لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۳:۳۳ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

مصاحبه با کامران و هومن، خوانندگان موسیقی پاپ


(rm) صدا | [ 16:52 mins ]
در برنامه روز 19 نوامبر نگاه تازه، مریم منظوری، تهیه‌کننده و مجری برنامه «نگاه تازه» به همراه نیما تمدن، تهیه‌کننده ومجری دیگر این برنامه، در یک ظهر داغ در دوبی، به دیدن کامران و هومن، برادران خواننده و رقصنده موسیقی پاپ می‌روند. این مصاحبه همان روز برگزار می‌شود که قرار است کامران وهومن در دوبی به همراه شادمهر و سروش روی صحنه بروند. کامران و هومن در این مصاحبه ار خاطرات بچگی می‌گویند و به احساسات گرم هموطنان خود با تعارفات معمول پاسخ می‌دهند و از همکاران خود از جمله از سراینده اشعار ترانه های خود خانم مریم حیدرزاده تمجید می کنند. کامران می‌گوید ایرانی جماعت، از جمله بااحساس‌ترین انسان‌های کره ‌زمین هستند و می‌افزاید اجرای کنسرت در شهرهای ترکیه و دوبی که نزدیک ایران است، برای آنها حال و هوای ایران را به همراه می‌آورد. مریم منظوری (رادیو فردا): بالاخره به قول‌مان عمل کردیم و در یک ظهر داغ 35 درجه‌ای در دبی، با کامران و هومن در هتل محل اقامتشان ملاقات کردیم به همراه نیما و چند دقیقای با آنها گپ زدیم؛ در روز دهم نوامبر، یعنی 19 آبان که همان شب قرار بود کامران و هومن به همراه شادمهر و سروش، در دبی کنسرت داشته باشند. نیوشا برنا (رادیوفردا): پس بشنویم حرف‌های مریم و نیما را با کامران و هومن: کامران: من کامران هستم هومن: ومن هومن هستم. کامران: خیلی خوشحالیم که ازطریق این رادیوی خوب، رادیوفردا صدامان رو به تمام هموطنانمان می‌رسانیم. نیما: کامران و هومن! ما هم خیلی خوشحال هستیم که با شما داریم صحبت می‌کنیم و پیش شما هستیم در این ظهر گرم دبی، البته اینجا یک کم خنک است و شما هم سرما خوردید. می‌شود گفت که ما تنها رادیوی 24 ساعته خبری فارسی زبان هستیم و سر هر نیم ساعت خبر داریم. در فاصله این خبرها موزیک داریم و لااقل هر دو ساعت یک بار یکی از کارهای شما هست. با این حدی که درشبانه روز پخش می‌شود، باز هم یکسری از بچه ها دخترو پسر از ایران بخصوص زنگ می‌زنند با صداهای مختلف و می‌گویند کامران و هومن بگذارید. ... بابا ماکه داریم می‌گذاریم. کامران:اولا، نمی‌دانم. .. هومن جان، اولا تشکر کنیم از رادیوی به این خوبی، این آثار آلبوم 20 که به دلشون نشسته، فقط یک دنیا متشکریم که احساس می‌کنند کارِ ما را، پشتیبانی می‌کنند کامران و هومن، ما دو برادر را، و خیلی متاسفیم اگر که مردم شما را اذیت می‌کنند. هومن: برای ما این عشق و علاقه‌ای که به ما می‌دهند -- مثلا ما امروز تازه از دکتر رسیدیم -- انرژی به ما میدهد، دوست داریم. .. اصلا حالمان عوض می‌شود و احساس خوبی (است). آن علاقه‌ای که نشان می‌دهند. دوست داریم بیشتر کارهای بهتر بکنیم و دوست داریم دوستانمان را بیشتر بشناسیم. کامران: بله ما با این محبت‌های شما دوستان عزیز در هر سنی که هستید، باهاشون زندگی می‌کنیم. خانه که می‌رویم با انرژی و پشتیبانی شما یک عمر زندگی می‌کنیم. مریم: می‌تونم بپرسم شما کی از ایران خارج شدید؟ کامران:در سن کودکی آمدیم بیرون. من فکر کنم 9 سالم بود، هومن 6 سالش بود. نیما: و بچه کجا بودید؟ هومن: تهران، گیشا. کامران: آخرین جایی که بودیم گیشا بود. تهران هم به دنیا آمدیم، ایرانی خالص هم هستیم افتخار هم می‌کنیم. نیما: پس یک چیزی بخوانید برای گیشا. کامران: ببینید این خیابان‌ها و شهرها همه با هم ایرانند اگر اینطوری باشه باید برای همه خیابان ها بخوانیم. باید پارتی‌بازی کنیم. هومن: دوستمان تازه از ایران آمده بود. رفته بود از خیابان و خانه‌ای که درتهران توی آن زندگی می‌کردیم فیلم گرفته بود؛ چند روز پیش آورد اینجا دیدیم. مریم: حسش چطور بود؟ هومن: من بیرونش یادم نمی‌آمد ولی یادم است که توی خانه مان مبل‌های قرمز داشتیم. بیشتر توی آن را یادم است. کامران: ولی واقعا من اشکی در چشمم جمع شده بود و خیلی خیلی احساس خوبی بود. الان که می‌بینم به یک دید دیگری نگاه می‌کردم. احساس می‌کردم که یک خورده کوچک شده، چون آن موقع من کوچکتر بودم، خیابان ها به نظرم بزرگ‌تر می‌آمدند. ولی خوب چکارکنیم دیگر. انشاءالله که یک روزهمه ما برگردیم، همه ما که بیرون از ایران هستیم در هر جایی که زندگی می‌کنیم -- شنیدم در آفریقا هم ایرانی هست -- زیر سقف آسمان کشور خودمان برویم. مریم: درباره کسانی که در کنسرت‌های شما شرکت می‌کنند... دردبی و ترکیه معمولا از ایران می‌آیند. تفاوتی شما احساس می‌کنید بین کسانی که شرکت می‌کنند در کنسرت؟ حس و حالی که از جو کنسرت می‌گیرید چطور است؟ کامران: حقیقت را بخواهیم بگوئیم، واقعا به شما بگویم اولا این که واقعا روی صحنه برای ما بوی ایران را می‌آورند. واقعا وقتی که می‌آیند به ما می‌گویند مثلا یک ساعت پیش از فرودگاه آمدیم، یعنی هوای ایران هنوز روی دست‌ها و لباس‌هاشان است به خدا. این دوستان فقط عشق و علاقه می‌آورند، خیلی داغتر و با انرژی‌تر هستند خیلی اشک‌ها ریخته می‌شود از طرف ما هم همینطور، چون واقعا این عشق دو طرفه است. ما هم وقتی می‌بینیم که این هموطنان ما هستند که با این آهنگ‌ها یا بزرگ می‌شوند، یا عاشق می‌شوند، یا زندگی می‌کنند، به خاطر اسم ایران، به هوای ایران هموطنان گل‌مان، این کشورهایی که می‌رویم -- دبی یا ترکیه -- برایمان عزیز است. خوب، اینجا به قول معروف داغی‌‌اش بیشتر است. نیما:البته یک مواقعی هست که دیگه این داغی خیلی زیاده در حد اُور دُزoverdose است. کامران: تنوری است. نه خوب است هر چقدر هم که داغ است. خوبی ایرانی. .. من وهومن بزرگ شده آمریکا و کانادا هستیم ولی به این نتیجه رسیدیم که ایرانی‌جماعت یکی از با احساس‌ترین انسان‌های کره زمین است. هرچقدر احساس خوبی و مثبت و عشق بیشتر باشد باز هم کم است. تا اونجا که می‌توانید همینجوری hotِ عاشق باشید. مریم: هومن چرا اینقدر ساکتی؟ هومن: من آن قدر سرفه کرده‌ام، می‌ترسم وسط صحبتم دوباره سرفه کنم. کامران: ما که سرما می‌خوریم می‌رویم دکتر، اولین چیزی که دکتر می‌گوید این است که اصلا صحبت نکنید زیاد، شب زود بخوابید، هومن الان یک کم بیشتر از من مریض است... نیما: گذاشته که امشب ساعت 8 روی صحنه... کامران: نه، اتفاقا کنسرت ما ساعت 12و نیم شروع می‌شه تازه، و هومن انرژی‌اش را گذاشته که روی صحنه بترکاند، به قول معروف. مریم: بعد از شادمهر و. .. هومن: آقای سروش. کامران: فکر می‌کنم اول آقای سروش میروند (روی صحنه)، بعد آقای شادمهر و بعد هم کامران و هومن. نیما: الان نمی‌دانم از کجا در background این مصاحبه دارد صدای بیست ِ شما می‌آید. یک سال شده از زمان انتشار ِ این آلبوم؟ هومن: نه کمتر. کامران: شاید سه چهار ماه. هومن: نه فکر می‌کنم دور و بر شش ماه شده. کامران: شما اگر دقت کنید به اشعار آلبوم بیست، یک پرونده جدید باز شده در کار هنری ما که اشعارشیرین مریم حیدرزاده گل است. این هنرمند عزیز و شیرین دوست صمیمی خودمان هم هست. سلام می‌دهیم به او از این رادیوی گل، اگر صدای ما رو می‌شنود. هومن:خیلی دوستش داریم. کامران:باعث افتخار ماست که کلام مریم عزیز رو می‌خونیم و آهنگ‌ها و ملودی‌های زیبای رامین زمانی. خدا را شکر بیشتر از گذشته هموطنان بلند باما می‌خوانند. به هومن بعضی وقت‌ها می‌گویم آهنگ‌ها را که شروع می‌کنیم، تا می‌گوئیم «اگر تو را دوست دارم» اصلا دیگر نمی‌توانیم صدای خودمان را بشنویم آن قدر که همه یک‌صدا می‌خوانند. کامران: آقای رامین زمانی تهیه‌کننده آلبوم و دوست صمیمی ماست و آقای سعید صیام، پلَنِت انترتینمنت Planet Entertainment ، مدیریت کامران و هومن و تمام کنسرت‌ها را بر عهده گرفته. نیما: با مریم حیدرزاده از کجا شروع به همکاری کردید؟ کامران: از طریق تلفن با مریم عزیز صحبت کردیم می‌گفت «بگو من را کم داری» را خیلی دوست دارم. این آهنگ که در گذشته خواندیم که آهنگ رامین است «نرو». راهی ِ که ما دوست داشتیم، انجام می‌شد، ولی یک کم محدودیت داشتیم که نمی‌خواهم اینجا صحبت کنم. محدودیت‌های سلیقه بود. من و هومن دوست داشتیم آهنگ‌هایی مثل این دو تا را بخوانیم ولی متاسفانه تیمی که کارمی‌کردیم زیاد احساس نمی‌کرد و برعکس دوستان هموطن بیشتر علاقه دارند به آهنگ‌هایی مثل «بگو منو کم داری» «نرو نگو نمی‌شه.» نتیجه‌اش را ما روی صحنه می‌بینیم. کامران: مریم حیدرزاده و پدرام که زحمتهای روزمره اش برای ما معجزه می کنه. مریم: همین پدرام خانی که اینجا دیدیم‌شان ؟ کامران: بله. به این خاطر که ما سرمان خیلی شلوغ است. ما قرارهایی که می‌گذاریم وسطش 4 تا سورپریز هست. ما الان با شما قرار داشتیم ولی دکتر رفتیم. هومن 2 تا آمپول زد نمی‌خوام بگم کجاش. ..من هم یک دونه آمپول زدم. مریم: خب درباره آلبوم 20 صحبت کردیم که الان خیلی موفق هست. قدم بعدی چی هست ؟ آلبوم بعدی ؟ هومن: ما تازه شروع کردیم سوژه شعر هایی را که میخواهیم برای آلبوم بعدی درست کنیم انتخاب کنیم که هنوز تموم نشده. چند تا شعر هم با مریم انتخاب کردیم. و چند تا ویدئو میخواهیم درست کنیم برای آلبوم 20 هنوز. قراره که برای همه آهنگ ها یک ویدئو درست کنیم. آهنگ های «اونی که میخواستم،» «اگه عشق من تو نیستی» «با تشکر از شما» و «منو ببخش» و «فدای سرت» این 5 تا هنوز مانده‌اند. قرار اتست که یک DVD هم در کنارش بگذاریم که با همه ویدئو‌ها و پشت صحنه کنسرت هایی که رفتیم دور دنیا. کامران: کار سختیه چون روی صحنه دور دنیا رفتن خستگی خودش رو داره، صدامون زخمی میشه، خش میافته، سرما میخوریم. .. نیما: آمپول داره کامران: آمپول داره وای وای هومن: دو سه تا کامران: ولی به فکرش هستیم به امید خدا فکر میکنم تا یک سال و دو سه ماه دیگه باید آلبوم بعدی آماده بشه. مریم: میشه گفت یکی از معدود گروه های ایرانی هستید که روی صحنه میرقصید و رقص شما از حالت کلیشه ای ایرانی خیلی مجزا هست. روی رقصتون چقدر کار می‌کنید؟ هومن: ما choreographer داریم که . .. به فارسی چه جوری می‌گویند؟ کامران: کسی که این حرکات را به ما نشان می‌دهد چه کار کنیم طبق موسیقی. هومن: خودمون هم اگر رقصی باشد که دوست داریم با موسیقی میکس کنیم به او می‌گوئیم ولی چون که ما همزمان می‌خوانیم خیلی سخت‌تر است خواندن و رقصیدند. نفس کم می‌آوری. کامران: مارقصنده نیستیم ولی سعی می‌کنیم حرکات رو یاد بگیریم اگر آهنگ و ریتم احتیاج داشته باشد . طبیعی است که وقتی من و هومن روی صحنه هستیم وقتی بدنم به من می گوید با این ریتم تکان بخور نمی‌توانم آهنگ تندتند بزند من یا هومن همین جوری سیخ بایستیم. و یادمان نرود که کنسرت رفتن CD یا کاست گوش کردن در خانه نیست. وقتی انسان می‌رود به کنسرت نمی‌تواند چشم خود را ببندد و گوش بدهد. میرود یک چیزی را ببیند و بشنود. نیما: اصلا توقع دارد که چیزی فراتر را ببیند. کامران: بله، برای همین ما سعی می‌کنیم کاری که از دستمان بر می‌آید به جز خواندن که صاف بایستیم، یک چیز دیدنی هم داشته باشیم کنار شنیدن . مریم: چقدر کار می‌کنید روی رقص چقدر وقت می‌گیرد از شما؟ هومن: هر روز هم باید بریم gym. بهترین کار دویدن و خواندن همزمان است. این برای تمرین صدا و نفس گیری است. ولی جیم رفتن و روی صدا کار کردن و پیانو زدن برای ما هر روز است. انگار کسی که می‌خواهد فوتبال بازی کند، باید نرمش کند. نیما: یعنی هر روز می‌روید روی این نوار نقاله‌ها می‌دوید؟ کامران: تا آنجائی که بتوانیم ولی در هفته دو سه دفعه این کار را می‌کنیم، مخصوصا دوران کنسرت. باید بدانی که برای انجام شدن این حرکات، باید کلاس رقص برویم، بعد از این که رقص را یاد گرفتیم، باید هفت دفعه با رقصنده‌ها انجام بدهی، کجا بایستی کجا نایستی. .. این ها همه وقت می‌برد. نیما: توقع چنین استقبالی را در جامعه ایرانی داشتید؟ کامران: ما یک چیز را می‌دانیم. این که چقدر به دل کامران و هومن نشست. شاید 20 تا آهنگ داشته باشیم ولی آن‌هایی رو می‌گذاریم که. .. دوست نداریم آلبوم پرکنی بگذاریم و خدا رو شکر که همچین نتیجه‌ای گرفتیم. به خاطر سخت‌گیری مریم، رامین... نیما: مریم که می‌دونم خیلی سخت گیر است، چون من یک سفر داشتم با او در ایران؛ به اتفاق چند نفر دیگر ازتهران به یاسوج رفتیم. حتما صدای من را خواهد شنید. مریم در هیچ رستوران و هتلی غذا نمی‌خورد و می‌گفت من فقط باید دستپخت مامانم رو بخورم. کامران: مریم عزیز اگر میشنوی ما می‌دانیم چقدر در غذا خوردن سختگیری. خب حق هر کسی است. سلیقه‌اش خوب است، می‌خواهد چیزهایی که دوست دارد بخورد، چرا که نه؟ ولی مریم عزیز وسواس بودنش کارش رو یک مرحله می‌برد بالاتر. نیما: قضیه www.kamranhooman.com چی میشه ؟ این همینجوری زده coming soon تا کی ؟ کامران: می‌خواهیم به زودی بگیم coming very soon بعد یک چهار ماه هم اون رو نگه داریم. هومن: نه تمام شده، فقط چون که ما خیلی وقت است که لس انجلس نبوده‌ایم من باید بروم کارهای ریزمانده را انجام بدهم که یک هفته هم طول نمی‌کشد. برگردیم انجام می‌دم. ولی وب‌سایت خیلی قشنگی است. من دیده‌ام. نیما: قشنگ است، خودت فقط دیدی؟! هومن: آره! کسی هنوز ندیده. نیما: ولی در کنارش وقتی جستجو می‌کنیم در گوگل و سایت‌های جستجوی دیگر در اینترنت، سایت‌های دیگری می‌آید درباره شما. می‌خواستم بدانم که آیا این سایت‌ها با اجازه خودتان است؟ آیا ارتباطی دارید، یا اینکه نه، فقط یک سری از دوستان هستند و حتی ممکن است که از بعضی‌های آنها ناراحت باشید، چون که کل کارهای شما را گذاشته‌اند برای download کردن. هومن: ما دوست داریم این را که دوستان وب‌سایت درست می‌کنند، فقط بعضی از آنها، اطلاعاتی که دارند صد در صد نیست. کامران: یعنی صددر صد درست نیست، برای همین. نیما: این‌ها از همان‌هایی که داغی زیاد است، نه ؟ کامران: نه من فکر می‌کنم که اگر شخصی به دلیل این که کامران و هومن را دوست دارد می‌رود وب‌سایتی درست می‌کند اولا از آنها تشکر می‌کنیم. ولی درباره اطلاعاتی که می‌خواهند بگذارند، مطمئن بشوند که درست هست. خیلی هم خوشحال می‌شویم که اصلا لینکشان کنیم به وب‌سایت رسمی خودمان. هومن: این ها از وقت خودشان دارند میگذارند برای این کار. نیما: می‌شود به چند نمونه از این اشتباهاتی که بوده، اشاره کنید و تصحیح کنید؟ کامران: مثلا می‌گویند خانه‌شان اینجاست. کدام شهر زندگی می‌کنند، برادر نیستند، نمی دانم چند تا برادر و خواهرند. .. چیزهای جزئی اینجوری. هومن: ولی دوستشان داریم و تشکر می‌کنیم از وقتی که می‌گذارند. کامران: اگر در شهری هم هستید که شما دوستان به کنسرت‌هامون می‌ایید، بیایید خودتان را معرفی کنید ما هم دوتا عکس می‌گیریم باهم که بگذاریم هم در وبسایت خودمان و هم وب‌سایت شما. مریم: در مورد کنسرت‌های بعدی تون لطفا یک توضیح کوچولو بدهید. کامران: چشم. کنسرت بعدی‌مان فردا شب در پاریس است یعنی 11 نوامبر. مریم: امشب در دبی هستید بلافاصله می‌پرید به پاریس؟ کامران: بله بدون خواب. پاریس هم که می‌دونید الان چقدر شلوغ است. خدا به ما رحم کند. 12 نوامبر در کلن در آلمان هستیم و بعد از اون هم 23 نوامبر در لس انجلس بعدش هم از دسامبر به بعد یک تور بسیار بزرگ شروع می‌شود. دیگر سرمان خیلی شلوغ است، ولی خوشحالیم و هیجان‌زده. بدانید که ما با عشق شما زندگی می‌کنیم و خیلی خیلی خیلی راضی هستیم. مریم: خیلی ممنونم. هومن: خیلی ممنون و من از شما مریم عزیز و نیما جان تشکر می‌کنم که این وقت را به ما دادید و از همگی خداحافظی می‌کنم. هموطنان عزیز we love you خیلی دوستتان داریم و به امید دیدار.
XS
SM
MD
LG