرا نشد بلكه محملي قانوني براي اخراج كارمندان با سابقه دولت فراهم آورد. صادق زيباكلام: شوراي انقلاب يك قانوني را تصويب كرد، يك ماده واحده اي را تصويب كرد كه از تا 31 شهريور سال 1359 يعني يك سال و اندي بعد از انقلاب، اگر كساني پاكسازي مي شدند توسط هيات هاي پاكسازي، كه خوب، اينها ديگر پاكسازي شده بودند. اگر نمي شدند ديگر از 31 شهريور 59 به بعد، هيات هاي پاكسازي كه در كليه سازمان ها و اداره جات و نهادهاي دولتي تشكيل شده بودند، ديگر حق اخراج و پاكسازي كارمندان و افرادي را كه در آن دستگاه شاغل بودند را نداشتند و هيات هايي تشكيل مي شد طي مصوبه مجلس شوراي اسلامي كه اين هيات ها به نام هيات هاي بازسازي نامشان بود. امااينها هم در حقيقت كارشان همان اخراج و پاكسازي بود، ولي كارشان يك مقدار مشخص تر شد و ضابطه مند تر شد و خوب يك مقداري كار روي يك قاعده و ضابطه بهتري افتاد. ولي همه جا اينطور نبود. يعني فرض بفرمائيد، گفته شده بود كه اگر كسي، اگر دانشجويي يا استادي به مباني جمهوري اسلامي ايران يا به مباني قانون اساسي اعتقاد ندارد، اخراج شود يا اگر وابسته به رژيم پيشين يا به سلطنت بود، اخراج بشود. جمشيد زند: و اكنون، 23 سال بعد از انقلاب، هنوز تعداد دقيق پاكسازي شدگان معلوم نيست. اين در حالي است كه به گفته مقامات دولتي در دو دهه اخير، تعداد كارمندان دولت چهار برابر شده است. بيشتر كساني هم كه در سال هاي اول انقلاب پاكسازي، باخريد يا زودتر از موعد مقرر بازنشسته شدند، علت واقعي كنار گذاشته شدن خود را از دستگاه هاي دولتي نمي دانند. احمد بشيري يكي از قضات باسابقه دادگستري بود كه به گفته خودش، هنوز علت بازنشستگي زودتر از موقع خود را نمي داند. احمد بشيري: در مورد خود من، حالا گيرم كه به ما احترام گذاشتند و ما را مثلا زودتر از موعد بازنشسته كردند، هنوز هم براي خود من روشن نشده است كه علت اينكه من بازنشسته شده ام زود تر از موعد چه بود. چون من حدود 20 سال سابقه خدمت داشتم و تمام مدت خدمتم، بسيار شرافتنمدانه زندگي كرده بودم و خدمت كرده بودم و پرونده خدمتي من كاملا مشخص است. هنوز هم براي خود من تاحالا روشن نشده است كه گناه آدمي مثل من چه بود كه من بازنشسته شدم. گله اي هم ندارم. شكايتي هم ندارم و نكردم و وزارتخانه نخواسته بود من باشم. بودند از اين قبيل افراد كه اتفاقا بعدا كه رفتند اعتراض كردند به بازنشستگي خودشان، رسيدگي كردند و ديدند اينها بيخودي بازنشسته شده بودند و برگشتند سركار، بسياري از قضات برگشتند سر كار. و هنوز هم سركار هستند بعضي هاشان. اين بود در دادگستري كه اتفاقا از ساير جاها، قضات متخصص را بيشتر اين لطمه ها را بهشان وارد كردند و خوب اينهم گفتم تحت تاثير همان موجي بود كه وجود داشت در آن زمان كافي بود يك صدايي بلند بشود يك انگي به يكي بچسبانند. اين انگ ديگر برايش مي ماند. حالا اگر دستگاه هاي دولت اگر به كار بيافتد و برسد به آن سوابق، ممكن است بسيار از آن كسان، حالا در دستگاه قضايي نه، در دستگاه هاي ديگرهم، اينها واقعا مستحق جبران آن ناراحتي ها قرار مي گيرند و دولت خودش را مكلف بداند كه اينها را جبران كند. جمشيد زند: ايرج پزشكراد، نويسنده داستان دايي ناپلئون نيز ماجراي پاكسازي شدن خود را چنين شرح مي دهد: ايرج پزشكزاد: بنده سابقه خدمتي معادل 27 سال در دادگستري و وزارت خارجه داشتم. موقع انقلاب يك سال و خورده اي بود كه سمتم مديركل امور فرهنگي وزارت خارجه بود. تا چندماه بعد از انقلاب با اينكه كاري نداشتم، حقوق مي گرفتم. در مهرماه 58 حكمي دادند كه چون شما مسئول كاري نيستيد با نصف حقوق آماده به خدمت محسوب مي شويد. پس بنده جزو آن اولي ها نبودم. همان موقع چون سرو صدايي هم بلند كرده بودند اينطرف و آنطرف توي روزنامه ها كه بنده كتاب دائي جان ناپلئون را به دستور دولت شاهنشاهي براي سست كردن اعتقادات ديني جامعه نوشته ام، وضع البته متزلزلي داشتم. پيدا بود كه بايد جا را خالي كنم. تقاضاي بازنشستگي كردم. در همان حيث و بيث، تصادفي كردم كه يك پاي من به شدت آسيب ديد طوري كه در خطر از كار افتادن بود. اطباء تشخيص دادند كه بايد براي يك معالجه خيلي طولاني به آمريكا يا اروپا بروم. اول دي ماه 58 به فرانسه آمدم كه خوشبختانه پاي آسيب ديده را تا حدي نجات دادم، ولي ديگر نتوانستم به ايران بازگردم. جمشيد زند: به گفته آقاي پزشكزاد، زماني كه او براي معالجه به فرانسه رفت، مقداري از كتاب ها و وسايل شخصي خود را در خانه يكي از بستگان خود به امانت گذاشت ولي هرگز نتوانست به ايران بازگردد. ايرج پزشكزاد: آن قسمت از اثاث زندگي، اثاث منزلم كه به چشمم عزيز بود، قيمتي بود، از جمله كتابخانه ام و يادگارهاي مختلف خانوداگي را در خانه يكي از بستگان سببي به امانت گذاشتم. اما اتفاقي كه افتاد در تيرماه 1359 آن خويشاوند محترم و بزرگواري كه عرض كردم انباري در اختيار من گذاشته بود، در قضييه نوژه مورد سوء ظن قرار گرفت و در آخرين لحظه كه براي بازداشتش مي آمدند، خبر شد و توانست از خانه بيرون بزند و جان به در ببرد. اما طبيعي است كه ريختند خانه را گرفتند و با اثاثش مصادره كردند. از جمله آنچه مال من بود در آن خانه. حالا اين اموال من كه رفت جاي خود من، خود من هم چون اسباب خانگي و كتاب هايم همه مشخص بود و اسم داشت كه مال من است و امضاء داشت با آن سيستم علمي مجرم شناسي قوه قضاييه كه مي دانيد به عنوان يكي از عوامل نوژه معرفي شدم. به دوستاني كه متوسل شدم كه بروند بگويند كه من روحم از اين قضيه خبر نداشته، هيچكس جرات نكرد حتي جواب درستي به من بدهد. گفتم برويد بگوييد اموال من را بيخود مصادره كرده اند، هيچكس جرات نكرد قدمي پيش بگذارد.مي گفتند از اين طرف وارد شدن به اطاق مامورين رسيدگي به اين كار، بيرون آمدن ندارد و از آن طرف، در مقابل گلوله قرار بايد گرفت. جمشيد زند: اما پاكسازي هايي كه در سالهاي اول انقلاب انجام شد و چندين سال ادامه داشت در تعدادي از موسسات دولتي تاثيري عميق تر و همه جانبه تر به جاي گذاشت. موسساتي مانند دانشگاه ها و مراكز علمي كشور كه پاكسازي كنندگان اكثرا انجمن هاي اسلامي دانشگاه ها بودند و پاكسازي شدگان استادان و دانشجويان و كارمنداني كه صاحب افكاري مختلف يا مخالف با آنان بودند. دكتر صادق زيباكلام. صادق زيبا كلام: در محيط هاي دانشگاهي به علت حساسيت هاي سياسي كه وجود داشت، آنجاها عملا هيات هاي رسمي پاكسازي بيشتر تحت نظر دانشجوها بودند و دانشجوياني كه ما بعدها آنها را به نام دفتر تحكيم وحدت مي شناسيم. و بيشترين اخراج ها و بيشترين پاكسازي ها راانجمن هاي اسلامي دانشجويي انجام دادند و هزاران استاد و كارمند و دانشجو متاسفانه به خصوص بعد از بسته شدن دانشگاه ها در جريان انقلاب فرهنگي از دانشگاه ها اخراج شدند. دكتر جواد طباطبائي، استاد علوم سياسي در دانشگاه هاي تبريز و تهران، يكي از برجسته ترين استادان و محققان دانشگاه هاي ايران بود كه پس از سالها تدريس و پژوهش، بالاخره در سال 1373 پاكسازي شد. دكتر جواد طباطبايي: من در سال 1373 اخراج شدم از دانشگاه زماني كه براي يك فرصت مطالعاتي يك ماهه در پاريس بودم. به دعوت مركز ملي تحقيقات فرانسه به پاريس آمده بودم. نامه اي از طرف رييس دانشگاه نوشتند و در اطاق من در دانشگاه انداختند مبني بر اينكه من اخراج شدم. بعد از اينكه به تهران برگشتم، طبيعتا البته به دانشگاه ديگر نمي تواتستم بروم ولي وقتي سئوال كردم و وقتي كه نامه را دريافت كردم، در واقع چيزي در نامه نوشته نشده بود. نامه فقط مي گفت به امضاي رييس دانشگاه وقت كه شخصي است به اسم آقاي افروز كه الان هم از استادهاي دانشگاه تهران هست، به امضاي او نوشته بودند ارتباط شما با دانشگاه بعد از اين از زمان وصول اين نامه قطع مي شود و بنابراين... به نظرمن هم متن نامه نادرست بود از نظرحقوقي ايراد داشت و هم اينكه در نامه هيچ توضيحي داده نشده بود كه من چرا اخراج شدم. دلايل مختلفي البته به من گفته شد كه من چرا اخراج شدم اما مهم ترين چيزي كه من شنيدم و رييس دانشگاه بعدي به من گفت، او به من گفت كه دليل اخراج من ليبرال بودن هست و لائيك بودن يعني من به آنچه در قانون اساسي نوشتند و در واقع آن را مستمسك استخدام قرار مي دهند اينها، در واقع من به آن اعتقاد ندارم. جمشيد زند: اما بشنويم از درددل يكي استادان پرسابقه دانشگاه هاي ايران. دكتر علينقي منزوي كه اكنون 78 سال دارد، در دوران حكومت پهلوي نيز با مداخله ساواك نتوانست به فعاليت هاي دانشگاهي خود ادامه دهد ولي اميدوار بود كه پس از انقلاب بتواند در يكي از دانشگاه هاي كشور مشغول به كار شود. اميدي كه به گفته خود او بيهوده بود. دكتر علينقي منزوي: مرحوم دشتي و خانلري و اينها به من پيشنهاد كردند كه بيا تهران. من رفتم تهران سركار، يعني دانشگاه مرا قبول كرد دوباره. يك چند وقتي سر كار بودم و دوباره ساواك، همان دوره شاه هنوز تمام نشده، قبل ازانقلاب، يك نامه آمد به دانشگاه ادبيات كه ما گفته بوديم اين بيايد آنجا كار تحقيق بكند نرود سر كلاس. در اين ميان انقلاب شد ديگر. پنج شش ماه طول كشيد و بعد انقلاب شد. انقلاب كه شد حقوق مرا قطع كردند. رفتم شكايت كنم. شكايت كردم يعني، گفتند برو فلان جا و رفتيم و هي آمديم و رفتيم و حكم پاكسازي دست من دادند. رفتم شكايت كردم به ديوان عدالت و ديوان عدالت در دو شعبه مرا تبرئه كرد، ولي رييس ديوان عدالت قبول نكرد. گفت اين كارش مختومه است و نمي شود. و همينطور ماند تا حالا كه من با قرارداد اينجا و آنجا زندگي مي كنم. دليل پاكسازي ما چيز چپي بود. اتهام چپي. اتهام چپ روي. جمشيد زند: دكتر علينقي منزوي، جزو آن دسته از استادان دانشگاه بود كه در ايران ماند. اما هزاران تن از با سابقه ترين استادان دانشگاه ها عليرغم ميل باطني خود به خارج از كشور مهاجرت كردند. دكتر جواد طباطبايي كه در سال 1373 از دانشگاه اخراج شد، علت مهاجرت خود را چنين توضيح مي دهد: دكتر جواد طباطبايي: من بالشخصه چون خودم با علاقه برگشتم كه در دانشگاه يا در يك موسسه تحقيقاتي در ايران كار كنم، بنابراين من جاي خودم را آنجا مي دانستم و ضمنا وظيفه خودم مي دانستم كه در واقع خدمتي كرده باشم به جايي كه من آنجا بزرگ شدم و پرورش پيدا كردم و تحصيل كردم. بعد از اخراج من البته وضعيت آنچنان اسفناك شد در دانشگاه و عرصه آنچنان تنگ شد كه طبيعتا من مثل صدها و هزاران نفري كه مي توانستيم در يك موسسه ديگري و در يك كشور ديگري كار كنيم، ترجيح داديم كه مهاجرت كنيم. و من فكر مي كنم كه يكي از مسائل عمده مهاجرت، چيزي كه امروز به آن مي گويند فرار مغز ها اين است كه جايي در دانشگاه هاي ايران و در موسسات تحصيلاتي ايران براي همچنين افرادي ديگر وجود ندارد. جمشيد زند: اما پيامد اين اخراج ها و پاكسازي كردن ها در كادر علمي دانشگاه هاي ايران چه بود؟ دكتر صادق زيبا كلام مي گويد ضرر و زياني كه براثر اين پاكسازي ها در جامعه علمي و فرهنگي ايران پديد آمد را نمي توان با افزايش تعداد استادان دانشگاه ها و تجهيزات مدرن، جبران كرد. دكتر صادق زيباكلام: لطمه و ضربه اي كه بنيان علمي كشور در نتيجه اين قضايا خورد، به نظر من، لطمه و ضربه اي بود كه به تدريج سالهاي بعد و حتي امروزه دارد آثار و تبعات خود را نشان مي دهد. يعني درست است كه به لحاظ كمي در ايران بعد از انقلاب ظام آموزش عالي گسترش چشمگيري پيدا كرده و اين به نظر من از مباهات و افتخارات جمهوري اسلامي هست ولي متاسفانه به لحاظ كيفي من فكر مي كنم كه در خيلي از حوزه ها پس رفته ايم و في الواقع كيفيتي كه در زمان رژيم گذشته بود در خيلي از رشته ها واقعا در گذشته بيشتر بود تا به امروز و دليلش هم واضح است براي اينكه آنچه كه دانشگاه را مي سازد كتاب و كامپيوتر و اينجور چيز ها نيست. دانشگاه را استاد است كه مي سازد. پايه علمي كشور را مي سازد. و ما متاسفانه اساتيد بسيار جوان و خوشفكر و تحصيلكرده خوبي را از دست داديم. آنچه كه اسباب تاسف اين است كسي از مسئولان نظام و از مسئولان شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه حالا آن زمان اسمش ستاد انقلاب فرهنگي بود، كسي به فكر اين مسئله نبود و حاضر نشدند اين كار را محكوم بكنند. جمشيد زند: اين تنها استادان دانشگاه ها و دانشجويان نبودند كه دسته دسته پاكسازي شدند بلكه عده زيادي از كارمندان با سابقه وزارتخانه ها نيز به صف پاكسازي شدگان پيوستند. ايرج پزشكزاد، كه يكي از كارمندان بلند پايه وزارت امورخارجه بود از تصفيه كادر ها در اين وزارتخانه و پيامدهاي آن مي گويد: ايرج پزشكزاد: در وزارت امورخارجه دوران دولت موقت بازرگان با ورارت امورخارجه، يعني جايي كه من در آن كار مي كردم تا حدي مدارا كردند. يعني رده بالا را رد كردند اما بعد از آن، وقتي قطب زاده وزير خارجه شد در بهار 1359 تمام كادر سياسي وزارت امور خارجه را بيرون ريختند. يعني تنها وزارتخانه اي بود كه هيچكس را از كادر سياسي باقي نگذاشتند. در حاليكه اعضاي جوان كادر سياسي كه وابستگي خاصي هم به رژيم شاهنشاهي نداشتند، آدمهاي بسيار برجسته اي بودند كه امروز همه شان در ايران يا در اروپا و آمريكا مشاغل عالي خوبي دارند و در دانشگاه ها تدريس مي كنند. يعني بايد عرض كنم كه وزارت امورخارجه، ديگر آن وزارت امورخارجه دوله ها و سلطنه ها نبود.از سال 1333 تا زمان انقلاب يعني مدت 25 سال، هر سال وزارت امورخارجه بين 10 تا 15 عضو از طريق كنكور استخدام كرده بود. و اين اعضاي جديد در موقع انقلاب در كادر سياسي اكثريت كامل داشتند. يعني مي دانيد، كادر سياسي وزارت امور خارجه، حدود 500 نفر بيشتر عضو نداشت در حاليكه الان تا 3000 نفر عضو دارد كادر سياسي. چه مي شد فعالين انقلاب همه شوق زندگي در لندن و برلين و پاريس را داشتند و تعدادشان هم زياد بود. ولي فكر اين را نكردند كه مملكت را از يك عده جوان تحصيل كرده و با تجربه در يك سازمان مهم مملكتي محروم مي كنند. جمشيد زند: نامه 150 تن از نمايندگان مجلس به آقاي خاتمي در زماني مطرح مي شود كه بسياري از استادان و كارشناسان و تحصيلكردگان به كشورهاي اروپايي، آمريكا و كانادا مهاجرت كرده اند يا به گفته ايرج پزشكزاد، خود را تبعيد كرده اند. حسن نيت شان قابل تحسين است ولي بنده و خيلي ها مثل من منتظر بخشش آقاي خاتمي يا قانون عفو نيستيم. عفو و بخشش مال آدم هاي گناهكار است. ما قرباني هاي بي قانوني هستيم. به ما احجاف شده و چون تحمل اجحاف و بي قانوني را نداشتيم، خودمان را تبعيد كرديم. جمشيد زند: دكتر صادق زيبا كلام هم مي گويد نامه 150 نماينده مجلس به آقاي خاتمي، دردي را دوا نمي كند. دكتر صادق زيباكلام: به نظر من نامه اي كه آقايون نوشته اند، نوشدارويي است كه نه تنها بعد از مرگ سهراب آمده بلكه من فكر مي كنم بعد از اينكه ديگر كفن سهراب هم پوسيده شده است و استخوان هاي سهراب هم في الواقع پوك شده و خاك شده اين نوشدارو دارد مي آيد و اساتيدي كه در سال 59 و 60 اخراج شدند اكثرا رفتند از كشور و توفيق اجباري هم براي خيلي هاشان شد. ولي خوب، متاسفانه، بد باهاشون رفتار شد. جمشيد زند: اكنون 23 سال پس از انقلاب، بيش از 2 ميليون نفر از ايرانيان در گوشه و كنار جهان پراكنده شده اند و به گفته معتبر ترين سازمان هاي آمارگيري، درصد بسيار بالايي از اين ايرانيان در زمره نخبگاني هستند كه نقش موثري در پيشبرد علم و دانش در جهان دارند. حال بايد پرسيد آيا اين نخبگان ايراني مي توانند در اعتلاي فرهنگ و دانش كشورشان نقشي داشته باشند؟

از عواقب منفي انقلاب فرهنگي، تصفيه و پاكسازي گروه كثيري از استادان دانشگاه ها بود، كه به شيوه هاي ديگر در دستگاه هاي اجرائي و قضائي ايران دنبال شد. در باره اين پاكسازي ها، راديوآزادي با صادق زيبا كلام، استاد دانشگاه، و چند استاد پاكسازي شده، مانند دكتر احمد منزوي، دكتر جواد طباطبائي و احمد بشيري قاضي پيشين و ايرج پزشكزاد ديپلمات پيشين گفتگو كرده است. براي مطالعه متن كامل اين گزارش دگمه "متن فارسي" را "كليك" بزنيد.

در همین زمینه

XS
SM
MD
LG