لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۵:۰۱ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

مروري بر پیامد قتل‌هاي زنجيره‌اي روشنفکران و فعالان سیاسی توسط ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی


(rm) صدا | [ 14:17 mins ]
24 مهرماه سال 1373، ده سال پيش بيانيه اي با امضاي 134 نويسنده عضو کانون نويسندگان منتشر شد، بيانيه اي که با اين عبارت آغاز مي شد: «ما نويسنده ايم». امضاکنندگان اين بيانيه در مقام نويسنده خواستار حق مشروع خود يعني آزادي بيان شده بودند. احمد ميرعلايي، مجيد شريف، غفار حسيني، علي اکبر سعيدي سيرجاني، محمد مختاري، محمد جعفر پوينده و پيروز دواني از جمله کساني بودند که نام خود را در پاي اين بيانيه گذاشته بودند. در آن زمان آنها همه زنده بودند. چهار سال بعد در پاييز سال 1377صاحبان هيچ يک از اين نام ها ديگر زنده نبودند. پيش از قتل مختاري و پوينده در همان پاييز، داريوش فروهر 70 ساله، رهبر حزب ملت ايران و پروانه اسکندري 55 ساله، همسر داريوش فروهر، زني مبارز و آرمان خواه که از زمان نهضت ملي شدن نفت ايران دوشادوش داريوش فروهر مبارزه کرده بود نيز به قتل رسيده بودند. روزنامه سلام تعداد فعالان سياسي و روشنفکران و نويسندگاني را که به اين صورت ناپديد يا کشته شده اند بيش از 70 مورد ذکر کرد، اما دادسراي نظامي آن زمان اعلام کرد که فقط به چهار پرونده يعني به پرونده قتل فروهرها و محمد مختاري و محمد جعفر پوينده رسيدگي مي کند و از آن پس اين چهار قتل به قتل هاي زنجيره اي معروف شدند. امروز در ايران از ساعت دو بعداز ظهر به وقت تهران مراسم يادبود محمد مختاري و محمد جعفر پوينده بر سر مزار آنان در امامزاده طاهر در مهرشر کرج برگزار شد. در آغاز اين مراسم شعري از محمد مختاري خوانده شده. پس از سخنراني فريبرز رئيس دانا و سيمين بهبهاني، همسر محمد مختاري و خواهر محمد جعفر پوينده سخنراني کردند. محمد مختاري و محمد جعفر پوينده دو نويسند عضو کانون نويسندگان بودند که در پاييز سال 77 توسط چند تن از کارکنان وزارت اطلاعات ايران ربوده و به قتل رسيدند. نازي عظيما (راديو فردا): 24 مهرماه سال 1373، ده سال پيش بيانيه اي با امضاي 134 نويسنده عضو کانون نويسندگان منتشر شد، بيانيه اي که با اين عبارت آغاز مي شد: «ما نويسنده ايم». امضاکنندگان اين بيانيه در مقام نويسنده خواستار حق مشروع خود يعني آزادي بيان شده بودند. در بخشي از اين بيانيه نوشته بودند: اين حق طبيعي، اجتماعي و مدني ما است که نوشته مان شعر يا نثر، تاتر يا فيلم، تحقيق يا نقد و ترجمه آثار نويسندگان ديگر جهان آزادانه وبي خدشه به دست مردم برسد. آنها در اين بيانيه کوشيده بودند اين درخواست خود را از مسائل سياسي جدا بدارند. احمد ميرعلايي، مجيد شريف، غفار حسيني، علي اکبر سعيدي سيرجاني، محمد مختاري، محمد جعفر پوينده و پيروز دواني از جمله کساني بودند که نام خود را در پاي اين بيانيه گذاشته بودند. در آن زمان آنها همه زنده بودند. چهار سال بعد در پاييز سال 1377صاحبان هيچ يک از اين نام ها ديگر زنده نبودند. بعضي به طرزي مشکوک کشته شدند، بعضي ناپديد شدند و هرگز پيدا نشدند و بعضي ديگر روشن شد که به دست عوامل وزارت اطلاعات به قتل رسيده اند. اما يک ويژگي در مورد همه آنها مشترک بود. آمران مرگ آنها هيچگاه معرفي و مجازات نشدند. پيش از قتل مختاري و پوينده در همان پاييز ساعت پنج بعداز ظهر روز يکشنبه اول آذرماه 1377 خبري شهر تهران را در بهت فرو برده بود. داريوش فروهر 70 ساله، رهبر حزب ملت ايران، زنداني سياسي دوران سلطنت، اولين وزير کار دولت پس از انقلاب و مخالف سياسي جمهوري اسلامي در خانه اش با 26 ضربه کارد به قتل رسيده بود. همانجا و در همان روز و ساعت، پروانه اسکندري 55 ساله، همسر داريوش فروهر، شاعر و دبير دبيرستان ها در روزگار حکومت پهلوي، زني مبارز و آرمان خواه که از زمان نهضت ملي شدن نفت ايران دوشادوش داريوش فروهر مبارزه کرده بود نيز با 25 ضربه کارد به قتل رسيده بود. ناپديد شدن محمد مختاري شاعر و نويسنده و دبير کانون تعطيل شده نويسندگان دو هفته بعد از آن روي داد و پيش از آن که جسد او پيدا شود، محمد جعفر پوينده، مترجم و نويسنده، روز چهارشنبه 18 آذرماه گم شد. جسد او نيز چند روز بعد پيدا شد. اين دو تن را برعکس فروهرها با طناب خفه کرده بودند. گناه محمد مختاري و محمد جعفر پوينده را سواي نوشته هايشان، عضويت فعال آنان در کانون نويسندگان مي دانند. محمد مختاري از اعضاي قديمي کانون نويسندگان ايران دربازگشايي کانون که پس از انقلاب تعطيل شده بود نقشي فعال داشت و تا پيش از بسته شدن دوباره دفتر کانون دبير آن بود. مختاري پنج سال پيشتر بازداشت و دو سال زنداني شده بود و به گفته خود او فعاليت نکردن براي کانون از شروط آزاديش بود. او که پس از آزادي بدون هيچ دليلي از شغل خود در فرهنگستان علوم اجتماعي برکنار شده بود، به کار نويسندگي و تحقيق در زمينه هاي ادبي و اسطوره شناسي روي آورد. احتمال مي دهند که نويسنده بيانيه ما نويسنده ايم، خود او بوده است. محمد جعفر پوينده نيز از اعضاي پابرجاي کانون نويسندگان بود که آنگونه که دخترش نازنين پوينده بر مزارش خواند، جز قلمي که تنها براي دفاع از حيثيت انساني و اعتلاي آگاهي مردمش به کار مي رفت، سلاحي نداشت. صداي نازنين پوينده: بيرقي خون رنگ بر دستانمان، بيرقي بي نشان و سوزي کور که مي چرخاندش. بيرق قلمي است بر دستانش، قلمي خونين با جوهر خوني و هوايي که همچنان ذوب مي شود در نوک قلم. بيرقي با ياد ديروز، با نام امروز و دور از فردا و اين آسمان که سرشار است از سکوت و پاسخي نيست و نشانه اي نيست و صدايي نيست. ن . ع : در همان اوان بود که پيروز دواني سردبير نشريه پيروزي روز سوم شهريور 1377 از خانه بيرون رفته بود و ديگر هرگز برنگشته بود. تنها يک بار اکبر گنجي در مطلبي با عنوان عاليجناب خاکستري در روزنامه صبح امروز نوشت: دواني در پايان شهريور 1377 به قتل رسيده است. پيروز دواني از طرفداران حزب توده ايران بود که پس از انقلاب به زندان افتاد، اما پس از رهايي از زندان به فعاليت سياسي به صورت علني پرداخت و بيانيه ها و مطالب مختلف و از جمله نامه سرکوهي را تايپ و تکثير مي کرد و به مجلات و روزنامه ها مي سپرد. اندکي پس از قتل پوينده و مختاري جسد مجيد شريف، عضو سردبيري نشريه ايران فردا در نزديکي خانه اش پيدا شد. با آنکه بعدا روزنامه سلام تعداد فعالان سياسي و روشنفکران و نويسندگاني را که به اين صورت ناپديد يا کشته شده اند بيش از 70 مورد ذکر کرد، اما دادسراي نظامي آن زمان اعلام کرد که فقط به چهار پرونده يعني به پرونده قتل فروهرها و محمد مختاري و محمد جعفر پوينده رسيدگي مي کند و از آن پس اين چهار قتل به قتل هاي زنجيره اي معروف شدند. با انتشار ليست هاي مرگ نويسندگان و روشنفکران فضاي هراس و مرگ بر هر که دستش به قلم مي رفت مستولي شد و اين همان بود که طراحان قتل ها مي خواستند. يکي از اعلاميه هاي سازمان قضايي نيروهاي مسلح که در مرداد 1378 منتشر شد مي گويد: ارتکاب قتل ها به شيوه اي طراحي شده بود که با جلوه هاي خشونت همراه باشد. وزارت اطلاعات وقت در 16 ديماه 1377 عاملا قتل ها را عده از افراد خودسر وزارت اطلاعات معرفي کرد و در 20 بهمن 1377 وزير اطلاعات وقت، حجت الاسلام دري نجف آبادي با استعفا کنار رفت. شيرين عبادي دفاع از فروهرها را بر عهده گرفت و ناصر زرافشان کار وکالت خانواده هاي پوينده و مختاري را پذيرفت. هرچند که آنان هيچگاه به پرونده اين قتل ها دسترسي نيافتند. صدا: آقاي فلاحيان که طي اين همه سال رئيس مستقيم سعيد امامي بوده و بنابراين در کار او نظارت مستقيم داشته، از اداي توضيح خودداري مي کند و مي گويد من بدون حضور رئيسم توضيح نمي دهم. به اين ترتيب براي اين که دايره تحقيقات به او نرسد، خودش را به ديگران وصل مي کند. به اين مردم خودشان حدس مي زنند که گير پرونده در کجا است و با حرف هاي فرعي و جنبي مثلا در اين زمينه که عوامل بازداشتي پرونده قتل ها متعلق به اين جناح هستند يا متعلق به آن جناح ، جواب اين سئوالات اساسي تر داده نشده است. دعوا بر سر اين نبوده که عاملين قتل ها که الان در زندان هستند به کدام جناح وابسته اند، بلکه بر سر اين بوده است که فتوا دهنده متعلق به کدام جناح است. ن . ع : اکنون شش سال از موج قتل هاي معروف به زنجيره اي مي گذرد. زنجيره اي که نخستين حلقه هاي ان از دکتر کاظم سامي آغاز مي شود و با قتل دکتر احمد تفضلي استاد فرهيخته دانشگاه در 24 دي 1375، منوچهر صانعي و همسرش فيروزه کلانتري در 28 بهمن 1375، ابراهيم زال زاده ناشر، علي اکبر سعيدي سيرجاني نويسند، ادامه مي يابد. حلقه هاي اين زنجير همچنان ادامه دارد. احمد ميرعلايي مترجم معروف که خورخه لوئيس بورگس را او به ايرانيان معرفي کرد، در اصفهان به وعده ديداري رفت که هرگز از آن بازنگشت و جنازه اش روز بعد در کوچه اي خلوت يافت شد و غفار حسيني که ماجراي اتوبوس ارمنستان را به نويسندگان هشدار داده بود، در خانه خود به نحوي مشکوک درگذشت. حلقه هاي اين زنجير همه نويسنده نبودند. در همان زمان سه کشيش کليساي ارامنه به قتل رسيدند که عاملان آنها در تلويزيون به جرم خود اقرار کردند و خود را اعضاي سازمان مجاهدين خلق اعلام کردند، اما بعد از روشن شدن راز قتل هاي زنجيره اي خانواده آنان نيز خواستار بررسي مجدد پرونده شدند. طرح به دره انداختن اتوبوس نويسندگان در دره حيران نيز به گونه طرحي جمعي از حلقه هاي اين زنجيره بود که ناکام ماند. طراح اصلي قتل هاي زنجيره اي سعيد امامي يا اسلامي معرفي شد که در زندان با خوردن محلول داروي نظافت دست به خودکشي زد و پس از چهار روز در بيمارستان زندان درگذشت. جنازه او هيچگاه به خبرنگاران نشان داده نشد. اکنون نام تازه اي به فهرست مرگ روزنامه نگاران و روشنفکران در جمهوري اسلامي افزوده شده است: زهرا کاظمي، روزنامه نگار و عکاس کانادايي - ايراني. شش سال پس از موج قتل هاي زنجيره اي خانواده هاي فروهرها، مختاري، پوينده، کاظمي، شريف و دواني و بسا خانواده هاي ديگر هنوز در انتظار دانستن حقيقت و سرنوشت پرونده عزيزان خود هستند. در همين حال اکبر گنجي، از معدود روزنامه نگاراني که به تفحص در اين قتل ها دست زد از ارديبهشت سال 1379 در اوين زنداني است. او با نوشتن مقالات متعدد در روزنامه هايي چون صبح امروز، به افشاگري درباره قتل ها پرداخت و سرنخ آنها را در شخصيت هاي مذهبي و سياسي چون حجت الاسلام محسني اژه اي، علي اکبر هاشمي رفسنجاني، رئيس جمهوري وقت و علي فلاحيان وزير اطلاعات او جستجو کرد. ناصر زرافشان وکيل خانواده هاي مختاري و پوينده در تابستان 1381 به زندان افتاد و همچنان زنداني است. دادگاه نظامي او را در فروردين 1383 به اتهام افشاي اطلاعات پرونده به پنج سال زندان محکوم کرد. وزارت اطلاعات در دي ماه 1380 رسما دخالت عده اي افراد خودسر اين وزارتخانه را در قتل ها پذيرفت و ده ها تن را دستگير کرد. 15 عضو وزارت اطلاعات به اتهام قتل فروهرها دستگير شدند که سه تن از آنان به اعدام محکوم شدند و 12 تن ديگر محکوميت زندان يافتند. سه تن از مظنونان تبرئه شدند. ديوان عالي کشور حکم هاي اعدام را تاييد کرد، اما راز ناپديد شدن پيروز دواني و مرگ مجيد شريف هيچگاه معلوم نشد. هيچ يک از آمران و طراحان قتل هاي سال 1377 به هيچ دادگاهي خوانده نشدند و به هيچ بازپرسي تن ندادند. وقتي عده اي از نمايندگان مجلس خواستند با نوشتن نامه اي فلاحيان و حسينيان را براي دادن توضيح به مجلس بخوانند، فلاحيان به روزنامه قدس گفته بود: وزير اگر قرار باشد پاسخ دهد به همراه رئيس خود بايد حاضر شود که مقصودش اکبر هاشمي رفسنجاني بود. و درباره خود گفته بود: معلوم مي شود با اين که ما ديگر وزير نيستيم، اما از سايه ما هم مي ترسند. اکنون خانواده هاي همه اين مقتولان و ناپديدشدگان به اميد دادرسي و به خون خواهي اين قربايان دفاع از آزادي بيان و حيثيت انساني شکايت هاي خود را به دادگاه هاي بين المللي برده اند. سيما پوينده، همسر محمدجعفر پوينده، در ششمين سالگرد قتل هاي زنجيره اي نيز همين را مي گويد: صداي سيما پوينده: ما با نگاه ناباور فاجعه تاب آورديم، تنهايي را تاب آورديم و خاموشي را، و در اعماق خاکستر مي تپيم. در ششمين سالگرد ترورهاي سياسي آذر 77، من مي توانم با صراحت اعلام کنم که خجالت مي کشم از ناصر زرافشان، وکيل شجاع و آزاده ترورهاي سياسي آذر 77 که ناجوانمردانه به دنبال پيگيري پرونده قتل هاي زنجيره اي، پروند سر و دم بريده اي که از محتوا خالي شده بود، امروز سومين سال خود را پشت ميله هاي زندان جهل مي گذراند. من خجالت مي کشم از تمام صاحبان قلم که پس از ترورهاي سياسي آذر 77، اين قتل ها را به واقعه اي ملي و جهاني تبديل کردند و امروز يا در زندان به سر مي برند و يا ممنوع القلم شده اند. من خجالت مي کشم از اعضاي کانون نويسندگان که بعد از از دست دادن فعالان خود به صورت ترور، فرار از مرزها و زندان، هنوز اجازه تجمع هاي رسمي خود را ندارند. من خجالت مي کشم از ملت ايران که پس از گذشتن شش سال از قتل هاي سياسي آذر 77 و قبل از آن، از حقايق آشکار اين قتل ها و آنچه در پشت پرده اين قتل ها بوده است صحبت تازه اي براي گفتن ندارند.
XS
SM
MD
LG