لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۲۲ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

واشنگتن پست: کودکان هم از جنگ در امان نيستند


(rm) صدا | [ 3:44 mins ]
درگيری‌های عراق تنها ميان گروه‌های تندروی شبه‌نظامی و نيروهای نظامی نيست. دامنه آشفتگی در عراق به زندگی روزمره مردم نيز کشيده شده است. از کشته شدن مردم عادی در بمب‌گذاری‌ها و تيراندازی‌ها تا اندوه از دست دادن بستگان، ادامه حيات را در عراق دشوار کرده است. در اين بين حتی کودکان هم از اثرات بد جنگ مصون نمانده‌اند. هرچند عده‌ای از حضور نيروهای ائتلاف در عراق خشمگين هستند، کودکانی هم هستند که از سربازان خارجی سپاسگزارند. روزنامه واشنگتن پست درباره زندگی کودکی گزارش داده است که از مدرسه رفتن محروم است، چرا که اگر بقيه دانش آموزان بفهمند که او و مادرش، که در پايگاه نظاميان آمريکا نظافتچی است، با آمريکايی ها رابطه دارند، ممکن است او را بربايند يا بکشند. هانا ده سال دارد. در يک پايگاه نظامي آمريکا مشغول بازي هاي کامپيوتري است هنگامي که مادرش درحال نظافت محل است. هانا همبازي اي ندارد. مادرش مي ترسد او را به مدرسه بفرستد. اگر بقيه دانش آموزان بفهمند که او با آمريکايي ها رابطه دارد، ممکن است او را بربايند يا بکشند. امل علامي مادر 42 ساله اش مي گويد: من مي خواهم او را حفاظت کنم. مي خواهم در اين پايگاه بماند چون او اينجا در امان است. جنگها هميشه براي شهروندان دشوارند، به ويژه براي کودکان. در اين درگيري بعضي بچه ها آمريکايي ها را قاتل فرض مي کنند و از آنها دوري مي جويند، اما ديگران زندگي با بقيه سربازان خارجي را اجتناب ناپذير و در هم تنيده مي دانند. علامي مي گويد: اگر امريکايي ها اينجا را ترک کنند، او و دخترش بي خانمان، بي پول و بي دفاع مي شوند. «دلم مي خواهد آنها هميشه اينجا بمانند. اميدوارم آنها روزي يک خانه کوچک به من بدهند.»هانا و مادرش در محوطه بيرون پايگاه بيرون از بغداد زندگي مي کنند. هاناي ملوس با چهره اي گرد، زمزمه مي کند: «من فکر مي کنم اين خوبه که ما اينجاييم. سربازهاي آمريکا پيش آدمکشها و آدماي بد مواظب من هستند. سربازها اونا را دعوا مي کنند. من سربازا رو دوست دارم » گروهبان مارک وود، مي گويد «سربازها واقعا بچه ها را دوست دارند». وي به هشت خانواده عراقي که پيرامون پايگاه اقامت دارند، رسيدگي مي کند. بسياري از اعضاي اين خانواده ها در پايگاه کار مي کنند. همچون نظافت و کارهاي خدماتي. آقاي وود مي گويد: اين درست است که برخي از خانواده ها به ما وابسته شده اند، اما ما نيز به آنها نياز داريم. هانا و مادرش از نه ماه پيش تا کنون در اين مقر هستند. به گفته ي مادرش، او يک ازدواج ناکام داشته و در نتيجه اکنون به پول احتياج دارد. علامي بدون کمک گرفتن از ترجمه دوستان، در برابر تميز کردن اداره و سربازخانه، هفته اي 35 دلار دستمزد مي گيرد. وقتي سربازان ديدند او و دخترش جايي براي زندگي ندارند، در همان پايگاه، براي مدتي اتاقي در اختيار او گذاردند و سپس او را به يک کانتينر قديمي بردند؛ کنار جايي که عده اي ديگر از کارگران پايگاه هم زندگي مي کنند. آنها در پايگاه غذاي رايگان مي خورند. مادر هانا در باره ي سربازان شديدا ابراز اعتماد مي کند. آقاي وود مي کوشد تا دو هفته ديگر که مدرسه ها دوباره در عراق باز مي شوند، اتوبوسي تهيه کند تا 13 دانش آموز خانوده هاي عراقي ساکن در پايگاه را به مدرسه اي در آن نزديکي ها برساند. اما مادر هانا هنوز مطمئن نيست که اگر دخترش را به مدرسه بفرستد، جانش در امان خواهد ماند يا نه؛ زماني که حتي مترجمان وهرکس که با آمريکايي ها کار مي کند، به اتهام خيانت به عراق و همدستي با خارجي ها، کشته مي شوند.
XS
SM
MD
LG