لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۵۰ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

هما زرافشان با همسرش دیدار کرد: «ناصر زرافشان گفت من تاآخرش ایستادم»


(rm) صدا | [ 2:14 mins ]
نیروهای انتظامی به تحصن کنندگان در برابر زندان اوین حمله کردند و آنها را پراکنده کردند. هما زرافشان همسر ناصر زرافشان وکیل زندانی پرونده قتلهای زنجیره ای که امروز با همسرش ملاقات داشت در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: وضعیت عمومی همسرش تعریف ندارد خیلی ضعیف شده و هرروز دارد وزن کم می کند. خیلی ها از خارج از کشور تماس گرفتند درخواست کردند بخاطر سلامتی دست از اعتصاب غذا بکشد ولی ناصر زرافشان گفت من هنوز سر موضعم هستم. خانم زرافشان می افزاید ماموران انتظامی به حدود صدنفر، از جمله دانشجویانی که در تحصن در برابر زندان به وی پیوسته بودند، با باتوم حمله کردند و جمعی را با مینی بوسها بردند و بقیه متفرق شدند. نیروهای انتظامی به تحصن کنندگان در برابر زندان اوین حمله کردند و آنها را پراکنده کردند. هما زرافشان همسر ناصر زرافشان وکیل زندانی پرونده قتلهای زنجیره ای که امروز با همسرش ملاقات داشت با نازی عظیما از این ملاقات و اوضاع بیرون از زندان اوین می گوید: هما زرافشان: من تازه از ملاقات همسرم می آیم یک ساعتی است از آنجا آمدم. نازی عظیما (رادیو فردا): حالشان چطور است؟ هما زرافشان: وضعیت عمومی اش تعریف ندارد خیلی ضعیف شده و هرروز دارد وزن کم می کند. وزنش الان روی 67 کیلو است. همچنان خیلی ها از خارج از کشور تماس گرفتند درخواست کردند بخاطر سلامتی خواهش کردند که دست از اعتصاب غذاش بکشد. ن.ع: امروز در ملاقات بهشان گفتید که دست از اعتصاب غذا بردارند؟ هما زرافشان: من گفتم که همه نگران اند سلامتش را می خواهند. گفت من هستم هنوز سر موضعم هستم. ن.ع: دیگر چه چیزهایی گفتند؟ هما زرافشان: به همه پیام تشکر داد و قدردانی بخاطر خارج از کشور که اینقدر حمایت می کنند و اینهمه مسائلی که اینجا پیش می آید منعکس می کنند. ازهمه قدردانی و تشکر کردند. ولی گفت من تاآخرش ایستادم. این آخرین حرفی بود که زد. صبح خیلی ها اینجا بودند. یک سری جوانها آمدند. ما نگران اینها هستیم. یک سری دانشجوها آمدند دانشجوها زیاد آمدند. ن.ع: چند نفر فکر می کنید هستند؟ هما زرافشان: کلا گفتند حدود صد نفر بودند ولی همه را پراکنده کردند. همه توی کوچه های اطراف پراکنده شدند. همه را به شکل بدی با باتوم زدند. برادر آقای گنجی را گرفتند. یک تعداد از بچه های کانون نویسندگان بودند. یک سری خانم و آقا همه را ریخته بودند کتک زدند و ریختند توی مینی بوس.
XS
SM
MD
LG