لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۳۵ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

انتخابات آمريکا، کنوانسيون‌هاي حزبي و پيشرفت دمکراسي، از ديد سه صاحبنظر


(rm) صدا | [ 25:32 mins ]
پنجشنبه‌اي که گذشت، همايش حزب جمهوري‌خواه آمريکا در شهر نيويورک به پايان رسيد و جرج بوش، رئيس جمهوري آمريکا، رسما به عنوان نامزد حزب جمهوري‌خواه براي شرکت در انتخابات رياست جمهوري آمريکا در نوامبر آينده، معرفي شد. برگزاري همايش‌هاي حزب هاي جمهوري‌خواه و دمکرات در سال انتخابات رياست جمهوري، نقطه اوج روند دمکراسي در آمريکا به شمار مي‌رود. در بحث اين هفته روند دمکراسي و حقوق بشر، با حضور آقايان کامبيز محمودي:، کامبيز قائم مقام: ، ومحمد اقتداري: که هر سه با مسائل سياسي و اجتماعي آمريکا آشنا هستند و سالهاي متمادي همايش احزاب جمهوري‌خواه و دمکرات را در آمريکا دنبال کرده‌اند، به بحث روند دمکراسي و انتخابات در آمريکا مي‌پردازيم. علي سجادي:: سئوال خود را در باره همايش حزب جمهوري‌خواه مطرح مي‌کنيم. آقاي محمودي خواهش مي‌کنم شما بحث را شروع کنيد. کامبيز محمودي:: کساني که طرفدار حزب جمهوري‌خواه هستند طبيعتا بسيار خوشحال و شادمان هستند از برگزاري اين کنوانسيون يا گردهمائي. همانطور کساني که طرفدار حزب دمکرات بودند، در ماه گذشته اين حال را داشتند نسبت به کنوانسيون حزب دمکرات. طبيعي است که بعد از هرکدام از اين همايش‌ها و گردهمائي‌ها، مردم بي‌طرفي که در آمريکا هنوز تصميم خودشان را نگرفتند، يا عضو وابسته اين احزاب نيستند، نشان مي‌دهد که يک تمايلي پيدا مي‌کنند به مسائلي که در اين کنوانسيون‌ها صورت گرفته و اين هم اثر تبليغات و اثر وسايل ارتباط جمعي جديداست. که يک چند هفته‌اي معمولا اين اثر ادامه دارد و بعد يک نوع فروکشي مي‌کند و در آنجا در محل مناسبي نشان مي‌دهد که در صد طرفداران دو حزب اقلا بعد از انتخابات چي است. و هر دو کنوانسيون، از جمله کنوانسيون حزب جمهوري‌خواه از اين عرضه که بنده خدمتتان کرد م در سالها که فرصت داشتم گردهمائي‌هاي حزب ها را ببينم، از اين بري نبودند و مثل همان‌ها بود و طبيعي است که هرکس مي‌تواند نظر خودش را در اين زمينه داشته باشد و اين نظر کلي من بود در اين زمينه. ع.س.: آقاي قائم مقام؟ کامبيز قائم مقام: : من به طور کلي هرگونه از اين همايش‌ها را در جهت ديداري مردم دنيا از راه مکراسي مي‌بينم جدا از اينکه من طرفدار حزب جمهوري‌خواه يا دمکرات باشم، ولي چنين همايشي نشان مي‌دهد که مسائل مختلف را در آمريکا طرح مي‌شود و مسائل مختلف جهان هم طرح مي‌شود و برخورد اين دو گروه با همديگر در شرايطي است، که با وجود اشکالاتي که هست و خود آنها به آدم ياد مي‌دهد که چه جور در آينده اين را در مملکت خودمان را بتوانيم پياده کنيم، يک همچه سيستم‌هائي به اين ترتيب، از چه اشکالاتي مي‌تواند نداشته باشد. به هرحال نشان مي‌دهد که در يک شرايط آزاد ملت با هم بحث مي‌کنند، نظرهاي مختلف در مقابل هم قرا ر مي‌گيرند. فکر مي‌کنم اين جريانات جدا از آنکه کدام درست مي‌گويند يانه، به آگاهي مردم جهان به خصوص کشورهائي مثل کشور ما که در شرايط خفقان هستند است. ع.س.: آقاي اقتداري؟ محمد اقتداري:: عرض کنم که، نکات مختلفي را دوستان فرمودند من با هردوش موافقت هستم در حقيقت. اين برنامه‌ها کاملا مفيد هستند، منتهي مشکلي که وجود دارد و من که خيلي در آمريکا بوده‌ام و شاهد حرکت اين دو حزب، يک مسئله هست که در هر دو آدم مي‌توانست مشاهده کند، شايد بيشتر در بخش جمهوري‌خواهان، و آن رل کساني است که مي‌خواهند پرزيدنت را و يک حزب را به صورت يک کالا به فروش برسانند و در حقيقت تمام هنر کار تبليغات را به کار مي‌برند که چه بگويند و چه نگويند و اين چه گفتن و نگفتن دقيقا از زاويه منافع آن حزب، صرفنظر از اينکه منافع کل ملت چي است مطرح مي‌شود و د رهمين کنوانسيون حزب جمهوري‌خواهان با حملاتي که به بخش دمکراتها شد، به وضوح روشن مي‌کرد در حقيقت مثل اينکه يک شکاف بزرگي در سياست آمريکا به وجود آمده و آن شکافي است که د رحقيقت اصل خصومت و يکجانبه‌گري در هردو حزب به طرز وسيعي گسترش پيدا کرده و اين به نفع حرکت دمکراسي در جامعه آمريکا نيست. گرچه اين يک جامعه دمکرات است، ولي دمکراسي هم مي‌تواند عقب گشت داشته باشد و من در حقيقت برگزاري امسال اين کنوانسيون را به سود دمکراسي ارزيابي نمي‌کنم. ع.س.: آقاي محمودي، آيا شما با اين اظهارات آقاي اقتداري موافقيد که مي‌گويند شکاف بزرگي در سياست آمريکا به وجود آمده و خصومت گسترش يافته؟ کامبيز محمودي:: من متاسفانه با نظر جناب آقاي اقتداري نمي‌توانم صددرصد موافق باشم به جهت اين که اين مملکت يک نوع دمکراسي است، نه بهترين دمکراسي جهان، که به وجود نيومده، بلکه يکي از دمکراسي‌هائي است که ما مي‌شناسيم و بسياري کشورها آرزو دارند حتي به همين سطح هم برسند. اين نوع مبارزات، که فرمودند شکاف بين سياست خارجي، اگر کسي به انتخابات آمريکا و تاريخ سياست احزاب نگاه کند، هميشه اين طور بوده است. يعني حتي به زمان لينکلن هم نگاه کنيد که راديوتلويزيوني وجود نداشت، حتي در مبارزه هائي که در زمان فرانکلين روزولت و اول جنگ، حزب مخالف که در آن زمان جمهوري‌خواه ها مخالف بودند، شما همين کار را مي‌بينيد. اين طبيعت دمکراسي است چون اگر ما بخواهيم سياست خارجي يک مملکت را منبعث از يک حزب متمرکز حاکم مثل شيوه‌اي که در اتحاد جماهير شوروي بود، يا در بعضي از کشورهاي جهان سوم بود، اين اختلافات و حملات وا ين دگرگوني ها را ببينيم، آن وقت مي‌توانيم بگوئيم در آن سيستمي که به آن صورت اداره مي‌شود، اين شکافي است در هيات حاکمه يا در تئوري‌هاي حزبي آنها به وجود آمده، ولي در کشورهائي که به اين صورت دمکراسي غربي اداره مي‌شوند، مثل انگلستان، فرانسه، آلمان بعد از جنگ، ژاپن، و خود آمريکا، کانادا، استراليا، اين طبيعت و ذات برخورد افکار سياسي، اين اختلافات است که ما به آن مي‌گوئيم دمکراسي. به نظرمن اين درست است که نشان مي‌دهد دو حزب مخالف هستند، هميشه مخالف هستند و اگر مخالفت نباشد، اگر به يکديگر حمله نکنند، اگر کالائي که يک کالاي سياسي است يا اهداف يا دکتريني است که حزب دارد، اين را نخواهند به مردمي که راي فردا مي‌دهند بفروشند، طبيعتا همه اين کارها بي معني خواهد بود. شما اگر به زمان افلاطون هم که نگاه کنيد، در جمهوريت و در کتاب او مي‌خوانيد و مي‌بينيد که در آنجا هم همين برخورد عقايد و اختلافها موجب مي‌شود که مردم اين تصميم نهائي را بگيرند. چون مردم نادان نيستند. مردم گوش مي‌دهند. همين قدر که ما اين اختلاف‌ها را مي‌دانيم، آنها هم مي‌دانند و هميشه اين اختلاف‌ها بوده و اگر اختلاف‌ها نباشد، تک حزبي مي‌شود. به اين دلايل، اگر درست فهميده باشم، من مخالف هستم با اين نظر و معتقد هستم که شيوه‌هاي دمکراسي و طبيعت حکومت دمکراسي همين است. و اين شايد بهترين نمودار آن نباشد و دمکراسي‌اي که ما الان در جهان مي‌يبنيم، بهترين حکومت و ايده‌آل نيست و کم و کاست‌هائي طبيعتا دارد اما از نمونه‌هاي حکومت‌هاي ديگري که وجود دارد، خيلي بهتر است. ع. س.: آقاي قائم‌مقام؟ کامبيز قائم مقام: : صحبتي که من کردم اين بودکه تاثيرات جهاني اين ماجرا چيست. خارج از آمريکا فقط بحث در اين خواهد بود که آقا دو تا حزب بزرگ دارند در آمريکا، درمقابل هم قرار گرفته‌اند واين دمکراسي درس‌هائي به آنها مي‌دهد که حداقل از اين سيستم و شيوه بايد استفاده بکنند. نتيجتا ارزيابي من در رابطه با تاثير جهاني اين بسيار مثبت است و فکر مي‌کنم که اين نشان بدهد که ملل جهان که در آمريکا اين حق را مردم دارند که در مقابل هم بيايند مسائل را طرح کنند و انتقاد کنند از رئيس جمهوري‌شان تا جائي که مي‌توانند. اين يک سر داستان است. اين تکه را گفتم که در هر صورت اين درس‌ها، يک درس‌هاي ديگر هم به آدم مي‌دهد که چه کارهائي نبايد انجام بشود. فراموش نکنيم که ما در يک جامعه سرمايه‌داري هستيم و آخرين پيشرفت سرمايه‌داري هست و نتيجتا تاثيراتش را در انتخابات هم مي‌بينيد و آن مسئله که آقاي دکتر اقتداري فرمودند آنجا که به صورت کالائي مي‌فروشند، بسيار درست است. قيافه طرف، هيکل طرف، قيافه زن طرف، انواع و اقسام جرياناتي که ربطي به دمکراسي يا مسئله آزادي ندارد، طرح مي‌شود و ما با اين گرايش‌ها کاملا مخالفم و فکر مي‌کنم تاثير بسيار بسيار بدي مي‌گذارد ولي فکر مي‌کنم بخشي از جريان دمکراسي اين است که اين تکه‌ها هم در آن هست و بايد سعي کرد اگر کپي جريان دمکراسي را داشتيم چه چيزهائي از آن را در جامعه خودمان مثل جاهاي ديگر تقليد نکنيم. ع.س. : آقاي اقتداري، با توجه به اينکه بخشي از نظرسنجي‌ها مي‌گويند حدود 80 درصد از مردم آمريکا قبلا تصميم خود را گرفته‌اند که به چه کسي راي خواهند داد، و اين خودش مي‌تواند نشان دهنده شکافي باشد که شما گفتيد، ولي در عين حال دوستان معتقدند اين بخشي از بازي دمکراسي است. شما در اين مورد چه مي‌گوئيد؟ محمد اقتداري:: بله، جناب محمودي در ارتباط با مخالفت و بحث بين احزاب مختلف، که از قديم هم مطرح بود، صحبت کردند. من با آن حرف ايشان اختلافي ندارم و منظور من اين نبود که بين دو حزب اختلاف نظري نبايد باشد. خيلي هم مي‌بايست اختلاف نظر وجود داشته باشد. منظور من اين است که بحث بايد از ته دل در بيايد. مسائل واقعي جامعه بايد بحث يشود. اختلافات تفکري بين دمکراتها و جمهوري‌خواهان وجود دارد. قدر مسلم اين اختلافها بايد مطرح شوند، از گذشته هم مطرح مي‌شدند و الان هم بايد بشوند و در آينده هم بايد بشوند، منتهي يک مشکل که در ارتباط با آمريکا و اين موضوع پيش آمده، همان‌طور که شما اشاره فرموديد، اين احساس تنفري است که نمايندگان به اصطلاح و طرفداران يک حزب از يک حزب و طرفداران آن در جامعه ايجاد کرده‌اند که در گذشته وجود نداشته. اين جنبه را من منظورم است که نقطه ضعف دارد رشد مي‌کند و مقصرش هم سران سياسي اين جامعه هستند. اين مسئله را نه به صورت ساده که نمي‌بايست بين دو حزب بحث و اختلاف نظر مطرح باشد، من مطرح نميکنم. دمکراسي وجود دارد در آمريکا و من منکر دمکراسي آمريکا نيستم اما دمکراسي که هيچوقت پايان يافته نيست. يک وقت است که حرکت به سوي تحکيم بيشتر است و يک وقت است که پايه‌هاي دمکراسي را تضعيف مي‌کنند. من روي اين نکته است که دارم انگشت مي‌گذارم. ع.س.: کنوانسيون‌هاي هر دو حزب، بر گزار شدند و نامزدهاي هر دو حزب مشخص شدند، و طبق سنت، مبارزه اصلي انتخاياتي در واقع از بعد از روز کارگر يا Labor Day که دوشنبه آينده است شروع خواهد شد. مرحله بعد چيست. خواهش مي‌کنم آقاي دکتر محمودي! کامبيز محمودي:: آنچه مرسوم شده است البته بعد از زماني که تلويزيون پا گذاشت در اين کار و آقاي کندي، حتما بين دو نامزد اصلي يعني آقاي کري و آقاي بوش به قول خودشان مناظره تلويزيوني برگزار خواهد شد. بعضي وقت ها مناظره‌ها دو يا سه تا هستند، بعضي وقت‌ها به يکي ختم مي‌شود. از روحيه‌اي که از آقاي بوش سراغ داريم، تصور مي‌کنم ايشان بايک مناظره سياسي در تلويزيون‌ها و راديوها موافق باشد ولي چند تا را شايد راه دست ايشان نباشد. آنچه من پيش بيني مي‌کنم اين است که احتمالا ممکن است دو مناظره باشد، يا يکي بين دو کانديداري رياست جمهوري، و يکي بين دو کانديداي معاونت رياست جمهوري. بعد از اين بحث هائي است که در رسانه‌ها رخ مي‌دهد، خبرهائي که اينها مي‌سازند، حرفهائي که در جلساتي که سخنراني مي‌کنند خواهد بود. همان‌طور که مي‌دانيد بعضي از ايالات آمريکا سرنوشت‌ساز هستند. ازحالا معلوم است که چه ايالاتي به کي راي خواهند داد و با آن ايالتي که سرنوشت ساز است مثل پنسيلوانيا، مثل اوهايو، ميشيگان وحتي فلوريدا، اينها ايالتي است که بيشتر اينها سفر به آنجاها خواهند کرد. ع.ص.: آقاي قائم‌مقام، شما فکر مي‌کنيد که مسائلي که در مناظره دو نامزد حزب جمهوري‌خواه و دمکرات مطرح خواهد شد، عمدتا پيرامون چه مسائلي باشد؟ کامبيز قائم مقام: : مسئله مناظره انتخاباتي که خواهند داشت و با آقاي محمودي موافق هستم که حداقل يک دانه خواهند داشت، فکر نمي‌کنم بيشتر از يکي داشته باشند در اين انتخابات. اولا سه بحث کلي هست، جنگ و ضد جنگ، پايه ماجرا اين است اما هيچکدام از اينها به اين بازي اين مسئله را طرح نخواهند کرد. من الان براي شما مثال خواهم زد. در رابطه با مسائل زندان عراق و مسائلي که پيش آمد، اگر توجه داشته باشيد، دمکراتها مي‌توانستند اين را بزرگترين مسئله روز بکنند و اين کار را نکردند وفقط يک اشاره به آن کردند و تا به امروز هم زياد در باره آن صحبت نمي کنند براي اين که فکر مي‌کنند اگر اين کار را انجام بدهند، راي خودشان را در بين جامعه از دست خواهند داد با اينکه معتقد به اين هستند. در رابطه با زندانياني که در کوبا هستند دمکراتها نظر داشتند در باره اينها و خيلي ها فکر مي‌کردند ترتيبي که دارد رفتار مي‌شود از نظر دمکراسي و حقوق بشر درست نيست و بايد به اينها حق دفاع از خود داد، ولي با تمام تفاصيل اين ها راهم اشاره نخواهند کرد به دليل اينکه مردم آمريکا الان در رابطه با اين مسائل بسيار حساس هستند، راي کمتري خواهند آورد . در حقيقت فکر مي‌کنم يک دهم مسائل عمده در اين مناظره طرح شود و بيشتر آن در رابطه با اقتصاد خواهد بود که شاهرگ جريانات است. چه کسي اقتصاد آمريکا را بهتر خواهد کردو چه کسي مسئله شغل را در آمريکا درست خواهد کرد. درگيري اين چند روز گذشته، تمام صحبت بوش بر سر اين است که تعداد شاغلين چقدر بالا مي‌رود و مرتب هم شخصا دارد رقم مي‌دهد. که به ملت بگوئيد ما داريم وضعيت را مي‌بريم بالا. من فکر مي‌کنم بحث بيشتر روي اين خواهد بود، حتي در رابطه با رفتن به عراق هم بحث عمده‌اي در نخواهد گرفت. من اين را اشکالات کار مي‌بينم، اما همان ده درصد، نشان دهنده زنده بودن يک ملت است. ع.س.: آقاي اقتداري، شما فکر مي‌کنيد در اين مناظره موضوع‌هاي اصلي که مطرح خواهد شد، چه باشد؟ محمد اقتداري:: درهر صورت بحث آنها خيلي وشيع است و يک بخش آن داخلي خواهد بود و يک بخش خارجي خواهد بود. من فکر مي‌کنم با اهميتي که بحث عراق به خاطر اهميتي که جمهوري‌خواه ها در کنوانسيون به آن دادند، حتما بحث بزرگتري خواهد بود، براي اينکه آنها از اين ديد فکر مي‌کنند که نقطه قوي‌تري دارند که مي‌توانند بوش را به يک سري اشکالات متهم کنند و کري هم در بخش اقتصاد پيش خواهد آمد که مسئله دولت بزرگ را که مغايرت دارد با تفکر سنتي جمهوري‌خواه که هميشه خواهان دولت کوچک بودند و مسئله کسري بودجه فدرال که در تاريخ آمريکا به اين نسبت در يک سال سابقه نداشته، اينها مسئله خواهد بود و جريان outsourcing که بخش بزرگي از کاري که در آمريکا انجام مي‌شده را به کشورهائي مثل هند و ساير جاها انتقال داده اند مسئله اقتصادي خيلي مهمي است براي کري و دمکراتها. ع.س.: تاريخ انتخابات در آمريکا نشان داده است که معمولا وقتي آمريکا درگير يک جنگ است، رئيس جمهوري نشسته انتخابات را برده به خصوص نظري در بين مردم آمريکا شيوع دار د که مي‌گويند اجازه بدهيد کار را کسي که شروع کرده تمام کند. در مورد عراق، شايد نظر اين باشد که خود پرزيدنت بوش که جنگ را شروع کرده، بهتر است که انتخاب بشود که اين را تمام کند. شما راجع به اين چه فکر مي‌کنيد؟ آقاي دکتر محمودي؟ کامبيز محمودي:: اينکه فرموديد درست است، ولي آيا اين جنگ با عراق يا وضعي که درعراق است را مي‌شود با جنگ جهاني دوم يا در زمان ويتنام و کره مقايسه کرد يا نه، اين کوششي است که حزب حاکم و کاخ سفيد در اين زمينه مي‌کند که اين مسئله را زنده نگه د ارند و از سئوالاتي باشد که در مناظره ها پيش بيايد. و شنوندگان ما بايد بدانند که سئوالات را احزاب و کانديداها معين نمي‌کنندو يک دوسه دقيقه‌اي ابتدا و در انتها، کانديداها اجازه دارند هر چه مي‌خواهند بگويند، اما بقيه سئوال‌ها توسط کساني که برگزار کننده اين مناظره ها هستند انتخاب مي‌شود و طبيعي است که با کوشش‌هائي که خواهد شد، مسئله عراق و جنگ را مي‌خواهند زنده نگه دارند. البته مسئله اقتصادي هم مهم است. اما اقتصاد در وضع بسيار بسيار بدي نيست. جز کسر بودجه، وضع اقتصادي، وضع بيکاري و قيمت‌ها، اينها در وضع متعادل است و در آن حدي است که دراين پنج شش سال بوده. ولي حزب جمهوري‌خواه کوشش خواهد کرد که مسئله عراق را يکي از مسائل اصلي نگه دارد که شايد بتوان همين بهره که شما گفتيد از آن ببرند. اين کوشش را خواهند کرد طبيعتا. و از آن طرف هم طبيعي است که حزب دمکرات از همين مي‌تواند استفاده کند که اولا اين جنگي نيست که به منافع ملي آمريکا ارتباط داشته باشد و جنگ ناخواسته‌اي است و به آن صورت جنگ تمام عيار نيست. اما اگر روشن باشد که آمريکا در حال جنگ با يک يا چند کشور است، کسي که در کاخ سفيد است، طبيعتا شانس بيتشري دارد در انتخابات. ع.س.: آقاي قائم‌مقام؟ کامبيز قائم‌مقام: در رابطه با اينکه گفتيد کسي که شروع کرده معتقدند بايد تمام کند، هميشه درست نيست البته جمهوري‌خواهان دارند خيلي تبليغ مي‌کنند براي اين جريان، با اين استدلال که اطلاعات کسي که شروع کرده بيشتره و دلايل ديگر. اين در رابطه با جنگ جهاني اول دست بود، در رابطه با جنگ کره درست بود و به آيزنهاور راي دادند و به ترومن بعد از روزولت راي دادند و فقط هم به آن خاطر بود و در باره ويتنام درست نبود. که بعد از جانسون به نيکسون راي دادند که بيايد ماجرا را تمام کند اما حالا دارند تبيلغات مي‌کنند که آقا هر که شروع کرده بايد تمام کند و از صحبت هاي اينها آدم دقيقا مي‌تواند اين را بفهمند. اما يک نکته اساسي در اين ماجراها هست. فرق بين اين انتخابات و انتخاباتهاي ديگر در اين مي‌بينم که من کري را کلينتون نمي‌بينم، کارتر نمي‌بينم، ولي بوش به خاطر اينکه باباش رئيس جمهوري بوده است و دوران ديگري را ديده است از آن جريان دارد استفاده مي‌کند و اين دوتا از نظر شناخت اجتماعي مردم آمريکا برابر نيستند و اين دليلي که مي‌بينيد اين همه به هم نزديک هستند، و بوش تصور مي‌شد در مرحله پائيني قرار ميگيرد، در حاليکه در مرحله پائيني قرار نگرفته و من خودم تعجب کردم ولي مسئله جنگ و تبليغاتي که الان دارد مي‌شود قابل انکار نيست. اينکه آقا، اگر ما جلوي اين ماجراي عراق را نگيريم، ماجراي ويتنام پيش مي‌ايد و هزار تا مسئله ديگر که هست به خصوص که آمدند و برج‌ها را وسط آمريکا زدند و اين به نفع بوش دارد از آن استفاده مي‌شود که بايد جلوي اين کار ها را بگيرد. ولي ته تمام اين حرفها، مسئله اقتصاد است اگر مردم نان داشته باشند به رئيس جمهوري شان راي ميدهند به ريگن راي دادند، در صورتي که همه اش صحبت اين بود که اقتصاد ريگن بد است و غيره، ولي چون اوضاع خوب بود راي دادند. به کلينتون راي دادند به خاطر اينکه اوضاع اقتصادي آمريکا خوب بود به کارتر ندادند با اينکه بهترين رئيس جمهوري آمريکا بود براي اينکه اوضاع اقتصادي آمريکا در بدترين مرحله بود. امروز هم باز جنگ اقتصادي خواهد بود ع.س.: آقاي اقتداري؟ محمد اقتداري:: مي‌دانيد که در رابطه باجنگ که بحث اصلي جمهوري‌خواهان خواهد بود، دو تا نکته که خود بوش هم روي آن تاکيد کرده بر عليه‌اش دارد کار مي‌کند. يک نکته که در ارتباط با جنگ عراق است و ايشان رفت روي آن ناوگان معروف و گفت جنگ عمده پايان يافته است و در حقيقت اين ذهنيت در آمريکا به وجود آمد که جنگ تمام شد و از يک نظر جنگ تمام شد، براي اينکه رفتند و صدام حسين افتادو وجنگ به صورت قشون کشي عمده تمام شد. اما آنچه باقي مانده، بخش بسيار جنگ بر عليه تروريسم است که مطرح مي‌کنند خود بوش هم چندين بار گفته است که جنگ عليه تروريسم جنگ يک شبه دو شبه نيست بلکه خيلي طولاني است. در نتيجه وقتي به اين دو نکته توجه مي‌کنيم حساسيت مشخصي که جمهوريخواهان نياز دارند به اينکه فرمانده کل قوا جنگي که شروع کرده به پايان برساند، ديگر در ذهنيت آمريکائي‌ها به آن صورت که در ارتباط با جنگ ويتنام و کره و جنگ دوم بود، وجود ندارد زيرا جنگ به صورت عمده‌اش پايان يافته است و از طرف ديگر جنگ عليه تروريسم به سه سال يا چهار سال مربوط نمي شود و اين است که اين بحث برندگي لازم را که بتوانند از آن استفاده کند ندارد. ع.س.:. با تشکر از آقايان محمودي، اقتداري و قائم‌مقام.
XS
SM
MD
LG