لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۳:۵۸ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

برنامه ويژه «راديوفردا»: انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، نگاهي تاريخي به جامعه و سياست در ايران پيش از انقلاب (قسمت چهاردهم)


(rm) صدا |
مهدي خلجي (راديو فردا): پيروان اسلام امروزه يک چهارم کل جمعيت هفت ميلياردي جهان را تشکيل مي دهند. (صداي قرائت سوره حمد) م.خ.: اسلامي ديني است در ادامه سنت اديان ابراهيمي مانند يهوديت و مسيحيت، اما با ان دو تفاوت هاي گوهري دارد. يکي از اين تفاوت ها در رابطه اسلام با حکومت و سياست است. در تاريخ ايران رابطه دين و دولت به پيش از ورود اسلام باز مي گردد و دين و سلطنت کهن ترين نهادهاي اجتماعي و سياسي به شمار مي آيند. حوزه هاي علميه که اصطلاحي است کاملا تازه و عمر آن به 100 سال نمي رسد، به نهادي گفته مي شود که کار تعليم و تربيت روحانيان را بر عهده دارد. حوزه هاي علميه تنها نهادي آموزشي نيستند، مرکز اقتدار اجتماعي روحانيت هم قلمداد مي شوند و روابط گوناگون روحانيت را با نظام سياسي و طبقات و لايه هاي اجتماعي تنظيم مي کنند. نظام روحانيت در شيعه و در ايران، به همان اندازه که تاثيرگذار و تعيين کننده بوده است، پيچيده و مبهم نيز بوده است. به واقع نه تنها پژوهش هاي علمي و تاريخ نگارانه درباره حوزه هاي علميه اندک است، که اطلاعات بسياري نيز از آن در دست نيست. در اين بخش برنامه مي کوشيم با توضيح نظام روحانيت در ايران پيش از انقلاب، رابطه اين نهاد ديني را با سياست بررسي کنيم. بر خلاف روحانيت مسيحي که نظام اداري و تعليمي سخت گيرانه و دقيقي دارد، روحانيت در اسلام نه طبقه خاصي است و نه برخوردار از نظم ويژه اي. در تاريخ پس از اسلام ايران، چيزي مانند آن چه ما در سده بيستم به عنوان حوزه علميه مي شناسيم، وجود نداشته است. تنها مدرسه ها و زاويه هاي پراکنده اي در شهرهاي بزرگ وجود داشته است که داوطلبان براي تحصيل علوم ديني به آن جا مي رفته اند. به واقع تنها در سده بيستم است که به ياري تکنولوژي و وسائل ارتباطي جديد، روحانيت تمرکز پيدا مي کند و مي تواند يک سازمان، به معناي سنتي کلمه، را تشکيل دهد. حسن شريعتمداري (فرزند آيت الله سيد کاظم شريعتمداري): دين و دولت دو نهاد اصلي و پايدار جامعه سنتي ايران است. با مدرن شدن جامعه و با افزايش امکان تمرکز و همچينين تبادل فکري و تبادل مالي، اين نه تنها دولت بود که از اين مزايا برخوردار شد و يک دولت قوي مثل دولت رضاشاه توانست بر سر کار بيايد، بلکه روحانيت متفرق اصل آيت الله اصفهاني و قبل از او، از دوره مرحوم آشيخ عبدالکريم حائري، تبديل به روحانيتي شد که بر اثر پيشرفت بانکداري در ايران و بر اثر به وجود آمدن تلفن و تلگراف و امکان مسافرت، به تدريج به يک روحانيت منسجم و قوي تبديل شد که مي توانست با همه شاخه هاي خود در ارتباط باشد. اين قدرت دوم در مملکت هم به يک قدرت تبديل يا به يک قدرت رقيب حکومت تبديل شد که اين جا و آن جا عرض اندام مي کرد. م.خ.: رضا شاه پهلوي به سبب همين اقتداري که روحانيان يافته بودند، تلاش کرد قلمرو توانايي و نفوذ آن ها را محدود کند. سربازي را براي آن ها اجباري کرد و حتي در سال هاي نخستين حکومتش پوشيدن لباس سنتي روحاني را منع کرد. اما پس از شهريور 20، با گسترش و رواج ايده ئولوژي هاي چپ و پا گرفتن حزب توده در ايران و نيز ضعف دولت مرکزي، محمدرضا شاه پهلوي از دامنه فشارها بر روحانيت کاست. و کوشيد تا روابط خود را با آن ها سامان دهد. روحانيت در همين دوره نيز به بهانه هاي گوناگون اقتدار و قدرت خود را به رخ حکومت مي کشيد. حسن شريعتمداري: درست است که رضا شاه براي مدت کوتاهي توانست ضرب شستي به روحانيت نشان بدهد، ولي روحانيت به زودي توانست در دوره شاه اين جبران مافات را بکند و آيت الله کاشاني يکي از پايه هاي نهضت ملي شدن صنعت نفت شد و بعد از آن نواب صفوي و فدائيان اسلام در ترورهاي سياسي دهه 30 و دهه 20 رل اساسي داشتند. بعد از آن آيت الله بروجردي به مرجعيت مطلق رسيد که قدرت بسياري داشت و در موارد زيادي شاه ناگزير به خواسته هاي ايشان گردن مي نهاد و حتي برنامه اصلاحات ارضي، تا موقعي که آيت الله بروجردي در قيد حيات بود، شاه يا نخواست يا نتوانست آن را اجرا بکند. م.خ.: اما اين روحانيتي که بدين پايه نفوذ و برايي داشت، فاقد نظم و تشکيلات اداري و سازماني بود. در حوزه علميه هر کس به دلخواه خود مي توانست وارد شود يا بيرون برود. حسن شريعتمداري: ورود به حوزه تابع نظم خاصي نبود. يکي از ظرفا مي گفت که هر سال که بارندگي در شمال کم بشود، عده زيادي طلبه به طلاب قم اضافه مي شود. البته اين شايد شوخي بود، ولي مقداي از واقعيت در آن بود. در اواسط دهه 50 بين 15 تا 16 هزار نفر در دفاتر حوزه طلبه ثبت شده داشتيم. م.خ.: هيچ نظارت اداري و تحصيلي نيز بر روحانيان نبود. حجت الاسلام علي کرمي، از فضلاي حوزه علميه قم، مي گويد: تنها پس از درگذشت آيت الله حسين بروجردي بود که در دهه 40 تا اندازه اي نام طلاب در دفاتر شهريه و يا حقوق ماهيانه ثبت مي شد و طلاب به شکل صوري امتحان ساليانه مي دادند. حجت الاسلام علي کرمي (از فضلاي حوزه علميه قم): يک نظام نانوشته اي در حوزه ها حاکم بود تقريبا، گرچه يک مقدار آزادي بود به اين معنايي که هر کسي تصميم گرفت، مي توانست بيايد در حوزه. اما وقتي وارد حوزه مي شد، با ناگزير آن جا بايستي به يک شرايطي تن مي داد و يک قواعد و مقررات نانوشته اي بر حوزه ها حاکم بود. فرد اگر وارد حوزه مي شد، وقتي ادبيات را مي خواند، ناگزير براي اداره اقتصادي خودش مي بايستي خودش را با شرايطي تطبيق بدهد تا به شهريه اي که در حوزه داده مي شد وصل بشود و از همين راه بود که امتحانات ساليانه اي به وسيله همان مراجع گذاشته شده بود که افراد هر سال در اين امتحانات شرکت مي کردند. نه به اين معنا که همه طلبه ها هر سال شرکت بکنند، ولي به هر صورت ناگزير بودند که شرکت بکنند در اين امتحانات. م.خ.: آيت الله سيد ابوالقاسم ديباجي که در دهه 40 و 50 در حوزه علميه قم بوده است، مي گويد: نداشتن نظم و سازمان براي اهل حوزه يک فضيلت به شمار مي آمد. آيت الله ابوالقاسم ديباجي (روحاني): نمي توانيم بگوييم که حوزه نظم خاصي داشته است و نظم خاصي بر حوزه حکومت مي کند و حتي اين جمله معروف است از مرحوم آيت الله العظمي بروجردي که نظم ما در بي نظمي است و خوفي که ايشان داشتند هميشه و مراجع تقليد در آن ايامي که ما تازه وارد حوزه شده بوديم، به اين دليل بود که نمي خواستند به هيچ عنوان حوزه ان آزادي و حريت خودش را از دست بدهد و به هر حال وقتي که نظمي به وجود مي آمد، زير يک پوشش خاصي برود. م.خ.: فقدان ترتيبات و نظارت اداري تا به آن جا بود که پوشيدن لباس روحاني يا به اصطلاح معمم شدن، از قاعده خاصي پيروي نمي کرد. پوشيدن عبا و عمامه حتي امروزه نيز دلبخواهي است. حتي ممکن است کسي يک روز هم درس طلبگي نخوانده باشد، اما لباس روحاني بپوشد و مردم او را يک عالم ديني بيانگارند. آيت الله ابوالقاسم ديباجي: متاسفانه يکي از مشکلات ما هميشه همين بوده و هست. الان هم متاسفانه همين مشکل هست. هر کسي در هر جايي مي تواند که اين لباس را بپوشد و اين لباس را داشته باشد و من خودم به خاطر دارم و الان هم هست که اصلا بعضي ها که در تهران مداح بودند و مداحي مي کردند و بي بهره از دروس حوزوي بودند، يک دفعه ما مي ديديم که اين ها معمم شدند و ديگر مداحي نمي کنند، به منبر مي روند، محفوظاتي را به اصطلاح براي خودشان تنظيم مي کردند، و وارد صحنه مسائل خطابت و وعظ و ارشاد مردم مي شدند. بله، دقيقا من اين را قبول دارم که يکي از مصيبت هاي بسيار درناک حوزه هاي علميه قم و نجف بوده، و هست. م.خ.: تنها مساله پوشيدن لباس نيست که فارغ از نظارت است. حوزه نظام ارزشيابي علمي هم نداشت و هنوز هم ندارد. اجتهاد امري کاملا شخصي است و هر کس مي تواند ادعاي اجتهاد کند و کسي هم نمي تواند مانع او گردد. اما مساله اصلي در حوزه علميه مرجعيت است. مرجعيت يعني بالاترين نهاد ديني که مردم مومن در مسائل شرعي از آن پيروي مي کنند. اما به گواهي تاريخ معاصر ايران، اين پيروي به مسائل شرعي منحصر نشده است و حتي به گستره مسائل اجتماعي و سياسي هم کشيده شده است. اقتصاد روحانيت و شيوه درآمد آن ها، قلب تپنده نهاد مرجعيت است، همچنين دو مفهوم کليدي اجتهاد و تقليد. برخلاف تصور عمومي، نهاد مرجعيت و مفاهيمي مانند اجتهاد و تقليد بسيار تازه هستند و از دو قرن پيش آن سوتر نمي روند. مرجعيت، به منزله يک نهاد، در نيمه قرن 19 پديد آمد، با مرجعيت شيخ محمدحسن اصفهاني که در سال 1840 ميلادي در گذشت. مرجعين مرهون رشد و تحول دو مفهوم اجتهاد و تقليد و نيز شبکه مالي و پولي علما است. اجتهاد به معناي کوشش روشمند در فهم شريعت، مفهومي تازه است. کلمه اجتهاد در قرون اوليه اسلامي، به معناي خاصي به شمار مي رفت که علماي شيعه با آن مخالف بودند. مفهوم اجتهاد و تقليد در نيمه قرن 19 تحول يافت. کلمه مرجع تقليد در همين دوران ساخته شد و پيش از آن به اين معنا وجود نداشت. اين کلمه به يک نهاد خاص اشاره مي کند که پيش از آن نبود. واژه اجتهاد به اين معنا، از دوران حمله مغول به ايران و زمان علمه حلي به کار رفت و همين طور واژه آيت الله، به معناي نشانه خداوند که تنها اشاره به عظمت علمي و معنوي يک شخص دارد و نه مرتبه خاصي از تحصيلات او. کاربرد کلمه آيت الله به معناي مجتهد، در قرن 20 رايج شد. در دوره صفويه، شاه اسماعيل دوم و شاه طهماسب به علما عنوان مجتهد زمان و نايب الامام دادند. آن ها به شماري از علما مانند علامه مجلسي و محقق کرکي، اموال و املاک هديه کردند و رابطه علما با حکومت را قوت بخشيدند. زمان فتحعلي شاه است که اصطلاح مرجع تقليد باب مي شود. در اين دوران بحث مجتهد اعلم مطرح شد، اما کسي حاضر نبود بپذيرد که مجتهد رقيب اعلم است. در همين سال ها در عتبات عاليات وبا مي آيد و بسياري از علما مي ميرند. محمدحسن نجفي که به صاحب جواهر معروف است، به عنوان مرجع يگانه يا مرجع تامه مطرح مي شود. او به طلاب شهرهاي مختلف حقوق ماهيانه و يا شهريه مي پردازد و شروع مي کند به دادن اجازه اجتهاد و مجتهد روانه ايران کردن. او به اندازه اي به ايران مجتهد مي فرستد و وکيل تعيين مي کند که به قول نويسنده ناسخ التواريخ، محمدشاه به او پيغام داد اين قدر مجتهد براي ما نفرست! مگر کارخانه مجتهد سازي درست کرده اي؟! تقليد هم در شيعه مفهوم مذمومي بوده است. از دوران فتحعلي شاه است که علما در رساله خود مي نويسند تقليد واجب است. در قرون اوليه علما تقليد را حرام مي دانسته اند و تنها در قرون اخير آن را مجاز تلقي کرده اند. رساله عمليه نويسي هم از زمان محمدحسن نجفي باب شد و اين تصور که مرجع تقليد بايد رساله داشته باشد. احمد کاظمي موسوي (استاد حقوق اسلامي در دانشگاه بين المللي اسلامي مالزي): به دوره مشروطيت که مي رسيم، سيد محمد کاظم طباطبائي يزدي کتاب «العروة الوثقي» را که مي نويسد، ديگر اصلا نماز و روزه شما تا زماني که مجتهد مورد تقليد نداشته باشيد، مورد قبول نيست. ديگر ايشان به کلي تقليد را مي رساند به حد اعلي. مرجعيت را چکار مي کند؟ عالم مي گويد که تمام علما، هرچه هم که عالم باشند، در برابر مجتهد اعلم باز عامي حساب مي شوند، يعني جزو عوام الناس هستند. جز يک نفر، بقيه خلق دنيا را ايشان عوام الناس تلقي مي کند. البته از همان زمان علما نيز دو قسمت شدند. سيد يزدي (سيد محمدکاظم يزدي) مخالف مشروطه بود و اخوند خراساني موافق بود. همين طور شيخ فضل الله نوري، که اطلاع داريد، مخالف بود. م.خ.: در پايان دوره قاجار، حوزه علميه نجف، که سابقه اي دراز دارد، مهمترين حوزه تشيع به شمار مي آمد. بسياري از تاريخ نگاران مي گويند: رضاشاه پهلوي براي تاسيس دولت مدرن و تقويت حکومت مرکزي در ايران، ناگزير بود تا مرکز اقتدار ديني را از خارج کشور به ايران منتقل کند تا از رويدادهايي مانند جنبش تنباکو جلوگيزي نمايد. با انتقال حوزه علميه به ايران، برقرار کردن مناسبات حسنه با آن ممکنتر مي شد. همين هنگام است که شيخ عبدالکريم حائري يزدي حوزه علميه قم را تاسيس مي کند. احمد کاظمي موسوي تاسيس حوزه علميه قم را چندان با نيات و اهداف رضاشاه هماهنگ و از پيش طراحي شده نمي داند. احمد کاظمي موسوي: اين ارتباط به نظر من کم است، اگر ارتباطي اين چنين باشد و براي اين که رضاشاه چنين برنامه اي نداشته است و نمي توانسته که داشته باشد که يک حوزه را در قم به وجود بياورد، براي اين که سهميتي پيدا بکند در برابر نجف. قم در دوره اي که قبول کرد و اين مرجع تقليد در ايران بودند، همان زمان آسيد عبدالحسن برجسته تر بودند شايد. اما اين تصميم خود آشيخ عبدالکريم حائري بود بيشتر. م.خ.: جدا از مباني نظري شکل گيري مرجعيت در دوران جديد، پديد آمدن نظام مالي و پولي خاص نيز نقش بنيادي در تکوين نهاد روحانيت و مرجعيت داشته است. آيت الله ابوالقاسم ديباجي از منابع درآمد روحانيت مي گويد. آيت الله ابوالقاسم ديباجي: مردم و به خصوص بازار که تقليد مي کنند از مراجع تقليد يا مرجعيت اعلام، اين ها حقوق شرعيشان را (که خمس ما مي گوييم) مي دهند يا به مرجعيت تقليد يا به وکلاي مراجع آن ها که آن وکلا اين پول را مي رسانند به مرجع تقليد و رسيد مي گيرند، يا از دفتر مرجع تقليد يا خود مرجع تقليد به نام صاحب پول. اين پول در نهايت مي آيد به دست مرجع تقليد و مرجع تقليد شهريه مي دهد و اين پول را در اختيار مسئول شهريه قرار مي دهد و شهريه تقسيم مي شود در قم و الان مرجعيت اعلي (مثل آقاي سيستاني) نه تنها نجف و قم، بلکه خيلي از شهرهاي بزرگ و استان ها را هم ايشان شهريه مي دهد. م.خ.: مردم وجوهات شرعي خود را به مرجع تقليد مي دهند. مرجع تقليد آن را شخصا يا توسط وکيلان خود دريافت مي کند و به تشخيص شخصي خود هزينه مي کند. اين درآمد و هزينه هرگز به طور کامل و دقيق ثبت نمي شود. در نتيجه هيچ کس از ميزان واقعي آن آگاهي ندارد. از آغازي که بحث ماليات در ايران طرح شد، روحانيان از پرداخت ماليت معاف بوده اند. اما اين نوع درامد براي روحانيان نيز عمر زيادي ندارد. پيش از عهد قاجار درآمد اصلي روحانيان يا از دربار بود يا از اوقاف، درست شبيه به وضعيتي که هم اکنون روحانيان اهل سنت دارند. احمد کاظمي موسوي به روند تاريخي شکل گيري خمس به عنوان درآمد اصلي روحانيت، اشاره مي کند: احمد کاظمي موسوي: خمس در اسلام و نزد اهل سنت تعلق مي گيرد به يک پنجم غنائم. خمس به درآمدهاي ديگر تعلق نمي گيرد، نه در فقه شافعي و حنبلي و نه در فقه مالکي و نه در فقه حنفي. در شيعه روايتي از حضرت موسي بن جعفر نقل شد اولين بار اين را شاهد شيخ کليني نقل مي کند و بعد شيخ توسي در قرن 5 هجري توسعه مي دهد که اين به درآمد هم تعلق مي گيرد و اهل سنت هنوز هم قبول ندارند خمس، براي اين که آيه قرآن صريح است که خمس به غنيمت جنگي تعلق مي گيرد. نصف خمس هم که اطلاع داريد به عنوان سهم امام است. سهم امام هم با نايب امام مي رسد و علماي شيعه از همان زمان شيخ مفيد و شيخ طوسي به طور غير مستقيم ادعا مي کردند که ما نايب امام هستيم، و سهم امام که نصف خمس است، به دست انان مي رسيد. اما آن چنان نبود که مورد توجه باشد و ما نمي خوانيم در نوشته هاي علامه حلي که اين ها در آمدشان از خمس باشد. حتي ملا محمدباقر مجلسي شکايت دارد که اين دوره خمس بده کم است و خودش با عطيه دولتي بيشتر زندگي مي کرده است تا خمس. خمس وقتي رونق پيدا مي کند و وقتي رشد پيدا مي کند که عتبات رونق پيدا کند. عتبات وقتي رونق پيدا مي کند که مراسم زيارت و اداب و شعائر ديني زياد شود. (صداي نوحه) و کي مراسم و آداب ديني زياد مي شود؟ در دوره صفويه، به خصوص از زمان شاه عباس، آداب زيارت رشد عجيبي پيدا مي کند و آداب عزاداري هم همين طور و آداب زيارت را تشويق مي کند بارگاه زيارت ساختن براي ائمه شيعه، بارگاه طلا، و فرستادن درب هاي مرصع و نقره اي و ضريح مطهر و طلايي از زمان شاه عباس به بعد بيشتر مي شود. در زمان فتحعلي شاه که ديگر بيشتر، که آقا محمد خوان مي فرستد. ضريح آهنين فرستادن، رونق عتبات، و رونق عتبات که زياد مي شود، خمس. شما قبل از زيارت بايد پاک و مطهر باشيد که بتوانيد به حرم حضرت امير و حضرت امام حسين داخل شويد و براي تطهير شما بايد قبلا دست برگردان بکنيد با مجتهد زمان. با مجتهد اعلم اگر باشد، ديگر بهتر، اما با هر مجتهدي. دست برگردان با ان مجتهدي که مرجع تقليد از عتبات اجازه داده است که با او دست برگردان باشيد. دست برگردان کردن، خمس گرفتن، و بعد ممکن است خمس هاي سال هاي گذشته را نداده ايد و ممکن است معاملات غيرشرعي مثل معاملات ربوي و ربا کرده ايد و با دست برگردان کردن اين جا رد مظالم مي شود. معاملات ربوي، حتي سرقت، گران فروشي، و هر کاري کردن، اين جا رد مظالم مي آيد، يعني اضافه بر خمس. م.خ.: پرداخت حقوق ماهانه يا شهريه به طلاب، يکي از مواردي است که در آمد مرجعيت براي آن هزينه مي شود. بخشي از اين درآمد براي ساخت مدارس علميه يا امکانات عمومي، مانند بيمارستان، به مصرف مي رسد. اما تشخيص موارد هزينه بر عهده مجتهد است و مجتهد مي تواند براي دفاع از اسلام و محافظت از شريعت، حتي براي جنگ و نيز گروه هاي سياسي هزينه کند. دادن شهريه به طلاب تنها مساله رفاهي نيست، نشانه ميزان درآمد آن مرجع است و در نتيجه نشان دهنده دامنه مقلدانش و همين طور گستره نفوذ و اقتدار اجتماعي او. حجت الاسلام علي کرمي: بي گمان همين مساله بود. يعني دادن شهريه اساسا بر اين که در رابطه با اداره اقتصادي طلبه ها و حوزه ها نقش داشت، اين مساله که مرجعي مبسوط اليد بود (يعني دستش باز بود از نظر اقتصادي)، امکانات مالي داشت، و از اين طريق مي توانست حوزه را اداره کند يا بخشي از حوزه را اداره کند، طبيعتا اين فرد موقعيت بهتر و استوارتري مي توانست براي خود در حوزه رديف بکند. به هيمن جهت هم در گذشته اين طور بوده و هم الان هم تقريبا مي شود گفت که اين طوري است و اين اموالي که دست مراجع است، افزون بر اين که حوزه را به وسيله اين اموال هز کدام بخشي را اداره مي کنند، خود پرداخت شهريه، چگونگي پرداخت شهريه، و مقدار پرداخت شهريه در آن مساه دوم مهم است و نقش دارد. م.خ.: حوزه علميه با همين نظم و ترتيب سنتي و پيچيده، در دو دهه پيش از انقلاب تحولات فراواني را از سر گذراند و به طور فعال وارد زندگي اجتماعي وسياسي ايرانيان شد. اما اين که چگونه اين نهاد مذهبي با آن منظومه معرفتي کهن، توانست در ايراني که با شتاب به مست تجدد مي رفت اثر بگذارد و مسير آينده آن را تعيين کند، موضوع بخش بعدي برنامه انقلاب ايران و سقوط پادشاهي است. چهاردهمين بخش از سلسله برنامه هاي برنامه هاي «انقلاب ايران و سقوط پادشاهي»، به بررسي حوزه هاي علميه اختصاص دارد. حوزه هاي علميه تنها نهادي آموزشي نيستند، مركز اقتدار اجتماعي روحانيت هم قلمداد ميشود و روابط روحانيت را با لايه هاي گوناگون طبقات اجتماعي تنظيم مي كند. در اين برنامه با توضيح نظام روحانيت پيش از انقلاب رابطه اين نهاد ديني با سياست مورد بررسي قرار مي گيرد. در اين گفتگو صاحبنظران: حسن شريعتمداري، فرزند آيت الله سيد کاظم شريعتمداري، حجت الاسلام علي کرمي، از فضلاي حوزه علميه قم، آيت الله سيد ابوالقاسم ديباجي واحمد کاظمي موسوي، استاد حقوق اسلامي در دانشگاه بين المللي اسلامي مالزي شركت دارند و به بحث و بررسي اين مساله مي پردازند. حوزه علميه با همين نظم و ترتيب سنتي و پيچيده، در دو دهه پيش از انقلاب تحولات فراواني را از سر گذراند و به طور فعال وارد زندگي اجتماعي وسياسي ايرانيان شد. اما اين که چگونه اين نهاد مذهبي با آن منظومه معرفتي کهن، توانست در ايراني که با شتاب به مست تجدد مي رفت اثر بگذارد و مسير آينده آن را تعيين کند، موضوع بخش بعدي برنامه انقلاب ايران و سقوط پادشاهي است.
XS
SM
MD
LG