لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۴:۰۳ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

هنر التقاطي پسامدرن: نمايشگاه آثار چهارنقاش ايراني مقيم آمريكا


بهنام ناطقي (مجله نيويورك)، مصاحبه با چهارهنرمند و برگزار كننده نمايشگاه

بهنام ناطقي (راديوآزادي): امروز در نيويورك، ديداري از نمايشگاهي كه مركز هنر امروز ايران در نيويورك از آثار چهار نقاش جوان مقيم آمريكا برگزار كرده است كه در كار آنها نگاهي از دور، از وراي خاطره و خيال به فرهنگ و هنر ايران با برخوردي امروزي با زندگي و فرهنگ در آمريكا به هم آميخته است. هنر التقاطي پسا مدرن ايراني تباران در آمريكا در گفتگو با چهارنقاش و يك هنرشناس، امروز در مجله نيويورك. ... ب.ن.: در نمايشگاهي كه از امروز در گالري "ان. واي. آرت پراسپكتز" N.Y.Art Prospects به ابتكار مركز هنر امروز ايران در نيويورك افتتاح مي شود، چهار هنرمند ايراني از چهارگوشه مختلف آمريكا برگزيده شده اند كه در آثار خود صادقانه و با صراحتي كودكانه به جستجوي هويتي يگانه بر مي آيند كه حاصل تركيب يا التقاط فرهنگ هاست. جوان ترين اين هنرمندان، امير فلاح، 22 سال دارد و تابلوهائي با رنگ هاي روشن از صورتي هاي براق گرفته و فيروزه اي و زرد ليموئي مي سازد از تركيب موتيف هاي ايراني مثل مسجد و مناره با خط انگليسي و نشانه هاي زندگي در آمريكا، مثل علامات جاده ها يا علائم تجاري شركت ها و فروشگاه ها. كار هاي او، از نظر برخورد فلسفي و انتقادي با زندگي به نقاشي هاي رضا كسائي، 35 ساله مقيم لس آنجلس شبيه است كه با رنگ هاي پخته و سنگين تر و تركيب هايي كه يادآورنده نقش هاي قبيله اي و نقاشي هاي روستائي و طرح فرش هاي دهاتي هستند، با تركيب شخصيت ها و اشيائي كه به سبك كاريكاتور يا كارتون آنها را در چند خط و سطح ساده كرده است، به انتقاد از زندگي مبتني بر تكنولوژي در غرب مي پردازد و مي كوشد وقايع و اخبار روز رسانه ها را منعكس كند. كار دو هنرمند ديگري كه كار آنها در اين نمايشگاه عرضه شده است، خانم زهرا فرمانفرمائيان مقيم سانتافه نيو مكزيكو و روشن هوشمند مقيم حومه پيتسبورگ در ايالت پنسيلوانيا، به خاطر استفاده از اشياء روزمره، يادگارهايي از گذشته و زندگي در كولاژهائي عاطفي، به هم شباهت دارد. روشن هوشمند در سطوحي بزرگ تر تركيب هاي فرماليستي مشخص از شكل هاي شبه هندسي دوبعدي مي سازد و دغدغه شكل دارد و در تكرار خطوط و اشيائي كه روي تابلو مي چسباند، نوعي موسيقي و ريتم بصري را مي جويد در حاليكه زهرا فرمانفرمائيان در كنار هم گذاشتن تكه هاي مختلف اشيائي كه يادآور لحظه هاي زندگي هستند، بيشتر به بازسازي و حفظ خاطره ها مي پردازد و كمتر در بند فرم است. ظرافت كار اين نمايشگاه در اين است كه در انتخاب اين چهارهنرمند و گذاشتن كار آنها در كنار هم، به بررسي پديده هنري فرهنگ التقاطي مي پردازد در كار هنرمندان ايراني اي كه در آمريكا به بلوغ فكري رسيده اند. اين نمايشگاه، حاصل زحمات خانم هنگامه فولادوند، مدير مركز هنر امروز ايران در نيويورك است كه كشف و شناساندن نقاشان ايراني برون مرزي را هدف كار خود قرار داده است. ... مركز هنرهاي امروز ايران Center for Iranian Modern Arts كه چهارسال پيش توسط چند هنرمند و هنرشناس ايراني در نيويورك آغاز به كار كرد، ابتدا نمايشگاه هائي انفرادي از كار نقاشان پرسابقه ايراني مهاجر عرضه مي كرد كه قبل از مهاجرت به آمريكا در ايران كار مي كردند و شناخته شده بودند. اما دو سال است كه اين مركز تحت سرپرستي خانم هنگامه فولادوند، هدف مشخصي را در شناساندن هنرمنداني دنبال مي كند كه در آمريكا بزرگ شده اند و با اينكه سالهاست كارهاي خود را از طريق گالري ها و موسسات هنري آمريكائي نمايش مي دهند، ولي در جامعه ايراني مقيم آمريكا و در خود ايران شناخته شده نيستند. اين مركز، با استفاده از كمك هاي مالي شوراي هنر شهر نيويورك به فعاليت خود ادامه مي دهد. خانم هنگامه فولادوند، در مصاحبه با راديوآزادي، اين نمايشگاه را در چارچوب هدف هاي مركز هنر امروز ايران تشريح مي كند. هنگامه فولاد وند: اين نمايشگاه Cross Cultural Expression اسمش است به معني يك بيان ميان فرهنگي كه آرتيست هائي كه انتخاب شده اند هويت هاي پيوندي و چند رگه دارند و هركدام در ايران و آمريكا هردو بزرگ شده اند ويا تحت تاثير فرهنگ قرار گرفته اند. روشن هوشمند و زهرا فرمانفرمائيان حتي فرهنگ اسپانيائي هم روي آن اضافه كرده اند و كار هاي آنها چند رگه شده است. زيبائي كار ها، وقتي به عناصر آنها نگاه مي كنيم و نوع فكري كه دارند، يك حالت transglobal دارد كارهاي آنها و خيلي قشنگ در چارچوب پسا مدرن جاي مي گيرد. براي اينكه كارهاي پست مادرن كه بعد از مادرنيست ها آمده، چندصدائي است و چند هويتي است و به همين دليل كارهاي اينها در كارهاي هنري كه امروزنشان داده مي شود، خيلي بامعني است. ب.ن.: خانم فولادوند، برگزيننده آثار اين نمايشگاه مي گويد آثار خانم ها زهرا فرمانفرمائيان و روشن هوشمند، با احساس تماشاگر سروكار دارند و همدردي مي طلبند در حاليكه دو هنرمند ديگر، آقايان رضا كسائي و امير فلاح، در كار خود به داستان گويي و ابراز عقيده اجتماعي و فرهنگي مي پردازند و با فكر تماشاگر سروكار دارند و همفكري مي جويند. هنگامه فولادوند: كلا دو جور نظريه هست. يكي سري نظريه اكسپرسيوني است كه مي گويد كار هنري چه حسي را به ما مي خواهد نشان بدهد. از آن تئوري مي توانيم استفاده كنيم و كار هاي روشن هوشمند و زهرا فرمانفرمائيان را با آن نگاه ببينيم كه به انسان يك هم حسي مي دهد. تورا مي برد توي يك محيطي. اينها محيط مي سازند. اين محيط مي تواند گذشته شان باشد و مي تواند يك حالت روحي باشد و مي تواند يك احساس خنده خوشحالي يا غمي باشد و وقتي كار قوي باشد آن حس را تو در آن واحد مي گيري. اما كار اين دو آرتيست ديگر، رضا كسائي و امير فلاح، بهتر است كه با تئوري شناختي به آنها نگاه كنيم. كه شما مي خواهيد ببينيد اين چه افكاري را چه عقايدي را، اين يك سلسله فكر را مي خواسته به شما نشان بدهد و با شما درميان بگذارد كه پس از آن شما با آنها همفكري مي كنيد. مثلا در كارهاي امير، يك سري ديوار نويسي مي كند و موضوع هاي زندگي اش را به وسيله حروف روي كار ها مي نويسد. اينجور كار ها به تعبير و تفسير احتياج دارد. ب.ن.: ارتباطي هم اين كار ها با هنر ايراني دارد؟ به خاطر موضوع كار موسسه شما؟ هنگامه فولادوند: در ادامه فعاليت مركز هنرهاي مدرن ايران ما اين نمايشگاه چندهويتي را تصميم گرفتيم بگذاريم به پشتيباني از نقاش هاي نسل دومي كه كار هايي كه مي كنند يك كارآكتر و شخصيت به خصوص خودشان را دارد. از هردو فرهنگ تاثير گرفته اند وكارهاشان پست مدرن است و جالبي كار ها اين است كه يك مقدار طنز و تمسخر توي كارهاشان هست و به ساختار هاي اجتماعي دورشان و كليشه ها و ذهن هاي قالبي كه نسبت به خارجي ها توي يك جامعه درست مي شود و اينها توي كارهاشان اين ها را نشان مي دهند. مركز هنرها دوست دارد كه كارهاي آرتيست هاي خارج از كشور را نشان بدهد و ما ببينيم اينها در چه مرحله اي از كار هنري هستند ويك مقايسه اي باشد با آرتيست هائي كه در ايران كار مي كنند، از نظر آكادميك بتوانيم بنويسيم و ما يك دفتر ثبت هنرمندان داريم كه كار هنرمندهاي خارج از كشور را جمع مي كنيم و در طول مدت زيادي بر مي گرديم بهشان و مقايسه شان مي كنيم با هم و نمايشگاه برايشان مي گذاريم. ... ب.ن.: خانم زهرا فرمانفرمائيان، كه با شوهر و دو فرزند خود در سانتافه نيومكزيكو زندگي مي كند، كارهاي خود را حاصل محبتي مي داند كه بعد از بازگشت به ايران بعد از 15 سال دوري، نسبت به سرزمين پدري خود احساس مي كند. اين محبت را خانم زهرا فرمانفرمائيان در كولاژهائي به نمايش مي گذارد از اشياء و يادگارهاي ريز و درشتي كه در سفرهاي خود به ايران گرد هم مي آورد، از دگمه هاي قديمي و نقش هاي ديواري گرفته تا تيتر روزنامه ها، كارت پستال ها، گل گاوزبان خشك شده و اسكناس هاي ده تومني از رده خارج شده. خانم زهرا فرمانفرمائيان كه در آمريكا تحصيل هنر كرده است، در مصاحبه با راديوآزادي از تاثيري سخن مي گويد كه بازگشت به ايران پس از 15 سال دوري، بر زندگي و هنر او داشت. زهرا فرمانفرمائيان: من چون جدائي پيدا كردم با ايران براي تقريبا 15 سال بعد از انقلاب و بعد مدرسه و زندگي در آمريكا و همه اين چيزها اتفاق افتادو شوهر و بچه. يك هو تصميم اين شد كه ما برگرديم به ايران و اين در سال 91 و 92 بود و برگشتيم ايران و سه سال آنجا زندگي كرديم و سعي كرديم واقعا برگرديم و اونجا زندگي تشكيل بدهيم. بعد از اين مدتي كه ايران نبودم من در اين 15 سال، يك هو ايران براي من يك معني ديگري پيدا كرد چون وقتي قبل از انقلاب ايران بودم واقعا بچه پدرم بودم اينجوري كه رفتم آدم خودم بودم و ايران براي من مهم شد. ب.ن.: از چه نظر؟ زهرا فرمانفرمائيان: عاشق مملكتم شدم در حقيقت و بعد هم يك مقدار از نظر روحي به من انرژي مي داد طوري كه من هيچوقت در آمريكا پيدا نكرده بودم و زندگي ام يك حالت هاي عرفاني پيدا كرد و برايم موضوع اسلام برايم اهميت پيدا كرد و اينكه مردم دين دارند و ايمان دارند براي من خيلي مهم شد و وقتي فكر زندگي ام را در آمريكا مي كردم مي ديدم چقدر در ايران زندگي پر معني تر است. به هرحال، بچه ها كه به سن مدرسه رسيدند، تصميم گرفتيم برگرديم اينجا كه خانه و زندگي داشتيم و تصميم گرفتيم برگرديم آمريكا و بچه ها را اينجا مدرسه بگذاريم ولي به قدري من دلم براي ايران تنگ مي شود و هر سال هرجور شده بچه ها را بر مي دارم و مي برم آنجا تا اينكه ما ايراني هستيم يادمان نرود. در ايران همه چيز انگار به من مي سازد و يك عالمه چيز ميز از آنجا جمع مي كنم. چيزهائي كه توي خيابان پيدا مي كنم يا در بازار و اينطرف و آنطرف در خريد يا چيزهائي كه به دستم مي آيد. اينها را جمع مي كنم و مي آورم اينجا و نمي دانم با آنها چكار كنم. اين است كه مي شود كار هنري. ب.ن.: مثلا چه چيزهائي؟ زهرا فرمانفرمائيان: مثلا توي خيابان حلبي پيدا مي كنم، پارچه، كاغذ، سنگ، نمي دانم، found objects كه مي گويند، خيلي توي اين برنامه هستم. ب.ن.: خوب اينها را شما بعد مي آوريد در چيدمان هاي تازه اي كه درست مي كنيد به كار مي بريد؟ زهرا فرمانفرمائيان: مثل يادداشت هاي روزانه است براي من. اين چيزهائي كه جمع كرده ام وقتي آخر سر آنها را به يك كارهنري تبديل مي كنم يك حالتي است كه انگار خاطره ام را ضبط كرده ام و آنجاست و ديگر گم نخواهد شد هرچند كه در قلبم هم گم نخواهد شد ولي اينجوري مي توانم احساسم را نشان بدهم به همه. ب.ن.: صداي خانم زهرا فرمانفرمائيان را مي شنويم، هنرمند مقيم سانتافه نيومكزيكو، يكي از چهارهنرمندي كه آثارشان از امروز در نمايشگاهي به همت مركز هنر امروز ايران در نيويورك عرضه مي شود. خانم فرمانفرمائيان مي گويد كولاژهاي او به يادداشت هاي روزانه شبيه هستند از حرف هاي دل، در باره سفرهاي تابستاني كه همراه با خانواده به ايران مي كند. ب.ن.: اين كاري كه در نيويورك از شما هست، چيده ماني هست چي است؟ زهرا فرمانفرمائيان: يادداشت هاي روزانه تابستان پيش من است، يعني درست آن كارهائي است كه پارسال تابستان در ايران كردم. هرسال با بچه ها مي روم آنجا و اين حالت هائي را كه آنجا دارم و آن چيزهائي كه جمع مي كنم. اين شش تا كار درست حالت هاي پارسال است. ب.ن.: مثلا آدم چي مي بيند وقتي وارد گالري مي شود؟ زهرا فرمانفرمائيان: آنچيزي كه مي بيند اين است كه چه حالي داشتم با هاشان. مثلا يك كار دارم به نام پول. در باره اين دلاري كه من اينجا با زحمت درمي آورم و مي برم آنجا. حالتي كه پول اصلا چه معني دارد و چه معني اي ندارد. آن مهم است. وقتي من ايران هستم آنقدر حالم خوب است و آنقدر احساس خوبي دارم كه پول اصلا ديگر مطرح نيست. يعني آن حالي كه در آمريكا براي من پيدا مي شود كه اينقدر بايد بدوم و زحمت بكشم و پدر خودم را در بياورم و كلنجار بروم و اينها و آخر سر وقتي مي روم ايران مي بينم آن كار هيچ معني نداشته. بنابراين ده تومني هائي كه از بازار دارند جمع مي كنند و ده تومني كاغذي ديگر اصلا پيدا نمي شود با يك راننده تاكسي رفتم و چقدر هم با هم حال كرديم و به او گفتم براي من ده تومني جمع كنيد از شما مي خرم. گفت خانم اصلا ده تومني گير نمي آيد ولي گفت جائي را مي شناسم كه اين ده تومني ها را مي آيند تحويل مي دهند و جمع مي كنند آنجا اينها را مي سوزاند و جائي دولتي است. گفتم شما فردا صبح برويد آنجا براي من ده تومني بخريد. آمد دنبالم و گفت شما هم بايد بيائي چون آنها باور نمي كنند كه من مي خواهم اينها را چه كار كنم. شما بايد بيائيد و بگوئيد كه كار هنري مي خواهيد با اين ها بسازيد. ما رفتيم آنجا و يك مقدار ده تومني از آنجا خريديم و صدتومني نو داديم وصدتومني كهنه پاره خريديم و چقدر به من خوش گذشت بعد هم رفتيم با هم چائي زديم و يك آقاي مسن تري بود خيلي از آن مردهاي ناز عالي و چه احساس خوبي و چه حال خوبي به من داد و اين شد موضوع پول براي من. از من پرسيد چرا داري اين كار را مي كني؟ من برايش تعريف كردم همين موضوع را كه در آمريكا پول چه معني دارد و من برايش چقدر زجر مي كشم و چقدر بي پولي آنجا بد است و دولت چه جوري است ولي ايران كه مي روم چه احساس خوبي است و مردم نان و كره اي كه مي خورند با چه لذتي مي خورند. كارهاي ديگر هم همينطوري هستند و خيلي حالت هاي دل خودم هستند و اينها را فكر مي كردم چه چوري اين احساس را واقعي كنم و يك جوري بشود كه هميشه برايم بماند وكاري باشد كه از بين نرود. ب. ن.: پس كارهاي شما رجوع به خاطره است در واقع؟ زهرا فرمانفرمائيان: خيلي. آره. همان حالت است كه من از ايران برمي گردم آمريكا. اينها براي من مي شود خاطره. ديگر تكرار نمي شود. هر دفعه وقتي ايران هستم دلم مي خواهد حداقل روزي يك دفعه بروم بازار تجريش. البته سخت است. آدم نمي تواند زياد برود هر روز همان جا و همان كار را بكند. براي اين است كه مي خواهم اين در جسمم فتوكپي بشود و ديگه هيچوقت روحم اين موضوع را فراموش نكند. هم حس خاطره است و هم وقتي احساس را مي آورم بيرون ديگر آن طور برايم دردناك نيست و يك ذره خوشحال ترم مي كند و اين ها همه حرف دلم است كه مي آيد بيرون. ... ب.ن.: كولاژهائي كه از خانم روشن هوشمند، نقاش 41 ساله مقيم پنسيلوانيا در اين نمايشگاه عرضه شده است در استفاده از اشياء پراكنده و خاطره برانگيز زندگي به كارهاي خانم زهرا فرمانفرمائيان شبيه است اما در ابعاد بزرگتري كار مي كند و به جاي تكه هاي ريز اسكناس يا سكه هاي قديمي، فضايي براي چسباندن يك پيرهن كامل به تابلو يا قراردادن يك جفت چكمه رنگ شده به وجود مي آورد. خانم روشن هوشمند، كه در آمريكا بزرگ شده است و بخشي از عمر خود را در كشورهاي مختلف اروپا از جمله ايتاليا و يونان و اسپانيا گذرانده است، فارسي صحبت نمي كند. خانم هوشمند در مصاحبه با راديوآزادي خود را از نظر فرهنگي يك كوچ نشين توصيف مي كند. Roshan Houshmand: I am cultural nomad and I collect things, images and memories and I use that in my work. ب.ن.: خانم هوشمند مي گويد من يك كوچ نشين فرهنگي هستم و اشياء خاطرات و تصاويري جمع كرده ام كه در كارم استفاده مي كنم. در پاسخ به اين سئوال كه حنبه ايراني كار خود را چگونه توصيف مي كند، مي گويد من نحوه استفاده از فضا در كار من ايراني است و يادآور هنر ايراني و اسلامي است براي همين است كه كارهاي من خيلي دو بعدي است و حس پرسپكتيو در آن نيست هرچند كه من به پرسپكتيو وارد هستم و آن را درس مي دهم ولي در كار خودم از آن استفاده نمي كنم. ترجيح مي دهم دو بعدي كار كنم و خيلي در كارهاي خود از رنگ طلائي و نقره اي استفاده مي كنم كه آن هم در هنرايراني هست. از نظر خط، هنر ايراني از خط خيلي استفاده مي كند و من هم وقتي نقاشي مي كنم از خطاطي استفاده مي كنم. Behnam Nateghi: Seems that you have created your own script and language. Roshan Houshmand: I have created my own language. ب.ن.: خانم هوشمند مي گويد خطاطي كه در كار او هست به جائي متعلق نيست و زباني است كه خود او اختراع كرده است. وي مي گويد كاري كه من مي كنم اين است كه سعي مي كنم با لايه هاي متعدد فضائي به وجود بياورم كه از نظر خودم خيلي ايراني است چون به كار دست مربوط است و خيلي حسي است. فكر مي كنم عمده ترين جنبه ايراني در كار من همان ظرافت حس باشد. Roshan Houshmand: I suppose the most Iranian aspect of my work is the sensuality. ... ب. ن.: آقاي امير فلاح، 22 صاله، كه از پنج سالگي در آمريكا بزرگ شده است، در آثار خود تاثير پذيري از داستان هاي مصور و موسيقي پانك راك Punk Rock و فرهنگ رورواك سواري جوانان آمريكائي را با تاثيرهائي از ايران و كلمات فارسي به خط انگليسي در هم مي آميزد. آقاي فلاح، كه به زبان فارسي مسلط نيست، در مصاحبه با بخش فارسي راديواروپاي آزاد، راديوآزادي ابتدا به زبان فارسي در باره منشاء رنگ هاي تند و روشن كار هاي خود توضيح مي دهد كه گاه حاصل نگاه كردن به تصاوير ايران است در كتاب ها و مجلات. امير فلاح: اين رنگها را از گرافيتي آمريكائي مي گيرم و از رنگ مساجد و معبدهاي ايراني و كتاب ها. مادرم و پدرم وقتي مي روند ايران برايم دو سه تاكتاب مي آورند. يا مي روم به كتابخانه. دو هفته پيش در لس آنجلس بودم و رفتم به مغازه ايراني در وست وود و همينجوري كتاب ها را پيدا مي كنم يا مردم به من مي دهند يا از روي كامپيوتر آنها را سفارش مي دهم. ب.ن.: آقاي امير فلاح كه در حومه شهر بالتيمور، در يك ساعتي واشنگتن در ايالت مريلند زندگي مي كند، مي گويد كه علاوه بر مناظر حومه شهرهاي آمريكائي، جائي كه زندكي كرده و بزرگ شده، مراكزخريد، سينماها و جاده ها، و نظائر آن دركارهاي خود همچنين از دو بخش فرهنگ جوانان آمريكا تاثير پذيرفته است، بازي با اسكتينگ بورد يا تخته رورواك و موسيقي پانك راك. اميرفلاح: اين موسيقي اي است كه خيلي آمريكائي است و من وقتي اسكيت بورد مي كردم با دوستانم، همه دوستانم به اين موسيقي پانك راك گوش مي كردند و اين چيزي است كه خيلي آمريكائي است براي من. فكر نمي كنم در ايران موسيقي پانك راك باشد يا خيلي ها به آن گوش كنند. من خيلي آمريكنزايد Americanized هستم و اين را مي دانم و اون موقعي هايي كه سعي مي كنم چيزهاي ايراني بكنم خيلي سخت است براي من و مثلا موسيقي ايراني زياد گوش نمي كنم و دوست ايراني فقط يكي دو تا دارم و براي همين من خيلي Americanized هستم. ب.ن.: آقاي امير فلاح، كه به فارسي مسلط نيست، در باره نقاشي ها و چيدمان هاي خود به انگليسي توضيح داد. Amir Fallah: Beginning three to four years, I began really looking closely at how I am different than most Iranians and also how I am different than most Americans and started looking at this middle space which is a limbo between two different cultures. ب.ن.: آقاي امير فلاح مي گويد از سه چهارسال پيش شروع كردم به نگاه كردن دقيق به اينكه چقدر با ايراني ها و همينطور با آمريكائي ها متقاوت هستم و شروع كردم به اينكه نگاه كنم به اين فضاي بينابيني كه نوعي برزخ بين دو فرهگ مختلف است و اينكه من و ساير ايرانيان آمريكائي، در اين فضا جا مي افتيم كه نه كاملا ايراني و نه كاملا آمريكائي تلقي مي شويم و دائم مجبور هستيم بين اين دو فرهنگ عقب جلو بزنيم و سازش كنيم و سعي كنيم توازني ايجاد كنيم بين اين دو بخش زندگي خود. Amir Fallah: That's where most of my work falls into dealing with these very narrow issues of balancing your cultures.... ب.ن.: آقاي فلاح مي گويد الهام در كار او از سعي در نقاشي كردن چيزهائي كه از ايران مي داند و به ياد مي آورد حاصل مي شودو همچنين از زندگي او در آمريكا مثل فرهنگ رورواك بازي جوانان كه از كودكي به آن مشغول بود و موسيقي پانك راك كه اين روزها به آن گوش مي كند و ديوارنويسي يا گرافيتي كه از نظر او شباهت زيادي به خطاطي ايراني دارد. Amir Fallah: A lot of inspiration comes from to draw from the very little that I remember of Iran and my culture... ب.ن.: آقاي فلاح مي گويد سعي مي كند در كار هاي خود ملقمه اي از اين چيزها كه به هم ارتباطي هم ندارند به وجود بياوردو شباهت هائي بين دو فرهنگ پيدا كند و زباني بصري پيدا كند كه ملقمه اي از اين دوفرهنگ است همانطور كه خود او ملقمه اي از اين دو فرهنگ است. Amir Fallah: I create a visual language that is a hybrid between these two cultures, just like how I am a hybrid of these two cultures. ب.ن.: خانم هنگامه فولاد وند، آثار آقاي اميرفلاح را اينطور تشريح مي كند. هنگامه فولادوند: كار هاي امير صحبت از ذهن هائي مي كند كه كليشه هستند و قالبي نگاه مي كنند به جهان و اين مشكلي كه روزانه به عنوان يك خارجي با آن سرو كار دارد كه با او قالبي روبرو مي شوند. اين را روي پرده مي آورد. مثلا سئوال هائي كه به عنوان يك خاورميانه اي از او مي كنند. از نظر سبك، شبيه ديوارنويسي هاي دهه هشتاد است كه در آمريكا و مخصوصا نيويورك مد شد و تحت تاثير كتاب هاي داستان مصور است و فيلم هاي نقاشي متحرك. رنگ هاي خيلي شاد و روشن دارد و روي ليتكس با ماژيك كار مي كند. كارهاي او خيلي آزاد است از نظر فرم، فقط فكر و عقيده اي را كه مي خواهد بدهد به شكل يك مفهوم به شما القا مي كند. ... ب.ن.: آقاي رضا كسائي، نقاش 35 ساله مقيم لس آنجلس هم مي كوشد در كار خود فرهنگ ها را با هم بياميزد. اين آثار از طرح هاي ساده كارتون مانند، شخصيت هاي خيالي و جنبه هايي از زندگي امروز ساخته شده اند كه مثل قالي هاي روستائي يا نقاشي هاي قبيله اي آفريقائي با هم تركيب بندي شده اند. آقاي رضا كسائي در مصاحبه با راديوآزادي هنر خود را اينطور تشريح مي كند. ب.ن.: كارهاي شما خيلي به نقاشي بچه ها شبيه است. آيا از نقاشي بچه ها الهام مي گيريد؟ يك حالت خيلي پريميتو و ابتدائي دارد. رضا كسائي: درست است. احتمالا در نگاه اول نقاشي بچگانه به نظر مي آيد. مقصود من هم اين است كه يك مقدار بچگانه به نظر بيايد ولي اگر يك خورده بيشتر وقت صرف كند بيننده و نگاه بكند در كار يك پيغام هائي هست كه همه، هر جاي دنيا هستند مي توانند از آن ها يك چيزي دست گيرشان بشود. ب.ن.: بعضي بيننده هاي خارجي ممكن است اين كار را ترايبال يا قبيله اي بيينند... رضا كسائي: صددرسد. قبيله اي است. نمي دانم چرا. آن ديگر خود به خود شده است. خيلي شبيه كارهاي آمريكائي جنوبي و سرخپوستي و هندي و ايراني... در واقع مخلوطي است از تجربه هاي خودم. ب.ن.: يك جور شبيه نوشتن است با اينكه نوشته به كار نمي بريد، انگار از طرح و نقاشي هم به عنوان خط نوشتني استفاده مي كنيد. مثل هيروگليف مثلا. رضا كسائي: تقريبا. مي توانم بگويم خطي براي خودم درست كرده ام كه خط جديدي است و سخت ترين كاري كه براي من هست اين است كه بتوانم يك شكل يا حرفي كه مي خواهم بزنم را با ساده ترين نوع ممكن به بيننده القاء كنم. مثلا يك دايره با يك نقطه وسط آن ساده ترين شكلي است كه مي توانم صورت را نشان بدهم. به اين ترتيب گفتگو با هركس كه اين كار ها را مي بيند آسان است و سواد و تجربه خاصي احتياج نيست كه بيننده بخواهد بفهمد منظور چيست. اين يك احساس انساني است كه براي تفسير آن به ترجمه نياز نيست. به هرحال به خاطر ايراني بودنم و فارسي و آن اشكال و رنگ هائي كه از بچگي ديده ام در اين كار ها استفاده شده اند. ب.ن.: ظاهرا يك قصه هاي پنهاني در كارهاي شما هست. ظاهرا قصه هائي را تعريف مي كند. آيا اينطور است؟ مثل كارتون هائي مي ماند كه به هم ريخته شده باشد و قصه هاي آن قاطي شده باشند. رضا كسائي: درست است. چيزي كه مي توانم بگويم اين است كه اين يك پروژه زندگي براي من است كه با زمان تغيير مي كند. اتفاقات و اخبار و گفتگوهائي كه انجام مي شود در كار من تاثير دارد ومن مثل يك روزنامه نگار اين هارا ضبط مي كنم روي بوم و به خاطر اينكه حالت دكوراتيو هم به آن داده مي شود حالت هنري پيدا مي كند و چيزي كه مي كشم حاصل اتفاقي است كه برايم مي افتد. مثلا چيزي كه خيلي به آن تمايل دارم وجود تكنولوژي در زندگي ما است كه آيا دارد به ما كمك مي كند يا دارد بدبختمان مي كند. در آمريكا به خصوص هر روز آدم مي بيند كه چقدر مردم با تلفن همراه و pager و laptop و كامپيوتر و اينجور چيزها گرفتار شده اند. حالا يك سري چيزها راحت تر شده است ولي به نظر من خيلي چيز ها بد تر هم شده است اين است كه اگر دقت بكنند در بعضي نقاشي ها هم اسم نقاشي ربط دارد به تكنولوژي و هم محتويات توي آن كه به حالت كمدي يا مخلوطي از كمدي و اخبار و تراژدي، هدف من اين است كه بيننده با تماشاي اين كار ها يك بيداري كوچكي بگيرد و تجديد نظري بكنند مردم در حالتي كه زندگي مي كنند كه ببينند چي مهم تر است. ب.ن.: اين كارهاي شما و پيامي كه از توي كار ها بدست مي آيد و سبك كار، كه همه جاهاي تابلو را با نقش پر كرده ايد و جاي خالي باقي نگذاشته ايد و كارآكترهاي افسانه اي و خيالي و كاريكاتور مآبي كه كشيده ايد آدم رابه ياد هنرمند آمريكائي آقاي كيت هرينگ Keith Haring مي اندازد. از كيت هرينگ چقدر مايه گرفته ايد كه او هم همين پيام هاي خيلي اجتماعي داشت و كارش جنبه هنرقبيله اي يا tribal هم داشت. رضا كسائي: راستش قبل از اينكه اين كار را شروع كنم آن قدرها كيت هرينگ را نمي شناختم يعني كارش را ديده بودم ولي فكر نمي كنم الهام خاصي از او گرفتم ولي بعد از اينكه اين كار را شروع كردم، كيت هرينگ جزو اشخاصي بود كه مردم كار من را با او مقايسه مي كردند و مي گويند شبيه است. كس ديگري كه خيلي ها فكر مي كنند كار من شبيه اش است، پال كلي Paul Klee است ب.ن.: به طور ديگري، بله. رضا كسائي: و آن از نظر رنگ بيشتر و شكل برگ و درخت و اينجور چيزها. ژان ميشل باسكيات هم كه متاسفانه در گذشت، او هم يك پيام هاي سياسي در كارش بود كه بعضي موقع ها چيزهائي كه من روي كار مي نويسم خيلي ها ربط مي دهند به او و مي گويند كارهايت شبيه باسكيات است. ب.ن.: ايراني بودن خودتان را در اين كار ها مي بينيد و رابطه تان با هنر آمريكا تا چه حد تاثير گذاشته در شناختتان از خودتان؟ رضا كسائي: هرچقدر سن ام بالا مي رود بيشتر متوجه مي شوم كه ايراني هستم و هرچه توي محيط غيرايراني... حالا لس آنجلس خوشبختانه ايراني زياد است و آدم احساس دلتنگي نمي كند ولي به هرحال بيشتر متوجه مي شوم كه به ريشه هاي خودم بر مي گردم و اين را صددرصد در كارها مي شود ديد و من خودم مي دانم كه اين رنگ ها يا شكل ها خيلي از برداشتي كه به عنوان يك بچه در كوچه هاي تهران داشتم از فرض كنيد كاشي هاي مسجد ها يا رنگهاي فيروزه اي و گنبد طلائي كه يكي از زيباترين هنر ها ست. صددرصد اينها در كار من تاثير گذاشته و خيلي ها مي گويند كه كار هاي من مثل پلي است بين شرق و غرب. ب.ن.: آقاي رضا كسائي در مصاحبه با راديوآزادي در باره هنر خود اينطور توضيح مي دهد. رضا كسائي: در واقع همان تابلوي Trapped in Technology بهترين نمونه همان حرف ها در رابطه با تكنولوژي و اثر آن به روي خودمان است كه اگر بيننده نگاه بكند مي بيند. اسم اين تابلو حبس شدن در تكنولوژي است و اشكالي كه در آن هست، فرض كنيد مردي است در حال پاتيناژ بازي كردن و در همان حال دارد تلفن همراه خود را مي بلعد. يا يك نفر دارد رانندگي مي كند و در همان زمان دارد با دمبل بازوهاي خود را كلفت مي كند يا پسربچه اي كه نوشيدني اي در دست دارد و دارد يك مرد را مثل بادبادك دور خودش مي برد، كه ربط داشت اين به سقوط بورس سهام آمريكا و زماني كه كاركردن روزمره ارزش خود را از دست داده بود و اكثر مردم عادت كرده بودند به پول بي زحمت در آوردن پشت كامپيوتر و خيلي ها هم بازنده از اين داستان بيرون آمدند و يك مقدار پيغامي كه مي خواستم بدهم همين بود كه مثلا اون تو يك كامپيوتر هست كه قلاده بسته است به يك نفر كه مثل سگ دولا شده است و كامپيوتر به گردن او قلاده بسته است و دور اين يك مقدار ماهي دارند شنا مي كنند بدون اينكه توجه داشته باشند به اتفاقي كه اون وسط دارد مي افتد. ب.ن.: پس خيلي تحت تاثير اخبار روز هستيد يعني نگاه مي كنيد به مديا و از آنها در كار خود بهره مي گيرد. رضا كسائي: صد در صد. اخبار روز براي من خيلي مهم است چون كه در زندگي ما تاثير مي گذارد. زندگي هاي ما بعد از هر اتفاق بزرگ كه اينجا افتاده عوض شده و من اين ها را به جاي اينكه بنويسم دارم مي كشم. ب.ن.: مصاحبه راديوآزادي را مي شنيديم با آقاي رضا كسائي، نقاش مقيم لس آنجلس، يكي از چهارهنرمند پرورش يافته در آمريكا كه در نمايشگاه مركز هنر امروز ايران در نيويورك به نمايش درآمد.برگزاركننده نمايشگاه، نقاش و كارشناس هنر معاصر، خانم هنگامه فولادوند كارهاي آقاي رضا كسائي را تشريح مي كند. هنگامه فولادوند: در كار هاي آقاي رضا كسائي من فكر مي كنم iconography خيلي مهم است و اين كارآكتر هائي كه به شكل كاريكاتور هستند و اين ها را به ساده ترين شكلي كشيده است. كسائي يك موجودات خنده دار و خيلي ساده اي مي كشد مثل گربه و فيل و ماهي و آدم هائي كه شكل هاي كاريكاتوري دارند و كارهاش با پل كلي از نظر تصويري قابل مقايسه است براي اينكه حرفش را ساده مي كند و به ساده ترين فرمي حرف هاي خود را مي زند. ولي مدرنيست ها هم اين كار را مي كردند آنچه كار او را از نظر زماني جلو مي آورد اين است كه تصور و واقعيت را باهم داخل مي كند و در نتيجه كارش داستاني مي شود در حاليكه اين را در كار مدرنيست ها نمي بينيد. مثلا اگر پال كلي كار مي كند شبيه به آن است و به سبك او ست، ديگر جرات نمي كند خط فارسي را بياورد توي آن و با انگليسي قاطي كند. اسم كارش است فرار از كابل. يك داستاني درست مي كند غيرواقعي در باره اينكه چطوري از كابل فرار كرده. يك حد بين واقعيت و تصور را براي شما كمرنگ مي كند. ب.ن.: وعده ما شنبه آينده در مجله نيويورك.

مركز هنر امروز ايران Center for Iranian Modern Art (CIMA) در نيويورك در نمايشگاهي كه از امروز در گالري "ام واي آرت پراسپكتز" M.Y. Art Prospects بر پا كرد براي نخستين بار در نيويورك آثاري از چهارهنرمند ايراني مقيم آمريكا را با تاكيد بر جنبه التقاط فرهنگي و فكري در كار آنها به نمايش گذاشت. امير فلاح، 22 ساله، مقيم حومه واشنگتن، رضا كسائي 35 ساله، مقيم لس آنجلس، زهرا فرمانفرمائيان، 42 ساله مقيم سنتافه، و روشن هوشمند، 41 ساله مقيم حومه پيسبورگ در مصاحبه با راديوآزادي در باره آثاري صحبت مي كنند كه هر چند از نظر بيان هنري با هم كاملا متفاوت هستند اما همگي نگاهي از دور به ايران و فرهنگ ايراني دارند ولي طرز برخورد هنرمند را با زندگي و فرهنگ روز آمريكا نشان مي دهند. خانم هنگامه فولادوند، نقاش و كارشناس هنر معاصر در نيويورك، كه از سوي مركز هنر امروز ايران اين نمايشگاه را برگزار كرده است، درمصاحبه با راديوآزادي ويژگي هاي كار اين هنرمندان را تشريح مي كند. براي مطالعه متن كامل گزارش راديوآزادي از نمايشگاه آثار چهار هنرمند مقيم آمريكا در نيويورك، دگمه "متن فارسي" را كليك بزنيد.

در همین زمینه

XS
SM
MD
LG