لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۲۷ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

ميزگرد دمکراسي و حقوق بشر راديوفردا: عوامل سد راه برقراري دمکراسي در ايران


(rm) صدا |
مريم احمدي (راديو فردا): 98 سال از انقلاب مشروطيت مي گذرد و مردم ايران هنوز براي كسب آزادي و استقرار دموكراسي در صحنه هستند و مبارزه ميكنند. چه عواملي سد راه مردم در دستيابي به دموكراسي بوده و هست؟ چرا تلاش صدساله مردم هنوز به نتيجه نرسيده؟ در ميزگرد اين هفته موضوع را با صادق زيبا كلام، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران، مهدي خان بابا تهراني، فعال سياسي مقيم اروپا و خانم زهره خيام، فعال حقوق بشر در واشنگتن در ميان ميگذاريم. آقاي خان بابا تهراني شما چه عامل يا عواملي را سد راه برقراري دموكراسي در ايران ميدانيد؟ مهدي خان بابا تهراني: من براي اينكه با اجازه شما و شنوندگان شما بحث بتواند سريعتر به پيش رود، اظهار نظر نهايي خودم را به عنوان يك تز درباره مانع اصلي استقرار دموكراسي در طي اين صد سال، چنين جمع بندي ميكنم كه عقب ماندگي فرهنگي و بويژه هتك نازل فرهنگ سياسي كه حاصل سايه بلند استبداد در جامعه ايراني ما بوده و نتيجه اش هم مانع تراشي براي مشاركت مردم در سرنوشت خودشان و جامعه بوده، اين را در واقع من مانع اصلي ميدانم، البته عدم پذيرش برابري حقوق شهروندي از طرف قانونگذاران و مجريان قانون و قبول كردن اصل اكثريت و اقليت در نفي حقوق برابر شهروندي و من جمله اصولا قبول مذهب اكثريت كه در قانون اساسي قبل مشروطيت هم انعكاس پيدا كرد كه دين رسمي جامعه ايراني ما شيعه 12 امامي اثني عشري است، خوب نقش در واقع به نحوي دگرانديشان و دگر باوران بوده كه در جامعه ما زندگي كردند و اين مسئله ادامه دارد. سلطه يا ارتجاع مذهبي در طول قرون و برداشت قرون وسطايي از قوانين مذهبي در ساختارهاي قوانين مدني و اجتماعي، يكي ديگر از مسائل بوده، برداشتهاي ايدئولوژيكي غالبي در تبيين سياست براي اداره جامعه از طرف اپوزسيون هردو، مباني ديگري بوده كه امروز ما را هنوز به سرمنزل مقصود، يعني استقرار مردم سالاري در ايران نرسانده. آنچه كه به باور من در شرايط كنوني مهم و قابل توجه است، رشد فرهنگ سياسي به نسبت است در جامعه ما و بويژه در ميان جوانان. پس از تجربه 25 ساله انقلاب اسلامي و خواست دموكراسي و نگاه به جهان و تجارب جهاني و واقعيتهاي جامعه ايراني. اين است كه من امروز فرهنگ جامعه سياسي ايران را در يك مرتبه بالاتري از آن مي بينم كه قبل از انقلاب داشتيم. با وجود اينكه شور انقلابي فراوان بود، ولي به نظر من شور فرهنگ سياسي سطحش نازل بود در آن زمان. م . ا : خيلي ممنون. آقاي زيبا كلام شما ارزيابيتان چي است و بزرگترين مشكل را در اين راه چه مي بينيد و تا چه حد با نظرات آقاي خان بابا تهراني موافق هستيد؟ صادق زيبا كلام: من مسئله را اينطور ميبينم كه عدم توسعه سياسي يك روند تاريخي بوده، شما نميتوانيد امروز بگوييد كه عقب ماندگي سياسي يا عدم رشد دموكراسي برميگردد به قرائتهايي كه از مذهب ميشود و عوامل روبنايي ديگر. من تصور ميكنم كه نميتوانيم فقدان شكوفايي دموكراسي در ايران را از گستره تاريخ تمدن ايران جدا كنيم، چون ببينيد در ايران همواره تنها قدرت مطلق جامعه، حكومت و حاكميت بوده. چه قبل از اسلام، چه بعد از اسلام، ما در طول تاريخ خودمان، جايگاه حكومت را جايگاه اهورايي ميدانستيم، بنابراين داراي قدرت مطلق ميدانستيم، داراي مشروعيت مطلق بوده. بنابراين ما نميتوانيم بدون اينكه نگاه تاريخي به تاريخ تمدن ايران داشته باشيم، بياييم بگوييم كه چرا در جامه ما دموكراسي اتفاق نيفتاده. يا فرض بفرماييد همين نقشي كه حكومت در حوزه اقتصادي داشته. در ايران همواره دولت، حاكميت، حكومت، متولي اقتصاد بوده. امروز هم كه ما در قرن بيست و يكم هستيم، حكومت همه كاره اقتصاد است، در زمان شاه هم حكومت همه كاره اقتصاد بود، بعد از انقلاب اسلامي هم حكومت همه كاره اقتصاد بود، در زمان قاجار هم حكومت همه كاره اقتصاد بود. خود اينكه چرا اقتصاد ايران، مثل آن تحولي كه در غرب اتفاق افتاده، تبديل نشده به اقتصاد آزاد و اقشار و لايه هاي اقتصادي ديگري بوجود نيامده. اين هم يكي ديگر از پاسخهاي سئوال ما است كه چرا در ايران دموكراسي بوجود نيامده و بالاخره ميتوانيم بپردازيم به عوامل خارجي كه بعضا تاثيرگذار بودند براي عدم شكوفايي دموكراسي در ايران. من معتقدم كه بدون يك نگاه جامعه شناسانه تاريخي، ما نميتوانيم بگوييم كه مشكل در كجا بوده و چرا دموكراسي نتوانسته در جامعه ايران تحقق پيدا كند، عليرغم اينكه ما بيش از يك قرن قبل از مشروطه، داشتيم براي دموكراسي در ايران مبارزه ميكرديم. م . ا: با تشكر مجدد از شما، از خانم خيام خواهش ميكنم كه در اينباره نظرشان را بفرمايند. زهره خيام: من فكر ميكنم محوريترين مسئله اي كه در مورد تحقق دموكراسي در ايران، قابل توجه است، اين واقعيت است كه ما درك بسيار روشني نداريم و ملغمه اي از ارزشهاي متناقض را به عنوان دموكراسي ميگيريم و ميفهميم. به نظر من پذيرش حقوق فردي و اجتماعي و سياسي براي مخالفان و تامين برابري كليه شهروندان در برابر قانون و تامين برابري حقوق زنان و تعهد به موازين مندرجه در اعلاميه جهاني حقوق بشر، عوامل كليدي هستند براي اينكه كسي فهم از دموكراسي را ارائه بدهد. كه تمام اين موارد را كه عرض كردم، مبتني بر گذار فكر و انديشه از تفكر سنت گرا و متافيزيك ذهنيات مدرن و خردگرا است. چرا كه ذهنيت خردگرا كه براي بشر واسطه اي براي شناخت آگاهي از جهان بيرون خودش نميپذيرد، مبناش برقدرت انسان، براي قابليت دركش از جهان خارج و اينكه انسان توان متحول ساختن جهان خارج از خودش را دارد. در نتيجه تنها حاكميت سكولاريسم در قدرت حاكمه بايد معني پيدا كند. بدون پلوراليزم سياسي و اجتماعي، جمع گرايي، بدون سكوراليسم و جدايي دين از حاكميت و بدون فمنيست بودن در جامعه امروز، ما نميتوانيم به دموكراسي برسيم و به نظر من بخش عمده اي از مشكلاتي كه ما باآن روبرو و مواجه هستيم، اين است كه ما بسياري از مقولات و ارزشهاي حاصل جوامع مدرن را گرفتيم و مي خواهيم با سنتهاي خودمان كه بسيار عقب افتاده و مرتجع هستند، وصله پينه كنيم، در نتيجه اين ناهماهنگي و ناخواني، كارش را به اينجا ميرساند كه جامعه امروز به آن رسيده. م . ا: آقاي خان بابا تهراني، آقاي زيباكلام در نقش اقتصادي دولت تكيه داشتند و خانم خيام بر نبود نگرش جمع گرايانه سكولاريستي و فمنيستي و همينطور بر برداشت ناقص از مفهوم دموكراسي. شما وزن بيشتر را به كدام يك از اينها ميدهيد؟ مهدي خان بابا تهراني: ابتدا من با تاييد كلام آخرين خانم خيام كه در حقيقت ما بايد واقعيتهاي جامعه خودمان را در نظر بگيريم و طرح مردم سالاري را دنبال كنيم، مي خواهم بگويم آنچه كه مهم است به نظر من، نظام جمهور مردم بايد در يك جامعه برقرار باشد بر اساس جدايي دين و دولت و مسلك از همديگر. اين خيلي مسئله مهمي است. حتي من مي خواهم بگويم تمام دولتهاي ايران هم در واقع پاي اصلي گرفتاري عدم موفقيت دموكراسي نيستند، خود نيروهاي اپوزسيون هم داراي انديشه هاي بسته بودند، داراي سيستمهاي عقيدتي بسته بودند و اصلا اپوزسيون در جامعه ما، معنايي را كه در جوامع پيشرفته دارد، نداشت. دولت، هميشه اپوزسيون را به عنوان دشمن ميگرفت و راهش هم درواقع معدوم كردن ميدانست. اپوزسيون هم گهگاه خود دولت را دشمن ميدانست. يعني در نفي همديگر بودند، در برداشتن همديگر در ميان بودند، در حقيقت مفهوم قدرت هم در ايران به اينجا رسيده بود كه تو برو زير، من بيايم رو، بدون اينكه چه كار مي خواهند بكنند، چه چيزي را در ايران مي خواهند بوجود بياورند. چيزي كه من از حرفهاي آقاي زيباكلام دريافت كردم، اين بود كه مسئله اقتصاد هم به درستي مطرح كرد. در ايران ما اقتصاد دولتي بوده. ديوان سالاران، همان حكومتگران بودند و هميشه آنها تعيين ميكردند و اين خودش خيلي مسئله مهمي است كه اصولا اين اقتصاد دولتي هرچه كوچكتر شود و در واقع اقتصاد از آن مردم شود، مشاركت در اقتصاد هم مردم داشته باشند، يعني مالكيت خصوصي را احترام بگذاريم و گسترش آنرا، به نظر من اين راه باز ميشود براي سرمايه داري. خود دولتي بودن سرمايه و اصولا همه چيز در اختيار دولت، يكي از موانع اساسي بوده كه بوده. ولي آنچه كه مسئله است در شرايط كنوني ايران و مانع اصلي است، همين طرز تفكري است كه حقوق برابر شهروندان را به رسميت نميشناسد. همين نظام ولايت مطلقه فقيه و نهادهاي وابسته به آن، به نظر من بزرگترين مانع در راه استقرار مردم سالاري و ثبات و پيشرفت كشور است. من فكر ميكنم بايد بيشتر به شناخت فرهنگي خودمان بپردازيم، آنچه الان است و به نظر من، عقب مانده ترين شكلي از حكومتگري است، اين است كه كسي بگويد من نماينده خدا بر روي زمين هستم و اصولا احكامي هم كه صادر ميكنم، جوابگو و خوب و بدش را به مردم و خدا نيستم. م . ا: آقاي زيبا كلام، شما به ريشه هاي فرهنگي عدم استقرار دموكراسي هم اشاره كرديد، اما اهميت آنرا چقدر ميدانيد و مشخصا چه جنبه اي از مشكلات يا ويژگيهاي فرهنگي را در نظر داريد؟ صادق زيبا كلام: يكي از معضلات فكري فرهنگي توسعه سياسي در ايران، يكي از مسائلي كه باعث شده كه چرا دموكراسي در ايران تحقق پيدا نكند، نوع نگاه روشنفكران و نوع رويكرد روشنفكران ما است به مسائل. ببينيد بين مرد و زن تبعيض است، خوب من از شما سئوال ميكنم كه اين تبعيض را كي خلق كرده؟ اين تبعيض به لحاظ تاريخي بوده. خوب پس برويم ببينيم كه چرا به لحاظ تاريخي در جامعه ما تبعيض بوده و بعد وقتي به لحاظ تاريخي در جامعه ما تبعيض بوده، اين تبعيض را مذهب بوجود آورده، نگاه ديني بوجود آورده، آيا در جوامع ديگر هم كه تبعيض است، آنها را مذهب بوجود آورده يا نه؟ م . ا: خانم خيام اگر پاسخي داريد بفرماييد. زهره خيام: من فكر ميكنم در سه نكته اساسي، اين موانع حاكميت دموكراسي يا دموكراسي در ايران را مطرح كردند و فكر ميكنم يكي ديگر از موارد و مشكلاتي را كه به آن اشاره نكردند، همين درواقع ديدگاه مصلحت جويانه روشنفكران جامه است. م . ا: آقاي خان بابا تهراني به نظر شما نبود حقوق برابر براي زنان، سدي در مقابل دموكراسي است يا آنطور كه ميشود از حرفهاي آقاي زيباكلام برداشت كرد، اين مسئله خودش يك عارضه است؟ مهدي خان بابا تهراني: ببينيد خانم من سعي كردم كه از طريق شعار مسئله را حل نكنم، بلكه از طريق مشاهده حركاتي كه از بعد از انقلاب اسلامي تا كنون در ايران اتفاق افتاده، اصولا جنبش زنان تمام قد از بعد از انقلاب تا الان در ميدان بوده و حقوقش را هم خواسته است. چه زنان سكولار، چه زناني كه از دل اسلام بيرون آمده بودند. اين حضور بزرگ زنان در ايران، به نظر من براي بسياري از مردان غير مذهبي هم به آنجا رساند فكر آنها را كه اين را بپذيرند و اين را هم از اصل برابري حقوق شهروند در جامعه استنتاج كردند. چنانكه من از اول صحبت شروع كردم، گفتم كه فقدان فرهنگ سياسي يا نازل بودن سطح فرهنگ سياسي، در كليت، ما را به اينجا رساند كه نتوانيم مردم سالاري در ايران مستقر كنيم، پس نيازمند رشد فرهنگ سياسي هستيم و اين فرهنگ سياسي از شناخت جامعه خود ما، روابط اجتماعي خود ما و نگاه به تجربيات جهاني ميتواند بدست بيايد، ولا غير. صادق زيباكلام: من نمي خواهم از مناسبات ... كه در ايران است، دفاع كنم. ولي مي خواهم بگويم يك سري چيزهايي كه دارند به ايران نسبت ميدهند به جمهوري اسلامي ايران، مسئله فرهنگي است و در جوامع ديگر هم اينچنين است. زهره خيام: دقيقا بحثي كه وجود دارد در رابطه با آزادي و برابري زنان، اين مسئله است كه ما به عنوان روشنفكر جامعه و پيش آهنگ جامعه از مدرنيسم دفاع ميكنيم يا از سنتهايي كه هزاران سال زنان را تحت ستم قرار داده. به اعتقاد من نيروی وسيعي از جامعه روشنفكری ايران، اساسا جنبش زنان را جدا از جنبش حقوق بشر مطرح ميكند، درست به خاطر اينكه منافع و مصالح خودش اين اجازه را نميدهد. م . ا: آقاي خان بابا تهراني، شما در صحبت از نازل بودن سطح فرهنگ سياسي، به نبود روابط به اصطلاح افقي و موازي هم و سلطه نگرش عمدي اشاره كرديد. ميشود در اينباره بيشتر توضيح دهيد. مهدي خان بابا تهراني: ببينيد من بيشتر اعتقادم به اين است كه ما در جامعه خودمان از يك دوره معيني بخصوص از سالهاي 40 به اين طرف، اين معني اپوزسيون و اپوزسيون را خيلي بد فهميديم، يعني اينطور پنداشته بوديم كه اپوزسيون، حاكم است و حاكم هم يعني دشمن ما است و ما آن را بايد به زير بكشيم به هر قيمت. و در روندهاي سياسي توجه به اين نداشتيم اگر مثلا دولت ايران مانعي را مي آورد، فرض بگيريد به طور مثال، اصلاحات ارزي براي زمان خودش، جنبه هاي مثبت هم داشت. يا برخي مسائل كه امروز در جمهوري اسلامي مطرح ميشود، چون ما با نظام سركوبگري روبرو هستيم، ما ديگر آن جنبه ها را ديگر نگاه نميكنيم كه اگر به سود جامعه است، بگوييم اينها درست است و در راستاي تعالي جامعه است. مادر واقع همه را با يك چوب ميرانيم. همچنين بود دولتهاي ما. دولتهاي ما اصلا توجه نداشتند و فكر نميكردند كه اين آدمي هم كه مخالف من است، يك شهروند من است و من اين حقوق را برايش قائل هستم. يعني مي خواستم بگويم استبداد را ما دوطرفه ديكته كرديم و تكامل داديم در ايران. اپوزسيون ما هم به نظر من در برخي جاها مستبدانه رفتار ميكرد. من همه اميدم اين است كه بخشي از فرآيند سياسي ما در آينده اين شود كه ما اپوزسيون اپوزسيون را به عنوان دو نيروي جامعه ايراني كه بايد در ارتباط با منافع ايران، حتي با هم همگامي هايي داشته باشند، در عين مخالفت و در راستای دو رقيب همديگر را ببينند نه دشمن. بالا بودن و پايين بودن هم به اين مفهوم گفتم، بسياري از نيروهاي اپوزسيون هستند كه با نظام ايران مخالفت ميكنند، اگر فردا بيايند سر كار، به نظر من رفتاري به مراتب خشونت آميز تر خواهند داشت. ولي جاي خوشبختي است كه من اين سالهايي را كه دارم پشت سر مي گذارم در پنج شش سال اخير، ميبينم كه اين تحولات دارد ايجاد ميشود، يعني ما يواش يواش به مرز فرهنگ تحمل و تصامح و اصولا قبول همديگر و در عين رقابت داشتن، منافع ملي را اصل قرار بدهيم، حركت مي كنيم. م . ا: آقاي زيبا كلام ميتوانم خواهش كنم شما هم يك جمع بندي از حرفهايتان داشته باشيد؟ صادق زيبا كلام: من معتقدم كه دموكراسي يك روندي است كه بر خلاف آنچه كه آقاي خان بابا مي گويند، با اميد و آرزو و اپوزسيون، اپوزسيون را قبول كند و اينها نيست. ببينيد روند دموكراسي در جوامع، روندي بطئي است، كند است، بايد مناسبات اقتصادي جامعه تغيير و تحول پيدا كند، بايد مناسبات سياسي و اجتماعي جامعه تغيير و تحول پيدا كند، فرهنگ جامعه في الواقع دچار تغيير و تحول ميشود. روند دموكراسي در اروپا 400 سال، 500 سال طول كشيده، از رنسانس به اين طرف طول كشيده، تا قرن نوزدهم بيستم اروپا به دموكراسي رسيده. در جامعه ما استبداد مطلقه 2500 ساله بوده، 24 سال است كه آن استبداد از بين رفته، مشكلات و موانع بنيادي بر سر راه دموكراسي وجود دارد، ولي من معتقدم كه تغيير و تحولاتي كه بوجود آمده، بستر دموكراسي را در جامعه ايران آماده كرده، بخصوص تحولاتي كه بعد از دوم خرداد اتفاق افتاده، روند دموكراسي را در جامعه ما تندتر كرده. امروزه فضاي جامعه ايران بازتر شده. در گذشته اگر دانشجويان تظاهرات ميكردند و سركوب ميشدند، كسي اصلا نميفهميد. اما امروز حكومت مجبور است كه بيايد بگويد من 4000 دانشجو را گرفتم، مجلس ميگويد كه چرا شما اينها را محاكمه نكرديد، وزير اطلاعات ميگويد آيا دستگيري اينها درست بوده، غلط بوده، بر اساس موازين قانوني بوده، پدرمادرهاي اينها جمع ميشوند جلوي زندان اوين، اينها به نظر من يعني باز شدن جامعه، همه اينها يعني باز شدن جامعه، يعني ما داريم ميرويم به سمت و سوي دموكراسي. اينكه نهادهاي درون حاكميت مجبورند پاسخگو باشند، مجبورند در قبال عملكردشان به ملت توضيح دهند، به رسانه ها توضيح دهند، اينها به نظر من دموكراسي است، اين كه ما بنشينيم در خارج از كشور و بحثهاي روشنفكري كنيم و فرمولهاي روشنفكري ارائه دهيم كه اين بايد اينطور شود، آن بايد آنطور شود، اينها بايد آنها را قبول كنند، بالايي ها بايد پاييني ها را قبول كنند، اينها ما را به جايي نميرساند، بلكه ما في الواقع بايد قبول كنيم و بپذيريم و بعد ببينيم كه حالا در خارج از كشور اين روند دموكراسي كه در جامعه ما دارد شكل ميگيرد، ما چه كار ميتوانيم كنيم، از دست ما چه كاري بر مي آيد در خارج از كشور، كه ما اين روند را تسريع كنيم. بنده استاد دانشگاه در تهران، چه كار ميتوانم كنم كه روند دموكراسي را تسريع كنم. آيا در نتيجه سخنراني است، كتاب بايد بنويسيم، تحليل تاريخي بايد كنيم، اينها است كه به نظر من باعث پيشرفت دموكراسي در يك جامعه ميشود. اين است كه نخبگان و روشنفكران سياسي ما چه در داخل و چه در خارج، بايد سعي كنند اين مسئله را جا بيندازند كه تا زماني كه در جامعه، متولي اقتصاد در يك جامعه اي، دولت است، حكومت است، نميشود كه در آن جامعه، دموكراسي بوجود بيايد. براي اينكه نميشود آزادي سياسي باشد، وقتي كه آزادي اقتصادي نباشد. اينها به نظر من مسائلي است كه واقع تر است، عملي تر است، ما بايد برويم دنبال اينها. ما در كجا قرار داريم، در چه جامعه اي قرار داريم، مناسبات فرهنگيمان چيست؟ زير ساختهاي اقتصاديمان چيست؟ با توجه به مجموعه اين شرايط است كه ما بايد برويم به سمت و سوي دموكراسي و براي تحقق دموكراسي در جامعه ما بايد چه كار كنيم، من نظرم اينها است. مهدي خان بابا تهراني: اجازه ميدهيد من يك جمله بگويم. اشاره آخر آقاي زيبا كلام، اگر مقصودشان بنده ام، من متوجه اين هستم كه اگر حسن برود، حسين بيايد، بالا پاييني ها فقط نيست، ولي براي رفتن به سوي دموكراسي، ما انسانهايي هم لازم داريم كه اين مفاهيمي را كه من شرح دادم بدانند و بدانند كه بايد خشونت را از روابط سياسي دولت، ملت، زد كم كم. خشونت را از روابط خانوادگي و اجتماعي هم بايد زدود، شكنجه را بايد محكوم كرد، اعدام را بايد محكوم كرد، اين شعار نيست، اينها واقعيتها است. ببينيد اقتصاد گفتن يك تزي است كه مدتهاي زيادي است، از دوره شاه هم شروع شد. مسئله اين است كه اولويت با آزاديهاي اقتصادي است يا آزاديهاي سياسي، يا رشد اقتصادي اولويت دارد به رشد سياسي، اين بحثي است طولاني. ما در بسياري از كشورها ديديم كه مسائل اقتصادي به سرعت پيش ميروند، حتي چين توده اي، كه درست است اقتصاد دولتي است، آنجا هم خود دولت صاحب همه چيز است، اين را من ميدانم و من ميدانم كه آزادي سرمايه و آزادي مالكيت اصل است، بايد آزادي فردي باشد تا بتوان به دموكراسي رسيد. ما همه اين درسهايمان را تا حدودي كمابيش بلد هستيم، اما اين تز خطرناك است كه ما فكر كنيم اگر كسي بيايد برنامه گسترش اقتصادي و سياست را به تعطيلي بفرستد، در دوره هشت ساله قبل از آقاي خاتمي داشتيم اين را، اينطور نيست، ولي آن موقع صدا در نمي آمد. دهها انسان در زير خاكهاي ايران خفته هستند، همان آدمهايي كه فكر ميكردند دارند گسترش و توسعه اقتصادي مي آورند. توسعه اقتصادي در ايران، زماني براي ايران لازم و ضروري است كه آزادي سياسي و آزادي ابتكار و شكوفايي انسان و نهادهاي جامعه مدني باشد. جز اين امكان پذير نيست. يعني اين سراب جديدي است كه به نظر من به علت تنگناهاي كنوني بخواهيم بگوييم اول اقتصاد را درست كنيم، سرمايه ها سرازير شوند در ايران، بدون شك من نفي نميكنم و اين را هم ميدانم تا زماني كه دولت مالك الرقاب اصلي است، طبيعي است كه آنوقت دولت صاحب اختيار ملت است، نه ملت صاحب اختيار سرنوشت اساسي خودشان. م . ا: متاسفانه وقتمان محدود است و بايد از خانم خيام هم خواهش كنيم حرفهايشان را جمع بندي كنند. زهره خيام: به عقيده من در آن بحث كلي پذيرش حقوق فردي و اجتماعي و سياسي، در واقع عدم آزاديهاي فردي و اجتماعي و بخصوص عدم حضور سازمانهاي سياسي و صنفي كه منافع اعضاي خودشان را بتوانند منعكس كنند و برايش مبارزه كنند و تامين كنند، مشكل اساسي است. ما بايد ياد بگيريم به عنوان يك ملت كه نيروهاي اجتماعي با همديگر اختلاف نظرهاي سياسي دارند، ديدگاههاي مختلف سياسي و طيفهاي نظري مختلف را ارائه ميدهند و جامعه اي موفق است كه اولا آزادي مخالفان خودش را اصل قرار دهد، يعني با پذيرش مسئله آزادي براي همه بتواند عملكرد داشته باشد، از طرف ديگر اين اجازه را بدهد كه نظرگاههاي افراطي چپ و راست هر دو در جامعه حضور داشته باشند، براي اينكه خود اين مبارزه نظرگاههاي چپ و راست، كار را به آنجا ميرساند كه مردم به تعادل و ميانه روي بيشتر تمايل نشان ميدهند و اكثر جوامع عملا از رويارويي نظريه اين دو تا جريان فكري، به نتايج خاص خودشان برسند. به نظر من اين حذف سياسي نيروهاي مخالف، باعث شده كه اين زمينه رشد آگاهي در سطح جامعه و در سطح توده اي، فراهم نشود. ميتوانيد نظرات و پيشنهادات خود را با ما در ميان بگذاريد. نشانه الكترونيكي ما: democracy@radiofarda.com و شماره فكس ما: 2028287239 98 سال از انقلاب مشروطيت مي گذرد و مردم ايران هنوز براي کسب آزادي و استقرار دمکراسي در صحنه اند و مبارزه مي کنند. چه عواملي سد راه مردم در دستيابي به دمکراسي بوده و هست؟ چرا تلاش صد ساله مردم هنوز به نتيجه نرسيده است؟ در ميز گرد امروز راديوفردا، دکتر صادق زيبا کلام، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران، مهدي خانبابا تهراني، فعال سياسي مقيم اروپا و خانم زهره خيام، فعال حقوق بشر در واشنگتن در اين مورد به اظهار نظر مي پردازند. ميتوانيد نظرات و پيشنهادات خود را با ما در ميان بگذاريد. نشاني الكترونيكي ما: demoracy@radiofarda.com و شماره فكس ما:2028287239
XS
SM
MD
LG