لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۴۰ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

ميزگرد راديو فردا: بررسي پيامدهاي انتخابات مجلس هفتم و تاثير آن بر روي ماهيت نظام جمهوري اسلامي


(rm) صدا |
ليلي صدر (راديو فردا): شنوندگان عزيز ميزگرد امشب راديو فردا در مورد ويژه بررسي پيامدهاي انتخابات مجلس هفتم و تاثير آن بر روي ماهيت نظام جمهوري اسلامي و همچنين بر روي فضاي سياسي ايران است. ميهمانان اين ميزگرد عبارتند از دکتر حاتم قادري، تحليلگر سياسي در تهران؛ همچنين در تهران فاطمه گوارايي، عضو شوراي نويسندگان ماهنامه «نامه» که ديدگاه هاي شوراي فعالان ملي – مذهبي را بازتاب مي دهد؛ مسعود بهنود، روزنامه نگار و تحليلگر سياسي در لندن؛ و سينا مطلبي، روزنامه نگار مستقل در هلند. گرداننده اين ميزگرد اميرمصدق کاتوزيان است. به بخش اول اين ميزگرد ويژه گوش مي کنيم. اميرمصدق کاتوزيان (راديو فردا): در ابتدا به اين پرسش بپردازيم که آيا روندي که فردا به برگزاري انتخابات مجلس هفتم مي انجامد، نظام جمهوري اسلامي را در شرايط ويژه اي قرار مي دهد؟ به عبارت ديگر آيا جمهوري اسلامي پس از انتخابات مجلس هفتم ماهيت ديگري پيدا خواهد کرد؟ با پاسخ ميهمانانمان در ايران شروع مي کنيم. آقاي دکتر حاتم قادري، بفرمائيد. دکتر حاتم قادري (تحليلگر سياسي، تهران – ايران): من به نظرم مي آيد که وضعيت، وضعيت خاصي است. البته به اين معنا نيست که اين وضعيت خاص صرفا با منع گسترده داوطلبان نمايندگي مجلس شروع شده باشد، بلکه در اين 25 ساله آن تضادهاي داخلي و ان روند هاي اجتماعي دارند به يک جاهاي در واقع قابل توجهي دسترسي پيدا مي کنند. من فکر مي کنم که اتفاقي که الان افتاده است، تا حد زيادي يک چالش بسيار مناسب و جدي است براي دعاوي کلا دخالت دين در امرسياست، در امر جامعه مدني، و به ويژه رهبري روحانيت (حالا چه در سمت اصلاح طلبان و چه در سمت محافظه کاران). اگر بخواهم از تعبير مرحوم کسروي استفاده کنم، بايد بگويم که روحانيت در واقع خودش را طلبکار يک نوع حکومت مي ديد و اين حکومت حال در شاخه راست آن دارد متمرکز مي شود و اين شاخه راست به تعبير من و به تحليل من امکان اقتدار لازم را ندارد و امکان اداره جامعه را ندارد. مي تواند اين تضادها به نقطه مناسبي براي برون شد ما از اين بحران 100 ساله در باب نظام پارلماني برگردد. از اين نظر اهميت دارد اين شرايط پيش آمده. ا.م.ک.: خانم فاطمه گوارايي، آيا شما هم با تحليل آقاي دکتر حاتم قادري موافق هستيد؟ شرايط جمهوري اسلامي پس از اين انتخابات شرايط ويژه اي خواهد بود، متمايز از جمهوري اسلامي که تا حالا بوده است؟ فاطمه گوارايي (عضو شوراي نويسندگان ماهنامه «نامه»، تهران – ايران): در واقع مي توانيم بگوييم جمهوري اسلامي مدت هاي بسياري است که از آن آرمان اهداف هاي اوليه اش که انقلاب 57 در راستاي تحقق آن شکل گرفت، دور شده است و از اهداف ان فاصله گرفته است. از آزادي استقلال که عملا جز شعار چيزي باقي نمانده است، در رابطه با جمهوري اسلامي هم بعد جمهوري که ظاهرا قرار بود مبين رسميت يک حاکميت بر مبناي ناطق از آراي اکثريت جامعه باشد، عملا در پاي نوعي از قرائت سنتي از دين و اسلام قرباني شده است به طوري که نه تنها عوامل شکل گيري جنبش آزاديخواهي ايران را در سال هاي قبل از انقلاب فراهم کرده بود تضعيف نشده است که در اين ربع قرن اين عوامل به گونه بسيار وسيعتر و پردامنه تر بازتوليد شده و يک نظام استبدادي شديدتري را بر پايه منافع يک اقليتي در جامعه شکل داده است. به نظر من ما با نوعي تجديد حيات نظام سلطنتي، منتهي با نام جمهوري اسلامي در بعد از اين 25 سال مواجه هستيم که نقطه اوجش را مي توانيم انتخابات مجلس هفتم بدانيم، با اين تفاوت که من فکر مي کنم اگر يک روزي برگرديم به تاريخ و منصفانه قضاوت کنيم، در تمامي زمينه ها هزينه اي را که نظام سابق بر ملت ما وارد کرد، از هزينه اي که نظام حاضر در ابعاد مختلف اعم از انساني، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، و يا سياسي بر جامعه ما وارد مي کند کمتر بوده است. اين امر تا جايي است که حتي عملکرد صاحبان قدرت در دوره حکومت قبلي، از سوي مردم مورد تطهير قرار گرفته است. بنابراين فکر مي کنم شايد انتخابات مجلس هفتم را بتوانيم پايان آرمان هايي بدانيم که انقلاب 57 براي جاري نمودنش در اندام هاي جامعه شکل گرفته بود. ا.م.ک: خانم گوارايي. به خارج از ايران مي رويم، به لندن اول. آقاي مسعود بهنود، ويژگي جمهوري اسلامي پس از انتخابات مجلس هفتم (فردا) چه خواهد بود؟ مسعود بهنود (روزنامه نگار و تحليلگر سياسي، لندن): ببينيد، من منتظر يک توفان بزرگ نيستم. اتفاقي آن چنان که بعضي تصور مي کنند، نخواهد افتاد. اما موضوع بسيار مهمي که اين جا وجود دارد اين است که اين دل اميدوار من به من مي گويد که آن چه را که عقلاي هرچند اندک ما در 100 سال اخير گفته اند، اين بار آمده است در صحنه عمومي، تعاملات عمومي و انگار که اين بحث عمومي شده است و مردم ايران به خصوص نسل جوان، حالا ديگر با موضوعي که صورت مساله ما بوده است لمس نزديک پيدا کرده اند در صحنه واقعي، نه به صورت يک نوشته تئوريک و متوجه شده اند که ما يک سد تاريخي داشته ايم در مقابل حرکت به طرف تجدد و آن هم در حقيقت روحانيت بوده يا به نحوي بايد گفت که نهاد دين بوده است. اما در عين حال همين سد تاريخي يک طلب تاريخي هم داشته است، به خاطر اين که در 200 سال گذشته به هر حال هميشه به صورت يک حزب منسجمي بوده است و از هر جهت که فکر کنيد و از هر گروه و دسته ديگري که مدعي قدرت و مدعي تاثيرگذاري روي جامعه بوده اند، بيشتر امکانات و قدرت مانور داشته است و اين دوتا با هم جمع شد و از آن جمهوري اسلامي ساخته شد و روي صحنه و سينه تاريخ قرار گرفت در مقابل مردم. آن چه که پيش آمده است در 25 سال گذشته، در حقيقت روبرو شدن مردم بود با اين مجموعه ظاهرا متضاد که هم مانع بوده است و هم در عين حال طلبکار. اين طلب تاريخي را مردم ايران پرداختند به پاسداران نهاد دين و آن ها وارد صحنه شدند و مي شود گفت که در طول اين 25 سال گاهي قابليت هاي بيش از حد تصور از خودشان نشان داده اند براي مهار بحران ها، ولي به هر حال سرانجام اين داستان که من هنوز تصور نمي کنم به سرانجام خودش نزديک شده باشد، اين است که بحث تاريخي ما، اين تاريخ شفاف شده و هرچه بيشتر مردم بيشتري را با خودش درگير کرده است الان، صورت مساله ما براي تجدد و براي پيوستن به قافله جهاني بسيار صورت مساله روشني است، به خصوص براي نسل جديد و در هر کدام از اين پيچ و خم ها عده بيشتري وارد اين دايره مي شوند و از اين بابت بسيار جاي شکرگزاري دارد. ا.م.ک.: آقاي بهنود، حالا اشاره کرديد به نقش جوانان. يکي از جوانترين روزنامه نگاران ايران الان در اين ميزگرد همراه ما است، سينا مطلبي. از شما آقاي مطلبي همين سوال را مي کنم، جمهوري اسلامي بعد از مجلس هفتم، چه جمهوري اسلامي خواهد بود؟ سينا مطلبي (روزنامه نگار مستقل در بروکسل): من تصور مي کنم که تفاوت هاي بنياديني خواهد داشت با جمهوري اسلامي پيش از انتخابات مجلس هفتم و اين فقط به خاطر رد صلاحيت گسترده داوطلبان يا کاهش مشارکت مردم نيست، چون در انتخابات پيشين هم در دوره هاي مختلف چنين اتفاقاتي رخ داده بود. اما يکي از دستاوردهاي چالش هايي که در ماه هاي اخير داشته ايم، روشن شدن و در مرکز توجه قرار گرفتن نقش رهبر روحاني ايران بود. رهبري جمهوري اسلامي ناچار شد که به ميدان بيايد، رسما و علنا پرچمداري يک گروه را که از طرف مردم اقتدارطلب تلقي مي شوند بپذيرد، و نهايتا همان طوري که بعضي از اصلاح طلبان داخلي هم اشاره کردند، از اين پس هر اتفاقي که در ايران رخ بدهد مسئوليت مستقيم آن به اين رهبر روحاني بر مي گردد، ولي بن بستي که اشاره شد در اين ميزگرد درباره رابطه نهاد دين و دولت، صرفا به مساله رهبر روحاني ايران و شخص اول مملکت منحصر نمي شود، بلکه جنبه هاي متعدد دارد و در نهادهاي حاکميت بازتاب پيدا کرده است. از يک طرف شوراي نگهبان آن خواست تاريخي را که از زمان مشروطيت تا به حال از طرف روحانيت تکرار شده بود براي نظارت فقها بر قانونگذاري کاملا بي اعتبار کرد و نشان داد که اين نظارت فقها به يک نظارت صنفي – سياسي – گروهي تبديل خواهد شد نه يک نظارت ديني و از طرف ديگر عملکرد رهبران روحاني جناح اصلاحات، يعني آقاي کروبي و آقاي خاتمي و عقب نشيني آن ها در مقابل خواست اقتدارگرايان بر خلاف ايستادگي بدنه اصلاح طلبان در مجلس، نشان داد که رهبران روحاني حتي در مقام اپوزيسيون و رقابت براي کسب قدرت و اصلاحات هم کارايي کافي را در اين شرايط نخواهند داشت. ا.م.ک.: حالا مي خواهم اين سئوال را مطرح کنم الان که برخي ابراز نظر مي کنند که بعد از انتخابات مجلس هفتم فضاي سياسي ايران بسته تر مي شود، فشارها بر احزاب و مطبوعات اصلاحگرا، مستقل و دگرانديش، افزايش خواهد يافت. همچنين بر نهادهاي جامعه مدني و اتحاديه ها و کانون هاي صنفي، و ايران وارد يک دوره انفعال سياسي مي شود. برخي ديگر از صاحبنطران بر اين نظر هستند که با يکپارچه تر شدن مراکز تصميم گيري، ثقل جنبش تحول طلبي از نهادهاي نظام جمهوري اسلامي به درون جامعه مي آيد و سرعت و شتاب تحولات بيشتر خواهد شد و احزاب و اتحاديه ها و کانون هاي صنفي سعي خواهند کرد به تقويت خود بپردازند و يا به نهادسازي روي بياورند. کدام يک از اين دو گرايش با واقعيات سياسي ايران پس از مجلس ششم منطبق تر است؟ به ايران مي رويم، آقاي دکتر قادري، پاسخ شما. دکتر حاتم قادري: فکر مي کنم که در واقع جناح اقتدار طلب يا جناح راست و آن گروه راست هسته اقتدارطلبش مايل است که انسداد سياسي به وجود بياورد، برخورد جدي بکند با فضاي نيمه و نصفه سياسي در دانشگاه ها يا مطبوعات يا در شرايط عمومي، ولي اين از عده و توانش خارج است، يعني اين که خواست آن ها بخواهد تبديل به يک واقعيت بشود، اين اتفاق نخواهد افتاد. اين ها نه از مديريت لازم برخوردار هستند، نه از آن چيزي که مي شود گفت يک دانش نظري براي حل مشکلات سياسي – اجتماعي – اقتصادي است. يعني با حذف آزادي ها تصور بشود اين مسائل حل بشود، به عقيده من امکانش بسيار اندک است. به ويژه اين که بين خودشان شکاف جدي خواهد بود. اصطلاحا آن بدنه شان که يک مقدار بسيجي تر هستند نسبت به کساني که حالا به منافع اقتصادي – سياسي خودشان يا زد و بندهاي خارجي خودشان مي خواهند تعلق خاطر پيدا کنند، قطعا بين اين ها شکاف خواهد بود. ولي در مجموع تصورم بر اين است که اگر ما به جنبش دوم خرداد نه به عنوان يک خواست در واقع تحقق يافته مدني، بلکه به عنوان يک فرصت تاريخي پيش آمده نگاه بکنيم، همين که جناح چپ نيروي خودش را محک زد با رهبري روحانيت و جناح راست هم دارد نيروهاي خودش را محک مي زند، فرصت بسيار مناسبي است براي اين که جنبش مدني فارغ از اين توهمات ديرينه اي که نسبت به دعاوي اسلام خواهي در سطح حکومت و جامعه بود، بتواند خودش را سازماندهي بکند. براي همين من پاسخ مجملم اين است که اين ها قصد بستن را دارند، ولي اين امکان برايشان نخواهد بود؛ هرچند که در کوتاه مدت هزينه هاي جدي ممکن است طلب بکند، ولي اين هزينه ها نه خيلي گسترده خواهد بود و نه مي تواند که در واقع نهادينه شود. به ويژه ممکن است که اين ها تحت فشارهاي خارجي و يا شرايط داخلي آن تصادهاي خودشان خيلي گسترده شود و جديتر بشود. براي همين من فکر مي کنم اگر جامعه مدني حالت انفعال به خودش نگيرد و بحث هاي تئوريک و همچنين رفتاري خودش را منسجم بکند و از نو بازخواني از مشروطه، تجدد، شعارها، و وضعيت 100 ساله داشته باشد، آينده اميدبخش است. ا.م.ک.: اما فضاي سياسي به گونه اي شده است که در آستانه انتخابات، همين ديروز، روزنامه هاي شرق و ياس نو که با جناح اصلاحگرا يا دوم خردادي يا مستقل شناسايي مي شدند، توقيف شدند. خانم گوارايي، اين ها و آن ابراز نگراني محمدرضا خاتمي از جبهه مشارکت عنوان کرده اند که فشارها بر احزاب و فعاليت ها افزايش خواهد يافت، نشان دهنده اين است که فضاي بسته تر خواهد شد و انفعالي خواهد شد يا اين که نه، آن چنان که آقاي قادري مي گويند ممکن است چنين اراده اي براي بسته تر کردن فضا وجود داشته باشد، وليکن لزومي ندارد که به موفقيت بيانجامد. فاطمه گوارايي: از مدت هاي قبل شنيده مي شد که راست و نيروهاي محافظه کار براي اين مرحله از انتخابات برنامه ريزي بسيار محدودي را انجام داده اند. آن ها بر مبناي يک تحليل دروني بر آن بوده اند تا با حذف نيروهاي راديکال درون حکومت و همين طور نيروهاي اپوزيسيون سنتي در مرحله اول به کنترل اوضاع بپردازند و در ازاي از دست دهي مشروعيت داخلي، با کسب رضايت از قبل، از طريق اين مصالحه هاي تاکتيکي کوچکي که دارند انجام مي دهند، مثلا بر مبناي آن الگوي اصلاحات چيني به حکومت خودشان استمرار و استقرار ببخشند و اين شبه کودتا را با روي کار آوردن يک رئيس جمهوري مطلوب در سال 83 تکميل بکنند. اما 25 سال حکومت راست به نظر من نشان داده است که آن ها فاقد توانايي براي تحقق اين امر هستند، با توجه به اين که بعد از انتخابات مجلس هفتم و بعد از رياست جمهوري در سال 83، ما يک نظام يگانه به تمام مفهموم راست و محافظه کار را خواهيم داشت، اما اين نظام، نظامي است که قادر به درک پيچيدگي هاي اين جامعه نيست و نشان هم داده است که فاقد توانايي بالاي مديريتي براي هدايت جامعه است. بنابراين همان طور که آقاي دکتر قادري گفتند، اقتدارگرايان در ايران هم به لحاظ مباني نظري و هم به لحاظ توانايي ساختاري در دراز مدت قادر نيستند جنبش مردم ايران را با سرکوب مواجه کنند. اما يک کار را خواهند کرد و آن تشديد بحران ها است و اين که در روند پيشرفت و نوسازي جامعه ايران باز هم تاخير ايجاد خواهند کرد و اين بخشي از همان دور باطل سنت – مدرنيسمي است که در طول 100 سال اخير جامعه ايران مرتب با آن مواجه بوده است. اما در عين حال، يک نکته هم وجود دارد. ما مي دانيم که جامعه ايران يکي از پيچيده ترين جوامع، هم به لحاظ ساختار و هم ويژگي هاي قومي – تاريخي است. انقلاب بهمن 57 از درون همين جامعه که رهبران سابقش نويد پيش به سوي تمدن بزرگ را مي دادند، متولد شد و يا دوم خرداد در شرايطي که اکثر آگاهان سياسي رويداد ان را پيش بيني نمي کردند، به تحقق رسيد. بنابراين من فکر مي کنم در کوتاه مدت بله، در حد اين عقب نشيني که جنبش خواهد داشت و پيشروي محافظه کاران، موجي از انفعال، دلسردي، و سرخوردگي در جامعه به وجود مي آيد و همراه آن ما با موجي از سرکوب هم مواجه خواهيم شد و اين دقيقا همان بخش هزينه هايي است که اقتدارگرايان به جامعه ما دارند تحميل مي کنند و پروسه حرکت جامعه ما را به طرف مدرنيزم با تاخير همراه مي سازند. اما من فقط با اين جمله به خاطر اين که دوستان هم بتوانند بحث را ادامه بدهند، اين قسمت را به پايان مي برم که در پس اين فرهنگ به ظاهر سکوت و به ظاهر نظاره گر و منفعل، جنبشي از جنس اعتراض برپا است و نويد نضج يک گفتمان جديدي را با مولفه ها و رهبران جديد خواهد داد، منتهي مرکز ثقل جهتگيري اين جنبش در اين مرحله، ديگر مجاري حکومتي نخواهد بود. همان طور که اکثر تحليلگران اين را پيش بيني کرده اند، جهت گيري جنبش در اين مرحله به عرصه عمومي باز خواهد گشت. ا.م.ک.: شنونده ميزگرد ويژه راديو فردا درباره پيامدهاي انتخابات مجلس هفتم بر روي نظام جمهوري اسلامي و فضاي سياسي ايران هستيد. آقاي بهنود، فضاي سياسي پس از انتخابات مجلس هفتم بسته تر خواهد شد يا نه؟ خبرگزاري Reuters امروز بعد از ظهر به نقل از علي شکوري راد، نماينده مجلس و عضو رهبري جبهه مشارکت ايران اسلامي، گزارش داده است که دفتر اين حزب به دستور قوه قضائيه امروز مهر و موم شده است. محمدرضا خاتمي، دبير کل اين بزرگترين تشکل اصلاحگراي سياسي درون حکومتي ايران هم پيش بيني کرده بود که فشارها و محدوديت هاي سياسي افزايش پيدا کند و ديروز هم که روزنامه ها «شرق» و «ياس نو» که اصلاحگرا يا مستقل ارزيابي مي شوند، يکي بعد از ديگري توقيف شدند. با وجود اين ها شما خوشبين هستيد يا بيشتر معتقديد آن تحليلگراني درست تر مي گويند که اشاره مي کنند به اين که تا موقعي که جناح اصلاحگرا بر مجلس مستولي بود، حتي در کنار دولت محمد خاتمي موفق نشدند جلوي محدوديت هاي مطبوعاتي و فشار بر روزنامه نگاران، دانشجويان، فعالان دگرانديش سياسي و فرهنگي را تا آن حدي که در برنامه شان بود و خواستش را مطرح مي کردند، بگيرند و حالا پيش بيني مي کنند با در حاشيه قرار گرفتن اين گرايش در مجلس هفتم، فضاي سياسي بسته تر هم خواهد شد. نظر شما چيست آقاي بهنود؟ مسعود بهنود: نه من هم با آن اميدواران همصدا هستم. بگذاريد صورت مسئله را اينطوري بگويم. تقريبا ترديدي نيست كه جناحي كه اقتدارگرا به آن نام مي نهيم، خواب چين را مي بيند. از آن طرف هم يك بخش عظيمي از مملكت و نسل جوان به هرحال اگر خواب سرنوشت ميلاسوويچ را نبيند، به هرحال خواب يك نوع حركت ماندلائي را مي بيند، رو به سمت دمكراسي. خوب بنابراين حالا فكر كنيد كه گروه اول كه خواب چين را مي بينند از پس فردا با گرفتن مجلس و بعد از مدتي با گرفتن دولت مي روند مي نشينند و مي خواهند خواب خودشان را تعبير كنند. شما يك ميزگردي را تجسم كنيد با اين صورت مسئله يعني با صورت مسئله تبديل ايران به چين و در يك لحظه اصلا فراموش كنيد كه آيا مي شود چنين الگوئي را در اينجا پياده كرد و زمينه هاي تضادهاش را نبينيد و بي پايه بودن چنين الگوئي را نبينيد و فرض كنيد كه همه چيز آماده است و حالا نشسته اند پشت ميز. يك ميزي را تجسم كنيد كه در يك سوي آن آقاي جنتي نشسته و در يك سوي ديگر بعضي فرماندهان سپاه، آقاي ذوالقدر و اينها نشسته اند و در يك سوي آن آقاي حسين شريعتمداري نشسته و در يك سوي آن آقاي عسگراولادي نشسته و همينطور ادامه بدهيد اين داستان را و فكر كنيد يك ده دوازده نفري به عنوان شاخص هاي اين بخش هاي مختلف اين جناح كه خواب چين را مي بيند دور اين ميز نشسته اند. از يك همچه ميزي نه طرح اقتصادي بيرون خواهد آمد، شبيه طرح اقتصادي موجود چين، نه طرح امنيتي مناسب بيرون خواهد آمد، نه يك الگوي رفتاري سياست خارجي بيرون خواهد آمد. تقريبا مي شود گفت كه دور اين ميز انفجار هائي رخ مي دهد كه از تضادشان با اصلاح طلبان موجود در حكومت بيشتر است. در هر زمينه اي كه ريز مي شوند. بنابراين، يك همچه مجموعه اي با بي كفايتي هاي تاريخي كه دارند وقتي جمع مي شوند از توي آن هيچ حادثه اي بيرون نخواهد آمد مگر همان پيش بيني كه دكتر قادري كردند. يعني سرعت دادن به حركت جنبش. من تصور مي كنم آنچه كه الان بايد در ذهن عقلاي جامعه وجود داشته باشد، اصلا سرنوشت اينهاست، سرنوشت اصلاح گرايان نيست. آنها به اندازه كافي در داخل مشكلي كه خودشان براي خودشان طرح كردند، نمي خواهم تعبير باطلاق را به كار ببرم، در داخل آن غرق هستند. آنچه مهم است اين است كه ما بايد به روز بعد فكر كنيم يعني فكر كنيم كه سرنوشت جامعه اي كه مطالبات تاريخي خودش را دارد با صورت مسئله خودش نزديك شده است و در عين حال در اين شرايط موجود قرار گرفته. بر آنچه كه گفتم يك نكته هم اضافه كنم. برخلاف شعارهاي ملي گرايانه كه من هم جزو كساني هستم كه مي دهم براي اينكه دلم آرام بگيردو هر از گاهي همه ما ايرانيها عادت داريم كه يك بار شاهنامه را در دلمان مرور مي كنيم، سرنوشت تاريخي ما مي گويد كه هيچكدام از تحولات بزرگ تاريخ ايران دست كم در صدو خورده اي سال گذشته، بدون نقش خارجي صورت نگرفته. اگر بخواهم حرفم را نسبتا دقيق كنم، غير از همين دوم خرداد كه اتفاق افتاد، هرچه پشت سر آن برويم، از كودتا، تحول، جنبش، انقلاب، همه اينها به هرحال ناظر خارجي در آن به شدت دخالت داشته است. و اين طور نيست كه ماها گاهي اوقات شعار مي دهيم كه ما به استقلال و بر روي پاي خودمان تمام پيچ ها را رد كرده ايم. بالاخره ما بايد با صراحت تاريخي با صورت مسئله خودمان روبرو بشويم. اين بار هم همينطور است. اين بارهم خيلي مهم است كه دنيا با مسئله ايران چگونه روبرو مي شود. البته دنيا آنطور كه بعضي از ما فكر مي كنند، همه كارش را متوقف به توجه ايران نمي كند و توي ريز ايران حضور پيدا نمي كند و ايران را هم در تصوير بزرگ مي بيند و بنابراين به جزئيات آن توجه ندارد. ولي به هرحال در اين شرايط بين المللي كه ديگر همه مي دانند كه شرايطي هست كه امروز در جهان و در همسايگي ما چه اتفاقاتي مي افتد و شوخي است فكر كردن اينكه ما وسط يك درياي آتش مي توانيم كه آرام دستمان را بگذاريم زير سرمان تجربيات جديد كنيم و حرفهاي اينطوري بزنيم و با تكيه به ارث پدري نفت فكر كنيم كه هنوز ايران مجال دارد كه حرفهاي عجيب و غريب در آن زده شود و طرح هاي عجيب در آن بيايد و همينطور تجربه هاي جديد بشود، نه يك سرعت و فشاري هم دنيا پشت اين تحولات مي گذارد كه آن سرعت و فشار من را شخصا بسيار نگران اين مي كند كه مبادا ما نتوانيم به تجربه هامان نزديك بشويم. ا.م.ك: مسعود بهنود، در لندن. به ميزگرد ويژه راديو فردا براي بررسي انتخابات مجلس هفتم و پيامدهاي آن گوش مي كنيد. ويژگي فضاي سياسي ايران پس از انتخابات مجلس هفتم، ركود و انفعال يا تشديد فعاليت. آقاي مطلبي پاسخ شما: سينا مطلبي: من فكر مي كنم تحولاتي كه در چند سال اخير رخ داد، صرفا به دليل حضور تعدادي از نيروهاي اصلاح طلب در سطح بالاي حاكميت نبود. بلكه اتفاقا تصور مي كنم حضور تعدادي نيروهاي اصلاح طلب در سطوح بالاي حاكميت نبود. بلكه من تصور مي كنم حضور اين اصلاح طلبان در سطوح فوقاني حاكميت دقيقا به دليل تحولات و تغييراتي بود كه در درون جامعه ايران رخ داد. در درون جامعه ايران بحران جمعيتي اي كه وجود دارد، تضادهايي كه در مورد حقوق زنان موجود هست، و مطالبات انباشته تاريخي براي آزاديخواهي و دموكراسي، نهايتا در دوم خرداد 76 آشكار شد، سر برون آورد و اصلاح طلبان درون حاكميت كاري نداشتند جز نمايندگي كردن آن مطالبات. اين مطالبات همچنان باقي هست و ادامه دارد. گرچه ممكن است در دوره اي ياس و دلسردي به نهادهاي جامعه مدني و همچنين به پايگاه اجتماعي اصلاحات، مردم، وارد بشود ولي اين مطالبات از بين نرفته بلكه تشديد هم شده. بنابراين از لحاظ شرايط اجتماعي چيزي تغيير نخواهد كرد، و نبودن اصلاح طلبان شرايط كلي ايران را و تصوير كلي كه از اجتماع ايراني داريم، جامعه ايراني داريم، متفاوت نخواهد كرد. نكته ديگري هم كه هست و آقاي بهنود به آن اشاره كردند، شرايط بين المللي هست. ما مي بينيم اصلاحات ايران در اواخر دهه 90 ميلادي شدت مي گيرد و قوت مي گيرد، از يك موج چپگرايي و حاكميت دولت هاي چپ در كشورهاي غربي. و نهايتا در آغاز قرن بيست و يكم، هم با به روي كار آمدن دولت هاي راست و قدرت گرفتن احزاب راست گرا، حمايت بين المللي از اين جنبش كاهش پيدا مي كند و جنبش هم در درون كشور تضعيف مي شود. همين حمايت بين المللي، نگاه بين المللي به مسايل ايران و مطالبات انباشته درون جامعه ايراني كه جامعه اي پرتضاد هست، اجازه نمي دهد كه حذف اصلاح طلبان به طور كلي جنبش آزاديخواهي را متوقف كند. گرچه در درون جبهه جناح اقتدارگرا هم تضادهاي بسياري وجود دارد. ما در طول اين سالها اغلب آنها را به صورت جناح راست يا جناح محافظه كار يكپارچه مي ديديم در مقابل اصلاحات و آنها هم يكپارچه عمل مي كردند، چون دشمن مشترك و هدف واحدي داشتند. ميزگردامشب راديو فردا در مورد بررسي پيامدهاي انتخابات مجلس هفتم و تاثير آن بر روي ماهيت نظام جمهوري اسلامي و همچنين بر روي فضاي سياسي ايران است. ميهمانان اين ميزگرد عبارتند از دکتر حاتم قادري، تحليلگر سياسي در تهران؛ همچنين در تهران فاطمه گوارايي، عضو شوراي نويسندگان ماهنامه «نامه» که ديدگاه هاي شوراي فعالان ملي – مذهبي را بازتاب مي دهد؛ مسعود بهنود، روزنامه نگار و تحليلگر سياسي در لندن؛ و سينا مطلبي، روزنامه نگار مستقل در هلند.
XS
SM
MD
LG