لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۰:۰۶ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

نمايش کمدی «اسلام قاچاقي» در جشنواره تئاتر حاشيه نيويورک: مقايسه دو دخترخاله بزرگ شده ايران و آمريکا


(rm) صدا | [ 5:28 mins ]
در کمدي تک‌نفره‌اي که يک هنرمند نيويورکي در جشنواره تئاتر حاشيه‌اي روي صحنه برد، زندگي و فرهنگ خانواده در ايران و آمريکا از ديد يک ايراني‌تبار بزرگ‌شده آمريکا مقايسه مي‌شود. خانم نگین فرساد در مصاحبه با رادیوفردا می گوید در این داستان ساده، به این نتیجه می رسیم که آدمها همه جا یکجور هستند و تمایلات و ملاحظات مشابهی دارند. وی می افزاید در این نمایش می بینیم بادمجان که او در بچگی آن را سمبول ایران و فرهنگ پدر و مادرش می دانست، به سمبولی از خوشبختی خانواده مهاجر او در آمریکا تبدیل می شود. بهنام ناطقي (راديوفردا، نيويورک): در جشنواره بين‌المللي تئاتر حاشيه در نيويورک، خانم «نگين فرساد» نويسنده وبازيگر تئاتر، 28 ساله، مقيم نيويورک، يک نمايش کمدي تک‌نفره روي صحنه برد در باره سفري که چندسال پيش به ايران داشت براي شرکت در جشن عروسي يک دخترخاله. نمایشی تحت عنوان «اسلام قاچاقی» نمايش «اسلام قاچاقي» يا Bootleg Islam که خانم نگين فرساد آن را روي صحنه با انرژي و ملاحت اجرا مي‌کند، به بازگو کردن صحنه‌هاي مختلف اين سفر به ایران اختصاص دارد، و فرصتي مي‌شود براي خانم «نگين فرساد» که متولد آمريکا است و ايران نرفته بود، براي مقايسه زندگي و روحيات خودش با زندگي و شرايط دخترخاله، که هم‌سن اوست ولي در ايران بزرگ شده است. این نمایش یکی از 5 نمایش برگزیده منتقد «وال استریت جورنال» بود در میان بیش از 200 نمایشی که در چارچوب جشنواره بین‌المللی تئاتر حاشیه Fringe Theater در نیویورک بر صحنه رفت. خانم فرساد در حاليکه دو تا بادمجان در دست دارد، با چادر وارد صحنه مي‌شود و فرياد مي‌زند «بادمجان!» خانم فرساد براي تماشاگران آمريکائي خود توضيح مي‌دهد که براي او ه در آمريکا زاده و بزرگ شده است، بادمجان سمبول فرهنگ والدين‌ او شد، که با فرهنگي که او در خارج از منزل، در خيابان و مدرسه، مي‌آموخت، تفاوت داشت. خانم فرساد مي‌گويد وقتي بزرگتر شد به بادمجان به تدريج علاقه پيدا کرد، زيرا آن را نماينده و سمبول بخت خوب خانواده خود دانست که توانست در آمريکا زندگي سعادتمندي داشته باشد. نگين فرساد (نويسنده و بازيگر تئاتر، مقيم نيويورک): در اول نمايش خيلي راجع به بادمجان حرف مي‌زنم، چون براي من يک سبمول ايران بوده که من چقدر از غذاهاي ايراني در بچگي بدم مي‌آمد. اما يواش يواش، وقتي در کاليفرنيا بزرگ شدم، يادگرفتم که بادمجان فقط بادمجان نيست، يک سمبول ايران است که و يک سمبول خوش‌شانس خانواده من، پدرو مادرم و من و برادرم، که با هم توانستيم در آمريکا زندگي کنيم و توانستيم خيلي خوب زندگي کنيم و در سطح راحت زندگي کنيم مثل آمريکائي‌هاي ديگر، و اين شانس ما بود و فاميل من در ايران شانس در آمريکا بودن را ندارند. و بادمجان براي من شده يک چيزي که قبول کنم، چون اگر نخورم بادمجان را، احساس گناه دارم. ب.ن.: خانم نگين فرساد، در نمايش تک‌نفره خود «اسلام قاچاقي» با نمايش چند اسلايد، زندگي و تمايلات خود و دخترخاله 23 ساله‌اش را مقايسه مي‌کند. نگين فرساد: براي اولين بار به عنوان يک آدم بزرگ در سن 23 سالگي رفتم به ايران. داستان از اينجا شروع مي‌شود، که من مي‌روم به ايران براي عروسي يکي از دخترخاله‌‌هايم. و هر دو تايمان هم‌سن هستيم. هر دو 23 ساله هستيم، ولي خيلي از موقعيت‌هائي که دراين نمايش در مي‌آيد، بين من و اين دخترخاله هست چون هر دو هم سن و سال هستيم ولي من قرار نيست ازدواج کنم و راستش را بخواهيد در سن 28 سال هم هنوز ازدواج نکردم و مقايسه‌هائي که بين من و اين دخترخاله در مي‌آيد، بيشتر نمايش را مي‌گيرد. خانم نگين فرساد، در مصاحبه با راديوفردا مي‌گويد در اين نمايش به درسي مي‌پردازد که از سفر خود به ايران گرفت، که همه جاي دنيا مردم مثل هم هستند و دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي فردي و خانوادگي همه جا تقريبا يکي است. خانم نگين فرساد مي‌گويد: نگين فرساد: من ميگويم که براي اينکه بتواني يک چنين کمدي‌اي را بفهمي ، بايد قبول کني که مردم در تمام دنيا در آخر روز مثل هم هستند و من آن خنده‌اي که در اين داستان پيدا کردم، اين است که وقتي من رفتم ايران، آنطور که آبروي آدم مي‌رود جلوي فاميل، در آمريکا مي‌شود در ايران هم مي‌شود. زن‌هاي پير در آمريکا و در ايران همان‌جور رفتار مي‌کنند و داستان فاميل و فاميل داشتن يک چيزي است که در تمام دنيا همه مي‌توانند بفهمند وخنده‌اي که توانستم در بياورم، خنده‌اي که توانستم پيدا کنم از اين چيز خيلي ساده بر آمد که همه‌مان مثل هم هستيم و مي‌توانم قاطي کنم اين دو تا وجود آمريکائي و ايراني را که بتوانم به هردو گروه حرف بزنم.»
XS
SM
MD
LG