لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۱۲ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

در قلمرو ادب: مصاحبه با شهرنوش پارسی پور، داستان نویس


(rm) صدا | [ 11:02 mins ]
در برنامه اين هفته در قلمرو ادب، شهرنوش پارسي پور رمان نويس معاصر درباره حضور زنان ايران در صحنه داستان نويسي در در دوران پس از انقلاب، می گوید: انقلاب و حركتي كه در مورد زنان كرد، يعني حجاب اجباري و اين كه در يك مقاطعي زنان را از محيط هاي كاري بيرون انداختند، يك تحول غريبي از نظر رواني در زن ها بوجود آورد. زنها به قدري واكنششان شديد بود كه جمهوري اسلامي هم مجبور شد نيمه راه متوقف شود و مثلا درهاي دانشگاه ها و مدارس را به روي دخترها نبست. در ادامه برنامه، اشاره اي هست به متن هاي ادب فارسي درباره محبت به حيوانات، همراه با نام چند كتاب پرفروش هفته در ايران. امير آرمين (راديو فردا): ادبیات معاصر ایران، شعر و رمان، از رنگ و بوی زنانه محروم نبوده است اما حضور زنان دراین عرصه گرچه از دهه های 30 و40 پر رنگ تر شد، با انقلاب سال 1357 گويی نیروی محرکه تازه ای پیدا کرد. آیا انقلاب اسلامی زنان را واداشت تا به گفته میلان کندرا بخواهند هستی خود را بشکافند و هویت خودرا بیازمایند، یا این پدیده ادامه روندی بودکه از سالها پیش و با افزایش آمار زنان تحصیل کرده آغاز شده بود؟ آیا رشد فمینینسم و مساله جهانی شدن بود یا آمیزه ای از همه اینها. از شهرنوش پارسی پور نویسنده داستانهای سگ و زمستان بلند، طوبا و معنای شب، زنان بدون مردان ....که از چند دهه پیش در عرصه داستان نویسی حضور فعال و چشمگیری داشته و همچنان در قلمرو فعالیت ادبی و نیز نقد آثار دیگر رمان نویسان فعال است می پرسم آیا این یک روند است که از پیش آغاز شده بود یا واکنش زنان ایران است به سیاستهای زن ستیزانه حاکم؟ شهرنوش پارسی پور: تا جايي كه من مي دانم ادبيات نوشتاري ايران با تاج سلطنه نوشتند كه آغاز مي شود، البته رمان نمي نويسد، بلكه شرح احوال مي نويسد از خودش و او يك جور قيام كرده در مقابل آنچه كه او را احاطه كرده به عنوان زندگي و خيلي بدنام مي شود، نه براي نوشتنش، به خاطر رفتار آزادي كه داشته. البته افراد محدودي هستند مانند بي بي خانم استرآبادي و بعد از آنجا يك دفعه يك خلا است تا خانم سيمين دانشور و بالاخره افرادي كه بعد از خانم دانشور آمدند مثلا مهشيد اميرشاهي، گلي ترقي، غزاله عليزاده و من و بالاخره منيرو رواني پور. البته منيرو رواني پور بعد از انقلاب ظاهر مي شود. تعداد نويسندگان زن ايران قبل از انقلاب محدود است، اما روشن است كه قرار است زياد شود. انقلاب و حركتي كه در مورد زنان كرد، يعني حجاب اجباري و اين كه در يك مقاطعي زنان را از محيط هاي كاري بيرون انداختند، يك تحول غريبي از نظر رواني در زن ها بوجود آورد. ا . آ: يعني نوعي خودآگاهي در زنان؟ شهرنوش پارسي پور: يعني يك دفعه متوجه شدند كه جمهوري اسلامي مي آيد و مي گويد نه، هيچ كدام از اين ها حق شما نيست و يك دفعه نگاه مي كنند كه من كجا ايستادم و نقشم چيست و چه كار بايد بكنم. زنها به قدري واكنششان شديد است كه جمهوري اسلامي هم مجبور مي شود نيمه راه متوقف شود و مثلا درهاي دانشگاه ها و مدارس را به روي دخترها نمي بندد. شايد ته دلشان مي خواستند كه زن را ببرند در خانه بنشانند، ولي در عمل متوجه شدند كه اين كار امكان ندارد و زن مجبور است در عرصه اجتماعي باشد. ولي خب حقوق ديگري را از او گرفتند، حجاب را اجباري كردند، قانون طلاق را به نفع مرد برگرداندند، چند همسري را برگرداندند و يك دفعه خانم ها متوجه شدند كه بله من اينجا ايستاد و بايد يك كاري انجام دهم. رفتند دنبال نوشتن. نوشتن و داستان نويسي به طور معمول زماني اتفاق مي افتد كه شما در جستجوي هويت هستيد، از دايره انسان برده و رعيت خارج مي شويد و خودتان را دوباره بازبيني مي كنيد. ا . آ: ولي خود شما كه در دوران پيش از انقلاب شروع كرديد. شهرنوش پارسي پور: اگر شما تاريخ ادبيات ايران از ابتدا نگاه كنيد، مي بينيد دسته اول زناني كه نوشتند، يا از طبقات ثروتمند هستند يا اشراف. مثلا خود تاج سلطنه دختر ناصرالدين شاه است. بي بي خانم استرآبادي از خانواده بالايي است. سيمين دانشور دختر يك پزشك است، پزشكي كه در آن زمان دكتر بودن يك مقام عظيمي است. مهشيد اميرشاهي از خانواده اشراف است. گلي ترقي دختر آقاي ترقي است كه مجله ترقي را منتشر مي كرد. من خودم بدبختانه يا خوشبختانه از طبقه اشراف هستم. غزاله عليزاده از خانواده ثروتمند است. ولي شما بعد از انقلاب است كه ناگهان مي بينيد بچه هاي مردم از تمام گروه هاي اجتماعي وارد عرصه ادبيات مي شوند. حتي كساني كه شما مي بينيد از متن روستايي برخواستند، اين خيلي مهم است. جامعه ايران است كه دارد پوست مي اندازد. ما قبل از انقلاب هم از گروه هاي پايين اجتماعي داريم، افرادي كه خودشان را به مقام نويسندگي مي رسانند، بارزترين نمونه محمود دولت آبادي است. از پايين ترين قشرهاي اجتماع آمده ولي خود را بالا كشيده. مردان زيادي اين كار را كردند، ولي ما حالا در ميان زنان داريم پيدا مي كنيم. ا . آ: ولي نه تنها تعداد زنان رمان نويس زياد شده، بلكه حتي بيشترشان قهرمان داستان هايشان هم زنها هستند از جمله خود شما. آيا اين هم آگاهانه بوده؟ شهرنوش پارسي پور: من الزاما قهرمانان كتابم زن نيستند، مرد هم هستند. كاراكتر اصلي «طوبي» زن است، ولي در جوارش مايه اي قرار گرفته كه اسمائيل يك شخصيت خيلي متيني است، يعني اگر كتاب با دقت خوانده شود، مي بينيد كمال است، بعد كريم است، اينها مرد هستند كه در اين كتاب وارد مي شوند و خود شاهزاده فريدون ميرزا است. در كتاب هاي ويژه من هم به همين شكل است، فقط زنان نيستند، مرداني هم هستند كه ظاهر مي شوند. ولي خب خيلي طبيعي است كه يك زن، قهرمان داستانش را زن بگذارد، براي اين كه محيط زنانه را مي شناسد. ما چرخ نمي زنيم در محيط مردانه، من الان متوجه مي شوم مردان وقتي كتاب هاي زنانه را مي خوانند ممكن است كمي حرص بخورند، چون ترجيح مي دهند خودشان را به عنوان مركز داستان ببينند، ولي بايد فرصت داد زنان بيايند ابتدا از خودشان حرف بزنند، بگويند من اين بودم، آن بودم، دردم اين بود، فلان بود، بعد يواش يواش باز شود به طرف يك ميدان معقول تري كه زن و مرد كنار هم باشند. در ادبيات مردانه هم هميشه قلم در دست مردان است. مگر غير از اين است؟ شما چند تا ادبيات در نويسندگان مرد ايراني مي شناسيد كه قهرمانانشان زن باشد. مثلا طوبي يك دختري است نادان و اين ناداني را تا آخر با خود حمل مي كند و در آخر عمرش است كه به يك نوع آگاهي مي رسد. اين درست مانند جامعه ما است. جامعه ما هم يك حالتي داشته از يك تاريخ طولاني به عنوان رعيت حركت كرده، رسيده به يك جايي و مي گويد بسمه ديگر. يك عمر است سه چهار هزار سال است دارم بار مي برم، به من بگوييد حقيقت چيست، من مي خواهم بفهمم حقيقت چيست و من در قالب زنانه اش اين را نگاه كردم، خودآگاهي زنان. ا .آ: «میازار موری که دانه کش است،‌ که جان داردو جان شیرین خوش است». اندرز زیبائی از سعدی و از زبان فردوسی. اگر سعدی مهربانی به حیوان و پرهیز ازآزار جانداران را در کلامی موجز و مختصر گفته است، نظامی داستانسرای بزرگ ایران در کلامی بلند در داستان لیلی و مجنون از محبت به حیوانات چه زیبا دفاع می کند آنجا که صیاد دو آهو را به دام انداخته و می برد که به قصاب بفروشد که مجنون سوار بر اسب سرگشته و شیدا سر می رسد و از صیاد می خواهد آهوان را رها کند. «دام از سر آهوان رها کن این یک دو رمیده را رها کن بی جان چه کنی رمیده ای را؟ جانی ست هر آفریده ای را چشمی و سرینی این چنین خوب برهردو نوشته غیر مغضوب دل چون دهدت که بر ستیزی؟ خون دو سه بیگنه بریزی؟ آنکس که نه آدمی ست گرگ است آهو کشی آهوئی بزرگ است چشمش نه به چشم یار ماند؟ رویش نه به نوبهار ماند؟ گردن مزنش که بیوفا نیست درگردن او رسن روا نیست آن گردن طوق بند آزاد خونین چه شود به تیغ فولاد؟ وان چشم سیاه سرمه سوده درخاک خطا بود غنوده وان سینه که رشک سیم نابست نه در خور آتش و کبابست وان ساده سرین ناز پرور دانی که به زخم نیست در خور؟ وان نافه که مشک ناب دارد خون ریختنش چه آب دارد؟ وان پای لطیف خیزرانی در خورد شکنجه نیست دانی وان پشت که بار کس نسنجد بر پشت زمین زنی برنجد.» ا . آ: وسرانجام، مجنون اسب خود را در ازای آزادی آهوان به صیاد می بخشد. آهوان رها می شوند و به لانه شان باز می گردند. و اینک چند کتاب پر فروش هفته در ایران: 1- عدالت در پرانتز مجموعه ادبی ایزاک بابل برگردان مژده دقیقی نشر نیلوفر 2- 21 داستان فرانسه درقرن بیستم گرداوری و برگردان ابوالحسن نجفی نشر نیلوفر 3- جلد آخر هری پاتر با چند ترجمه و از جمله ترجمه ویدا اسلامیه نشر کتابسرای تندیس 4- کتابهای ناجا نادیا اثر غیر شعری آندره برتون بنیانگزار سوررآلیسم نشر افق
XS
SM
MD
LG