لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۱:۰۷ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

آتش سوزي سينما ركس ‌آبادان. برنامه ويژه راديو فردا (بخش دوم: در راه آبادان)


(rm) صدا | [ 9:27 mins ]
رادیو فردا، در یک سلسله برنامه ویژه به بررسی چگونگی و پیامد سانحه آتشسوزی در سینمارکس آبادان می پردازد که باعث مرگ 400 نفر شد. متهم رديف يك دادگاه، حسين تك عليزاده دباره انتخاب آبادان و سينماركس گفته بود: «مسئله ديگري كه باعث شد خون ما به جوش آيد و غيرتي شويم، آن بود كه مي گفتند همه جوانان ايران به پا خواسته اند، اما در آبادان هيچ حركتي از جوانان به چشم نمي خورد. رابط این تروریست اسلامگرا با روحانیون شیعه در شهر قم گفت اسلامیون جوانان آبادان را تحقیر می کردند. چند آبادانی در مصاحبه با رادیو فردا این شهر را پیش ازانقلاب اسلامی شهری «سکولار» توصیف می کنند. علي سجادي (راديو فردا): شهر آبادان تا قبل از فاجعه سينماركس در آرامش به سر مي برد و زندگي عادي جريان داشت. بر خلاف آبادان شهرهايي چون اصفهان و تبريز و تهران ناآرامي هايي را تجربه مي كردند و تظاهرات پراكنده اي را شاهد بودند كه گاه به خشونت مي انجاميد، همراه با شكستن شيشه هاي بانك ها و رستوران ها و گاه حمله به آنها و آتش زدن هاي اينجا و آنجا. متهم رديف يك دادگاه، حسين تك عليزاده دباره انتخاب آبادان و سينماركس گفته بود: «مسئله ديگري كه باعث شد خون ما به جوش آيد و غيرتي شويم، آن بود كه مي گفتند همه جوانان ايران به پا خواسته اند، اما در آبادان هيچ حركتي از جوانان به چشم نمي خورد و چيز ديگري كه من را عميقا به خشم آورده بود، اين بود كه براي بچه هاي آبادان از قم سينه بند زنانه فرستاده بودند.» تحقير جوانان آبادان از سوي جوانان مذهبي ديگر شهرها در دادگاه هم مطرح شد. عبدالله لرقبا از مسئولان عقيدتي تكعليزاده و رابط او با شهر قم در دادگاه تاكيد كرد انقلابي هاي ديگر شهرها به منظور تحقير و تحريك جوانان آبادان مي گفتند بايد براي آنها كرست فرستاد. بيژن خوزستاني شهروند آباداني درباره فضاي آبادان در آن روزها و اختلاف ميان اين فضا با ديگر شهرهاي ايران به راديو فردا مي گويد: بيژن خوزستاني: جو آبادان يك جو غيرمذهبي بود و از ابتدا يك جو غيرمذهبي در آن حاكم بود، در نتيجه مسائلي كه براي ديگر شهرها اتفاق مي افتاد براي ‌آبادان كمتر اتفاق مي افتاد و اين شهر احتياج به يك تكان داشت و خود اين تكان اگر آدم بخواهد نگاه كند، جزو شهرهاي ‌آرام انقلاب بود. يعني هنوز مردم داشتند در آبادان فكر مي كردند كه چه قرار بشود. قرار است در اين امر شركت كنند يا نه، درست است يا غلط است و فاجعه سينما ركس باعث شد كه تصميم گيريشان را به آن سمتي كه براي انقلاب مي رفت بياندازد. ع . س: پيمان فتوحي شهروند ديگر آبادان كه چند روز پس از آتش زدن سينماركس به شهر خود بازگشته بود، درباره جو آبادان و در تاييد سخنان بيژن خوزستاني مي گويد: پيمان فتوحي:آبادان يك شهر سكولار بود، به خاطر سابقه اي كه نيروهاي چپ در آن داشتند و با اين كه مدتها بود در شهرهاي ايران اعتراضاتي عليه شاه شروع شده بود، ‌آباداني ها دخالت نكرده بودند و به خصوص شركت نفت مايل نبود در اين ماجرا دخالت كند و فقط داشت نظارت مي كرد. آبادان با اين كه داراي سابقه تاريخي زيادي از مبارزات و از سال 32 و مصدق داشت، فقط نظارت مي كرد و همين باعث يك مقدار تعجب شهرهاي اسلامي بود كه چرا آبادني ها شركت نمي كنند. شايعات زيادي بود، چون در همان زمان در شهرهاي ديگر ايران سينماها را آتش مي زدند، براي مردم آبادان و به خصوص كارگران شركت نفت خيلي مشكل بود بپذيرند كه دولت آمده اين كار را كرده. ع . س: اما تاثير آتش سوزي سينماركس در پيوند دادن آبادان با ديگر شهرهاي ايران چه بود؟ بيژن خوزستاني: آبادان به نوعي شهري آرامتر از شهرهاي ديگر بود و خود اين آتش سوزي باعث شد كه آبادان را به عنوان يكي از شركت كنندگان عمده در انقلاب و يك حركتي باشد براي اين كه بتواند به سرعت اين جريان را به پا كند، كما اين كه هفته بعد از اين آتش سوزي و درواقع بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 يكي از بزرگترين راهپيمايي ها بعد از آن تاريخ در ايران اتفاق افتاد كه مردم حركت كردند رفتند به گورستان عمومي آبادان و آنجا شعارها شروع شد و بيشتر شعارها هم درواقع محورش حول سينما ركس بود. ع . س: باوجود اين كه خبرهاي مربوط به آتش زدن اماكن عمومي تبديل به خبرهاي روزمره شده بود و در شهرهاي بزرگ كشور هر روز به گوش مي رسيد، اما آتش زدن سينماركس در آن فضاي پرهيجان حادثه اي تكان دهنده و مهيب بود. عليرضا نوري زاده كه در آن زمان دبير سياسي روزنامه اطلاعات بود، فاجعه را چنين توصيف مي كند: عليرضا نوري زاده: نخستين گزارش هايي كه دريافت كرديم، از نماينده روزنامه اطلاعات در آبادان بود. گزارش ها همه حكايت از اين مي كرد كه در پس اين آتش سوزي دست هاي پنهاني وجود داشت. طبيعتا در آن زمان دست پنهان تعبيري بود براي دست ساواك و دست دستگاه امنيتي رژيم. بنابراين حتي گزارش ها به گونه اي نوشته مي شد و به نوعي عرضه مي شد كه در خواننده اين توهم را ايجاد كند كه يك حادثه آتش سوزي ساده نبوده. درهاي زنجيرشده سينما، وجود مقدار زيادي مواد آتش زا در اطراف سينما و نبودن رئيس شهرباني در زمان وقوع حادثه و اشتباهاتي كه برخي ماموران آتش نشاني كرده بودند، اينها همه بر اين سوء تفاهم بزرگ مي افزود كه لابد نظام پشت اين قضيه است. ع . س: نوري زاده به درخواست سردبير روزنامه اطلاعات به اتفاق يكي از عكاسان به آبادان مي رود. در آنجا آنچه مي شوند، در تعارض با چيزهايي بوده كه در تهران مي شنيده. عليرضا نوري زاده: در مجموع مي ديدم كه به طور كلي اظهاراتي كه مي شنوم كاملا در تعارض با آن چيزي است كه حتي چاپ شده و پخش شده. اگر صحبت از دست پنهان مي شود، اين دست پنهان به هيچ وجه با دولت نيست و جالب اين است كه خود رئيس شهرباني و ماموران آتش نشاني كه در آنجا بودند و با آنها صحبت مي كرديم، سخن از بسته بودن درهاي سينما مي كردند، ولي مي گفتند اين درها از درون سينما بسته شده و كسي كه عامل اين جريان بوده از در اضطراري خارج شده و تمام اين صحبت ها نشان مي داد ماجرا بزرگتر از اين حرفها است. ولي هيچ كس پاسخي براي اين كه چرا و به چه مناسبت اين كار انجام شده نداشت. آقاي جمي كه يكي از روحانيون سرشناس آبادان بود و همينطور آقاي كيارش و آقاي جزايري و ديگران كه در اهواز و ديگرشهرهاي خوزستان بودند، در منابر و مساجد مرثيه اي سر داده بودند و يك عاشوراي جديد را راه انداخته بودند. ع . س: در حقيقت هم فاجعه سينماركس هيچ كم از عاشورا نداشت. پيمان فتوحي درباره كشته شدگان و به ويژه يكي از دوستانش و چگونگي يافت شدن جسد او مي گويد: پيمان فتوحي: من يادم است كه در كيهان اسامي كشته شدگان در سه نوبت اعلام شد. نوبت اول كه حدود 400 تا بود، گفتند بقيه را بعدا مي دهيم و سپس روز بعد دوباره حدود صد تا دويست تا بود و چند روز طول كشيد تا آن هفتصد و خورده اي اسم كامل شد و در اين مدت همه ملتهب بودند كه چه كسي زنده مانده و كشته شده. يك دوست من داشتم به نام پرويز زراره كه خيلي با هم نزديك بوديم. ورزشكار بود، قد بلندي هم داشت و در شركت نفت كار مي كرد. تنها طوري كه توانستند جسد اين را خانواده اش تشخيص بدهند، از روي لبه شلوار جينش بود. آن زمان ها يك پيرمردي بود كه وقتي از او شلوار جين مي خريديم، او زيپ را نصف مي كرد و به لبه پايين شلوار لي مي دوخت كه ساييده نشود. و همه شلوارهاي پرويز را اين پيرمرد زيپ زده بود. تمام جسدها از قسمت ناف به بالا سوخته شده بود و له شده بود و به همين دليل تشخيص اين آدم ها بسيار مشكل بود و خانواده ها مجبور بودند از علامت هايي كه در پاهاي اينها بود استفاده كنند و خانواده پرويز از همين زيپ فلزي دور لبه شلوارش و كفشش او را شناخته بودند.
XS
SM
MD
LG