لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۷:۱۴ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

فقدان آزادي پس از بيان در جمهوري اسلامي: مقاله يک روزنامه نگار ايراني در نيويورک تايمز


(rm) صدا | [ 4:20 mins ]
نيويورک تايمز در يکي از مقالات امروز خود با عنوان «جمع تنهايي ايران» نوشت وقتي در تهران نماز جمعه به پايان مي رسد صدها نمازگزار با سردادن شعار مرگ بر اسرائيل به سوي اتوبوس هايي که در انتظار آن ها است سرازير مي شوند تا هويت خود را با خصومت به ديگران معني کنند. نويسنده اين مقاله، فروز فرزامي که خود در ايران روزنامه نگار است، نوشت تماشاي اين صحنه ذهن تماشاگر را با اين سوال به کاوش مي گيرد که چگونه است چنين جمعيت قليلي که شامل نمازگزاران و محافظان آن هاست براي 70 ميليون نفر تکليف تعيين مي کند. پاسخ کوتاه و روشن است: فقدان آزادي بيان يا درست تر، نبودن آزادي بعد از بيان. دولت همه اين بحث و گفتار هاي عمومي را به انحصار خود در آورده و صداي روشنفکران از مذهبي و سکولار و بي دين و لاادري به گوش کسي نمي رسد. فرزامي نوشت بر اين اساس علم آموختن ديگر امري عبث است. او از ده ها دوست خود نمونه مي آورد که با همه تنفري که از حکومت مذهبي دارند اما براي کسب روزي به عنوان مترجم، بولتن هاي محرمانه براي روحانيون حاکم تهيه مي کنند تا آن ها را از اخبار رسانه هاي دشمن آگاه کنند. فرزامي نوشت سرنوشت نويسندگان، هنرمندان ، پژوهشگران و ميليون ها جوان درمانده و سرخورده در تهران از روزنامه نگاران بهتر نيست. اکثريت عظيم مردم در اين جا آرزوي انفجاري ناگهاني دارند و يا براي پيروزي آمريکا در عراق و افغانستان دست به دعا برداشته اند، مگر از اختناق دولت دين سالار ايران کاسته شود. نازی عظیما (رادیوفردا): فروز فرزامي در گزارش خود از تهران که در نيويورک تايمز به چاپ رسيده مي نويسد: وقتي نمازجمعه در حدود ساعت دو بعدازظهربه پايان ميرسد صدها نمازگزار با سردادن شعارهايي قالبي بر ضد آمريکا و اسراييل به سوي اتوبوس هايي که در انتظار آنهاست سرازير ميشوند تا هويت خود را با خصومت به ديگران معني کنند. تماشاي اين صحنه سنتي ذهن تماشاگر را با اين سوال به کاوش ميگيرد که چگونه است که چنين جمعيت صدا درگلو انداخته و قليلي که شامل نمازگزاران و محافظان آنهاست براي 70 ميليون نفر تکليف تعيين ميکند. فروز فرزامي مي نويسد پاسخ کوتاه و روشن است، فقدان آزادي بيان. يا ، درست تر، نبودن آزادي بعد ازبيان. دولت همه بحث و گفتارهاي عمومي را به انحصار خود درآورده و صداي روشنفکران، از مذهبي و سکولار و بي دين و لاادري به گوش کسي نمي رسد. به نوشته او آخوندهاي قم مختارند که شماره تلفن هر قاضي اي را که بخواهند بگيرند و دستور بازداشت هرآن کس را که جسارت پرسيدن از اعمال الهي آنان ورزيده، صادر کنند. فروز فرزامي مي گويد براين اساس علم آموختن ديگر امري عبث است زيرا که دانش آموخته براي معاش خود بايد به دولت توسل جويد. او از ده ها دوست خود نمونه ميآورد که با همه تنفري که از حکومت مذهبي دارند اما براي کسب روزي به عنوان مترجم بولتنهاي محرمانه براي روحانيون حاکم تهيه ميکنند تا آنان را از اخبار رسانه هاي دشمن آگاه کنند. يکي از دوستانش که در راديو و تلويزيون دولتي کار ميکند، به او گفته است: انگاربا دست خودم صليب خودم را مي سازم. فرزامي ميگويد که از اين حرف به ياد روزگاري ميافتد که خود دراوائل انقلاب اسلامي در کارخانه خميرکردن کاغذ در غرب ايران کار مي کرد. در دهه اول انقلاب بسياري از مردم کتابخانه هاي خود را از ترس تجسس و توقيف پاکسازي ميکردند و کتاب هاي ممنوع را در کنار خيابان ها رها ميکردند. تلهاي اين کتابها به کارخانه کاغذ خميرکني که او در آن کار مي کرد راه مييافت تا روزي که فرزامي مينويسد وقتي کتاب ها را به درون آسيا ميانداخت کتابي آشنا يافت. ترجمه فارسي «سرمايه» مارکس را، که متعلق به خود او بود. فرزامي در توصيف روزگار روشنفکران امروز ايران مي نويسد آنان اگر مخمور ازنشئه ترياک يا مست از عرق خانه پرورد نباشند، سرشان را به ادبيات، خاصه ادبيات فارسي، و اروپايي و روسي و آمريکاي لاتيني گرم ميکنند. آن معدود فعالان سياسي که باقي مانده اند – که اکثرا اصلاح طلبان واخورده اند- پشت دين پنهان مي شوند و يک روز روزه ميگيرند و آن را «اعتصاب غذا» يا «روزه سياسي» مينامند. کاري که بيشتر به شوخي مي ماند. فرزامي البته به چند استثناي مشخص اما اندک نيز اشاره ميکند. مانند آنکه در زمان تعطيل روزنامه وقايع اتفاقيه صدهاتن از دبيران و نويسندگان آن در حالي که دستهاشان را به علامت اختناق حکومت به هم بسته بودند به اعتراض پرداختند. اين اقدام توجه خبرنگاران عکاس بين المللي را به خود کشيد و دامنه اعتراض بالاگرفت. شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل نيز که هم پشتي کانون مدافعان حقوق بشر را باخود داشت پا به ميدان گذاشت و در سالن کوچک انجمن روزنامه نگاران ايران از اين اعتراض حمايت کرد. اما فروز فرزامي چنين لحظه هايي را نادر مي داند. او مي گويد باوجود حمايت هاي مالي و معنوي وزير اصلاحگراي ارشاد از مسئولان مطبوعات، اکثر روزنامه نگاران مستقل و از جمله خود او ممنوع القلم شده اند.از ارديبهشت 1379 تاکنون در ايران يک صد و ده روزنامه و هفته نامه توسط مقامات تعطيل شدهاند. دست کم 10 روزنامه نگار که از مناديان وعده هاي اصلاحات محمد خاتمي بودند بناگزير راه اروپا را در پيش گرفته اند. مي نويسد جاي خالي شان دلسرد کننده است اما ميتوان خود را با پرشدن جاي آنان با صفوف نوآمدگان دلداري داد. عيسي سحرخيز، رئيس هيات مديره مطبوعات ايران از روزنامهنگاران خواست بانگ اعتراض خود را رساتر کنند و به آنان گفت: «سکوت بس است. منتظر چه هستيد؟ مگر از اين بدتر هم ميشود؟» او با انتقاد از روزنامهنگاراني که خود- سانسوري ميکنند و آزادي بيان را با اميد نجات روزنامه خود از حمله حکومت معامله ميکنند، از آنان ميخواهد که «به اين دورباطل اجازه نشر گرفتن و اندکي بعد بسته شدن» پايان دهند. به گفته آقاي سحرخيز روزنامه نگاران زنداني رادر زندان واميدارند جزئيات زندگي خصوصي همکاران خود را فاش کنند تا قوه قضائيه بتواند از آن ها ، هرگاه که بخواهد، عليه آنان استفاده کند. روزنامه نگاران حتي پس از آنکه با دادن وثيقه آزاد شدند بايد مرتباٌ حاضري بدهند و تخليه اطلاعاتي شوند. فرزامي مينويسد اماسرنوشت نويسندگان، هنرمندان، پژوهشگران، و ميليون ها جوان درمانده و سرخورده در ايران از روزنامه نگاران بهترنيست. و تا آن زمان که از خاکستر انقلاب رهبري سياسي واقعي برخيزد بايد با اين وضع بسازند. فرزامي مينويسد اکثريت عظيم مردم در اينجا آرزوي انفجاري ناگهاني دارند و يا براي پيروزي آمريکا در عراق و افغانستان دست دعا برداشتهاند، مگر از اختناق حکومت دينسالار ايران کاسته شود. و ميافزايد اما همه چيز به همين ها محدود ميشود.... شايد همچنان که امروزه در داستان نويسي سبک مينیماليسم رواج يافته در سياست نيز بايد جزئي انديش باشيم.
XS
SM
MD
LG