لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۵:۳۷ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

فراخوان ملي همه پرسي: حرکتي برای گفتگو میان داخل و خارج کشور، از سه دیدگاه


(rm) صدا | [ 25:47 mins ]
ميزگرد اين هفته رادیو فردا به فراخوان ملي همه پرسي اختصاص دارد و در آن دکتر ماشاءالله آجوداني محقق و سرپرست کتابخانه مطالعات ايراني در لندن، مجيد دارابيگي حقوقدان و فعال سياسي در فرانکفورت و محسن نژاد فعال سياسي و کارشناس مسائل ايران در کاليفرنيا شرکت دارند و بعنوان موافق و مخالف این فراخوان به بحث و تبادل نظر می پردازند. امير آرمين (راديو فردا): فراخوان ملي همه پرسي به عنوان حرکتي در راستاي ايجاد گفتمان در جامعه ايراني در داخل و خارج کشور جاي خود را باز کرده است. هدف اوليه فراخوان به گفته دکتر محمد ملکي از امضاکنندگان آن نبوده که با جمع آوري امضا رژيم جمهوري اسلامي را تغيير دهند، هدف در وهله اول ايجاد گفتمان به منظور برقراري وفاق و حرکتي بوده که سرانجام آن ناگزير ساختن جمهوري اسلامي به برگزاري همه پرسي زير نظر سازمان ملل متحد و ناظران جهاني و تدوين قانون اساسي جديد ايران برپايه اعلاميه جهاني حقوق بشر باشد. فراخوان اما مخالفاني نيز داشته است که در مورد زمان و نارسايي هاي آن انتقادهايي دارند. در ميزگرد اين هفته آقايان دکتر ماشاءالله آجوداني محقق و سرپرست کتابخانه مطالعات ايراني در لندن، مجيد دارابيگي حقوقدان و فعال سياسي در فرانکفورت و محسن نژاد فعال سياسي و کارشناس مسائل ايران در کاليفرنيا شرکت دارند. از دکتر آجوداني که از حاميان فراخوان است خواهش مي کنم وضعيت جاري فراخوان ملي همه پرسي را توضيح دهند. دکتر ماشاءلله آجوداني: متاسفانه تا کنون تفسيرهاي ناروا و نادرستي از اين فراخوان شده. البته نقدهاي اصولي هم شد که اين نقدها مايه اميدواري است براي اين که اساس اين بحث اين است که وقتي صحبت از يک گفتمان مي کنيم، اين که مردم وارد يک گفتگوي مستمر بشوند با نقد مستمر بتوانند يک بنياد دموکراتيک را در جامعه ما پيش ببرند. اما آنچه که بدفهمي شده من دوست دارم بيشتر توضيح دهد و آن هم اين است که اساس اين فراخوان به نظر من بسيار روشن است. کساني که اين فراخوان را تهيه کردند، يک متن مثلا يک صفحه اي را که مثلا در پنج پاراگراف است تنظيم کردند و بنيادش هم اين بود که فکرشان متمرکز همين رفراندوم بود و پيدا کردند يک فرمولي را که اين رفراندوم اگر بتواند منجر شود به يک خواست ملي و شعار ملي که مردم ايران بر محور آن متحد شوند، مي توانند از طريق اين شعار محوري به شيوه مسالمت آميز رژيم را در ايران دگرگون کنند. يعني از فضاي جمهوري اسلامي خارج شويم و وارد يک فضاي دموکراتيک شويم. آمدند آن خواست هاي اساسي را هم که دنبالش بودند اين بوده که قانون اساسي را هم که نوشته مي شود يا اين جماعتي که اين پيشنهاد را دادند مورد تقاضايشان است، بايد مبتني بر اعلاميه جهاني حقوق بشر باشد. اين حرفي هم که زدند براي تغيير قانون اساسي نيست يا تغيير مواد آن نيست، صريحا در بيانيه است براي تدوين يک قانون اساسي نوين مبتني بر اعلاميه جهاني حقوق بشر از طريق يک رفراندومي که زير نظارت مردم جهان اداره شود. بنابراين من فکر مي کنم بعضي از اين تفسيرها بيشتر تفسيرهاي گروهي بوده، سليقه اي بوده و با اصل فراخوان هم هماهنگ نبوده، اينها بيشتر خواستند گل آلود کنند فضا را و منافع خاصي در گل آلود کردن اين قضيه داشتند، اما بخش هاي ديگري انتقادات اصولي داشتند، مثلا خيلي از دوستان انتقاد مي کردند که چرا در اين فراخوان مساله جدايي دين از دولت تصريح نشد يا حقوق اقوام ايراني تصريح نشد. من هم معتقدم که به اين انتقادات بايد پاسخ داده شود و بايد حل شود و مطمئنم که حل خواهد شد، يعني در بيانيه هاي تکميلي اين مسائل و خواست هاي اساسي که خواست هاي جنبش چندين ساله مملکت ما است در آن اعلام خواهد شد. اساس بر اين بود که اين خواست ها به نوعي در يک سند معنوي که ميراث فرهنگ بشري است به اسم اعلاميه جهاني حقوق بشر به شکل هاي مختلفي در آن آمده. وقتي شما يک قانون اساسي تدوين مي کنيد مبتني بر اعلاميه جهاني حقوق بشر، آزادي دين و مذهب جزو اصول ابتدايي است. نکته خيلي مهمتر اين است که به اعتقاد من که يکي از کساني هستم که از حاميان اين طرح امضا کردم، اين طرح هيچ متولي ندارد، يعني ملت ايران و همه جريان هاي سياسي ايران مي توانند متولي اين طرح باشند، با مشارکت خودشان و با نقد اين طرح مي توانند به سالم سازي فضاي سياسي در جامعه ايران کمک کنند و کمک کنند که يک خواست دموکراتيک به شيوه اصولي و بدون آلودگي ها در جامعه ايران پيش بيايد و به همين جهت من فکر مي کنم بهتر است با مشارکت و نقد مستمر اين متن فراخوان و اين حرکت تاريخي تازه به رشد آن کمک کنند. مجيد دارابيگي: آن بخش از صحبت هايي که آقاي آجوداني اشاره کرد که موجب يک سري شبهات شده در اين قسمت من کاملا قبول دارم. اما در اين متن تنها ايجاد شبهه نيست، شبهه واقعي است. اولين اصلي که در اين وجود دارد، ما بايد ببينيم يک تاکتيک وقتي که در جامعه پيش مي رود يا اجرا مي شود، چه اثراتي دارد. گاهي اوقات اين تاکتيک به جاي اين که يک قدم به جلو برود، چهار قدم به عقب مي کشاند. اولين مساله اي که وجود دارد در شرايطي که اين بيانيه و اين درخواست آمد بيرون، يک شرايط نامناسبي بود. يعني شرايط امسال را ما نمي توانيم با شرايط پنج سال پيش که انتخابات دوره ششم برگزار مي شد يا انتخابات دو سال بعد رياست جمهوري مقايسه کنيم. در يک دوره در فضاي جامعه ايران دست کم بخشي از حکومت در مسير اصلاحات قرار داشت، در حالي که آن بخش از حکومت که طرفدار اصلاحات بود به شکلي از کار برکنار شد يا عقب کشيد يا ناتوان از ادامه برنامه خودش. اگر قرار است جرياني بيايد و همين اصلاحات نيم بند حاکميت را به عنوان يک خواست ملي مطرح کند، قطعا از جنبش عقب مي ماند و نقشي در حرکت جامعه ندارد. اولين مساله که در اين بيانيه به نظر من مي رسد اين است که هيچ گونه مرزبندي ندارد. يعني اين بيانيه که اگر نمي دادند و تنها مي گفتند رفراندوم، باز مي شد سر يک سري مسائل چشم پوشي کرد. ولي وقتي هيچگونه مرزبندي با سلطنت طلبان ندارد، نتيجه رفراندوم تبديل مي شود نظام سلطنتي يا جمهوري اسلامي. در حالي که به عنوان آلترناتيو مي توانست دست کم اين مساله باشد که انتخاب بر سر يک دموکراتيک و فدراليسم در ايران، جمهوري لائيک و فدراليسم در ايران يا جمهوري مبتني بر اسلام. اين اصل را بايد اول روشن مي کرديم که جدايي دين از دولت همزمان بايد با جدايي از سلطنت باشد. دوم اين که در بيانيه آمده تماميت ارضی. واقعيت اين است که اولين مشکلي که ما در اين حکومت و حکومت سابق اين رژيم داشتيم سرکوب ملت ها بود. خلق هاي تحت ستم، هيچ کس نمي تواند منکر 25 سال مبارزه مداوم خلق کرد عليه جمهوري اسلامي و يکصد سال مبارزه مردم آذربايجان و کردستان به تناوب عليه نظام ستم شاهي باشد. اگر امروز يک پاسخي به اين داده نشده، در يک کار فقط تقليدي چه زماني مي خواهد به اين پاسخ داده شود. من نظرم اين است که اگر کساني که اين بيانيه را تهيه کردند و من در حسن نيت شماري از اينها ترديد ندارم، مي بايستي دست کم به عنوان آلترناتيو جمهوري فدرال مي گذاشتند تا خلق هاي تحت ستم با روي گشاده مي آمدند امضا مي کردند. مي گفتند دست کم اگر حق تعيين سرنوشت ما به شکل جدايي ميسر نيست، دست کم به شکل فدراليسم باشد. و از اينها مهمتر دموکراسي را نبايد در پارلمانتاريسم ديد. دموکراسي در جامعه يک سري مسائل پايه اي دارد. علاوه بر رفع ستم از خلق ها و تمرکز زدايي از مرکز، حل مساله طبقاتي جامعه است. تا مادامي که کارگران و کارکنان بخش به خصوصي برخوردار نباشند از حق تشکل و آزادي تشکل هاي سنديکايي، تضمين نشود در قانون اساسي ما چشم انداز دموکراسي را نمي بينيم. ما الان کشورهاي زيادي داريم که ظاهرا دموکراسي پارلماني دارند، همسايگانمان ترکيه و پاکستان، اما دموکرات نيستند. تا مادامي که آن اصول پايه اي دموکراتيک در يک جامعه پياده نشود، نمي توان از دموکراسي صحبت کرد. علاوه بر آن ها من سر همان مساله حقوق بشر هم صحبت دارم. وقتي که از مساله حقوق بشر صحبت مي شود در کنارش مساله تضمين زندگي مردم، تامين آينده مردم نشود، حقوق بشر تبديل مي شود به تقدسي براي غارتگران، مثلا تقدس حق مالکيت در حقوق بشر به معناي صحه گذاشتن بر غارتي است که چه بر رژيم گذشته توسط عوامل شاهنشاهي و وابستگان و انجام شده و چه امروز توسط عوامل اسلامي و دست اندرکاران. اگر حقوق بشري به ملت ايران اجازه ندهد سرمايه هاي غارت شده را به خودش برگرداند، اين حقوق بشر ابزاري است مانند همين ابزاري که در دست کشورهاي ديگر و نکته ديگري که من شديدا در برابر آن موضع دارم، من با هر نوع مداخله خارجي از هر نوعش مخالفم. تجربه ما در کشور همسايه عراق امروز نشان دهنده اين است که مداخله خارجي براي ما فجايعي بار مي آورد به مراتب فجيع تر از حضور جمهوري اسلامي. تهيه کنندگان اين متن گوشه چشمي هم به مداخله خارجي داشتند، يعني فراهم کردن زمينه براي کساني که قصد باج خوري از جمهوري اسلامي را دارند يا قصد سازش خيلي بالاتر، در نتيجه ما بايستي با تمام توان بپرهيزيم از اين نوع دستاويز دادن به ديگران. اگر قرار است يک ملت 70 ميليوني خودش شايستگي اين را نداشته باشد که حکومتش را سرنگون کند، چه بهتر که اجانب هم نکنند. محسن نژاد: من در تمام سخنان آقاي دارابيگي فقط يک نکته در واقع قابل تاييد يافتم آن هم مساله تماميت ارضی است که من با آن اشکال دارم و اعتقاد دارم اگر به جاي آن مساله استقلال مطرح مي شد به مراتب قابل فهم تر و درست تر بود. اما به نظر من چندان اهميتي ندارد به اين خاطر که خود مساله حقوق بشر پاسخگو است و به نظر من ابهاماتي هم آنچنان وجود ندارد در اين. ابهامات به خاطر اين که آن صحبتي که دوست عزيزمان آقاي آجوداني فرمودند که کسي نيست که درواقع گرداننده اين باشد، تمام کساني که در حوزه هاي سياست هستند مي توانند نظرات خودشان را بگويند و به شکل موازي تمام اين خط و خطوط را پيش ببرند. اما مشکل ما به نظر من مشکلي است که سابقه تاريخي دارد و به ويژه به خاطر ديکتاتوري هاي گذشته زمينه هايي را فراهم آورده. به عنوان مثال اگر انقلاب 57 نتوانست موفق بشود به خاطر ديکتاتوري هاي گذشته و فشارهايي که روي مردم بود و نتوانست عقايد مختلف شکل بگيرد و نتيجتا انقلاب عبارت بود از اين که از يک سنت به يک سنت ديگر ديکتاتوري ما برويم، اکنون دارد فضا يواش يواش آماده مي شود براي اين که ما از سنت گذر کنيم به مدرنيته و در اين حوزه شما نگاه کنيد تمام مکتبيان در مقابل يک چنين گذاري قدم به قدم صف آرايي مي کنند. اين سنتي ها اساس کارشان اين است که اگرچه ممکن است از ارزش انسان شروع کنند، ولي نهايتا مي رسند به يک ايدئولوژي و ايدئولوژيشان فراتر از انسان مي شود و نتيجتا بحث ها مي شود که بحث هاي تئوريک و بحث هاي خيلي مشخصي که براي خودشان است. من جمله اين بحث هايي که دوست عزيزمان آقاي دارابيگي کردند که اصلا ربطي با مساله فراخوان ندارد و تمام مکتبي ها را شما نگاه کنيد اعم از مکتبي هاي دست راستي سلطنت طلبان افراطي تا چپ هاي سنتي که معتقدند چرا حرف هاي ما زنده نشده، فقط بياييم راجع به حرف هاي ما نظرتان را بگوييد. تا برسد به مکتبي هاي جمهوري اسلامي که هرچه قدر مکتبي تر هم هستند اين دوستان، محکم تر در مقابل هر نوع تغيير مي ايستند و بيشتر روي نظرات خودشان پافشاري مي کنند. وقتي صحبت از رفراندوم مي کنيم يعني همگي بايد در آن شرکت کنند و همگي بايد نظراتشان را بگويند. اهميت اين قضيه اتفاقا اين است که همه را وادار بکند که بيايند نظرات خودشان را سيقل دهند، شفاف باشند و با علنيت هرچه تمام تر صحبت کنند، اما يکي از خصوصيات مدرنيته اين است که ما نظرات ديگران را بشنويم، دريابيم و بعد اگر موافق نيستيم جواب دهيم. در اينجا هيچ صحبتي از اين نشده که صحبت از اين است که انتخابات بشود يا مثلا رفراندوم بشود بر سر جمهوري اسلامي يا سلطنت. اين چيزي است که دوستاني نظير آقاي دارابيگي مطرح مي کنند. در اين جا اولا گفته شده که گفتمان شود، اين گفتمان تبديل شود به يک ايده توده گيري و مردم گير و مي دانيم که نيروي مادي را فقط با نيروي مادي مي شود پاسخ گفت. اما اگر اين ايده و اين نظر تبديل شود به يک نظر همگاني به يک نيروي توده گير خواهد شد. اين يک قدم به پيش است، اما دوستاني هستند که فقط هر حرکت و اتفاقي که مي افتد سعي مي کنند در مقابلش موضع بگيرند به جاي اين که حرکت را به پيش ببرند و سعي کنند توليد سياست کنند و در اين راستا است که مي گويند خب اين يک نوع دعوت از حمله خارجي است، در هيچ جا اينچنين صحبتي نشده. به نظر من هر کسي مي تواند نظرات خودش را بگويد و پيش ببرد. در اين جريان تشکل هايي که ايجاد شد، بسياري از دوستان ما در مقابل جريان جمهوري خواهي ايستادگي کردند و بر صحبت هاي خودشان پافشاري کردند، اکنون در يک فاز ديگر بسياري از جمهوري خواهان مي پيوندند به اين جريان رفراندوم و فراخوان و سعي مي کنند يک مبارزه توده گيرتري را به پيش ببرند و بعد در درون آنها هم حتي يک کساني هستند که معلوم مي شود هنوز نمي توانند خودشان را مطابق کنند با پيشرفت به سمت يک حرکت بزرگتر و همه گيرتر. اين مجموعه است که به نظر من باعث مي شود که دوستان بيش از آن که با متن و با مضمون و جوهره اين فراخوان برخورد کنند، آن چيزهايي که مد نظرشان است، بحث هايي که فکر مي کنند چرا گفته نشده است، اينها را مطرح مي کنند. اگر قرار است که رفراندوم بر اساس اين باشد که نظر مثبت مردم ايران راجع به نظر من چيست که اين رفراندوم نخواهد بود. رفراندوم يعني اين که همه نظرشان را بگويند و همه نظرها را بشنوند و همه راي دهند. اين که يک رفراندوم بيايد بگويد فقط اينجا يا آن که ديگر رفراندوم نخواهد شد. مي شود 12 فروردين 58 که جمهوري خواهان هم آن را به عنوان روز نه گفتن به جمهوري اسلامي اعلام کرد و من معتقدم که اين حرکتي است بسيار خوب، مترقي و زمينه را فراهم مي کند به جاي اين که ما بي افتيم دنبال رژيم و حرکات رژيم و آنها چه مي کنند ما جواب دهيم، اکنون براي دومين بار به نظر من در تاريخ جمهوري اسلامي يک قدم به پيش برداشته شده که اکنون جمهوري اسلامي ها مجبورند در مقابل اين عکس العمل نشان دهند و از آنجا که ما مي بينيم سرتاسري شده اين بحث ها و گفتگوها، به نظر من دارد مي رود که تبديل به يک نيروي مادي شود و نتيجه اش هم جز اين نخواهد بود که رژيم اسلامي برود و تمام آرزوهايي که دوست عزيزمان دارابيگي دارد قدم به قدم درواقع طي شود، ولي راهش اين است که از اين آغاز شود. ا . آ: از آقاي دکتر آجوداني مي پرسم که احتمالا اگر درست فهميده باشم نظر آقاي دارابيگي اين است که زمان فراخوان درست نبوده و اصلاحات نيم بند شايد خوب نيست. بهتر بود وضع موجود حفظ بشد که جنبش توان بيشتري پيدا کند. دکتر ماشاءلله آجوداني: فکر مي کنم اين دوست ما مجيد دارابيگي پاره اي مسائل را مطرح مي کند که اصلا و في الواقع هيچ ربطي به فراخوان ندارد. براي اين که فراخوان به نظر من کاملا روشن است، مي گويد حکومتي دموکراتيک مبتني بر اعلاميه جهاني حقوق بشر. حکومتي که با تکيه بر آراي اکثريت ملت ايران شکل گيرد و وقتي اين حکومت به شيوه دموکراتيک و مبتني بر اعلاميه جهاني حقوق بشر بخواهد با اکثريت آراي مردم ايران شکل بگيرد و يک قانون اساسي نويني بسازند، اين اصلا راه از درون اصلاحات يا حاکميت نيست. يعني اينجا نخستين بار ما به سراغ ملت ايران رفتيم و چون معتقديم حق حاکميت از آن ملت ايران است، معتقديم ملت ايران بايد پاي صندوق هاي راي تصميم بگيرد که چه نوع حکومتي مي خواهد و چه نوع قانون اساسي بايد بنويسد و اين در واقع محوري است براي هماهنگ کردني که همه جريان هاي سياسي به آن بپيوندند، وگرنه بنده هم اگر فردا بخواهم برم قانون اساسي بنويسم و من هم اگر آنها حرفي بتوانم بزنم قطعا مساله عدالت اجتماعي را مطرح خواهم کرد، مساله اقوام را مطرح خواهم کرد، مساله زنان را مطرح خواهم کرد و اين ها همه در اين بيانيه است، ولي اين شگفت انگيز است که چطور اين مطالب آشکار اين بيانيه که مي گويد: اين حکومت با استبداد ديني از مردم ايران صلب حق حاکميت کرده، با ايجاد تناقض و تضاد و با نابرابري هايي که از نظر حقوقي و سياسي بين مردم ايجاد کرده به حقوق مردم ايران تجاوز کرده و آن وقت مي گوييد که اين بيانيه و فراخواني که به ملت ايران مراجعه مي کنند، اين از تتمه اصلاحات دارد بلند مي شود. من تعجب مي کنم. اصلا همچنين چيزي نيست و من يقين دارم که هيچ کدام از امضاکنندگان اين بيانيه خواهان حمله نظامي کشورهاي ديگر يا مداخله کشورهاي ديگر نيستند. آنچه در اين بيانيه است اين است که اگر رفراندومي انجام مي گيرد، براي اين که جمهوري اسلامي در آن تقلب نکند، زير نظارت نهادهاي بين المللي باشد. نهادهاي بين المللي يعني روزنامه نگارانشان، نمايندگان پارلمان هايشان، نهادهاي حقوق بشري، بنيادهاي دموکراسي خواهي. در همين اوکراين نزديک به 12 هزار نفر داشتند نظارت مي کردند بر اين انتخابات. بنابراين من تعجب مي کنم آن نکته اي هم که مي گويد: مساله سلطنت طلبان، اصلا همچين حرفهايي نيست. اين فراخوان وقتي ملي است که وقتي همه مردم با هر عقيده اي در آن شرکت کنند. سلطنت طلب مي تواند شرکت کند، چپ مي تواند شرکت کند، جمهوري خواهي لائيک مي تواند شرکت کند، غير لائيک و اصلا ما وقتي از يک طرح ملي حرف مي زنيم، يعني دربرگيرنده همه سليقه هاي سياسي و فکري است و اين نيست که ما سليقه يا يک گروهي بخواهد سليقه شخصي خودش را تحميل کند. به همين جهت اين طرح عنوانش است فراخوان ملي برگزاري رفراندوم و مفهوم ملي هم مشخص است در اين مورد. يعني مفهومي که همه گروه ها و سازمان ها با عقايد خودشان مي توانند در آن شرکت کنند و يک امر دموکراتيک را در ايران پيش ببرند. مجيد دارابيگي: من تصور مي کنم که اين دوستان عزيز بر سر رفراندوم و تعريف آن مشکل دارند. رفراندوم با انتخابات آزاد فرق مي کند. رفراندوم معمولا بحث بر سر آري و نه است. در خوشبينانه ترين بحث بر سر انتخاب يک، دو يا سه آلترناتيو است و اين نيست که رفراندوم هر کسي نظر خودش را بدهد. رفراندوم يعني هر کس بيايد وارد يکي از اين فازها بشود. خيلي خيلي خوشبينانه بگوييم چهار تا فاز بگوييم. در نتيجه رفراندوم اين نيست که بگوييم هر آحاد ملتي هر کس نظر خودش را مي دهد به اکثريت برسد. دوم اين که آقاي آجوداني مي گويد ما گفتيم نظر اکثريت، اکثريت يک چيز نسبي و اعتباري است. در يک کشوري مانند روسيه الان دارند چچنستان را با خاک يکسان مي کنند، از اکثريت روس ها بپرسيد مي شوند نود در برابر ده. اين اکثريت ها اعتباري و نسبي است. اگر به اين نسبت حساب کنيم ما مي توانيم مادام العمر همه اقليت هاي قومي را در هر جا مثلا در اسپانيا بزنيم. اگر قرار است به دموکراسي نگاه کنيم، دموکراسي فقط اکثريت 51 درصد نيست. يعني اين است که حقوقي براي يک جامعه در نظر گرفته شود. حقوق بشر هم کافي نيست. به همين اتحاديه اروپا نگاه کنيد. امروز از 15 کشور يک کشور حق وتو دارد و در آينده که مي شوند 25 کشور حق وتو را دادن به سه کشور. در نتيجه آن مساله اي که صراحتا گفته تماميت ارضی بدون توجه به حقوق اقليت هاي قومي از کرد و ترک و عرب و بلوچ و ترکمن، يک چيزي است از همين امروز سنگ را در کف دزد نهادن. از همين امروز بايد با قاطعيت بحث کرد که اين ناروا است. جاي ديگر دوستمان مي گويد که اين بحث سنتي است . به نظر من اين نيست که بحث چه کسي مدرن است، بحث اين است که ما چه چشم انداز و برنامه اي براي آينده داريم. آيا در دنبال يک نوع ليبراليسم اقتصادي هستيم يا توجهي داريم به انبوه شکم هاي گشنه اي که زير فقر زندگي مي کنند. اگر قرار باشد از گشنگان دفاع کرد، من تا آخر عمرم سنتي مي مانم. محسن نژاد: ما راجع به رفراندوم صحبت مي کنيم و درست است، قرار است آري يا نه گفته شود و نگفته شده که چه چيزي را آري يا نه بگوييم. بايد همگي وارد شوند و بگويند آري و نه آنها چيست و چه بگويند. اما دوست عزيز ما به جاي اين که راجع به رفراندوم صحبت کند و فراخوان، راجع به کل جهان صحبت مي کند که اصل مطلب را توضيح ندهد. بحث بر سر اين است که اگر کسي هم طرفدار فقرا و زحمتکشان و ديگران است، بايد بيايد عنوان کند، در گفتمان شرکت کند و با تمام قوا سعي کند اين وزنه را اضافه کند. اين که ما سعي کنيم خاک به چشم ديگران بريزيم و فکر کنيم اين فراخوان آن است که ما مي گوييم يعني اين که فراخوان طرفدار سلطنت است، فراخوان طرفدار آمريکا است، حمله آمريکا است و طرفدار ليبران دموکراسي است، اينها تماما مصادره به مطلوب است، فقط براي اين که انسان ذات خودش را سعي کند حفظ کند. آقاي دارابيگي راجع به زمان اين مساله هم صحبت کردند. الان نزديک به 26 سال است يک شعار تکرار مي شود و هميشه مي گويند همين فردا نوبتش است و آن هم شعار سرنگوني است. اين 26 سال هميشه اگر اين مطرح مي شد و تبديل به گفتمان در اين حد مي شد به نظر من دوستانمان هنوز هم سر زمانش بحث مي کردند. بحث اساسي بر سر اين است که برخي از دوستان علي الاصول راجع به خود حرکت هميشه مساله دارند تا راجع به هدف. آنها هدف را همه چيز مي دانند اما حرکت براي رسيدن به هدف را درواقع هيچ. اين نکته اصلي است که سنتيان با آن درگيرند.
XS
SM
MD
LG