لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۹:۳۷ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

نقش جنگ سرد ميان آمريکا و شوروي سابق در بستر سازي براي سرنگوني دولت ملي دکتر مصدق


(rm) صدا | [ 20:44 mins ]
51 سال از 28 مرداد 1332 مي گذرد. در اين 51 سال ايران شاهد تحليلهاي گوناگوني از اين رويداد تاريخي بوده است که سهم قابل توجهي از آن به تعيين نقش کشورهاي خارجي به ويژه آمريکا و بريتانيا در سرنگوني دولت وقت تعلق داشته است و سهم عمده ديگر آن به تعيين نقش عوامل داخلي اعم از پادشاه وقت ايران، هواخواهان او در ارتش، دربار، بخشي از رجال سياسي و روحانيت محافظه کار و عده اي مردمي که با حمايت از اينان به صف مخالفان دولت وقت پيوستند. چندي پيش سند محرمانه اي منتشر شد که تفسير آن در خبرگزاري فرانسه بار ديگر اين پرسش را پيش کشيد که سهم نقش جنگ سرد ميان آمريکا و شوروي سابق در بستر سازي سرنگوني دولت دکتر محمد مصدق تا چه اندازه است. در گزارش ويژه امشب مارک گازيروسکي Mark J. Gasiorowski مورخ و استاد علوم سياسي در آمريکا و نويسنده کتاب «محمد مصدق و کودتاي 28 مرداد 32»، در مصاحبه با راديوفردا به بررسي اين سند تازه مي پردازد. فاطمه امان (راديو فردا): 51 سال از 28 مرداد 1332 مي گذرد. بيش از نيم قرني که رويدادهاي سياسي سراسر آن از کودتايي تاثير گرفته که به سقوط دولت دکتر محمد مصدق انجاميد. در اين 51 سال ايران شاهد تحليلهاي گوناگوني از اين رويداد تاريخي بوده است که سهم قابل توجهي از آن به تعيين نقش کشورهاي خارجي به ويژه آمريکا و انگليس در سرنگوني دولت وقت تعلق داشته است و سهم عمده ديگر آن به تعيين نقش عوامل داخلي اعم از پادشاه وقت ايران، هواخواهان او در ارتش، دربار، بخشي از رجال سياسي و روحانيت محافظه کار و عده اي مردمي که با حمايت از اينان به صف مخالفان دولت وقت پيوستند. چندي پيش سند محرمانه اي منتشر شد که تفسير آن در خبرگزاري فرانسه بار ديگر اين پرسش را پيش کشيد که سهم نقش جنگ سرد ميان آمريکا و شوروي سابق در بستر سازي سرنگوني دولت دکتر مصدق تا چه اندازه است. امير مصدق کاتوزيان در گفتگو با مارک گازيروسکي Mark J. Gasiorowski مورخ، استاد علوم سياسي در آمريکا و نويسنده «کتاب محمد مصدق و کودتاي 28 مرداد 32» به بررسي اين سند تازه مي پردازد. امير مصدق کاتوزيان (راديو فردا): بحث بر سر واقعه اي که ميان دوستداران نخست وزير برکنار شده و حاميان آخرين پادشاه ايران شکافي عميق انداخت، از همان عصر 28 مرداد 1332 ادامه داشته است به گونه اي که حتي جدلي که از همان زمان بر سر چگونه ناميدن آن آغاز شد، تا کنون پايان نيافته است. هر بار که سندي تازه منتشر مي شود، مورخان و طرفان دعوا ترغيب مي شوند که روايتهاي قبلي را با آن محک زنند. بيشتر براي اثبات مدعاي خود و در مواردي هم براي دستيابي به حقيقت امر. کمتر از دو ماه پيش مرکز آرشيو امنيت ملي آمريکا سند محرمانه يا اصطلاحا طبقه بندي شده اي را منتشر کرد که بار ديگر اين گمان را برانگيخت که مطالعه آن مي تواند دادن پاسخ به اين پرسشها را آسانتر کند. سندي که مرکز يادشده منتشر کرد، يادداشتي بود در نه صفحه مورخ بيستم ماه مارس 1953 برابر با آغاز فروردين 1332 نوشته والتر اسميت، معاون وزارت خارجه وقت آمريکا حاکي از کوشش آمريکا براي پيشگيري از افزايش نفوذ شوروي سابق و کاربرد تمهيداتي براي مقابله با خطر اشغال نظامي ايران توسط شوروي و يا تصاحب قدرت توسط حزب توده با حمايت ارتش سرخ. والتر اسميت در اين يادداشت محرمانه که خطاب به جيمز لي دبير اجرايي شوراي امنيت ملي آمريکا نوشته شده، نتيجه تلاشهاي قبلي خود را در چارچوب سياست خارجي واشنگتن در قبال وضعيت آن زمان ايران تشريح کرده است. در سند يادشده از جمله آمده است که CIA، سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا در آن زمان با رهبران ايل قشقايي در جنوب ايران به توافق رسيده بود که براي مقابله با خطر احتمالي حزب توده و شوروي يک پناهگاه امن مخفي به وجود آورند. پايگاهي که از درون آن ماموران اطلاعاتي بتوانند همراه با چريکهاي برخوردار از حمايت مالي آمريکا عمليات خود را سازمان دهند. در بند سوم همين سند توصيه شده است در صورت رو به وخامت گذاشتن وضعيت اقتصادي ايران در دوران زمامداري دکتر مصدق به نفع آمريکا است که براي پيشبرد منافع خود و مقابله با نفوذ کمونيسم، آنچه را والتر اسميت در اين سند دولت جبهه ملي ناميده با اهداي يک کمک 45 ميليون دلاري ياري رساند. با اين همه کمتر از دو ماه پيش خبرگزاري فرانسه در اولين و تنها گزارش تفضيلي که از اين سند منتشر شد و ترجمه بخشهايي از آن در روز انتشار از راديو فردا پخش شد، از يادداشت والتر اسميت با عبارات طرح جنگ چريکي عليه حزب توده در صورت ناکامي کودتاي 28 مرداد ياد کرد. در پنجاهمين سالگرد سقوط دولت دکتر مصدق به انگيزه روشن کردن بعدي از روابط آمريکا و دولت و هواداران او از يک مورخ و محقق درباره صحت و سقم گزارش يادشده پرسيديم. يکي از جامع ترين تحقيقاتي که تا کنون درباره جوانب گوناگون سقوط دولت دکتر مصدق منتشر شده، کتابي است تحت عنوان «محمد مصدق و کودتاي 28 مرداد در ايران» که نويسنده آن مارک گازيروسکي مورخ و استاد علوم سياسي دانشگاه دولتي لوئيزيانا در آمريکا است. اولين خرده اي که گازيروسکي از گزارش خبرگزاري فرانسه درباره سند يادشده مي گيرد اين است که در حالي که يادداشت والتر اسميت مورخ 20 مارس 1953 است، خبرگزاري فرانسه تاريخ آن را سه ماه بعد يعني 20 مي 1953 ذکر کرده است. ايراد محتوايي تر گازيروسکي به گزارش خبرگزاري فرانسه به هدف از تلاشهاي واشنگتن برمي گردد که در يادداشت والتر اسميت آمده است. مارک گازيروسکي (مورخ و استاد علوم سياسي دانشگاه دولتي لوئيزيانا): اين سند مربوط به رشته عملياتي است که آمريکا در اوج جنگ سرد به آن دست زده بود براي آماده شدن در مقابل آنکه شورويها يا حزب توده قدرت را در ايران تصاحب کنند. اشتباهي که در نوشته خبرگزاري فرانسه در اين باره شده، اين است که به نظر مي رسد نويسنده آن به دليلي فکر مي کند اين عمليات در ارتباط با کودتا عليه مصدق طراحي شده بود که در اوت 1953، مرداد 32 روي داد. ولي هيچ قرينه اي در اين سند که وجود چنين رابطه اي را نشان دهد اصلا ديده نمي شود و من فکر مي کنم کسي که اين نوشته خبرگزاري فرانسه را به رشته تحرير در آورده دچار سوء تفاهم شده و پيش زمينه متن را نفهميده. شايد خيلي سريع آن را خوانده، ولي به هر صورت سند هيچ ربطي به کودتا عليه مصدق ندارد. سند مربوط به برنامه ريرزي در ارتباط با جنگ سرد است و امکان آن که اتحاد شوروي و احتمال آنکه حزب توده در ايران به قدرت برسند. ا . م . ک : مي پرسم آيا آنچه در ماده سوم سند در بخش سوم تحت عنوان برنامه هاي اقتصادي آمده، نشان مي دهد مطابق آنچه در يادداشت اول فروردين 1332 يعني کمتر از پنج ماه مانده به کودتا آمده، دولت دوايت آيزنهاور Dwight D. Eisenhower نه تنها به تضعيف دولت دکتر مصدق نمي انديشيده، بلکه حتي تا آن زمان هم احتمال تقويت اقتصادي دولت او حمايت از جبهه ملي و پايان دادن به اختلاف ميان دولت دکتر مصدق و انگليس بر سر مساله نفت را بررسي مي کرده است؟ پاسخ مارک گازيروسکي نويسنده کتاب سياست خارجي آمريکا و شاه: مارک گازيروسکي: بله اساسا درست است. تاريخ اين سند و روز آن اهميت زيادي دارد. کابينه آيزنهاور روز بيستم ژانويه 1953 اول بهمن 1331 بر سر کار آمد. اين سند مورخ دو ماه بعد از آن، يعني 20 مارس 1953 است. بلافاصله بعد از اينکه کابينه آيزنهاور بر سر کار آمد، برنامه ريزي براي کودتا را آغاز کرد. اما مراحل اوليه آن به کندي پيش مي رفت. مقدمتا مقدار زيادي مباحثات برگزار شد. به خصوص مباحثاتي ميان آمريکا و بريتانياييها. ولي مباحثاتي هم ميان نهادهاي مختلف دولت آمريکا انجام گرفت. در نتيجه دو ماه اول برنامه ريزي نسبتا کند پيش رفت و آمريکا خود را در چند ماه اول به هيچ وجه متعهد به براندازي مصدق نکرده بود. طرحهايي ريخته شده بود، اما آمريکا تصميم نهايي به عملي کردن آن را نگرفته بود. در حقيقت تصميم نهايي تا ماه ژوئن و ژوئيه، تير و مرداد گرفته نشد و در واقع در دو ماه اول زمامداري کابينه آيزنهاور تا حدود نيمه ماه مارس، همان حوالي اول فرودين تاريخ ارسال اين يادداشت، دولت آمريکا هنوز به سياست دولت ترومن ادامه مي داد، يعني تلاش براي پيشبرد آخرين پيشنهاد از رشته پيشنهادهايي که هدف از آن حل اختلاف بر سر مساله نفت ميان ايران و انگليس بود و بالاخره اين تلاش در نيمه ماه مارس به پايان کار خود رسيد. دولت آمريکا راه حلي را براي مساله نفت پيشنهاد کرد. آن را به مصدق و انگليسيها پيشنهاد کرد، در نيمه ماه مارس آخرسر مصدق آن را رد کرد و اين نقطه عطف بود. وقتي مصدق پيشنهاد را رد کرد، دولت آمريکا به اين نتيجه رسيد که با مصدق نمي شود به جايي رسيد، به اين نتيجه که روي آن نمي توان حساب کرد و او هيچگاه مساله نفت را حل نخواهد کرد. بنابراين براي جلوگيري از به قدرت رسيدن حزب توده بايد مصدق را به زير کشيد. اين تصميمي بود که به نوعي تدريجي گرفته شد، اما نقطه عطف کليدي در نيمه ماه مارس بود که مصدق آخرين پيشنهاد آمريکا را براي مصالحه رد کرد و بعد از اين حرکت به سوي کودتا به سرعت خيلي بيشتري پيش رفت، به اين ترتيب که در اوايل ماه مي، حوالي نيمه ارديبهشت ماه بر روي جزئيات طرح کودتا کار شد. آمريکا ماموران سيا در تهران، تشديد عمليات مخفي خود عليه مصدق را آغاز کردند. در ماه آوريل و مي حوالي همان ارديبهشت ماه آمريکا شروع به برقراري ارتباط با چندين شخصيت سياسي ايران کرد تا آنها را متقاعد به همکاري با کودتا کند. در نتيجه تاريخ اين سند اهميت کليدي دارد. زيرا در تاريخ 20 مارس يا اول فروردين، آمريکا هنوز از مصدق قطع اميد نکرده بود، اما داشت به اين سمت مي رفت و بنابراين اين سند درباره رشته عملياتي از نوعي ديگر است. اين که چگونه بايد براي رويارويي با امکان تصاحب قدرت در ايران توسط کمونيستها آماده شد. همزمان کساني هم در دولت آمريکا بودند که با مصدق ارتباط برقرار کرده بودند و پيشنهاد مصالحه بر سر نفت به بن بست رسيد و طرح کودتا داشت ريخته مي شد، ولي اينها عملياتي مجزا از يکديگر بودند که به موازات يکديگر پيش مي رفتند. ا . م . ک : پرسش ديگر من آن است که پس آنچه رهبران ايل قشقايي بر سر آن با آمريکاييها به توافق رسيده بودند، از اساس ربطي به کودتا پيدا نمي کند؟ مارک گازيروسکي: دقيقا، دقيقا. اين در حقيقت مربوط به طرحي ديگر است. اين برنامه ريزي با در نظر گرفتن احتمال به قدرت رسيدن کمونيستها در ايران گرفته شده بود و اصلا هيچ ربطي به ساقط کردن مصدق نداشت. عجيب است که در به اجرا گذاشتن عمليات چريکي در صورت تجاوز نظامي شوروي که به جزئيات آن در اين سند اشاره شده، از ايل قشقايي نام برده شده. قشقاييها متحدان مصدق و حاميان مهم او بودند. در حقيقت وقتي او به زير کشيده شد، قشقاييها نزديک بود نيروي خود را به تهران اعزام کنند تا دوباره او را به قدرت بازگردانند. ولي در همان دوران براي آمادگي در برابر امکان به قدرت رسيدن کمونيستها با CIA و آمريکا مشغول به همکاري بودند. آمريکاييها مقدمتا به مصدق علاقه مند بودند، بعدش هم علاقه مند بودند. فقط احساس مي کردند مصدق هيچگاه مساله نفت را حل نخواهد کرد. آمريکا به قشقاييها هم علاقه داشت. قشقاييها مردمي بسيار مترقي بودند با نگاهي به آينده که البته نيروهاي عشايري قدرتمندي در اختيار داشتند که براي آمريکا بسيار مفيد بود. ا . م . ک: مي پرسم چه اسناد ديگري وجود دارد که حاکي از نوعي همکاري تاکتيکي ميان قشقاييها و آمريکا باشد؟ پاسخ مارک گازيروسکي، نويسنده کتاب محمد مصدق و کودتاي 28 مرداد 1332: مارک گازيروسکي: ممکن است به نظر تناقض آميز برسد که در همان زماني که آمريکا داشت به سمت طرح ريزي براي کودتا پيش مي رفت، در طرح ضد کمونيستي ديگري با متحدين مصدق همکاري مي کرد، اما در واقعيت امر اين دو تناقضي با يکديگر نداشتند. آمريکا با قشقاييها سالها پيش از آن به توافق رسيده بود. وقتي روي کودتاي 28 مرداد عليه مصدق تحقيق مي کردم، با بيشتر ماموران سيا که دخيل بودند مصاحبه کردند و آنها به من گفتند که سالها قبل از کودتا آمريکا با قشقاييها همکاري را آغاز کرده بود. فکر مي کنم احتمالا در سالهاي 1945 و 1946 تقريبا برابر با 1324 و 1325. يادتان باشد در زمان جنگ جهاني دوم حدود 30 هزار نظامي آمريکايي در ايران مستقر شده بودند. بنابراين آمريکا در دوران جنگ جهاني دوم کلي وقت داشت که با قشقاييها و ديگران ملاقات کند. در نتيجه مدت مديدي بود که آمريکا با قشقاييها رابطه برقرار کرده بود و تا تاريخ اين سند فروردين 32 يا مارس 53 مقدار زيادي از عملياتي که سند به تشريح آن پرداخته تا همان وقت هم به وقوع پيوسته بود. اسلحه و پول به قشقاييها و ديگران داده شده بود. هشت تا ده ايراني براي کار با تجهيزات ويژه مخابرات مخفي آموزش داده شده بودند که در صورت تجاوز نظامي شوروي بتوانند با نيروهاي آمريکايي تماس برقرار کنند. بنابراين عملياتي که سند به آن اشاره دارد، سالها قبل از تنظيم شدن آن آغاز شده بود و دست کم از سال 1948، 1327 اين عمليات طراحي شده بود و در حال عملي شدن بود. من اسناد ديگري را مورخ سال 1948 ديده ام که در آن به طرح تشکيل اين گروههاي چريکي اشاره شده و همينطور به طرح کردن عمليات دفع حمله دشمن، دست کم از همان سال 1948 آمريکا سعي در ريختن اين طرح داشته است. اين حقيقت که قشقاييها براي آماده شدن در برابر تجاوز شوروي به خاک ايران با آمريکا حمله مي کردن، به هيچ وجه بيانگر ميهن دوستي نبودن قشقايي ها نيست. در حقيقت خيلي هم کار ميهن دوستانه اي بوده است. امکان تجاوز شوروي به خاک ايران کاملا وجود داشت. شورويها سعي کردند در 1945 و 1946 ميلادي برابر با 1324 و 1325 در آذربايجان و کردستان قدرت را تصاحب کنند و بنابراين همکاري قشقايي ها با آمريکايي ها براي رويارويي با تجاوز احتمالي شوروي به ايران به منظور متوقف کردن و مقاومت در برابر آن کاري ميهن دوستانه بود. بنابراين فکر نمي کنم اين اقدام قشقايي ها موجب ترسيم تصويري منفي از آنها شود. درواقع به نظر من تصويري که از قشقاييها به اين خاطر در ذهن متبادر مي شود بسيار مثبت است و بگذاريد دوباره تاکيد کنم که آنها حاميان مصدق بودند. ا . م م ک : مارک گازيروسکي دليل برخورد دوگانه آمريکا با دکتر مصدق و دليل تغيير سياست خارجي واشنگتن در قبال دولت وي را انعطاف نشان ندادن دکتر مصدق در برابر پيشنهاد واشنگتن براي حل دعواي نفت ايران و انگليس مي داند. مارک گازيروسکي: آمريکا مصدق را دوست داشت و چيزي را که مصدق نمادش شده بود نيز دوست داشت. مصدق يک ملي گراي ميانه رو بود. خيلي متفاوت فرضا با جمال عبدالناصر در مصر و تندروهاي ديگر در آن زمان بود. مصدق درست از همان نوع رهبراني بود که آمريکا مي خواست قدرت را در ايران و در ديگر نقاط خاورميانه در دست داشته باشد. از چندين جهت او کمال مطلوب بود. مشکل اينجا بود که در مذاکرات نفت لجاجت بيش از حدي از خود نشان داد و رفته رفته آمريکا در سال 1953 به اين نتيجه رسيد که مصدق مساله نفت را حل نخواهد کرد و در نتيجه وضع اقتصادي ايران رو به تباهي خواهد گذاشت و اين کمک خواهد کرد که حزب توده بر سر کار آيد. به باور من اين ارزيابي بسيار مبالغه آميز است و عکس العمل آمريکا به شرايط بيش از اندازه شديد بود، ولي البته ديدن اين نکات بعد از واقعه خيلي آسانتر است تا در زمان وقوع آن. اين واقعه در اوج جنگ سرد رخ داد، زماني که آمريکا در کره در زمان جنگ با نيروهاي شوروي بود. در بحبوحه واهمه از جنگ اتمي، همزمان با رشد مک کارتيسم در آمريکا، زماني که هراس از ديگران و بيگانگان غوغا مي کرد و زماني که آمريکا احساس مي کرد استطاعت اين را ندارد که بگذارد مصدق بر سر کار بماند و اوضاع رو به وخامت رود، در نگاه به گذشته چنين به نظر مي رسد که اين اقدامي خام بود. اما به هر حال آمريکا خيلي به مصدق علاقه داشت. مساله فقط لجاجت مصدق در مذاکرات نفت بود. اگر مصدق در مذاکرات با بريتانيا به نتيجه مي رسيد، آمريکا بسيار خشنود مي شد و آن را مورد حمايت زيادي قرار مي داد. اسنادي از آن زمان فروردين 1332 يا مارس 1953 در دست که نشان مي دهد آيزنهاور مشغول بررسي اهداي يک کمک مالي بلاعوض چند صد ميليون دلاري به مصدق بود که در صورت امضاي قرارداد نفت به دولت وي اعطا مي شد در نتيجه حتي کابينه آيزنهاور هم شديدا مايل به کمک کردن به مصدق بود، ولي نهايتا به اين نتيجه رسيدند که مصدق مساله نفت را حل نخواهد کرد. ا . م . ک : يادداشت محرمانه والتر اسميت، معاون وزارت خارجه وقت آمريکا را که در پنجاه و يکمين سالگرد سقوط دولت دکتر مصدق در گفتگو با مارک گازيروسکي نويسنده کتاب محمد مصدق و کودتاي 28 مرداد جوانبي از آن را بررسي کرديم، اينک بر روي سايت National Security Archive آرشيو امنيت ملي آمريکا در دسترس همه کاربران اينترنت قرار دارد.
XS
SM
MD
LG