لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۱۹ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

مشکلات گذار به سوی دموکراسی در جامعه ایران و نقش دين


(rm) صدا | [ 23:50 mins ]
در آخرین اردوی دفتر تحکیم وحدت، موضوعاتي چون مشکلات گذار به دموکراسي، نقش دين، دولت و جامعه مدني، وظيفه روشنفکران، دموکراسي در حوزه هاي فرهنگ، سياست و اقتصاد، مشروعيت و عدالت مورد بحث سخنرانان قرار گرفت. در میزگرد امشب رادیو فردا نیز برخي از اين موضوعها با چند کارشناس درمیان گذاشته شده است. شرکت کنندگان در این میزگرد: سعيد رضوي فقيه عضو پيشين شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت، دکتر احمد کريمي حکاک استاد دانشگاه در مريلند و ماشاءلله آجوداني، نويسنده و پژوهشگر در لندن، به بررسی و بحث در باره مشکلات گذار به سوی دموکراسی در جامعه ایران می پردازند. مريم احمدي (راديو فردا): هفته گذشته دفتر تحکيم وحدت اردوي سالانه خود را با عنوان گذار به دموکراسي برگزار کرد که در آن سخنرانان متعد موضوعاتي چون مشکلات گذار به دموکراسي، نقش دين، دولت و جامعه مدني، وظيفه روشنفکران، دموکراسي در حوزه هاي فرهنگ، سياست و اقتصاد، مشروعيت و عدالت صحبت کردند. دکتر حاتم قادري گفت: يکي از شاخصه هاي مهم دولت مدرن پيوند محکم و وسيع آن با جامعه مدني است، اما دولت مدرن هرگز در ايران شکل نگرفته و علت آن پديده شيعه گري است و وضعيتي که با توجه به شيعه گيري به جامعه داده ايم نابود کردن جامعه مدني است. موسي غني نژاد از بعد اقتصادي به مساله پرداخت و گفت: افرادي که از آزادي اقتصادي بي بهره باشند نمي توانند آزادي سياسي داشته باشند و افرادي آزاد انديش باشند و دکتر هاشم آغاجري ضمن اشاره به ضرورت آشتي دادن فرهنگ ديني مردم با دموکراسي و حقوق بشر گفت: ما در ايران نيازمند يک فرهنگ انسان مدار براي زمينه سازي دموکراسي هستيم. ما نيز درباره برخي از اين موضوعها نظر چند کارشناس را جويا شديم. سعيد رضوي فقيه عضو پيشين شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت، دکتر احمد کريمي حکاک استاد دانشگاه در مريلند و ماشاءلله آجوداني، نويسنده و پژوهشگر در لندن. سعيد رضوي فقيه: وقتي ما از اين سخن مي گوييم که ايران جامعه در حال گذار است، منظورمان چيست؟ طبيعتا همه جوامع بشري دچار تغيير و تحول هستند و به ويژه در عصر جديد به جهت گسترش ارتباطات و پيشرفت فن آوري و تاسيس نهادهاي مدني نوين اين تغيير و تحول هر روز سرعت و شتاب بيشتري به خود گرفته، اما در مورد جوامعي مانند ايران وقتي صحبت از گذار مي کنيم، يعني عبور از يک وضعيت به وضعيت ديگر و به عبارت روشنتر يعني تغيير و دگرگوني در ساختارها. از اين منظر اگر به موضوع و بحث نگاه کنيم، خود جمهوري اسلامي يک نظام سياسي براي دوران گذار بوده، يعني يک رژيم سياسي بود که طراحي شد براي اين که ما از نظام سلطنتي و روابط کاملا استبدادي به سمت مناسبات و روابط دموکرات رويم، يعني به جاي اين که مردم رعيت يک پادشاه شمرده شوند، اينها شهروندان يک واحد سياسي، يک دولت ملت به حساب مي آيند، حکومت قدرتش و مشروعيتش از اراده مردم نشات بگيرد و برايند آرا و نظرات اکثريت مردم جهت روش حکومت را تعيين کند و اساسا وقتي که حق راي به مردم داده شد براي اين که خودشان نظام سياسي را تعيين کنند، به مردم اين آزادي داده شد که به جمهوري اسلامي نه يا آري بگويند، يعني اين که آرام آرام ما داشتيم به سمت يک وضعيت جديد مي آمديم. حتي خود شخص آقاي خميني هنگامي که قانون اساسي اول نوشته شد و توسط خبرگان تدوين شد، در سال 58 با توجه به انتقاداتي که بسياري از گروههاي اجتماعي داشتند قول داد که اين اشکالات موجود در آن قانون اساسي در متممهايي که بعدا ملحق به اين قانون مي شود رفع بشود، اما متاسفانه ده سال بعد در سال 68 وقتي که شوراي بازنگري قانون اساسي تشکيل شد، نه تنها اين قانون اساسي به سمت دموکراتيک تر شدن اصلاح نشد، بلکه نوعي عقب گرد به سمت مناسبات استبدادي و تمرکزگرايانه مشاهده شد، از جمله افزايش اختيارات بي رويه رهبري، تمرکز در اداره صدا و سيما به عنوان رسانه ملي، تمرکز در قوه قضاييه و امثال اينها سبب شد که درواقع ما به جاي اين که اين مسير دوره گذار را رو به جلو ادامه دهيم، با برداشتن يک يا چند گام رو به عقب اين در گذار به سمت دموکراسي يک نوع اختلال ايجاد کنيم. و علت اين که ما به جاي اينکه رو به جلو حرکت کنيم، دچار پسرفت شديم، يکي قدرت بيش از حد حکومت و تمرکز بيش از حد و فقدان يک رقيب يا اپوزیسيون قانوني مدني بود. البته ما مشکلات فرهنگي و اجتماعي هم داريم، يعني لزوما با حذف يک دولت اقتدارگرا ما به دموکراسي نمي رسيم، دموکراسي يک امر ايجابي است و نمي تواند محصول سرنگوني يک حکومت غير دموکراتيک باشد. ما بايد از هر ابزاري که موجود است و مي تواند ما را به دموکراسي نزديک کند استفاده کنيم. هم بايد در سطح جامعه مدني، روشنفکران و فعالان اجتماعي فعال باشند و نهادهاي مدني فعال باشند و نهادهاي مدني را تقويت کنند، جلو بلعيده شدن همه نهادهاي مدني را توسط ديوان سالاري دولتي بگيرند و هم بايد تلاش کنند با فعاليتهاي سياسي قدرت فرارونده و مهارناپذير دستگاه دولتي را کنترل کنند و مجبوربه اعطاي امتيازاتي به مردم بکنند. م . ا : هاشم آغاجري استاد تاريخ نيز چنانکه در سخنراني خود در اردوي دفتر تحکيم وحدت گفت، معتقد است مشکلات و موانع دموکراسي را بايد در سه عرصه فرهنگ، سياست و اقتصاد جستجو کرد. اما سخنراني وي بر حوزه فرهنگ و تلاش به منظور تقويت فرهنگ انسان مدار متمرکز بود. هاشم آغاجري گفت: در تاريخ جامعه ما گفتمان غالب، گفتمان عدالت بوده است، چه در نظامهاي استبدادي و پادشاهي و چه توتاليتر و آنچه کمتر مورد توجه بوده و در فرهنگ غالب جامعه محلي از اعراب نداشته، دموکراسي و آزادي بوده که پيش شرط هر دوي آنها انسان مداري است. احمد کريمي حکاک : رابطه دو مفهوم دموکراسي و عدالت يا در مفهوم جمعي آن عدالت اجتماعي خودش البته در تاريخ دگرگون شده. امروز دموکراسي ضرورتي است براي جوامع بشري، در حالي که عدالت اجتماعي همچنان يک آرمان باقي مانده. اميدواريم روزگاري برسد که آرمان اجتماعي هم به ضرورتي بدل شده. ولي از نظر سير تاريخي شايد بشود گفت از دوره رنسانس و عصر اصالت انسان به اين سو حرکت به سمت عملي کردن آرمان دموکراسي پيش رفته به ويژه در جوامع غرب و در جوامع ديگر در عين حال که هر دو مفهوم دارد دگرگون مي شود، ولي دموکراسي امروز به صورت ضرورتي است که چون در بخشي از جهان تحقق پيدا کرده، در نتيجه بخشي از اعتبارات تثبيت شده بشري شده و مثلا در اعلاميه جهاني حقوق بشر ضبط و ثبت است يا خود مفهوم دموکراسي و يا ملزومات دموکراسي. در حالي که عدالت اجتماعي همچنان به صورت يک آرمان است و اميدواريم البته در آينده تاريخ بشر تحقق پيدا کند، ولي عدالت اجتماعي هنوز به صورت تحقق يافته در جوامع بشري ديده نمي شود يا اگر ديده مي شود به صورت نسبي ديده مي شود و البته کار الگوبرداي جوامعي که از اين نظر خودشان را وامدار جوامع پيشرفته نه از نظر صنعتي بلکه فلسفي مي دانند ادامه دارد و روزگاري بي ترديد عدالت اجتماعي هم به مفهومي بدل خواهد که بشر در راه تحقق آن کوشش خواهد کرد. عدالت از يک نظر يک فضيلت انساني است که از دوره افلاطون و ارسطو مطرح بوده است و فضيلتي است که در برابر بي عدالتي يا ظلم قرار دارد و چون ظلم پاداش يا کيفر درباره جرمهاي برابر است، اين است که هميشه مرئي بوده است در جامعه و ديده شده و در نتيجه کسي که عدل داشته يا در قديم اين عدل را به صورت صفت به کار مي بردند، آدم عدلي بوده است، در حالي که عدالت اجتماعي وقتي که مي گوييم صحبت از گروههاي اجتماعي است که بر سر منابع محدود و امکانات محدود با هم به رقابت برمي خيزند و در بطن حرکت عدل از صورت يک فضيلت انساني به صورت يک آرمان اجتماعي، درک و دريافتي از اين است که گروههاي مختلف جامعه با هم در تضادند. عدالت اجتماعي به مفهوم گروهي ورفتار نسبتا برابر است با گروههاي مختلفي که از نظر قومي، زباني يا جنسي يا سني با هم متفاوت هستند. همانطوري که تاريخ بشر حرکت کرده از صورت اصالت دادن به گروه که در نظامهاي پادشاهي خيلي خوب ديده مي شود، تا اصالت دادن به فرد آدمي که در نظامهايي که در آن رهبري جامعه با راي و بيعت مردم انتخاب مي شوند، ما مي بينيم که عدالت اجتماعي همچنان به صورت آرمان مي ماند، در حالي که دموکراسي به صورت يک امر تحقق پذير جلوه مي کند و به ويژه جوامعي که به قانون متکي هستند. م . ا : بحث دکتر هاشم آغاجري در مورد وظيفه روشنفکران درباره آشتي دادن فرهنگ ديني مردم با دموکراسي و حقوق بشر، بحث دکتر حاتم قادري درباره دولت مدرن و مغايرت آن با پديده شيعه گري و بحث دکتر موسي غني نژاد درباره آزاديهاي فردي از جمله آزادي اقتصادي شايد مضمون واحدي داشته باشد، بحث سنت و مدرنيته يا سنت و تجدد. آقاي آجوداني در بحثهاي مربوط به دموکراسي و اينکه دموکراسي چطوري پيش خواهد رفت، هميشه بحث سنت و مدرنيته مطرح مي شود. شما رابطه اينها را چطور مي بينيد. دکتر ماشاءلله آجوداني: من فکر مي کنم اين نکته اي که شما طرح کرديد بسيار با اهميت است، از اين جهت که قاعدتا همه ما مي دانيم که در غرب تجدد که دموکراسي بخشي از يک تجدد است يعني در بسترش تجدد گسترش پيدا مي کند، با نقد سنت آغاز مي شود. اما در کشورهايي مانند ايران که ما در برزخ سنت و مدرنيسم قرار داريم، يعني جامعه سنتي هستيم و نه جامعه کاملا مدرن من فکر مي کنم که سرنوشت ما سرنوشت متفاوتي است با کشورهاي غربي و به همين دليل معتقدم که در جوامع ايران براي رسيدن به دموکراسي، براي رسيدن به تجدد و اين که جامعه را دگرگون کنيم، ما بر خلاف جوامع غربي ناگزيريم که از نقد تجدد خودمان آغاز کنيم و بعد به نقد سنت بپردازيم. به اين علت که بسياري از بدفهميهايي که در باور ما، انديشه ما و در جريان تاريخي ما شکل گرفته در همين تجدد ما شکل گرفته. به عنوان نمونه در صحبت آقاي آغاجري اين مساله اهميت پيدا کرده که در تاريخ معاصر ايران ما بيتشر در جستجوي عدالت بوديم تا دموکراسي. اين سخن واقعيت دارد، مثلا شما اگر تمام جريانهاي چپ ايران را که در واقع جريانهاي متجدد ايران هستند و اينها از دل سنت بيرون نيامدند و از دل تجدد بيرون آمده اند، نگاه کنيد، اينها بيان اصليشان و هدف اصليشان ايجاد يک جامعه دموکراتيک در معناي جديدش نبوده و اينها با دموکراسي پارلماني ميانه خوبي نداشتند، با مساله فرديت ميانه خوبي نداشتند، تفکر جمع گراي خيلي غليظي داشتند و عمدتا مساله شان مساله عدالت بود. به همين دليل اگر ما بخواهيم نگاه کنيم، همه مساله عدالتي که آقاي آغاجري مي گويد اگر بخواهيم مورد نقد قرار دهيم، بايد تمام نهادهاي سياسيمان را که در تجدد ما شکل گرفتند مورد نقد قرار دهيم و البته همانطوري که گفتم با نقد اين تجديد بايد آغاز کنيم، براي اينکه بسياري از بدفهميهاي ما در سنت در همين تجدد اتفاق اتفاده، آنوقت به نقد سنت بپردازيم.
XS
SM
MD
LG