لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۸:۰۹ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

نوروز از ديد چند روزنامه نگار و اديب: خاطره كودكي، ديدار ورزشكاران از پهلوانان، روزنامه نگاران در زندان و مقاومت سنبل در زمستان


(rm) صدا |
جمشيد چالنگي (راديوفردا): در چند دهه اخير مطبوعات ايران همواره با پيشواز نوروزرفته اند. از يکي دوهفته مانده به عيد صفحات نخست مطبوعات معمولا اخباري را بازتاب مي دهند که بيشتر زير عنوان گراني شب عيد و افزايش حقوق کارمندان دولت جا مي گيرند. در ايام نوروزي نيز مطبوعات خوانندگان را از حوادث و رويداد هاي نوروز مانند سفرهاي نوروزي وبيشتر سفر اهل پايتخت به شهرستانها و يا عواقب پرخوري‌هاي نوروزي آگاه مي ساختند. اهل قلم ن?ز با گفتن حرف دل و از طريق حروف سربي چاپخانه در صفحات گوناگون پيمان خود را با بهار مطبوعات تجديد مي کردند. صدرالدين الهي روزنامه نگار سرشناس ايراني در بيش از دو دهه از ميزبانان نوروز در مطبوعات ايران بود. پس از آن سالها او هرچند دور از وطن اما همچنان نوروز و بهار را در بازگوئي خاطراتي از ياد نرفتني چون بسياري از روزنامه نگاران هم نسل خويش گرامي مي دارد. صدرالدين الهي از سال هاي دور مي گويد، از نوروز ايام کودکي در کوچه و خيابان يکي از محله هاي قديمي تهران: صدرالدين الهي: كوچه از صداي بهار پر بود و مردان شتابزده به سوي خانه ها مي شتافتند. همه در پي آن بودند كه وقت نو شدن سال در خانه باشند. بچه هاي روزنامه فروش فرياد مي زدند: اضافه حقوق كارمندان تصويب شد. اطلاعات، كيهان، تصويب شدن اضافه حقوق. و همسايه هاي ما كه كارمندان سابق دولت بودند، منارهاي اين چاله را از پيش در بغل داشتند و به سختي و نفس زنان آنها را به خانه هاشان حمل مي كردند و از محل اضافه حقوق آينده روغن و برنج و ماهي و نارنج و گل و سنبل را به خانه مي آوردند. سنبل ها هنوز هلندي نبود كه مثل موي در هم رفته سياهان وزوزي باشد. سنبل ايراني بود كه افشان و معطر از دوش سبز ساقه سرازير مي شد. وقتي در كوچه جار مي زدند، گل پونه، نعنا پونه، تازه پونه، ريزه پونه، در حياط خانه لنگ هاي لخت كرسي هوا بود و لحاف كرسي و تشك ها و پشتي هاي آن روي معجر مهتابي باد مي خوردند كه بعد به اطاق بالا بروند و در مفرش ها پيچيده شوند. ما با بقيه گلوله هاي خاك زغال كف حياط فوتبال بازي مي كرديم. اينطرف ميدان سرچشمه جلوي قهوه خانه كريم آبادي ميزي گذاشته مي شد با قدحي پر از آب صاف قنات حاج علي رضا. چند ماهي سرخ در قدح و دو سه نارنج روي آب بود و پشت قدح آينه اي براي روي شاهنامه بزرگي كه به آن شاهنامه اميربهادري مي گفتند. در كوچه صداي بهار مي آمد. مال پاي هفت سين، سمنو! آي سمنو! آى سمنو! از خانه ما دستي بيرون نمي آمد. كاسه اي دراز نمي شد تا از سمنو پر شود. اما خيلي ها سمنو مي خريدند تا كنار سين هاي ديگر بگذارند. دل ما مي گرفت كه هفت سين نداريم اما با اين همه شادمانه رخت و كفش نو را مي پوشيديم، زيرا كه عيد در كوچه ما بود. ج. چ.: احمد سخاورز طراح و کاريکاتوريست صاحب سبک مطبوعات پيش از انقلاب در ايران از روزنامه نگاراني بود که چند هفته مانده به نوروز و همچنين در ايام نوروزي با طرح ها و کاريکاتور هاي طنز آميز خود در مطبوعات با موضوعاتي مربوط به نوروز و رويداد هاي آن خنده به لبهاي خوانندگان مطبوعات مي آورد خنده هائي که به واسطه طنز نهفته در هنر سخاورز دور از انديشه در باره ي مسائل روزه مره نبود. سخاورز که در کانادا است با ما از نوروز خود مي گويد. احمد سخاورز (تورانتو): روز 20 مارچ اينجا در هر حال و در جائي كه ما باشيم يك حال و هواي ديگري دارد و به خصوص در كانادا كه من هستم هنوز زمستان ادامه دارد و آن حال و هواي بهاري كه ما در ايران داشتيم و بوي شكوفه ها و بوي بهار و گل در اينجا دور هستيم يك مقدار اما در تماس هائي كه با رفقا و دوستان و دوستان جديدي كه در اينجا به آنها برخورد كرده ايم و جامعه ايراني كه هميشه دور هم هستند، خاطره هاي گذشته را كه متاسفانه از دست ما دور است يك مقدار زنده مي كند و با گردهمائي هاي كوچك و با ديدو بازديدهائي كه ادامه دارد، خاطره ها دوباره زنده مي شود و چيزهاي سنتي هم كه من فكر مي كنم با آنها برخورد دارند، از قبيل گذاشتن هفت سين و برخورد كردن با آداب و رسومي كه هميشه در هر خانواده ايراني ادامه داشته، آن قضييه هم به هرحال ادامه دارد ولي چيزي كه كم داريم اينجا متاسفانه حال و هواي كلي است كه تمام مملكت را در بر مي گرفت و بوي عيد و بوي بهار را باخود داشت و متاسفانه جائي كه من هستم اين قضييه يك مقدار محدود است. ج.چ.: در نوروز ورزشي‌نويس هاي مطبوعات با مرور بر کارنامه ورزشي يک سال گذشته همواره از ميزبانان نوروز در مطبوعات بوده اند با اخباري در باره کارشناس کشتي اين ورزش ملي ايران در باره ديد و بازديد هاي ورزشکاران در ايام نوروز به ما مي گويد. منوچهر لطيف (تهران): پهلوان هاي قديم به خصوص، كشتي گيراني كه بازنشسته شده اند هنوز آن انسجام و آن دوستي هاي گذشته را حفظ كرده اند و طبق برنامه ريزي در ايام عيد نوروز به ديدار دوستانشان مي روند و همانطور كه مي دانيد اول از بزرگتر ها شروع مي كنند به خصوص پهلوان هائي كه زمين گير شده اندو پهلوان هائي كه مريض هستند و منزوي شده اند. مي روند سراغ آنها و حال آنها را مي پرسند و بعد به نوبت و طبق قرار و برنامه اي كه دارند اين ديدو بازديد را دنبال مي كنند كه خيلي زيباست، خيلي قشنگ است و جوانها بايد ياد بگيرند اين حركت قشنگ و انساني را. ج.چ.: نسل جوان روزنامه نگار ايراني نيز سنت مطبوعاتي را در ايام نوروز از ياد نبرده است. هرچند که اين سنت با ياد همکاران زنداني و خاطرات زندان در ايام نوروز باشد. سينا مطلبي از نوروز ،روزنامه نگاران و زندان مي گويد. سينا مطلبي (آمستردام): حقيقت اش اين است كه در سالهاي گذشته عيدهاي تلخي داشته ايم. سال 77، عيد 77، در واقع شروع برخوردهاي خشن تر با جريان اصلاح طلبي و نوگرائي در ايران بود كه بعد از فروردين با بازداشت غلامحسين كرباسچي دور تازه اي از برخوردها شروع شد. سال 78 زماني بود كه روشنفكران ما عيد نداشتند و در ماتم چهار عزيز از دست رفته خود نشسته بودند. سال 79 كه شايد براي خيلي از روزنامه نگاراني كه در اين سالها در ايران كار كردند، تلخ ترين عيد باشد، اسفندش خاطر ترور سعيد حجاريان را داريم و بهارش هم در واقع به پائيز مطبوعات شهرت پيدا كرده. سال 80 هم همان سالي است كه تعداد ديگري از نيروهاي ملي و مذهبي عيد را به جاي اينكه كنار خانواده ها باشند، دز زندان انفرادي و در عشرت آباد گذراندند. يك بار هم به همين عيدهاي تلخ در روزنامه هاي ايران اشاره كرده بودم و در باره آن نوشته بودم. به هرحال، هرچقدر كه اميد و تلاش مردم براي دستيابي به آزاديهاي بيشتر افزايش پيدا مي كند، از آن طرف هم مقاومت كساني كه نمي خواهند روز آزادي اين ملت را ببينند شديد تر مي شود و عيدهاي تلخ تر و تلخ تري را به دنبال مي آورد. اما شگفت براي من اين است كه ما ايراني ها با ديدن همه اين رنج ها و رنجهاي بسيار بيشتري كه در تاريخ هزاران ساله خود داريم، اما هنوز اميد خود را از دست نداديم و هر سال نو را روزي نو مي دانيم كه مي تواند سرنوشت ما را دگرگون كند. ج.چ.: چاپ بهاريه هاي روزنامه نگاران شاعر يا شاعران روزنامه نگار يکي ديگر از سنت هاي مطبوعات در ايام نوروز بوده است. جواد مجابي شاعر ، منتقد ادبي ، روزنامه نگار و طنز نويس بهاريه سال1383 خورشيدي خود را براي شما به خصوص نسل جوان مي خواند. جواد مجابي (تهران): من سال نو را به تمام هموطنان خودم تبريك مي گويم و اميدوارم به رغم سالهاي گذشته سالهاي خوبي در آينده داشته باشند كه اين آرزوي همه ماست كه روزي بهروزي و سعادت نصيب مردم ايران بشود. چيزي كه من الان مي خواستم بگويم و يك شعر كوتاه براي هموطنان خود بخوانم اين است كه ما يك گلدان سنبل داشتيم از سال پيش در گوشه اي از خانه مانده بود در قفسه و اصلا توجه به آن نكرديم. امسال در خانه تكاني عيد ديديم در تاريكي و سرما و با گذراندن زمستان گل كرده و اين آنقدر براي من جالب بود اين مقاومت، اين جوان ماندن، اين شكوفائي و اين ادامه حيات طبيعي و غريزي به رغم تمام فضاي تيره و تار و آهنيني كه در آن گنجه بوده، موضوع يك شعر شد و خود شعر خيلي راحت اين مطلب را مي گويد و من اين را تمثيلي مي دانم از مقاومت يك ملت و مقاومت نسل جوان. شكفتگي نيروهائي كه فردا را در چشم انداز دارند و آرزوي بهروزي و آزادي و پويائي را همواره در دل خودشان مي پرورانند. اين خطاب به آن گلدان سنبل شكوفه داده است و خطاب به جوانان وطن خودم، هرجاي دنيا كه هستند. عنوان شعر اين است: تو دنيا را بهتر مي فهمي عزيزم. گلدان كوچك، كوچكتر از مشت من توي تاريكي زمستان از ياد رفته بود در گنجه فلزي در خانه تكاني شب عيد، اتفاقا بيرونش آوريم. نوك تيغه اي زرد از خاك سياه قد كشيده بود. زنم گفت در تاريكي، در آن سرما، با بي اعتنائي ما، اما سنبل نه از فراموشي ما نهان مانده نه شاد است از يادكرد ما، حالا رنگ مي گيرد از آفتاب و گل مي دهد در آب روزانه سفيد، كوچكتر از مشت من است و مشت مرا باز مي كند. اميدوارم كه اين شكوفائي و پويائي تمثيلي باشد براي همه ما كه از زمستانهاي تاريخي عبور مي كنيم. صدرالدين الهي روزنامه نگار سرشناس در مطلبي براي راديوفردا، از خاطرات نوروزي كودكي خود مي گويد. از سال هاي دور مي گويد، از نوروز ايام کودکي در کوچه و خيابان يکي از محله هاي قديمي تهران. احمد سخاورز، كاريكاتوريست در تورانتو مي گويد در گردهمائي با ايرانيان خاطرات گذشته را مروز مي كند ولي از بوي عيد در شهري كه او هست خبري نيست. منوچهر لطيف, ورزشي نويس از ديدار سنتي ورزشكاران با پيش كسوتان ياد مي كند، سينا مطلبي از نوروزهاي روزنامه نگاران در زندان مي گويد و جواد مجابي شعري از سروده هاي خود مي خواند در باره مقاومت سنبلي در زمستان سرد در كنجي تاريك، كه با فرارسيدن بهار به شكوفائي مي انجامد. وي مي گويد: اميدوارم كه اين شكوفائي و پويائي تمثيلي باشد براي همه ما كه از زمستانهاي تاريخي عبور مي كنيم.
XS
SM
MD
LG