لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۳۶ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

پایان عصر اقتدار فردی و آغاز دوران اقتدار خرد و پیامدهای آن در ایران از دید سه صاحبنظر


(rm) صدا | [ 26:13 mins ]
در میزگرد امشب رادیو فردا به مقایسه پیامدهای اجتماعی و تاریخی اقتدار فردي با اقتدار عقلايي يا خردگرايي که اساس حکومت مبتني بر راي مردم و حفاظت از منافع مردم است، می پردازیم. در این میزگرد سه تن از صاحبنظران شرکت دارند و به بحث و بررسی دیدگاه های خود در این زمینه می پردازند: دکتر هرمز حکمت، مدير فصلنامه پژوهشي ايران نامه که در واشنگتن منتشر مي شود، دکتر مهرداد مشايخي، استاد جامعه شناسي دانشگاه جرج تاون در واشنگتن و دکتر مهرداد درويش پور، استاد جامعه شناسي دانشگاه استکهلم در سوئد. می توانید نظرات و پیشنهادهای خود را با ما درمیان بگذارید. نشانی الکترونیکی ما democracy@radiofarda.com و شماره فکس ما 202.828.7239 است. علی سجادی (رادیو فردا): عده اي معتقدند شواهد حاکي از آن است که دوره اقتدار فردي در ايران چه از نوع اقتدار سنتي يا پادشاهي و چه از نوع اقتدار مبتني بر فرهمندي به پايان رسيده و ما ايرانيان در آستانه عصر اقتدار عقلايي يا خردگرايي هستيم که اساس حکومت مبتني بر راي مردم و حفاظت از منافع مردم را تشکيل مي دهد. اين موضوع را به سه تن از صاحبنظران در ميان گذاشته ايم. آقاي دکتر هرمز حکمت مدير فصلنامه پژوهشي ايران نامه که در واشنگتن منتشر مي شود، دکتر مهرداد مشايخي استاد جامعه شناسي دانشگاه جرج تاون در شهر واشنگتن و دکتر مهرداد درويش پور استاد جامعه شناسي دانشگاه استکهلم در سوئد. دکتر مهرداد درويش پور: جامعه اي که آن دو نوع اقتدار را تجربه کرده، طبيعتا تجربه کردن اين دو نوع اقتدار، زمينه ساز هست که جامعه به سوي يک اقتدار عقلايي که رهبري بر مبناي سودمندي، محاسبه، قابل تعويض بودن رهبري، استوار هست نزديک شديم. اگر نگاه کنيم مي بينيم که در سطح کل خط حاکميت اين تلاشي که برخي از جريان هاي دوم خرداد مي کردند که ولايت فقيه را به نوعي مشروطه کنند، تلاشي است براي اين که نوعي قدرت بلامنازعي که از فرهمندي يا اقتدار سنتي بدست مي آيد را زير سئوال ببرند. اگر به جامعه اوپوزيسيون نگاه کنيم، مي بينيد که امروزه گروه ها و احزاب سياسي که يکسره بر اقتدار فرهمندي استوارند، در افکار عمومي درست به خاطر اين نوع خصلت سازماندهي فرهمندانه چندان محبوبيت سابق را ندارند. اين نوع نگاه که در کل جامعه در حال رشد است که رابطه مردم با رهبرانش يک رابطه اي نيست که زير سئوال رفتني نباشند اين رهبران، نشانه اي از اين است که ما به نوعي به اقتدار عقلايي نزديک مي شويم. طبيعتا به رغم اين که زمينه هاي تجددطلبي که در ايران توسعه يافته، اين واقعيت که حکومت اسلامي با تلاش براي به عقب راندن تجدد تب مدرنيته را در جامعه دامن زده، اين مدرنيته و تجدد در عين حال با نوعي گذار به عقلانيت توام است. در هيچ دوره تاريخ ايران زمينه گذار به اقتدار عقلايي به اندازه امروز آماده نبوده. دکتر هرمز حکمت: من در مجموع با نظر دکتر درويش پور موافقم، ولي بحث راجع به اين که انواع اقتدار چيست و اقتدار خردمندانه يا عقلايي چيست و اقتدار فرهمندي چيست و اينها فرقشان کجا است و چه تحولاتي در اين زمينه در ايران پيدا شده، اين کمي براي من هنوز مبهم است. به نظر من شما در جوامع دموکراتيک بر اساس خواسته هاي مردم و راي ادواري مردم هم بنا شدند هم ر هبران فرهمند مي بينيد هنوز. ماندلا رهبر کاملا فرهمند است که احساسات مردم را 40 است به خود جلب کرده، ولي در عين حال يک رهبر دموکرات است يا دوگل در فرانسه شايد همچين نقشي را ايفا مي کرد. بحث دموکراسي بايد متمرکز بر جامعه شود نه رهبر و از اين نقطه نظر من با ايشان کاملا موافقم که مردم ايران به خاطر تجربه بسيار سختي که در اين 25 سال به خصوص داشتند و به خاطر آگاهي هايي که به دنيا و جوامع دموکراتيک پيدا کردند و ارزش هاي تازه اي که در دامن اصول حقوق بشر يافتند، ديگر در دوران طولاني حاضر به تبعيت و انقياد از يک حکومت مقتدر و نامشروع نمي شوند. دکتر مهرداد مشايخي: اولا از نظر تاريخي واضح است که ايران يکي از سرزمين هايي است که مشروعيت سنتي و مبتني بر فرهمندي بسيار بسيار ريشه دار و ديرينه است و اين به خاطر يک نوع قطبيتي است که در تاريخ ايران از ترکيب پادشاهي و دين استوار است. ولي طبعا با دوره مدرن که هر جامعه اي وارد مي شود، طبيعي است که از وزن و جايگاه آن اقتدار کاسته مي شود و به تدريج زمينه سومي يعني عقلايي افزوده مي شود، ولي به درستي آقاي حکمت هم اشاره کردند که اين به اين معني نيست که آنها ناپديد مي شوند، ولي به اين معني است که در جايگاه ضعيف تري قرار مي گيرند. روند درازمدت حاکي از آن است که جامعه ما همانطور که دارد دوره استبداد به دوره دموکراسي را در آن دوره گذار به سر مي برد، طبيعي است که زمينه ها و وزن عقلانيت در جامعه ما رو به افزايش است. بهترين مثال هاي اين را در سال هاي بعد از انقلاب به خصوص در ده سال اخير مي شود ديد. نمونه هاي محمد خاتمي و رفسنجاني و خامنه اي، اين سه نفر جايگاهي که مردم با آنها دارند، خيلي در اين زمينه کمک مي کند. رابطه اي که مردم با محمد خاتمي دارند کاملا دور از جايگاه کاريزما است، يعني نقش کاريزماتيک خاتمي ابتدا تا حدي قوي بود ولي مي بينيم که الان دانشجو هرچه مي خواهد روبرو به او مي گويد، در حالي که شما با يک رهبر کاريزماتيک و سنتي به هيچ وجه خودتان را در جايگاهي قرار نمي داديد که بخواهيد خارج زبان متعارف صحبت کنيد. آقاي خامنه اي هم در افکار عمومي مردم مي بينيد به صورت يک رهبر استبدادي که کاملا نقد مي کنند عملکردش را و قبولش ندارند برخورد مي شود. تا اين که کسي که وراي آنها است و رابطه به اصطلاح رمه و شبان را دارد. بنااين من فکر مي کنم جامعه ايران واقعا در دوره گذار است، منتها خب اين دوره خاصيتش اين است که شما نه کاملا از اشکال عقلانيت گذشته به طور کامل بريديد و نه اشکال جديد کاملا مسقر است و يک حالت برزخي داريم . ولي به هر حال اين به آن معنا نيست که شخصيت هاي سياسي در ايران آينده کاملا خواهند مرد و مطرح نخواهند شد . ع . س: دموکراسي که محصول خردگرايي است، بيشتر از 150 سال اخير سابقه ندارد و در کشورهاي غربي و ديگر دموکراسي ها يک نهادهاي اجتماعي وجود دارند که باعث ايجاد و گسترش خردگرايي هستند و خود اين نهادها از خردگرايي و ديگر لوازم لازم دموکراسي سرپرستي و پاسداري مي کنند. سئوال اين است که آيا جامعه ايران به جايي رسيده که چنين نهادهايي در آن به وجود آمده باشد يا ايجاد چنين نهادهايي در چشم انداز هست در جامعه ايران که قادر باشد از خود و دموکراسي که احيانا به وجود خواهد آمد حفاظت کند؟ دکتر مهرداد درويش پور: وقتي به خودشان اين اجازه را مي دهند رهبري را مورد پرسش قرار دهند، بنابراين ما از اين نظر به عصري گذار کرديم که تفکر، استدلال، عقلانيت در حال رشد است. روند جهاني شدن يکي از عواملي است که به اين امر ياري و شتاب رسانده. يعني اگر تجربه انقلاب را يکي از عوامل محيا شدن بيشتر گذار به اقتدار عقلايي بشناسيم، جهاني شدن يکي ديگر از عواملي است که ما با روند شتاب جهاني شدن روبرو هستيم و اين روند جهاني شدن اعمال فشار مي کند به بسياري از کشورها و از جمله ايران که به نوعي اقتدار عقلايي جايگزين آن روندهاي پيشين شود. ع . س: آقاي دکتر حکمت فکر مي کنيد در ايران نهادهاي اجتماعي که بتوانند از نوعي اقتدار ملي خردگرا حمايت کنند و حزانت کنند وجود دارد يا اميد بوجود آمدنش هست؟ دکتر هرمز حکمت: نهادهايي که الان در اين 25 سال به وجود آمده ظاهرشان بسيار خوب است، نهادهايي است که همه جوامع دموکراتيک جهان دارند براي رشد روند دموکراتيک و تحول و تبلور خواست هاي مردم، ولي اين ها در نام و اسم فقط نهادهاي دموکراتيک هستند، يعني قوه قضاييه و مقننه هيچ کدام نهادهاي اصيل نيستند که بتوانند حافظ سيستم دموکراتيک ايران باشند. آنچه که در ايران مطرح است و اميد است که بتواند در آينده چنان نهادهايي را ايجاد کند، همين نيروي آگاه جهان شناس جوانان مملکت است. نقطه اميدي که من در صحنه و عرصه سياسي ايران مي بينم، همين بيداري و آگاهي نسل جوان و نسل تحصيلکرده ايران است، نسبت به مفاهيم اساسي دموکراسي و ارزش هاي دموکراتيک و جدايي که اينها پيدا کردند از مفاهيم سنتي و دين سالاري. اين که آيا نهادهايي پيدا شده که بشود اينها را پاسداري کند، نشده و اين کاملا مرتبط است با اضمحلال ساختار سياسي کنوني ايران و نه اصلاحش. و نهادهاي دموکراتيک را به هيج وجه با مساله پيشرفت و خواست هاي مردم يکي نبايد دانست. ع . س: نهادهاي صنفي مانند کانون وکلا و کانون نويسندگان چه نقشي را ممکن است در برقراري نوعي حکومت عقلايي ايفا کنند؟ دکتر هرمز حکمت: اينها نقش بسيار مهمي دارند، اينها همان نهادهاي جامعه مدني هستند، يعني ارتباط بين فرد در جامعه و نهادهاي دولتي و حضورشان و فعاليتشان بسيار بسيار ضروري است براي بارور کردن درخت دموکراسي. براي اين که خواست هاي مردم را در صنف هاي مختلف بتوانند تبلور دهند و متظاهر کنند. سپس از طريق احزاب سياسي بتوانند خواست ها را تعقيب کنند. ولي اينها به خودي خود در تغيير ساختار سياسي به خصوص ساختار سياسي منجمد و اقتدارگرايي مانند جمهوري اسلامي تاثيري نمي توانند داشته باشند، بلکه در به وجود آمدن نهادهاي دموکراتيک بعد از تغيير و ايجاد نهادهاي اصلي دموکراتيک مي توانند موثر واقع شوند و حضورشان کاملا ضروري است. دکتر مهرداد مشايخي: من فکر مي کنم آقاي دکتر حکمت مقداري بحث را بيش از حد لازم سياسي کرده اند، به خاطر اين که بحثي که آقاي درويش پور کردند اين بود که زمينه هاي اقتدار عقلاني در ايران زمينه اش چقدر آماده است و اين بحث را مستقيما وصل کردن به تغييرات سياسي امروز و اين که چگونه باشد، البته مي شود در يک نقطه اي به آن رسيد و بايد هم رسيد، ولي از سئوال مقداري فاصله گرفته شد. من فکر مي کن که اتفاقا بحث نيروهاي جامعه مدني در ايران امروز بحث بسيار مهمي است و من وزن بيشتري روي اينها مي گذارم تا اين که آقاي حکمت گذاشتند. براي اين که جامعه به طرف يک ساختار دموکراتيک برود، مقداري از اين تحولات در خود جامعه استبدادي صورت مي گيرد، يعني الان که ايران حکومت استبدادي دارد، در بطن جامعه تحولات نيروهاي مدني از نظر فرهنگ اجتماعي و سياسي و روابط اجتماعي مقداري دموکراتيزه شده در آن حوزه مدني. مهم نيست که بودجه برخي از اينها از دولت تامين شود، مهم اين است که محتواي حرکتي اينها چيست، خيلي مهم نيست که دولت روي حرکت اينها نظارت مي کند، به خاطر اين که براي بحث امروز ما اينها ديگر در نوع روابط و حرکتي که دارند نمي توانند زياد متکي به روابط سنتي و نگاه اقتدار کاريزماتيک و سنتي باشند. اينها مي طلبند که مشروعيت را از مهارت، حرفه، کارآموزي، دانش و معيارهاي مدرن بگيرند و به اين معني زمينه هاي تحولات دموکراتيک ما آغاز شده در همين دل جامعه فعلي، ولي به اين معنا نيست که اين مساله اگر همينطور تکاملي و تدريجي انجام گيرد، پيش شرط هاي سياسي و حقوقيش هم به تدريج انجام خواهد شد. اين تحولات اجتماعي و فرهنگي بايد در يک نقطه اي با تغيير ساختار حکومتي و سياسي ايران يک نوع همنوايي و همخواني به وجود بياورد. ما الان نيروهاي جامعه مدني داريم ولي خود جامعه مدني را نداريم به اين خاطر که از نظر حقوقي تفکيک شده نيستند و حکومت مي تواند به طور جدي درکار آنها سنگ اندازي کند. دکتر هرمز حکمت: هر جامعه در بدترين شرايط هم از امکانات خيلي ابتدايي مي تواند استفاده کند براي يک نوع تشکل هاي مدني، صنفي و غير سياسي. جامعه ايران هم به علت گستردگي و تجربه اي که در همين زمينه ها داشته قبل از انقلاب و از مشروعيت به بعد دارد، از اين قاعده مستثني نيست. ولي بحث راجع به دموکراسي و ايجاد ساختارهاي سياسي دموکراتيک يک بحثي است که درست است که در نهايت امر مرتبط است با اين ساختارهاي صنفي و مدني، ولي خودشان کارهاي خاص خودشان را دارند، بنابراين اشاره به اين که در ايران کنوني نهادهاي جامعه مدني وجود دارند و اصنافي که من به حدود آزاديهايشان مشکوک هستم، اين جوامع مدني هر خواستي داشته باشند در سطح محدودي عقيم مي ماند و رشد نمي کند، بنابراين رشد جوامع مدني هم متوقف مي شود و راکد مي ماند. من اهميت فوق العاده اي براي اين نهاد ها قائلم، ولي اين که بگوييم آينده سياسي ايران متکي بر اينها است و بايد منتظر نشست که اينها به کجا خواهند رسيد، به نظر من اين نقض غرض است و ربطي چنداني به مسائل اساسي ايران در ارتباط با دموکراسي و تحولات سياسي ندارد. ع . س: روي هم رفته فکر مي کنيد امروز جامعه ايران به سوي يک ساختار سياسي خردگرا حرکت مي کند؟ دکتر مهرداد درويش پور: استبداد ديني در ايران مهمترين مانع گذار به اقتدار خردمندانه است، بنابراين به گمان من اين بحث درست که ما براي زير سئوال کشيدن اين مهمترين مانع گذار به اقتدار خردگرا هم بايد به توسعه نهادهاي مستقل و گسترش مقاومت جامعه مدني در برابر دولت سياسي عمل کنيم، هم بايد به عنوان يک پروژه سياسي براي سازمان دادن و گسترش قطب بندي هاي سياسي اوپوزيسيون که بر کلام دموکراتيک و اقتدار عقلايي استوار هستند عمل کنيم. دکتر مهرداد مشايخي: ما از نظر دوره تاريخي که به سر مي بريم، ما دقيقا در اين حرکت هستيم، ولي اين که در کوتاه مدت، فرض کنيم در سه چهار سال آينده حتما اين امر صورت گيرد و ما شاهد تجليات سياسيش باشيم، ممکن است افت و خيزي داشته باشد و حتي شرايط در کوتاه مدت بدتر هم شود، چنانچه در عراق شد، ولي به معناني درازمدت ترش من فکر مي کنم در اين دوره هستيم و زمينه هاي برآمد اين عقلانيت و دموکراسي در سه سطح نيروهاي جامعه مدني، نيروهاي سياسي اوپوزيسيون و حتي درون حکومت فعلي اگر شما به معيارها و دقايق حرکت هايشان توجه کنيد مي بينيد نسبت به ده سال قبل حتي آنها هم يک مقدار اين معيارها را جدي تر مي گيرند نسبت به سابق. دکتر هرمز حکمت: من فکر مي کنم به دو دليل تصور کرد جامعه ايران با سرعتي بيشتر از گذشته به طرف ايجاد يک ساختمان سياسي دموکراتيک و مردمي مدار دارد پيش مي رود. يکي اين است که آگاهي مردم ايران به خصوص جوانان و تحصيلکردگان نسبت به ارزش هاي خردگرايانه و ارزش هاي انساني، شان و منزلت فرد در جامعه که به خصوص در اين 25 سال به شدت مورد حمله قرار گرفته بوده و ديگر آگاهي نسبت به اين که ايران بايد از طرق دموکراتيک تصميم گيري کند. و اميد بسيار زياد است که بتواند اين دوره سخت استبدادي را پشت سر بگذارد.
XS
SM
MD
LG