لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۳۲ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

ميزگرد دمکراسي و حقوق بشر راديوفردا: دست اندازي عناصر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بر عرصه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران (بخش نخست)


(rm) صدا |
مريم احمدي (راديو فردا): ماجراي فرودگاه بين المللي تهران و دخالت سپاه براي كنترل آن، تعيين يكي از چهره هاي سپاه، عزت الله ضرغامي به عنوان رئيس ستاد و سيماي جمهوري اسلامي، حضور اعضاي سپاه در مجلس هفتم و اصولا نقشي كه سپاه در جريان هفتمين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي در ايران داشت، ظاهرا بر روندي پرتو افكنده كه ديرزماني است آغاز شده و شايد به نخستين روزهاي انقلاب برمي گردد: آن زمان كه به منظور حفظ حكومت اسلامي در كنار ارتشي كه به فرمان جمهوري اسلامي در آمده بود، يك نهاد نظامي ايدئولوژيك تشكيل شد كه زير نظر و فرماندهي روحانيت حاكم بود و عمدتا وظيفه آن را حفظ دستاوردهاي انقلاب و درواقع حفظ نظام اسلامي اعلام كردند. جنگ هشت ساله ايران و عراق بي ترديد نقشي كليدي در تقويت و رشد سپاه داشت و به حضور گسترده آن در عرصه هاي گوناگون از جمله عرصه اقتصادي و فرهنگي كمك كرد. هفته گذشته سايت اينترنتي رويداد وابسته به جبهه مشاركت ايران اسلامي تحليلي از كمال ناظرياسين منتشر كرد كه به همين مساله مربوط است. نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در تحولات ايران. كمال ناظر ياسين مي نويسد: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه در اوايل انقلاب و براي حفظ انقلاب پايه گذاري شد، در حال حاضر قصد دارد با كسب استقلال بيشتر به عنوان يك قدرت سياسي فعال وارد منازعات سياسي شود. كمال ناظر ياسين مي نويسد: سپاه نقش پررنگي در تهيه فهرست افرادي كه بايد به مجلس بروند داشت. با اين حساب در مجلس آينده تعداد زيادي از قانونگذاران ايران وامدار سپاه خواهند بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي فرودگاه بين المللي تهران را به حالت تعطيل درآورد و قرارداد دولت با شركت تركيه اي TAV را فاقد اعتبار دانست. در حوزه اقتصاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دايره وسيعي از حوزه هاي كليدي را در اختيار دارد كه درآمدهاي سرشاري را عايدش مي كند. فعاليتهاي هسته اي نيز زير نظر سپاه انجام مي گيرد و در واقع يكي از استدلالهاي كشورهاي غربي در رد ادعاي ايران داير بر صلح آميز بودن برنامه هاي هسته اي اين است كه چرا اين فعاليتها چنانچه به قصد توليد انرژي است، زير نظر وزارت انرژي انجام نمي گيرد، بلكه در تاسيسات نظامي و زير نظر سپاه انجام مي گيرد. سئوال اين است كه قدرت گيري سپاه تا چه حد مي تواند اين نيرو را دچار وسوسه قبضه حكومت كند و آيا روحانيت يك صدا با اين جريان موافق است؟ آيا عاقبت كار بر حكومتيان و بر مردم روشن است و اين سئوال كه آينده دموكراسي چه خواهد شد؟ اين سئوالها را با سه تحليلگر مسائل ايران در ميان گذاشتيم. احمد سلامتيان در پاريس، ماشاءلله شمس الواعظين در تهران و علي كشتگر در پاريس. شما شروع كنيد آقاي سلامتيان. احمد سلامتيان (تحليلگر سياسي، پاريس): حضور نظاميان در صحنه سياسي در كشورهايي كه نهادهاي دموكراتيك كنترل كننده و نظارت كننده غير نظامي و مدني گسترش كافي پيدا نكرده اند، يك امر عادي و طبيعي است، به خصوص در جهان سوم كه درد عمده اش عدم توسعه سياسي بوده، اين را ما در چندين دهه گذشته به كرات ديده ايم. در داخل جمهوري اسلامي از نقطه نظر تاريخ جمهوري اسلامي، از نظر وضعيت اجتماعي كنوني ايران و از نقطه نظر وضعيت سياسي فعلي كه مشخصه عمده اش عبارتست از ضعف نهادين نهادهاي سياسي مدني و غير نظامي و ضعف نهادهاي نظارت كننده و كنترل كننده مردمي است و از طرف ديگر ضعيف شدن به شدت نهادهاي سنتي كه در جامعه محور حضور سياسي بودند كه به نظر من آخرين نهادي كه در جامعه ايران قوي وجود داشته و در زمان انقلاب توانسته محور تبلور سياسي بشود، نهاد روحانيت بوده و عمده ترين مشخصه 20 سال گذشته بر خلاف ظاهرش ضعيف شدن همين نهاد است. چون اين نهاد قدرتش در مشروعيت مذهبي و نفوذ مذهبيش است. در يك چنين وضعيتي طبيعي است كه نهادهاي نظامي كه داراي گسترده ترين و منظم ترين تشكيلات و سلسله مراتب فرماندهي و فرمانبرداري هستند، در سطح جغرافيايي كشور هم پراكنده هستند، از فضاي خالي محور نفوذ سياسي كه در كشور به وجود آمده، تمايل داشته باشند استفاده كنند. به خصوص كه در داخل نهادهاي قانوني جمهوري اسلامي هم يك ابهامي در اين زمينه وجود دارد. مشخصه عمده جمهوري اسلامي عبارت از اين بوده كه از ابتدا خواسته نيروهاي مسلح ايدئولوژيك درست كند. حتي در اساسنامه و آيين نامه اوليه شان نوشته شده اينها ايدئولوژيك هستند و خيلي سخت است كه يك نهاد نظامي تشكيل داد، به آن گفت تو داراي ماهيت ايدئولوژيك هستي، وظيفه دفاع ايدئولوژيك از يك نظام حكومتي را داري، در جامعه هم نهادهاي نظارت و كنترل كننده اي در برابرت وجود ندارند و بعد به آن بگويند در سياست دخالت نكن. ما در جمهوري اسلامي مواجه با اين پديده هستيم كه در 20 سال گذشته متدرجا نهادهاي نظامي بنابر همان سازماندهيشان بنا بر پيدايش نوعي اخوت و همبستگي بين نظاميان سابق و نظاميان كنوني به خصوص در نهادها و بخشهاي امنيتي سياسيشان كه خيلي گسترده است متدرجا بدل به يك شبكه وسيع قدرت در داخل جامعه شدند كه حتي قدرتهاي سنتي و قدرتهاي موجود هم در درون آنها سعي مي كنند سپر بگيرند و اهداف خودشان را بشمارند و علاوه بر اين مقدار بسيار زيادي از بخشهاي فعاليتهاي اقتصادي را داريم كه كارگزاران مختلفش نهاد و جايي را كه بهترين جا براي اعمال نفوذ فعاليتهاي اقتصادي خودشان دانسته اند، همين نهادهاي نظامي هستند. متناسب با اين واقعا در داخل جمهوري اسلامي يك اراده بسيار بسيار قوي سياسي بايد وجود داشته باشد كه در هر لحظه هر زماني بخواهد جلوي گسترش نفوذ و اعمال نظر و اقدام نظاميان را بگيرد، چنين وضعيتي اگر در جمهوري اسلامي در ابتدايش زمان آقاي خميني وجود داشته بعد از او وجود ندارد، در چنين وضعيتي است كه ما مواجه با پديده اي هستيم كه امروز تحت عنوان شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب عملا نيروهاي نظامي حتي در مورد مساله نامزدهاي انتخابات مجلس و تشكيل مجلس براي خودشان سهميه معين مي كنند و به نظر من در واقع مساله آبادگران تابلويي نيست، به همان ترتيبي كه فراكسيون مقابلش هم در مجلس به شكلي تابلويي نيست و پشت سر آن نگاه كنيم، سازماندهيها، اخوتها، همبستگيها و وابستگيهاي نهادهاي نظامي حضور دارند. در راديو تلويزيون هم همين را مي بينيم، در بسياري ارگانهاي ديگر كشور هم همين را مي بينيم، اين الان هنوز داراي يك محور متمركز سياسي انحصاري نيست، اما بعيد نيست با بحرانها و كشمكشهايي كه درجامعه ايران و منطقه وجود دارد، متدرجا به وضعيتي برسيم كه اين محور و مركز شروع بكند خودش را بسازد و روزي حتي ديگر احتياجي به سپرها و حاميان كنوني خودش هم نداشته باشد، مستقيما وارد ميدان سياست ايران بشود. م . ا : آقاي شمس الواعظين آيا شما با اين ارزيابي آقاي سلامتيان موافقيد؟ ماشاءلله شمس الواعظين (روزنامه نگار، تهران): بنده با بخشهاي قابل توجي از فرمايشات جناب آقاي سلامتيان اختلاف نظر دارم. ببينيد هر انقلابي، هر تحولي در هر جامعه اي به دنبالش يك گروهي شكل مي گيرد يا يك طبقه به نام طبقه يا گروه حامل، يعني حامل آن پروژه اي است كه پس از يك انقلاب يا پيش از يك انقلاب يا پيش از هر تحولي يا پس از آن شكل مي گيرد براي مديريت يك جامعه يك كشور. انقلاب كبير فرانسه، انقلاب بورژوازي بوده عليه فئوداليته. انقلاب اكتبر در اتحاد جماهير شوروي سابق، انقلاب طبقه كارگر، پرولتاريا، عليه صاحبان توليد و ساير انقلابها كه يك طبقه اي شكل گرفت، آن طبقه آرام آرام وارد عرصه هاي سياست مي شود و پروژه پس از انقلاب را بر دوش مي گيرد و پاسدار آن پروژه مي شود. در ايالات متحده آمريكا حتي ما مي بينيم كه شخصيتهاي سياسي با سوابق نظامي اداره كنوني ايالات متحده آمريكا را به عهده دارند، البته تفاوتهاي زيادي است كه به آن اشاره خواهم كرد. پس از انقلاب اسلامي ايران انتظار مي رفت كه روحانيت به دليل نقشش در رهبري انقلاب اين طبقه يا گروه حامل را شكل بدهد، منتها به دلايل گوناگون از جمله عدم داشتن پيشينه اقتصادي، به دليل اين كه گروه حامل يك پيوند ناگسستني بايد پيدا كند با بخش توليد، روحانيت نتوانست اين نقش را ايفا كند. ظاهرا به اين نتيجه دارند مي رسند آقايان كه آرام آرام گروه حامل يا طبقه حامل را بسپارند دست سپاه پاسداران به اين معنا كه يكي از ويژگيهاي اين طبقه حامل وفاداري به آن پروژه است، وفاداري به نظامي است بر پايه آن پروژه شكل مي گيرد. سپاه پاسداران به نظر مي رسد كه دارد آرام آرام وفاداري نظاميش انتقال پيدا مي كند، سرايت پيدا مي كند به وفاداري سياسي از طريق تكفل و عهده داري پستهاي نوين از ميان بازنشسته هاي سپاه پاسداران و از ميان كساني كه علاقه مند هستند در عرصه سياست بخشهاي باقيمانده عمر خودشان را آنجا طي كنند و از تجربه قبلي خودشان به نحو احسن در عرصه هاي سياسي استفاده كنند. تا اينجاي مساله هيچگونه اشكالي من نمي گيرم به لحاظ جامعه شناسي سياسي ما ديديم در همه انقلابها گروه حامل شكل مي گيرد و عهده دار آن پروژه و پاسداري از آن پروژه اي مي شود كه نظام سياسي بر پايه آن شكل مي گيرد. من گمان مي كنم ايراد كه اينجا من اختلاف نظرم اندك اندك محدود مي شود با فرمايشات جناب سلامتيان اين است كه بايد ديد كه نسبت اين گروه حامل با مطالبات امروز جهاني چيست. اين طبقه اي كه مي خواهد شكل بگيرد در ايران با مجلس هفتم ظاهرا نشانه هايش دارد تقويت مي شود، نسبتش با دموكراسي چيست؟ با اقتصاد باز چيست؟ با حقوق بشر، با برابري حقوق زنان و مردان، با پديده اي به نام جهاني شدن، آيا نسبتي بر قرار كرده. دوم اينكه نسبت اين گروه و طبقه حامل با نهادهاي كنترلي مدني براي كنترل عرصه سياست و قدرت سياسي چيست؟ آيا نسبت خويشاوندي برقرار مي كند با آن يا نسبت رقابتي يا نسبت تقابل؟ گمان مي رود نسبت طبقه حاملي كه در ايران در حال شكل گيري است، به دليل اينكه مي خواهد تعارض و تقابلي پيدا كند با دموكراسي و حقوق بشر و برابري زنان و مردان و پديده اي به نام جهاني شدن، من گمان مي كنم به مرور زمان اين طبقه آرام آرام مسافت خودش را به دليل چيرگي مقتضيات كنوني جهان بر انديشه هاي اين طبقه، آرام آرام نسبتش و مسافتش كاسته خواهد شد تا پذيرش كامل آموزه ها و پارادايم هاي جهاني. اما به نظر مي رسد طبقه حامل ايران كه در حال شكل گيري است، با نهادهاي مدني كنترلي براي كنترل قدرت سياسي نسبتي تقابلي خواهد بود، به اين دليل كه اساسا اين طبق به اين علت و سبب در حال شكل گيري است كه در برابر نهادهاي در حال گسترش مدني ايران تقابل پيدا كند و ايستادگي و پايداري كند. براي حمل آن پروژه و پاسداري از آن. اين هم من معتقدم به تدريج قابل حل است از اين جهت كه نهادهاي مدني به دليل گستردگيشان در بدنه اجتماعي و هرم اجتماعي آرام آرام مطالبات و آرمانهاي خودشان را در طبقه حامل تحميل خواهند كرد. م.ا.: آقاي کشتگر، شما نظر خودتان را بفرماييد. علي کشتگر (فعال سياسي، پاريس): من عمدتا با سخنان آقاي سلامتيان موافقت دارم و در مورد سخناني که آقاي شمس الواعظين گفتند، به اين نکته مي خواهم اشاره کنم که مقايسه آنچه که در ايران اتفاق مي افتد، با کشورهايي مثل آمريکا و يا نظام هايي که به هر حال انقلاب هاي آنان به سمت دمکراسي رفته است، يک مقايسه درستي نيست. هر چند مقايسه با کشوري مثل روسيه بعد از انقلاب يا کشورهاي اروپاي شرقي، مي تواند مقايسه درستي باشد. به هر حال آنچه که مسلم است در کشورهايي مثل ايالات متحده يا بريتانيا يا اروپاي غربي، نظامي ها نمي توانند جانبداري سياسي داشته باشند از احزاب يا عقايد سياسي مختلف، و نمي توانند تقابل داشته باشند با نهادها مدني. اما در کشورهايي که معمولا به عنوان کشورهاي خودکامه يا ديکتاتوري يا تماميت گرا شناخته مي شود حکومت هايشان، در گذشته و يا در شرايط کنوني در ايران، آن وقت نقش نظاميان، نقش تقابل با نهادهاي مدني، نقش تقابل با اراده ملي، و در واقع دفاع از توتاليتاريسم يا خودکامگي است. بنابراين در اينجا من فکر مي کنم که بايستي توجه کنيم که آنچه در ايران در 25 سال گذشته اتفاق افتاده، به اين شکل است که سهم سپاه پاسداران در ساختار سياسي و سهم خواهي آن نيز در ارکان قدرت و ساختار سياسي، روز به روز بيشتر شده است. علت هم آن است که در واقع حکومت روحانيان در ايران، در تمام 25 سال گذشته، بيش از پيش، از مردم به تدريج فاصله گرفته، از اراده ملي فاصله گرفته، و تکيه گاه آن از تکيه گاه مردمي تغيير پيدا کرده و به نيروهاي نظامي متکي شده است. بنابر اين اينها روز به روز بيشتر به نظاميان و به خصوص سپاه پاسداران متکي شدند، و به اين اعتبار هست که سپاه پاسداران هم مي تواند سهم بيشتري در قدرت طلب کند، و سهم بيشتر و نفوذ بيشتر در قدرت سياسي پيدا کند، و اين يک فاجعه مي تواند باشد، هم در حال و هم در آينده تحولات ايران. الان البته وضع به گونه اي است که سپاه پاسداران هم براي ماندن در قدرت توجيه ايدئولوژيک دارد، براي اينکه همانطوري که آقاي سلامتيان هم اشاره کردند، اينها اساسا تربيت ايدئولوژيک پيدا کردند براي دفاع از حکومت ديني موجود، و براي دخالت در سياست به نفع ايدئولوژي حاکم يا ايدئولوژي حکومتي، و براي تقابل با نهادهاي مدني و تحولات دمکراتيکي که خواسته عمومي و همگاني مردم ايران در شرايط کنوني است. اما همزمان، سپاه پاسداران صاحب منافع عظيم اقتصادي و مالي شده است. شما به اين مساله توجه بکنيد که الان مساله اين است که نزديک به چهل اسکله غير قابل کنترل در بنادر مختلف ايران در دست سپاه پاسداران و نيروهاي نظامي وابسته به آن و يا شبکه هاي اقتصادي وابسته به آن هست که دولت و نهادهاي انتخابي هيچ کنترلي بر اين اسکله ها ندارند، و گفته مي شود که حدود يک سوم اقتصاد ايران را به صورت سياه و غير قابل کنترل در دست گرفتند. و يک سوم اقتصاد ايران، يعني يک منافع مادي عظيم مالي غير قابل مقايسه با هر تراست و انحصار بزرگي در جهان امروز، و به اين ترتيب اينها هم براي سهم خواهي در قدرت در شرايط کنوني که در برابر آنها اصلاح طلبان و مديران غير نظامي در جمهوري اسلامي هم روز به روز هم قدرت شان محدودتر مي شود، اينها ديگه کنترلي برشان نيست، و ضمنا منافع اقتصادي عظيم مالي دارند براي حفظ قدرت و سهم خواهي بيشتر در قدرت، و موقعيت معيني هم دارند که عملا مي شود گفت که حکومت بر ايران دارد روز به روز نظامي تر مي شود، و نه تنها الان در مجلس اينها نيروهاي معيني، يا افراد معيني از سپاه حضور پيدا کردند، بلکه من پيش بيني مي کنم که در قوه مجريه هم سپاهيان قدرت بيشتري پيدا بکنند. حالا با توجه به وضعي که هم در ايران هست، و هم در منطقه پيدا شده است، يعني آنچه که ما در عراق مي بينيم، سپاه زمينه هاي بيشتري براي دخالت در امور عراق، تحکيم قدرت در ايران، کنار زدن نيروهاي اصلاح طلب پيدا کرده است. با اين وضع، من پيش بيني بسيار نگران کننده اي دارم و فکر مي کنم که نظاميان بيش از پيش قدرت پيدا بکنند و حکومت شکل نظامي پيدا کند. ماجراي فرودگاه بين المللي تهران و دخالت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي براي کنترل آن، تعيين يک سپاهي به نام عزت الله ضرغامي، به عنوان رئيس راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي، حضور اعضاي پيشين سپاه در مجلس هفتم، و اصولا نقشي که سپاه در جريان انتخابات هفتمين دور مجلس شوراي اسلامي در ايران داشت، ظاهرا بر روندي پرتو افکنده است که ديرزماني است آغاز شده است و شايد به نخستين روزهاي انقلاب بر مي گردد، كه براي حفظ دستاوردهاي انقلاب از طريق نظامي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي زير نظر جمعي از روحانيون حاكم به وجود آمد و در جريان جنگ هشت ساله ايران و عراق در عرصه هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي حضور گسترده پيدا كرد. در برنامه اين هفته ميزگرد دمکراسي و حقوق بشر راديوفردا، سه تحليلگر، احمد سلامتيان در پاريس، ماشاء الله شمس الواعظين در تهران، و علي کشتگر در پاريس ، به اين موضوع مي پردازند که قدرتگيري سپاه تا چه حد مي تواند اين نيرو را دچار وسوسه قبضه حکومت کند، و تاثير اين امر بر آينده دمکراسي در ايران چيست.
XS
SM
MD
LG