لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۵۹ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶

در قلمرو ادب


(rm) صدا | [ 11:10 mins ]
مصاحبه با محمد محمدعلی نویسنده در تهران درباره نقش اسطوره ها در ادبیات فارسی از جمله بخش های این هفته برنامه «در قلمرو ادب» را تشکیل می دهد. محمد محمد علی از 17 اثر خود چهار اثر را به اسطوره های ایرانی اختصاص داده است و موضوع مصاحبه ما در این برنامه و برنامه های بعدی در قلمرو ادب نیز همین جنبه از کار نویسنده است. در ادامه برنامه، کتاب پرخواننده هفته در آمریکا «شرکت» اثر ماکس بری مورد بررسی قرار می گیرد. امیر آرمین (رادیو فردا): محمد محمد علی در سال 1327 در تهران در خانواده ای پراولاد به دنیا امد. پدرش از اهالی بازار و مادرش به گفته خود او عاشق داستانهای امیر ارسلان و امیر حمزه بود. در دبستان فرزین نو و دبیرستانهای بامداد و مروی تحصیلات تا دیپلم را انجام داد. در دبستان فرزین نو با شهرآشوب- محمود سنائی- شاعر و ترانه سُرای رادیو ایران آشنا شد. بعد از اشنائی با پاورقی های مجله ها، به آثار صادق هدایت و جلال آل احمد و نیز با نوشته های جک لندن و ارنست همینگوی روی آورد. در دبیرستان مروی چند نمایشنامه نوشت و اجرا کرد. از خانم فرخ رو پارسا وزیر آموزش و پرورش به خاطر احراز رتبه اولی در روزنامه نگاری در دبیرستانهای تهران، لوح تقدیر گرفت. سال 1349 در سپاه ترویج وابادانی خدمت کرد و دستمایه داستانهای «دره هندآباد گرگ داره» و «ازمابهتران»، تجربه سالهای خدمت در روستا بود. در سالهای 1353 تا 13567 ضمن تحصیل دانشگاهی در رشته علوم سیاسی و اجتماعی دومجموعه داستان یاد شده را منتشر کرد. بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی در سازمان بازنشستگی استخدام شد. در سال 1356 عضو کانون نویسندگان ایران شد و مدتی مسئول کمیته مالی کانون بود. درسال 1359 فصلنامه برج را منتشر کرد که پنج شماره از این نشریه منتشر شد. با هوشنگ گلشیری و ناصر زراعتی جلسه داستان نویسی را پنجشنبه ها راه انداخت و با محمد مختاری و جواد مجابی جلسه شعر سه شنبه ها را. در سال 1366 مجموعه مس و داستانهای بازنشستگی را منتشر کرد. با برپائی جلسه مشورتی کانون در سال 1369 محمد محمد علی بار دیگر مسئول امور مالی کانون شد که این ماموریت را تا سال 1375 برعهده داشت. در تدوین «مانویسنده ایم» فراخوان کانون نویسندگان ایران در سال 1373 نقش داشت و در سفر نویسندگان و شاعران با اتوبوس به ارمنستان در سال 1375 محمد محمدعلی نیز شرکت داشت. در سال 1375 به دنبال تعطیل موقت کانون محمدعلی به انتشار رمانهای خود پرداخت.در سال 1377 جایزه دیپلم افتخار 20 سال داستان نویسی و در سال 1381 جایزه اول یلدا را به خاطر نگارش رمان «برهنه در باد» به خود اختصاص داد. به دعوت جشنواره ادبی برلین به همراه نادین گوردویمر برنده نوبل ادبی، طاهر بن جلون نویسنده فرانسوی و ارهان پاموک نویسنده ترک در جشنواره حضور یافت و سخنرانی کرد. مصاحبه با محمد محمد علی محمد محمد علی از 17 اثر خود چهار اثر را به اسطوره های ایرانی اختصاص داده است و موضوع مصاحبه ما در این برنامه و برنامه های بعدی در قلمرو ادب نیز همین جنبه از کار نویسنده است. محمد محمد علی در پاسخ به این پرسش که چرا تا به این حد از مضمون های اسطوره ای در نوشته های خود بهره گرفته است می گوید: محمد محمدعلی: استفاده از مضامین اسطوره ای و افسانه ای در داستان های ایرانی سابقه طولانی ندارد، ولی در غرب نمونه های فراوانی داریم. غربی ها حتی پیش از ظهور مبحثی به نام پست مدرن در نقد ادبی به بازسازی و بازپردازی مضامین پایدار و ماندگار که با دل و جان خواننده سر و کار دارد، بسیار پرداخته اند. نکته ای که در اینجا هست، آن که غربی ها دریافتند با تفسیر پیام رمزی یا رمزگونه مضامین اسطوره هایشان را عناصر دوام پذیر فرهنگ و ادب خودشان را زنده نگاه دارند یا بازسازی می کنند. البته باید توجه داشته باشیم که شناسایی پیام رمزی یا رمزگونه اسطوره ها و افسانه ها نیاز به مطالعه دقیق افسانه ها و اسطوره ها را طلب می کند. خلاقیت و تخل غنی می خواهد تا بتوان از میان تفسیرهای گوناگون آن پیام های رمزی بهترین و نوترین آن را انتخاب کرد و به آن پرداخت و مدعی شد که به انتقال میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر رسیده، بی آن که اصل و منشا را تحریف کنیم. در غرب مثال های فراوانی داریم. در اسطوره ها و افسانه ها گاه محقق به مسائل اجتماعی و بعضا سیاسی دست می یابد. تفسیرهای گوناگون است که از اسطوره ها رمزگشایی می کند و این نیاز به مطالعه دارد تا نسلی بتواند مدعی شود به انتقال میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر دست زده است. ا . آ: شما در یکی از رمان هایتان پیرامون اسطوره ها درباره تهمینه دختر مهراب شاه کابلی همسر رستم و مادر سهرام هم نظر جدیدی داده اید. محمد محمدعلی: من در رمان قصه تهمینه که دو سال پیش توسط انتشارات افق چاپ شد، به دو سه تفسیر درخصوص رستم و تهمینه و سهراب رسیدم که برای برخی از صاحبنظران جالب بود. من تهمینه را اولین زن فمنیست شاهنامه دانستم. او شجاعانه خود به خواستگاری رستم رفت و بر او غلبه یافت. او رستم را می خواست برای داشتن یک فرزند به نام سهراب. او هرگز شوهر دیگری انتخاب نکرد. هرچند رستم فرسنگها از دور بود و مثلا رفته بود زن دیگری هم گرفته بود، ولی تهمینه هرگز چشمش دنبال مرد دیگری نبود. او رستم را می خواست برای آن که سهراب داشته باشد. یا در خصوص رستم و سهراب چندین تفسیر است. برخی این تراژدی را تراژدی جوان کشی می دانند، برخی مفسران این تراژدی را غفلت نام گذاشته اند. یا از ناحیه تهمیه و رستم، مفسران آن را تراژدی غفلت از ناحیه تهمیه و رستم نام گذاشته اند. برخی آن را دسیسه ای می دانند از سوی سران کشورهای ایران و توران. برخی سهراب را مظلوم می دانند و با سیاوش مقایسه می کنند. برخی او را جویای نامی ناپخته عنوان داده اند. برخی می پرسند تکلیف ما با این همه تفسیر چیست. در پاسخ می گویم تفسیر تو چیست؟ یا خودت تفسیر جدیدی بده یا یکی از این تفسیرها را بپذیر. با وجود این تفسیرها است که آرام آرام پای اسطوره شناس به میان میاید و پس از افشاگری از درون مایه اسطوره ها، آن اطلاعات پوشیده را عمومی می کند. ا . آ: پس شما نقشی برای اسطوره شناس در نظر دارید، حتی این نقش ممکن است سیاسی باشد. محمد محمدعلی: از نظر من کار اسطوره شناس در ساختن جهان امروز بسیار مهم است. افشاگری اسطوره شناس کنشی سیاسی محسوب می شود. او دست جمع زیادی را که درون طبیعتی کاذب شناورند می گیرد، می نشاند زمین و حقایقی را برای او بازگو می کند. این حقایق ممکن است اجتماعی، سیاسی علمی دینی باشد. هرچه باشد دیدگاه جدیدی به شنونده می دهد. ا. آ: مصاحبه با محمد محمد علی در برنامه های بعد ادامه خواهد داشت. رمان «کمپانی» به قلم ماکس بری از نشر دابلدی از پرخواننده ترین داستانهای هفته درآمریکا بود. مریم احمدی (رادیو فردا): برشرکت زفیر در سیاتل آمریکا هاله ای از ابهام و رمز حاکم است. شرکتی است بسیار بزرگ اما در واقع هیچ کس و از جمله کارکنان و مدیران هم نمی دانند شرکت چه می کند و به خاطر کدام هدف ایجاد شده است. پیرنگ داستان ، استخدام استیقن جونز است که تازه تحصیل دانشگاهی را به پایان رسانده و عضوی از خانواده شرکت زفیر شده است. جونز مسئول فروش و بازاریابی خدمات آموزشی شرکت به بخشهای تابعه آنست. اما کسی خریدار این خدمت نیست و آنها هم که مشتری می شوند اندک مدتی بعد معامله را فسخ می کنند و واحد خدماتی آقای جونز عملا از بهره دهی افتاده است. اما داستان ازآنجا جذابتر می شود که جونز می خواهد بداند کار شرکت زفیر چیست. از همه می پرسد، اما کسی پاسخی در خور به او نمی دهد. کارکنان شرکت اخراج می شوند چون هدف های مورد نظر را تامین نکرده اند، در حالی که شرکت در اصل، هدفی را برای آنان مقرر نکرده است. صرفا بهانه جویی به منظور اخراج است. شرکت پر است از مقررات احمقانه و در واقع حماقت در این واحد عظیم صلای پیروزی سر می دهد. در حالی که خوبی کردن بی پاداش می ماند. آنها که کمتر کار می کنند و بهره دهی ندارند راضی ترند و خوشحال تر. کارکنان، زیر فشار بزرگ روزمرگی باز هم جالب و خنده آورند. ماکس بری که خود در استرالیا از کارکنان شرکت هیلولیت پاکارد است، رمان را به این شرکت تقدیم کرده است. شرکت مورد بحث او می تواند در هرکجای دنیا باشد و هر کسی در شرکتها کار کرده باشد می تواند مشخصه های مورد گفتگوی نویسنده را در آن شرکتها بیابد و جهانی بی کمترین وفاداری، دوستی و اعتماد را که بر شرکت حکمفرماست. نویسنده به خوبی از عهده تصویر کردن طنزآمیز فرهنگ حاکم برشرکت های بزرگ امروزی و شره و آز حاکم بر آنها برآمده است و به گفته یک نقد نویس، جهان ارولی و جنون حاکم بر زندگی شرکتهای غول آسای زمانه مارا شفاف و عریان پیش چشم خواننده می گذارد. ا . آ: با ما به نشانی farda@radiofarda.com تماس بگیرید با نقد و نظر و پیشنهادها.
XS
SM
MD
LG