لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۵۲ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

تئوري هاي تازه پژوهشگران تاريخ در باره نقش مذهب در به وجودآمدن ملت هاي امروزي


(rm) صدا |
بهنام ناطقي (راديوفردا): هنگامي که شيعيان در عراق به خيابان ها ريختند تا به حضور نيروهاي آمريکائي در کشور خود اعتراض کنند، آيا جهان شاهد تجديد تولد ملي گرائي بود؟ وقتي رئيس جمهوري آمريکا جنگ آمريکا عليه تروريسم را جهاد يا Crusade توصيف کرد، آيا داشت، ناخواسته، به ريشه هاي مذهبي ميهن پرستي آمريکائي اشاره مي کرد؟ چند کتاب تحقيقي از مورخان آمريکائي و اروپائي، با نظريه اي جديد و بت شکن، در باره ارتباط مذهب و ناسيونالسيم مي کوشند تئوري تضاد مذهب و ملي گرائي را در هم بشکنند. تا اين اواخر، پژوهشگران تاريخ، برآمدن ملت هاي امروز يا ناشي از ملي گرائي و ملي گرائي را يک پديده امروزي مي‌دانستند، که با اشاعه چاپ و باسواد شدن توده ها د راروپا نضج گرفت و ملت ها را براساس قوميت، زبان و فرهنگ مشترک زير يک پرچم مشترک گرد هم آورد. اقاي پيتر سالينز، Peter Sahlins, يک مورخ و استاد دانشگاه کاليفرنيا در برکلي، که کتاب تازه اي در باره فرانسه مدرن بيرون داده است، مي گويد اين ايده که تحمل ناپذيري مذهبي از گناهان کبيره ملي گرائي است، دارد در ميان محقق ها رواج پيدا مي کند وي اشاره مي کند که تئوري هاي غالب در باره ملي گرائي اغلب پيروي حال و هواي زمانه هستند و کمتر بر مباني تاريخي قرار مي گيرند. مثلا وقتي صرب ها و کروآت ها و مسلمانا در شبه جزاير بالکان به کشتن همديگر مشغول بودند، خيلي از صاحبنظران به بحث در باره ريشه‌هاي خشونت قومي پرداختند بي توجه به اينکه اين ملل قرنها در زير حکومت عثماني و حکومت کمونيستي مارشال تيتو با صلح و صفا در کنار هم زندگي مي کردند. اين محقق مي‌گويد: حالا چارچوب بررسي ملي گرائي به کلي عوض شده است و غرب، که خود را با تهديد بنيادگرائي اسلامي روبرو مي‌بيند، بيشتر به نقش مذهب در تشکيل ملت ها و ملي گرائي توجه پيدا کرده است. يکي از محققاني که به اين جريان تازه فکري خوراک مي‌دهد، آقاي آنتوني مارکس Anthony Marx، استاد علوم سياسي دانشگاه کلمبيا است که کتاب او در باره ريشه هاي ملي گرائي به تازگي از سوي انتشاراتي دانشگاه آکسفورد منتشر شد. اين کتاب Faith in Nation: Exclusionary Origins of Nationalism يا ايمان در ملت: ريشه‌هاي جداسازنده ملي‌گرائي نام دارد. در اين کتاب، آقاي پروفسور سالينز که اخيرا به رياست کالج امهرست Amherst College منصوب شده، استدلال مي‌کند که تولد ملت ها در اروپا به دوراني بر مي‌گردد که تحمل‌ناپذيري مذهبي در اروپا رواج کامل داشت و حکومت‌هاي اروپائي از احساسات مذهبي مردم براي تعريف ملت‌ها و جداکردن آنها از ديگر ملت ها استفاده کردند. اين کتاب، داستان خود را از سال 1492 يعني پايان قرن 15 شروع مي کند، زماني که فرديناند، پادشاه اسپانيا، با بيرون کردن يهوديان و مورها از قلمرو اسپانيا سعي کرد ملتي يکپارچه با مذهبي واحد به وجود بياورد. محقق ديگري که به اين پديده از ديدگاهي ديگر مي پردازد خانم ليندا کولي Linda Colley پژوهشگرتاريخ در مدرسه اقتصاد لندن London School of Economics ومولف کتابي تحقيقاتي در باره ظهور پديده ملت در بريتانيا در فاصله سالهاي 1700 تا نيمه دوم قرن نوزدهم است. خانم کولي و آقاي مارکس، هردو اعتقاد دارند که ملي گرائي با اهرمن‌سازي از يک «غير» مذهبي شروع مي شود و احساس جامعه‌اي که در ان «ما» در برابر «ديگران» با مذهب تعريف مي شود. آنها مي گويند با توجه به اين امر است که غربي ها خواهند توانست درک بهتري از بنيادگرائي اسلامي داشته باشند. اين دو پژوهشگر هردو بر رفورماسيون يا اصلاح طلبي پروتستانتيسم و نقش آن در به وجود آوردن ملت‌هاي کنوني اروپا کار کرده اند و مي گويند قبل از آنکه ملي گرائي به صورت امروزي اش با تاکيد بر قوميت و زبان و فرهنگ باب شود، در اروپا اين مذهب بود که مي توانست مردم را در حمايت از حکومت ها به خيابان بکشاند. هنگامي كه شيعيان عراقي به خيابان ها ريختند تا به حضور نيروهاي آمريكايي در كشور خود اعتراض كنند، آيا جهان شاهد تجديد تولد ملي گرايي بود؟ آيا وقتي رييس جمهوري آمريكا جنگ آمريكا عليه تروريسم را جهاد توصيف كرد بدون اينكه بخواهد داشت به ريشه هاي مذهبي ميهن پرستي آمريكايي اشاره مي كرد؟ نيويورك تايمز در گزارشي به چند تحقيق جديد اشاره مي كند درباره ارتباط ملي گرايي و مذهب ونقشي كه مذهب در پديدآمدن ملت هاي امروزي ايفا كرد.
XS
SM
MD
LG