لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۳:۴۰ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

ميزگرد دمکراسي و حقوق بشر راديوفردا: نقش روشنفکران ديني و غير ديني در حرکت جامعه به سوي دمکراسي


(rm) صدا |
شهران طبري (راديو فردا): نقش روشنفكران در انتقال انديشه هاي نوين و پرداختن به دغدغه هاي امروزي جامعه ما، از جمله دموكراسي و حقوق بشر، يكي از نقشهاي بارز و تعيين كننده شناخته مي شود. «روشنفكر ديني و گوهر آزادي»، عنوان سخنراني بود كه محسن سازگارا، روشنفكر، نويسنده و سياستمدار در جمهوري اسلامي چندي پيش در انجمن سخن در لندن ايراد كرد. در پي اين سخنراني بحثي شنيدني در گرفت درباره روشنفكر ديني و غير ديني و نقش آنها در تحولات اجتماعي و سياسي جامعه ايران و پيشبرد آن به سوي دموكراسي. در ميزگرد امشب راديو فردا گوشه اي از همان بحث را با شركت خود آقاي سازگارا و دو صاحبنظر ديگر در آن شب دنبال مي كنم: دكتر ماشاءلله آجوداني، مورخ، اديب و سرپرست كتابخانه مطالعات ايرانيان در لندن و فرخ نگهدار، سياستمدار اپوزوسيون چپ ايران كه به خاطر عقايد خود سالهاي جواني را در زندان و سپس تا امروز در تبعيد گذرانده است. محسن سازگارا در ابتداي سخن خود با علم به اين كه در جهان پلوراليستي انديشه امروز هر مفهومي تعاريف متفاوت از منظرهاي متفاوت دارد، تعريفي از روشنفكر ارائه كرد و در پي آن گفت: اكنون در ايران شكاف بين روشنفكر ديني و غير ديني در اين مسير است كه سر بر بالين آسايش گذارد. بحث را با خود ايشان باز مي كنيم و مي خواهيم درباره تعريف خود از روشنفكر و روشنفكر ديني و غير ديني توضيح دهند. محسن سازگارا (روشنفكر، نويسنده و سياستمدار): من روشنفكر را اينطور تعريف كردم: كسي كه روي شكافهاي معرفتي جامعه پل مي زند. مهمترين شكاف معرفتي جامعه خودمان را هم شكاف بين سنت و مدرنيسم ارائه كردم و روشنفكر ديني را كسي تعريف كردم كه از بين وجوه مختلف سنت، بخش ديني را كه بخش فربه و بزرگي از سنت ما هم هست، انتخاب مي كند، وجهه همت خودش قرار مي دهد و سعي مي كند بين سنت ديني و دنياي مدرن پل بزند و چون دنياي مدرن گوهرش عقلانيت مدرن است، عرض من اين بود به طور خلاصه كه پروژه روشنفكران ديني بخصوص در يك دهه گذشته راهي را پيدا كرده كه بين سنت ديني ما و عقلانيت دنياي مدرن، همسازي و همگرايي برقرار كند و اجازه مي دهد كه اين دو كنار همديگر بنشينند. به خصوص از پاردايم سروش من اسم بردم كه با كارهايي كه با دكتر سروش شروع شد و انجام يافته، به جرات مي شود گفت كه بين عقلانيت دنياي مدرن و دين موجود ما مي شود كه جمع مناسبي ايجاد كرد. به اين ترتيب مي شود گفت كه پروژه روشنفكران ديني در اين بخش سرش به يك بالين آسايشي رفته و از اين حيث براي پر كردن اين شكاف معرفتي در جامعه ما پروژه شان مي شود گفت كه به يك مطلوب خوبي رسيده و از اين پس روشنفكر دين دار داريم، اما روشنفكر ديني به اين معني نيازي نيست، مگر اين كه شكافهاي معرفتي جديدي در جامعه ما ايجاد شود و البته شكافهاي ديگر معرفتي هم ما در جامعه مان داريم، مانند زبان موجودمان، آداب و رسوم ديگرمان، پاره اي از عناصر ديگر سنتهايمان كه اينها نيازمند ترميم رابطه شان با دنياي مدرن است كه از اين حيث ديگر روشنفكران ديندار ما با ساير روشنفكران در يك جبهه قرار مي گيرند. ش . ط : آقاي دكتر آجوداني شما با گفته آقاي دكتر سازگارا موافقيد و همينطور مساله را مي بينيد؟ دكتر ماشاءلله آجوداني(مورخ، اديب و سرپرست كتابخانه مطالعات ايرانيان، لندن): خوشبختانه آقاي سازگارا بين روشنفكراني كه در داخل ايران هستند، آنقدر روشن و آشكار و شسته و رفته حرف مي زنند كه مي شود به حرفهايشان انتقاد كرد و خيلي از بدبختيهاي جريان روشنفكري اين است كه سريع و روشن حرفشان را نمي زنند و آدم اگر بخواهد انتقاد كند، در مي روند از زير بار انتقاد. الان مطلبي كه من از آخر صحبت آقاي سازگارا شروع كنم، خبر خيلي خوشحال كننده اي است، يعني اين رسيدن روشنفكري ديني در حقيقت، يعني پر كردن شكافي كه سرانجام نزديك مي شود به روشنفكري سكولار. اين خبر بسيار خوشايندي است و شايد مهمترين دستاورد تلاشي باشد كه روشنفكراني كه به تعريف آقاي سازگارا ديني هستند، در ايران انجام داده باشند. اما تعريفشان را من يك تعريف كاربردي مي دانم يعني تعريفي كه با توجه به تاريخ ايران انجام گرفته، نه يك تعريف جامع در مورد روشفنكري. چرا، براي اين كه يك ايراد اساسي تاريخي به اين سخن وارد مي شود و آن وقت باعث مي شود كه ما خيلي چيزها را تقليد كنيم. مثلا من از آقاي سازگارا مي پرسم كه ميرزا فتحعلي آخوندزاده جايش كجا است؟ ميرزا آقاخان كرماني جايش كجا است؟ آخوندزاده بزرگترين نقد را به تفكر ديني كرد و راه حلي هم پيدا كرد، تحت عنوان پروتستانيزم اسلامي و ميرزاآقاخان كرماني شايد اساسي ترين نقدهايي كه امروز در جرياني كه ما به عنوان روشنفكر ديني مي شناسيم، متوجه روحانيت كردند، او هم در نوشته هايي مانند «سه مكتوب» يا «سطح تابش» اين كار را انجام داد. يعني اين نقدي كه مي خواهد شكاف بين سنت در معناي دين و مدرنيته را به نوعي پل بزند، من فكر مي كنم اين كار در تاريخ مشروطه ايران هم انجام گرفت و به خصوص تاكيد مي كنم در مورد ميرزاآقاخان كرماني. با اين تعريف ايشان همه اينها مي شوند روشنفكران ديني. شايد تنها فرق اين باشد كه بگويند آقاي آخوندزاده خوش مثلا اعتقادات مذهبي نداشت، در صورتي كه ما در مورد ميرزاآقاخان كرماني مي دانيم كه در دوره هايي اين اعتقادات را داشت و به همين دليل سئوالي كه من از آقاي سازگارا دارم اين است: اگر واقعا حاصل دستاورد روشنفكري ديني اين بوده باشد كه سرانجام به همان جايي برسند كه روشنفكران سكولار رسيدند، معنايش اين است كه لقمه از پس گردن چرخاندند و آمدند به يك جا رسيدند، به يك وجه مشتركي دست پيدا كردند. اين وجه مشتركي كه الان ايشان از آن صحبت مي كنند كه يافته شده و در واقع به يك معنا اگر اينطور نگاه كنيم، پايان پروژه روشنفكري ديني است، يعني يك آغاز ديگري است براي يك دوره جديد. اين وجه مشترك اگر بنيادش همان چيزهايي باشد كه ما امروز مثلا در حقوق بشر خلاصه بكنيم يا در مفاهيمي مانند جدايي دين از دولت خلاصه كنيم، اينها به اعتقاد من دستاوردهاي روشنفكري ما نيست. اينها دستاوردهاي تاريخ مدرنيته است و دستاوردهايي كه در تجدد اتفاق افتاده، دستاوردهايي كه در تاريخ بشري اتفاق افتاده و ما دوباره داريم به اين دستاوردها دست پيدا مي كنيم به صورت معقولتري. اينجا كجا است اين تفكر روشنفكري، كجا است اين بينش روشنفكري؟ اگر اين بينش روشنفكري حاصلش در واقع بازگشتي باشد به حقوق بشر، بازگشتي باشد به جدايي دين از دولت، چيزي است كه در واقع الان نزديك به دويست سال در تاريخ بشري سابقه داشته، رشد كرده تا امروز، بنيانهاي اساسي و روشن خودش را پيدا كرده. اينجا كجا است كه ما از روشنفكري صحبت مي كنيم. ش . ط : آقاي سازگارا مي دانم كه شما الان مي خواهيد جوابي بدهيد به آقاي دكتر آجوداني، ولي اگر اجازه دهيد، اول سئوال ديگري را با آقاي نگهدار مطرح كنم. آقاي نگهدار يكي از مطالبي كه شما در بحثي كه در اين باره بود به آن اشاره داشتيد، اين بود كه روشنفكر سياسي چپ هم سير تحولي را طي كرده و ديگر مانند گذشته مذهبي منتها مذهبي دنيوي در عوض الهي بود، يا به عبارت ديگر ايدئولوژي زده بود، نيست. و در واقع همان سير تحول مذهبيها را هم در چپيها مشاهده مي كنيد. اين درست است؟ فرخ نگهدار (سياستمدار اپوزوسيون چپ ايران): صد در صد. آنچه را كه من مي بينم در تاريخ، تحولات فكري در جامعه خودمان يك روند تحولي است كه اگر نخواهم بگويم تمام، بلكه اكثريت بزرگ روشنفكران ايران را تحت تاثير خودش قرار داده و آن نوعي جدايي از يك دستگاه پيش ساخته نظري به عنوان ايدئولوژي است و قرار دادن يك رشته ارزشهاي مدرن و امروزي براي عمل سياسي و اجتماعي فراروي خود. اين تحول هم روشنفكران ديني ما را كساني كه اعتقادات ديني داشتند را در بر گرفته و هم كساني كه اعتقادات غير ديني داشتند و از نگاه ايدئولوژيك پيش ساخته اي از دستگاه پيش ساخته اي كه جدا از خود بوده، الهام مي گرفتند و مي خواستند راه خودشان را باز كنند. من فكر مي كنم كه تاريخ روشنفكري جامعه ما در دورانهاي قبل از دهه چهل به اين صورت كه به نحله هاي روشنفكري ديني و غير ديني در عمل سياسي و اجتماعي تقسيم شده باشند، نبوده، بلكه در يك حركت آزادي خواهانه و استقلال طلباني يا ملي گرايانه خود را سعي مي كردند تعريف كنند. در حركات مهمي كه ما در دوره مشروطيت داشتيم و بعدا در دوره 20 تا 32 كه فضاي فعاليت سياسي و اجتماعي در جامعه مان بازتر بوده، ما مي بينيم كه نحله هايي به صورت روشنفكري ديني و غير ديني رو در روي هم قرار نگرفتند. اين پديده اي كه ما امروز شاهد آن هستيم به عنوان روشنفكري ديني، به زعم من، تاريخ فعاليت عملي اجتماعي و سياسيش بر مي گردد به دهه چهل و امروز ما مي بينيم يك بازنگري هم در نحله روشنفكراني كه جدا از روشنفكران ديني بودند و در دهه 40 فعاليت خودشان را شروع كردند،‌ تحول فكري را مي بينيم و هم در نحله روشنفكران ديني، كساني كه اعتقادات اسلامي داشتند اين تحول را مي بينيم و جوهر آن، آنچه كه به نظر من برجسته است، در ماهيت يابي براي اين دو طرز فكر، براي اين تحولات، عبارتست از رويكرد به حقوق بشر و مفهوم آزادي و به طور مشخص تر، مفهوم دموكراسي. يعني همه اين روشنفكران ما امروز چه آن كساني كه خودشان را با عنوان ديني معرفي مي كنند، چه كساني كه لزومي به استفاده از اين واژه نمي بينند، همگرايي پيدا كردند روي مفاهيمي كه با مدرنيته متولد شده و امروز به خصوص در دنياي بعد از جنگ دوم جهاني با مفهوم حقوق بشر، ارزشهاي دموكراتيك و ارزشهاي آزادي خواهانه يا ليبراليستي تعريف مي شوند. همه حول اين مفاهيم همگرايي پيدا كردند. به اين اعتبار من با نظر آقاي سازگارا كه مي گويند: فعاليت روشنفكران ديني سر به بالين آسايش مي گذارد، موافقم و فكر مي كنم فعاليت روشنفكران غير ديني ما هم كه در دهه 40 يك گرايش انقلابي يا گرايش ايدئولوژيك با امر نظام سياسي و ساختارهاي سياسي در جامعه ما داشتند، اين دو به هم نزديك مي شود و به يك فرجام آزادي خواهانه مي رسد. ش . ط : حالا اجازه بدهيد كه دوباره ميكروفن را بدهيم به دست آقاي سازگارا. مطمئنم كه الان شما هم مي خواهيد به آقاي آجوداني پاسخ دهيد و هم به آقاي نگهدار. محسن سازگارا: من فكر مي كنم سئوال آقاي دكتر آجوداني را دو بخش مي شود كرد. يك بخش ايشان مشخصا سئوالشان اين بود كه بنا بر تعريفي كه من ارائه كردم، آيا ميرزاآقاخان كرماني يا ميرزافتحعلي آخوندزاده يا حتي ملكم خان مي شود آنها را روشنفكر ديني دانست؟ بله، يعني آن بخشي از كارشان كه لااقل در خدمت اين موضوع بوده كه يك محصولي از محصولات دنياي مدرن مانند آزادي را با شرع انور تطابقي بدهند، بالاخره يك نوع كوشش روشنفكري ديني محسوب مي شود، ولو اين كه به قول آقاي دكتر آجوداني خودشان ديندار نباشند و يا اينكه متدشان فرض كنيد كه متد مقبولي نباشد. كه شايد خود آقاي دكتر آجوداني بهتر از هر كسي در كتاب خودشان مشروطه ايراني اين را توضيح دادند كه چه نوع ساده انگاريهايي داشتند نسبت به فهم از دين و يا حتي فهم از غرب. اما بخش دوم سئوالشان كه آيا روشنفكران ديني ما از اين جا به بعد مثلا طرفدار حقوق بشر مي شود يا با روشنفكران سكولار نزديك مي شود يا نمي شود و يا مسائلي از اين دست. ببينيد برابر تعريفي كه من ارائه كردم، البته اين را مي دانم كه تعريف دست خود آدم است. شما مي توانيد تعريف از روشنفكر را عوض كنيد. مثلا روشنفكر را مساوي با تحصيلكرده بگيريد. آنوقت تمام اين بحث من عوض مي شود. ولي برابر تعريفي كه من ارائه دادم‌، اين كه چه كسي به چه كسي برسد، اصلا مهم نيست، ديگر از دستور بحث مي رود بيرون. بحث اين مي شود كه مثلا اگر مفهومي از مفاهيم اين دنياي مدرن مانند حقوق بشر قرار باشد وارد جامعه ما بشود كه ما همه دوست داريم اين را وارد كنيم به كشورمان. اين با پاره اي از باورها و سنتهاي جامعه ما نمي خورد. فرض كنيد يك بخشي از آن با دين نمي خورده. اينجا كوشش روشنفكري ديني معني دارد. اما به ساير وجوه سنتهاي جامعه ما هم ممكن است نخورد و مشكلاتي داشته باشد. خيلي ساده ما سنت استبداد يك سنت بسيار ديرپايي است در جامعه مان. در روابط خانوادگيمان است، در رفتار روزمره مان هست، در زبان صحبت كردنمان هست، در بسياري از سطوح جامعه ما استبداد مي تواند خودش را بازتوليد كند. چه فرمان يزدان، چه فرمان شاه، موضوعي است كه به قبل از اسلام برمي گردد در جامعه ما و بناكردن نهادهاي قدرت و سياست روي نهادهاي ديني يك موضوع بسيار ريشه داري است در جامعه ما. اينجاها اگر كوششهاي روشنفكري به اين تعبيري كه بنده ارائه كردم، بخواهد صورت بگيرد بايد بتواند پل بزند سنت جامعه ما را به گونه اي تغييرات لازم را درونش بدهد، تعاريف جديدي بكند يا از آن طرف از خود مدرنيته هم نوعي تصوير ارائه كند كه اين امكان داشته باشد اينها كنار همديگر بنشينند وگرنه به همديگر جفت نخواهند شد. من يك نكته اي را هم نسبت به فرمايشات آقاي نگهدار عرض كنم. يكي از وجوه صحبت ايشان به نظر من خيلي اهميت دارد و من شخصا بسيار خوشحالم كه از آقاي نگهدار اين موضوع را مي شنوم و آن اين است كه شما هرگاه منابع معرفتي را بيرون از خود معرفت جستجو كنيد، دچار ايدئولوژي گرايي مي شويد و به درستي ايشان دست گذاشتند كه يك پارادايم ايدئوژي گرايي در واقع در جامعه ما تمام شده و ما الان وارد يك پارادايم جديدي داريم مي شويم كه ايدئولوژي گرايي به اتمام رسيده و با حاكم شدن عقل و منابع معرفتي را در درون خود معرفت و عقلانيت جستجو كردند در واقع ما وارد يك پاردايم ليبراليسمي داريم مي شويم در جامعه مان. ش . ط : آقاي دكتر آجوداني شما بفرماييد پاسختان به بحث آقاي سازگارا و آقاي نگهدار چيست. ماشاء لله آجوداني: بگذاريد من بحثم را با آقاي سازگارا شروع كنم. مشكل اساسي بحث من با آقاي سازگارا در دو نكته است. يكي اين كه وقتي مي گوييم روشنفكر ديني و تلويحا و تا حدي هم تصريحا تاكيد كنيم كه روشنفكر ديني دغدغه اش دين است و مدرنيته، من فكر مي كنم كه اين تعريف با آنچه كه اتفاق مي افتد و سرانجام اتفاق مي افتد، سازگار نيست. چطور مي تواند روشنفكري بگويد من فقط مساله ام فقط دين است با علم به اينكه دين مهمترين بخش سنت است. در حالي كه روشنفكر كسي است كه بايد در تمام زمينه ها فكر كند. اگر دارد مي انديشد، تنها نمي توان اين انديشه را به دين محدود كند و از زمينه هاي ديگر قهر كند و بگويد من به دين مي انديشم و مساله من مدرنيته است با دين. همانطوري كه خود آقاي سازگارا گفتند، مساله سنت استبداد، مساله فرهنگي ما، مسائل تاريخي ما، مساله آن چيزي كه عمدتا به عنوان سنت فرهنگ ما است، حاكم به همه اينها است. حتي به انديشه ديني ما، حتي بر نگاه ما در روزمره ترين مسائل زندگي ما. بنابراين چطور مي تواند در دنياي مدرن، امروز، در قرن 21 كه من و آقاي سازگارا داريم صحبت مي كنيم، روشنفكري بگويد مساله من دين است و من روشنفكر ديني هستم. و حتي آنجا هم كه من از مشروطيت حرف مي زنم، در همان دوره هم آخوندزاده و ديگران مهمترين مباحثشان مربوط به دين است، اما غفلت از جنبه هاي ديگر نكردند. مساله را در محدوده هاي مختلف تا آنجايي كه امكان مي داد زمانشان نگاه كردند، يعني از اين مقوله گذشتند و بنابراين اگر حاصل كار روشنفكر ديني يا حتي روشنفكري غير ديني را ما بخواهيم خلاصه كنيم در اينكه به اين نتيجه رسيدند حاصل اين فعاليت فكري كه امروز حقوق بشر يا به اصطلاح جدايي دين از دولت را بخواهند در جامعه ايران يك جور فضايي را آماده كنند كه اين پذيرفته شود، من فكر نمي كنم اين فقط مي تواند كار روشنفكري باشد. يعني كار روشنفكري به اعتقاد من بالاتر از اينها است و به همين دليل معتقدم امروز ديگر همين پسوند، اميدوارم هرچه زودتر اين پسوند ديني و غير ديني حذف شود و ما در جامعه مان با روشنفكراني سر و كار داشته باشيم كه جامع الاطراف باشند، بينديشند بر سر مسائلشان به عنوان يك ايراني. بي انديشند بر سر مسائل تاريخ خودشان با توجه به دنياي مدرن، ولي به عنوان يك نگاه ايراني به فرهنگ و سنت خودشان بي انديشند. و تناقضات اين فرهنگ و سنت را بياورند در وجدان معاصر مردم ما باز كنند تا از طريق باز شدن اين تناقضات ما اول مشكلاتمان را بفهميم تا بعد بدانيم چه بكنيم در دنياي معاصر. ش . ط : در اينجا شايد بد نباشد به اين موضوع توجه شود كه ربع قرن است در جامعه ما يك حكومت ديني حاكم است. حكومتي كه نتوانسته با متر دين به نيازهاي امروز جامعه پاسخ دهد و طبيعي است كه روشنفكراني بخواهند اين نيازهاي عاجل را مانند دموكراسي، آزادي و حقوق بشر با پسوند اسلامي بسته بندي كنند و براي آن بازاريابي كنند، ولي صحبت آقاي سازگارا شايد اين باشد كه اين پسوند اسلامي براي يك دوره انتقالي ضروري بوده و حالا ديگر كاربردي ندارد. شما آقاي نگهدار مساله را چطور مي بينيد؟ فرخ نگهدار: من اگر بخواهم خيلي خلاصه صحبت بكنم، در مورد بحثي كه صورت گرفت، اينطور مي توانم اظهار نظر كنم كه واقعيت اين است كه در سي سال گذشته، حداقل در سي ساله گذشته در جامعه ما دو نحله از روشنفكران برامد كردند و خود را شناساندند و بخشي به طور عمده خود را روشنفكر ديني ناميده اند. ممكن است كه آقاي آجوداني بفرمايند كه شايد اين ناميدن خود به مثابه روشنفكر ديني كار درستي نبوده باشد. ولي يك مساله اي را ما نمي توانيم ناديده بگيريم. و آن اين است كه مساله همساز كردن اسلام و درك ما از دين، درك جامعه ما از دين، مردم ما از دين لاجرم بايد تحولاتي در آن صورت بگيرد، نوسازي بشود تا بتواند با ارزشهاي مدرن همساز شود و اين كار از عهده گروه معيني از روشنفكران ما ساخته است و من اين تعبير را نمي توانم بپذيرم كه همه روشنفكران ما به يك سان مي توانستند در حل اين مشكل مشاركت مساوي داشته باشند. ما در آينده مي توانيم اميدوار باشيم، با توجه به تحولاتي كه در هر دو نحله بوجود آمده يك همگرايي بين اين دو نحله روشنفكران بوجود بيايد و آن درك واحدي باشد، اميدوارم اينطور باشد، از جايگاه دين در جامعه و آن جايگاه را يك نهادي جدا از قدرت سياسي، جدا از حاكميت هر دو ببينيم. در جامعه مدني با استقلال از قدرت سياسي. من فكر مي كنم كه اگر يك همچين دركي ما بتوانيم مشتركا به آن برسيم و اهميت آن نهاد را هر دو بپذيريم، هر دو گروه بپذيريم، اين يك گشايش بزرگي خواهد بود براي بحراني كه اسلامگرايي يا انديشه ديني در جامعه ما داشته. ماشاءلله آجوداني: آقاي نگهدار اصلا غير اين نمي تواند باشد. اصلا بحث من همين است. شما متوجه نيستيد آن نكته اساسي كه من دارم طرح مي كنم اين است كه آقا اصلا كسي نمي تواند بگويد من فقط روشنفكر دين هستم، يكي بگويد من روشنفكر فرهنگم، يكي بگويد من روشنفكر سياست هستم. اصلا اساس همين است. امروز مثلا جواد طباطبايي دارد نقد تفكر ديني در ايران مي كند. روشنفكري است كه بنيانهاي تفكر ديني را دارد به نقد تاريخي مي كشاند. اين هم يك روشنفكر است. خود بنده كه كتاب مشروطه ايراني را نوشتم، مهمترين مبحثش كه شروع مي شود مساله ولايت فقيه است و تمام بنيانهاي اين نهاد ديني و مذهبي را من به لحاظ تاريخي بحث كردم و آوردم و نشان دادم. مساله ما است، براي اين كه امروز همان قدر كه مساله ولايت فقيه مساله آقاي سازگارا است، مساله من هم هست. و اينجا است كه من مي گويم اين تعريفهايي كه ما داريم، يعني جامعه ما را دچار تشتط مي كند از نظر فكري و اينجا است كه من مي گويم محدود كردن روشنفكر به يك تيتر خاصي و عنوان خاصي در واقع با دنياي روشنفكري مغاير است. محسن سازگارا : اجازه مي فرماييد من يك نكته اي را در توضيح فرمايشات آقاي دكتر آجوداني اضافه كنم. ببينيد شما مي توانيد لغات پروژه را به كار ببريد. پروژه اي كه بخواهد سنت ديني را با دنياي مدرن آشتي بدهد، پروژه روشنفكري ديني بوده. حالا ممكن است يك روشنفكري ديندار نبوده، در مقطعي از زندگي خود به اين موضوع هم پرداخته باشد. در اينجا در پروژه روشنفكري ديني قرار گرفته. اتفاقا من فكر مي كنم در دنياي مدرن ما نياز به تخصص داريم. تخصصي كردن بحثها كمك مي كند ما مشكلات را حل كنيم و دست بر قضا فكر مي كنم كارنامه روشنفكران ديني ما يا ديندار ما به خصوص چون پروژه شان روشن بوده، تعريف شده مي دانستند كدام وجه سنت را بايد بگيرند و او را نقد كنند، استحاله دهند تا با دنياي مدرن تناسب داشته باشد و كجاهاي دنياي مدرن را هم بايد نقد جدي كنند، فكر مي كنم اتفاقا پروژه شان پروژه موفقي بوده. ش . ط : با وجودي كه بحث به نقطه شيريني رسيده متاسفانه مجبوريم به خاطر ذيق وقت به آن خاتمه دهيم. با تشكر از ميهمانان عزيز ميزگرد راديو فردا، دكتر ماشاءلله آجوداني، محسن سازگارا و فرخ نگهدار. نقش روشنفکران در انتقال انديشه هاي نوين و پرداختن به دغدغه هاي امروزي جامعه ما، از جمله دمکراسي و حقوق بشر، يکي از نقش هاي بارز و تعيين کننده شناخته مي شود. «روشنفکر ديني و گوهر آزادي» عنوان سخنراني بود که محسن سازگارا، روشنفکر، نويسنده و سياستمدار در جمهوري اسلامي، چندي پيش در انجمن سخن در لندن ايراد کرد. در پي اين سخنراني بحثي در گرفت درباره روشنفکر ديني و غير ديني، و نقش آنها در تحولات اجتماعي و سياسي جامعه ايران، و پيشبرد آن به سوي دمکراسي. در ميزگرد امشب دمکراسي و حقوق بشر راديوفردا، دکتر محسن سازگارا، روشنفکر و نويسنده، دکتر ماشاء الله آجوداني، مورخ، اديب و سرپرست کتابخانه مطالعات ايرانيان در لندن، و فرخ نگهدار، سياستمدار اپوزيسيون چپ ايران، به بحث و اظهار نظر در اين باره مي پردازند.
XS
SM
MD
LG