لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۶:۲۸ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

تصویر اکبر گنجی و مبارزه او در آینه وبلاگ های فارسی


(rm) صدا | [ 5:49 mins ]
36 روز ازآغاز اعتصاب غذاي اکبرگنجي در زندان اوين مي گذرد و در اين مدت، انتشار نامه ها و تصاوير اين روزنامه نگار زنداني ، توجه بسياري از رسانه ها را به خود جلب کرده است. هرچند روزنامه هاي درون ايران از هراس رويارويي با دادگاه مطبوعات و دادستاني تهران ، اطلاعرساني کاملي از وضعيت اکبر گنجي ارائه نمي دهند اما وضعيت در دنياي مجازي اينترنت به گونه اي ديگر است. هر روز وبلاگ هاي زيادي، اخبار مربوط به اکبر گنجي را پوشش مي دهند و يا درباره او مي نويسند. نيما تمدن و نگاهي به موج وبلاگ هايي که براي اکبر گنجي مي نويسند: نيما تمدن (رادیو فردا): با جستجويي گذرا در وبلاگهاي ايرانيان، به راحتي مي توان خود را در برابر ده ها وبلاگ ديد که چند روزي است موضوع نوشته هايشان را به وضعيت وخيم اکبر گنجي اختصاص داده اند و يا اشاراتي به اين قضيه دارند. بدون در نظر گرفتن وبلاگ نويسان فراواني که آخرين تصاوير آقاي گنجي با بدني نحيف و رنجور را تنها با يکي دو سطر ابراز اندوه در پنجره هاي اينترنتي خود منتشر کرده اند و يا در کنار اين عکس هاي اکبر گنجي، شعرهايي از مهدي اخوان ثالث يا احمد شاملو آورده اند، شمار زيادي از بلاگرها نيز متن نامه هاي اين روزنامه نگار از درون اوين را در صفحات خود گذاشته اند. مثلا همان نامه اي که آقاي گنجي آن را چنين خاتمه مي دهد: اين شمع در حال خاموش شدن است امّا اين صدا، صداهای بلندتری به دنبال خواهد آورد. شب با تابوت سياه، نشست توی چشمهاش خاموش شد ستاره افتاد روی خاک. نويسنده وبلاگ پرستود در ارتباط با وضعيت اکبرگنجي که نگاه رسانه هاي جهاني را متوجه خود کرده مي نويسد: چه کار میشود کرد؟ میخواهيم مسالمت آميز و به دور از هرگونه خشونت و درگيری اعلام کنيم انسانيم و گنجی هم مانند ما انسان است و ابراز عقيده، حق ما و حق گنجی است. مرگ احتمالی گنجی در زندان يعنی از بين رفتن حق حيات او. يعنی پايمال شدن بند اول اعلاميهی جهانی حقوق بشر. وبلاگ نويس هاي بسياري اظهار اميدواري کرده اند که اين تصاوير از اکبر گنجي بيمار و بسيار ضعيف شده، آخرين عکس هاي او نباشد و نويسنده وبلاگ وارش باتوجه به همين تصاوير مي نويسد: همیشه می گفتم در چشمهای گنجی مردی می خندد که من از او کمی می ترسم. اما در این عکسها کسی نمی خندد و اقرار می کنم که هنوز هم ترساننده اند. من هم اگر جای آنها بودم از زنده و مرده او از با صدا و بی صدایش، از سکوت و فریادش هردو می ترسیدم. بلاگر خانمي مي نويسد در پرسه هاي اينترنتي اين عکس ها را ديدم و هنوز مي نويسم، اما آيا من هنوز انسانم؟ به نظر نويسنده وبلاگ الپر، ديدن آخرين عکس هاي آقاي گنجي لرزه به دل آدم مي اندازد ، و او از خود مي پرسد : آيا خدايي هست؟ آيا حساب و كتابي هست؟ آيا روز جزايي هست؟ آنهايي كه با يك انسان چنين ميكنند، آيا به روز جزا اعتقاد دارند؟ اميد معماريان در وبلاگ خود معتقداست: ما ناگزیریم که باور کنیم. داستان گنجی، بخشی از یک داستان غم انگیز بزرگ است که در گوشه گوشه شهر گفته وشنیده می شود و ما گاهی خوش خیالانه نهیب می زنیم که فلانی، افسانه است. نويسنده وبلاگ فرانکولا، با اشاره به نوشته هاي يک انديشمند فرانسوي، مفهوم بلاگردان را توضيح مي دهد که گويا يک عامل اجتماعي است در جوامع سنتي و نقش دورکننده بلايا از ديگر هم کيشان را ايفا مي کند. به اعتقاد نويسنده فرانکولا، اکبرگنجي اکنون بلاگردان جامعه ايران است که 2000 روز زنداني است و خشونت نمادینی که بر او اعمال میشود، خشونتی به خاطر گناهان و به خاطر تخطی از مقدسات است. اما بلاگردان تنها بار گناهان خود را به دوش ندارد، او نمایندهی روان معذب افراد اجتماع است و با تنبیه او باید وجدان جامعه را تسکین داد. وبلاگ فرانکولا مي افزايد: تفويض اين نقش به بلاگردان، کاملا تحميلي نيست و فرد بلاگردان خود مي خواهد اين بار را بر دوش کشد: او يک قهرمان- قرباني است. از ميان وبلاگ هايي که به ستايش از اکبر گنجي پرداخته اند، يک خانم مي نويسد: من به اعتصاب تو احترام ميگذارم اما بعد از هزارهزار سال، ضرب المثل بومي اين آب و خاک شده: پهلوان زنده را عشق است! من از جانب خودم براي تو بابت گناه انديشيدن، از هرمقامي که لازم باشد تقاضاي عفو مي کنم. نويسنده وبلاگ شبح، خوابي را توضيح مي دهد که در آن آقاي گنجي را با بدن رنجوردر کنار خود يافته و در ادامه از کوفي عنان کمک مي خواهد چرا که معتقد است بابي ساندز، ناراضي ايرلندي، سال ها قبل با روشي مشابه آقاي گنجي تنها 80 روز دوام آورد. و بلاگر ديگري به زبان انگليسي، بيست و چندسال پيش را يادآوري مي کند که رهبرکنوني جمهوري اسلامي در يکي از خطبه هاي نماز جمعه، بابي ساندز کاتوليک را به خاطر ايستادگي در برابر دولت وقت بريتانيا ستود و او را شهيدي مقدس ناميد اما حالا بلايي مشابه به سر اکبرگنجي مي آيد. اين بلاگر مي افزايد: هميشه به خاطر عبور از خيابان بابي ساندز در تهران به خود مي باليدم اما حالا در تابستان 84 از ايراني بودنم شرمنده ام و نمي خواهم روزي در جايي از جهان، خياباني به نام اکبر گنجي شود. چرا که نمي خواهم تقدير او همچون بابي ساندز شود.
XS
SM
MD
LG