لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۲:۳۵ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶

استقلال تحت لوای جمهوری اسلامی یا آزادی در پیامد حمله آمریکا: بحث روز جوانان ایرانی، از دید یک نویسنده بازگشته به میهن


(rm) صدا | [ 5:36 mins ]
خانم شهلا عزیزی، نویسنده و استاد دانشگاه، که بعد از 20 سال اقامت در آمریکا دو سال پیش به ایران بازگشته است، در مقالاتی که از تهران و از طریق موسسه Pacific News Service در مطبوعات آمریکا منتشر ساخت، به بحث روز جوانان و روشنفکران ایران پرداخت که آزادی را بر استقلال تحت لوای حکومت جمهوری اسلامی ترجیح می دهند. خانم عزیزی در مصاحبه با رادیوفردا همچنین فیلم «مارمولک» را به خاطر طنز انتقادی و تعبیری که از امکانات بالقوه لباس روحانیت به دست می دهد، یکی از بهترین فیلم های ایرانی می داند که دیده است. بهنام ناطقي (راديوفردا): خانم شهلا عزيزي، تحصيلکرده دانشگاه هاي نيويورک و کاليفرنيا که مدتي در دانشگاه مريلند به تدريس اشتغال داشت، دوسال پيش بعد از بيش از 20 سال زندگي در آمريکا به ايران بازگشت و در باره برخورد خود با فرهنگ و زندگي مردم بعد از انقلاب از طریق موسسه Pacific News Service مقالاتي در نشريات آمريکا منتشر ساخت. او در يکي از مقالات، به روحيات جوانان ايراني پرداخته است در ماههاي اول حمله آمريکا به عراق. شهلا عزيزي (نويسنده پاسيفيک نيوز سرويس، مقيم ايران): چيزي که براي من جالب بود وقتي برگشتم ايران دو سال پيش اين بود که اين جوانها مخصوصا جوانهاي شهري، يک فرهنگ خاص خودشان را دارند که به مراتب غربزده‌تر از آن فرهنگي است که ما آن موقع داشتيم. جوانها همه آخرين مدها، دنبال ژل توي مو زدن و موسيقي‌هاي آخرين را گوش دادند و اينها اصلا کششان به غرب بيشتر از قدم است با اينکه 25 سال است مرگ بر آمريکا مي‌گويند، هنوز ملت ايران و جوانها تنها اميدي که دارند براي پيشرفت يا مهاجرت است يا اميدشان اين است که آمريکا بيايد و دست بگذارد روي مملکت و رژيم را عوض کند. ولي هيچ نوع حالت انقلابي از خودشان نيستند و اينها اصلا عقيده‌‌اي به سياست و راي دادن ندارندو نهيليست هستند در اصل. و تنها چيزي که مي‌خواهند اين است که بتوانند حقوق شخصي خودشان را داشته باشند، آزادي داشته باشند. يعني آزادي به معني غربي آزادي، يعني اينکه آدم بتواند هر بلوجيني که مي‌خواهد بپوشد و هرجور که مي‌خواهد موهايش را درست کند و هر چه بخواهد برقصد. اينها دنبال اين جور چيزها هستند، نه دنبال آزادي سياسي و نه دنبال استقلال ملي يا دمکراسي. اينها آدمهائي هستند که فقط فکر خودشان هستند و فقط اميد و کوشش براي فرار دارند و اگر نتوانند فرار کنند، فقط آرزوي اين دارند که يک ابرقدرتي بيايد و زندگي اينها را عوض کند. ب. ن.: تغيير حکومت از طريق نيروي خارجي، که خانم عزيزي در مقالات خود آن را به عنوان يک اميد تشريح مي‌کرد، بعد از تحولات عراق درپيامد حمله آمريکا، به قول خانم عزيزي، تا حدود بسيار به نااميدي گرائيد. ولي اين اميد واهي بهانه‌اي شد براي يکي ازمقالات خانم عزيزي که در آن به تقابل آزادي و استقلال پرداخته است و اينکه چگونه متفکران و جوانان يک جامعه آماده مي‌شوند تا تغيير سياسي تحميلي از خارج را پذيرا شوند. خانم عزيزي مي‌گويد: شهلا عزيزي: قبل از حمله آمريکابه عراق، خيلي اميد زياد بود براي اينکه رژيم عوض بشود. يکي از اصلاح طلبان دوم خردادي در مجلس اين را به من گفت که از همان ناحيه خودمان مي‌آمد و ما خراساني هستيم. اين آقا به من گفت کافي است که آمريکائي‌ها بيايند عراق و اين رژيم مي‌افتد. براي همين اصلاح‌طلبان در ايران و هر کس که ضد رژيم بود، همه مايل بودند که آمريکا حمله کند و موفق باشد در عراق. من هم اين مقاله را که نوشتم بحث اولم اين بود که کي آزادي مهم‌تر از استقلال ملي مي‌شود. من به عنوان يک زن، وقتي که نصف يک شهروند هستم و ديه من نصف ديه شماست و به عنوان يک شاهد کامل در دادگاه قبول نمي‌شوم، آيا من مي‌توانم بگويم اين مملکت من است؟ آيا من مي‌توانم بگويم اين حکومت از من است؟ من فکر مي‌کنم يک حکومت استعمارگر که به من حقوق کامل بدهد، بيشتر حکومت من است براي همين اين ملي‌گرائي براي من به عنوان يک زن به عنوان يک اقليت، هيچ مفهومي ندارد. من ترجيح مي‌دهم يک مستعمره باشم ولي آزادي‌هاي شخصي داشته باشم و به عنوان يک زن به عنوان يک انسان کامل يک شهروند کامل باشم تا اينکه حالا اين آخوند، يا اين رئيس جمهوري يا اين مجلس ايراني باشند يا نباشند. از من نيستند. بحث من در آن مقاله اين بود که شما وقتي اقليت هستيد وقتي زن هستيد وقتي حقوقتان را ازتان گرفته‌اند، به يک جائي مي‌رسيد که اصلا برايتان فرق نمي‌کند که حکومت‌تان کامل هم خارجي باشد، باز بهتر از اين است. ب.ن.: راجع به فيلم مارمولک هم يک مقاله از شما خواندم، خانم شهلا عزيزي. شهلا عزيزي: مارمولک، راحت مي‌توانم بگويم بهترين فيلم ايراني بود که من در عمرم ديدم. فيلم چند بعد داشت. لايه اولش، که انتقادي و به اصطلاح طنزي بود، خيلي فوق‌العاده بود و هم چند لايه ديگر داشت. يکي اين بود که راه‌هاي رسيدن به خدا به تعداد آدم‌هاي روي زمين است. به نظر من آن لايه آخر و آن به اصطلاح معني عميقي که اين فيلم داشت در باره اين بود که چطور آن عبا و آن عمامه مي‌تواند کسي را به خدا نزديک کند و يک جورهائي بهترين وجه استفاده از آن عبا و عمامه را نشان مي‌داد که البته الان وجود ندارد و براي همين باز هم انتقادي است ولي در عين حال آن عبا و عمامه را کوچک نمي‌کند.
XS
SM
MD
LG