لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۰۶ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

در قلمرو ادب


(rm) صدا | [ 11:36 mins ]
مصاحبه با محمد محمدعلی نویسنده در تهران درباره نقش اسطوره ها در ادب فارسی، معرفی کتاب پرخواننده هفته در آمریکا، «منش عاشقانه مردم» به قلم جیمز میک و شعری از شاهنامه فردوسی از جمله بخش های مختلف این هفته برنامه «در قلمرو ادب» را تشکیل می دهند. امیر آرمین (رادیو فردا): محمد محمدعلی نویسنده در ایران در برنامه شنبه شب گذشته از نقش اسطوره ها در ادب فارسی سخن گفت. در برنامه حاضر از تفسیر جدید اسطوره ها، امری نه چندان آشنا در ایران امروز می گوید: محمد محمد علی: افسانه ها و اسطوره های امروز از یک سو متنی است در حوزه اندیشه و فرهنگ و از سوی دیگر وجهی از ایدئولوژی است که بازخوانی و تفسیر جدی طلب می کند. در ایران ما با این نوع ادبی چندان آشنا نیستم. ا . آ: چرا؟ محمد محمدعلی: علت های زیادی دارد، از جمله این که تا پیش از انقلاب مشروطه به علت پایین بودن سطح سواد عمومی هویت ایرانی و ریشه آریایی بودنمان در متن مردم ناپیدا بود. در کشور فردوسی و حافظ و سعدی و بیهقی و صدها نویسنده و شاعر و فیلسوف دیگر، خواندن و نوشتن در سطح وسیع نبود. آنچه بود اغلب در انحصار روحانیون، درباریان و نخبگان جامعه بود و آنها عمدتا به دلایل سیاسی اجتماعی و مذهبی روزگار خودشان چندان به هویت تاریخی پیش از اسلام ایران نمی اندیشیدند. ا . آ: در روی آوردن به اسطوره ها تاثیر انقلاب مشروطیت چقدر بوده؟ محمد محمدعلی: اندکی پیش یا پس از انقلاب مشروطه، یکی چند محقق مانند مشیرالدوله و مخبرالسلطنه توانستند تاریخ ایران را جمع آوری کنند و پس از سیزده چهارده قرن هویت تاریخی ایرانی را پیش روی ایرانیان بگذارند. پس از مشروطیت بحث هویت ملی و ریشه آریایی ما مطرح شد، اما به هر حال از دوره رضاشاه به بعد است که حضور شخصیت هایی مانند زنده یاد محمدتقی بهار و علامه قزوینی و علامه دهخدا و صادق هدایت و بعدها مهرداد بهار و دکتر معین و دیگران، به گذشته اسطوره ای افسانه ای ایران اهمیت داده شد و کسانی مانند استاد پورداوود به ترجمه متون کهن مذهبی مانند اوستا و وندیداد روی آوردند و بازخوانی ها صورت گرفت. نسخه بدل ها شناسایی شد. از این زمان به بعد بود که جمعی البته به این فکر افتادند که با تفسیر پیام رمزی مضامین، اسطوره ها را در راستای عناصر دوام پذیر فرهنگ و ادب ایران قرار دهند و آن را زنده نگه دارند. راه دشواری است که به هر حال خون و دل و به قول معروف دود چراغ طلب می کند. همانطوری که عرض کردم هنوز در ایران ما با این نوع ادبی آشنا نیستیم. چرا که گویید محققان و اسطوره شناسان ما قدم خود را هنوز زمین نگذاشته اند، نفسی تازه کردند تا داستان نویسان ما راه آنان را ادامه دهند، اما به هر حال در دوره محمدرضا شاه اشخصای چون استاد احسان یارشاطر پیدا شدند تا اسطوره ها و افسانه های شاهنامه را به نثر بنویسند یا خانم مهدخت کشکولی افسانه باران و افسانه آفرینش ایرانی آریایی را نوشتند که از متون مذهبی دین زرتشت استخراج شده بود و نه از شاهنامه فردوسی. ا . آ: حال از نقش خودتان در شناساندن اسطوره ها کمی توضیح دهید. محمد محمدعلی: اگر حمل بر خودستایی نباشد، من در پنج ساله اخیر رمان «جمشید و جمک» را نوشتم. ا . آ: اهمیت این رمان جمشید و جمک در چیست؟ محمد محمدعلی: این رمان عصاره مطالعات اسطوره شناسان مشهور ایرانی و خارجی است. اشخاصی مانند اشپیگل و کریستین سن، ایرانی ها خانم آموزگار، آقای دکتر اسماعیل پور و دیگران که من قصه اش کردم و به شخصیت ها ویژگی و جسمیت دادم. به این معنا که درواقع زن جمشید را که فقط یک نام بود به نام جمک، کاملا تجسم بخشیدم تا این زن بتواند زندگی جمشید جم را که ما ایرانی ها نوروز باستانی را به آن منسوب می کنیم، روایت کند. نکات بسیار ریزی در اسطوره جمشید و جمک نهفته است که باید باز هم رمزگشایی شود. راه دشواری است که باید پیموده شود. این دانش پا نمی گیرد، مگر عمومی کردن گذشته تاریخی، افسانه ای و اسطوره ای ما که بدون کمک وزارت آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و آموزش عالی امکان پذیر نیست. در عصر پست مدرن، هویت گروه ها، اقوام، قبیله ها و کشورهای کوچک و بزرگ با حضور آن دهکده جهانی وعده داده شده الزامی است. ما باید به فرزندان خود از دبستان تا دانشگاه بیاموزیم که گذشته خود را جدی بگیرند. این جمله طلایی که گفته اند گذشته چراغ راه آینده است را باید دولتمردان ما جدی بگیرند. پس از آن از نگاه و منظری جدید به آن گذشته نگاه کنند تا بعدها از میان همان جوانان اشخاصی پیدا شوند و آن مضامین را به طرزی نوتر بنویسند. به عنوان مثال نگاه کنید به رستم افسانه ای یا امیرارسلان نامدار. تا وتی که درنیابیم دو شخصیت غلو شده چرا برای حصول به مقصود این همه خطر می کنند، به واقع نمی توانیم جان مایه حرف و سخن نویسندگانی چون فردوسی و نغیب الممالک را دریابیم. رسیدن به کمال مطلوب یکی از درونمایه های این آثار است. نمایاندن انسانی از خود گذشته از مضامین اصلی و ابدی ازلی است. ا. آ: گفتگو با محمد محمد علی در برنامه های بعد ادامه خواهد داشت. محمد محمد علی در سال 1327 در تهران در خانواده ای پراولاد به دنیا آمد. پدرش از اهالی بازار و مادرش به گفته خود او عاشق داستانهای امیر ارسلان و امیر حمزه بود. در دبستان فرزین نو و دبیرستانهای بامداد و مروی تحصیلات تا دیپلم را انجام داد. در دبستان فرزین نو با شهرآشوب- محمود سنائی- شاعر و ترانه سُرای رادیو ایران آشنا شد. بعد از آشنائی با پاورقی های مجله ها، به آثار صادق هدایت و جلال آل احمد و نیز با نوشته ها ی جک لندن و ارنست همینگوی روی آورد. در دبیرستان مروی چند نمایشنامه نوشت و اجرا کرد. از خانم فرخ رو پارسا وزیر آموزش و پرورش به خاطر احراز رتبه اولی در روزنامه نگاری در دبیرستانهای تهران، لوح تقدیر گرفت. سال 1349 در سپاه ترویج وابادانی خدمت کرد و دستمایه داستانهای دره هندآباد گرگ داره و ازمابهتران ، تجربه سالهای خدمت در روستا بود.در سالهای 1353 تا 13567 ضمن تحصیل دانشگاهی در رشته علوم سیاسی و اجتماعی دومجموعه داستان یاد شده را منتشر کرد.بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی در سازمان بازنشستگی استخدام شد. در سال 1356 عضو کانون نویسندگان ایران شد.و مدتی مسئول کمیته مالی کانون بود. درسال 1359 فصلنامه برج را منتشر کرد که 5 شماره از این نشریه منتشر شد. با هوشنگ گلشیری و ناصر زراعتی جلسه داستان نویسی را 5 شنبه ها راه انداخت و با محمد مختاری و جواد مجابی جلسه شعر 3 شنبه ها را.در سال 1366 مجموعه مس و داستانهای بازنشستگی را منتشر کرد.با برپائی جلسه مشورتی کانون در سال 1369 محمد محمد علی بار دیگر مسئول امور مالی کانون شد که این ماموریت را تا سال 1375 برعهده داشت.در تدوین مانویسنده ایم - راخوان کانون نویسندگان ایران در سال 1373 نقش داشت و در سفر نویسندگان و شاعران با اتوبوس به ارمنستان در سال 1375 محمد محمدعلی نیز شرکت داشت.در سال 1375 به دنبال تعطیل موقت کانون محمدعلی به انتشار رمانهای خود پرداخت.در سال 1377 جایزه دیپلم افتخار 20 سال داستان نویسی و در سال 1381 جایزه اول یلدا را به خاطر نگارش رمان برهنه در باد به خود اختصاص داد.به دعوت جشنواره ادبی برلین به همراه نادین گوردویمر برنده نوبل ادبی، طاهر بن جلون نویسنده فرانسوی و ارهان پاموک نویسنده ترک در جشنواره حضور یافت و سخنرانی کرد. صحبت از شاهنامه و فردوسی شد. لیلی صدر هم توصیف رودابه دختر مهراب شاه کابلی و مادر رستم پهلوان ایران زمین را از شاهنامه می خواند. شاعر حماسه سرا چه زیبا توصیف می کند مادر رستم را: پس پرده او یکی دخترست که رویش زخورشید روشن تر است زسرتابه پایش به کردار عاج به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج بران سفت سیمینش مشکین کمند سرش گشته چون حلقه پای بند رخانش چو گلنار و لب ناردان زسیمین برش رسته دو ناردان دوچشمش بسان دو نرگس به باغ مژه تیرگی برده از پرزاغ دو ابرو بسان کمان طراز برو تور پوشیده از مشک ناز بهشتست سرتاسر آراسته پرآرایش و رامش و خواسته ده انگشت برسان سیمین قلم بدو کرده از غالیه صد رقم دو رخساره چون لاله اندر سمن سرحلقه زلفش شکن بر شکن دهانش به تنگی دل مستمند سرزلف چون حلقه پای بند دوجادوش پرخوآب و پرآب روی پر از لاله رخسار و پر مشک موی رمان «منش عاشقانه مردم» به قلم جیمز میک از نشر کنن گیت از پرخواننده ترین داستانهای هفته درآمریکا بود. مریم احمدی شرح کوتاهی دارد در باره رمان منش عاشقانه مردم. مریم احمدی (رادیو فردا): داستان در آبادی کوچکی در روسیه می گذرد به نام یازیک. در یازیک یک فرقه تندرو مسیحی حضور دارد و یک پادگان کوچک از سربازان چکسلواکی که با پایان یافتن جنگ با بلشویکها و شکست مخالفان بلشویسم می خواهند به وطن شان باز گردند. امر جالب در این آبادی آنست که همه مردان فرقه مسیحی به خاطر باورهای افراطی و خشکه مقدسی، با قطع عضو ، خودرا عقیم کرده اند. در یازیک کودکی وجود ندارد جز آلیوشا پسر بالاشف رهبر فرقه که او هم پس از تولد آلیوشا خودرا عقیم کرده است. در این گیر ودارها سامارین،مردی که می گوید از زندان سیاسی فرار کرده وارد یازیک می شود. او مورد توجه آنا پترونا لوتووا همسر جذاب بالاشف واقع می شود. انا نماد تجدد و عشق به هنر است. سامارین تلاش دارد آنا را از گرایشهای انقلابی دور سازد و در این رهگذر از عشق مفرط مادری آنا به آلیوشا بهره می گیرد. رمان ، تقابلی است زنده میان قهرمانان که دوستداران شجاعت و زندگی اند و دوستدار زنان و کسانی که مهر و عطوفت را به حتا سربازان چک منتقل می کنند، با خشکه مقدسها که همه ارزشهای انسانیت و انسانی را فدای باورهای انتزاعی خود می کنند.افراطی اند. با هرنوع سازش، راه حل نیمه راه،و راه برگشت، بشدت مخالفت می کنند. سامارین در جایی می گوید خواستار نابودی هرآن چیزی هستم که در سر راه خوشبختی مردم قرار گیرد خاصه مردمی که پس از مرگ من زاده می شوند. دوست دارد انسانها را قطعه قطعه کند و بخورد..در حالی.که پیام رمان ابراز نفرت از هر آن چیزی ست که موجب تندروی در باورها بشود. رمان منش عاشقانه مردم دهشت تند روی سیاسی را به نمایش می گذارد و آن را در برابر عقل سلیم و انسانیت قرار می دهد که به خاطر آن تندروی ها نابود می شوند جیمز میک روزنامه نگار که سالها در روسیه بوده و با فرهنگ وتاریخ ان کشور پهناور خاصه تاریخ معاصرآن آشناست نفرت از جنگ را به خوبی دراین سومین رمانش نشان می دهد و این که در جنگ تمیز دوست از دشمن دشوار می شود و اصلا اهمیتی هم ندارد که کشته ها دوست اند یا دشمن. سهل است. حتی گاه ریختن خون بی گناهان برای ایجاد بهشت بر روی زمین ضرورت پیدا می کند. با ما به نشانی farda@radiofarda.comتماس بگیرید با نقد و نظر و پیشنهادها.
XS
SM
MD
LG