لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۵۸ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

گزارش ويژه راديوفردا: اهداف جنبش مشروطيت و نقش آن در تکوين دولت مدرن در ايران


(rm) صدا |
يلي صدر (راديو فردا): 14 مرداد، سالگرد صدور فرمان مشروطيت و تاسيس مجلس شوراي ملي است. از دو شب پيش گزارش ويژه برنامه شبانگاهي راديو فردا را كه بحث درباره اهداف جنبش مشروطيت و نقش آن در تكوين دولت مدرن در دولت ايران اختصاص داديم. در گزارش ويژه امشب نيز مهدي خلجي، ديدگاههاي دكتر علي اكبر مهدي، استاد جامعه شناسي دانشگاه اوهايوي آمريكا و نيز محمد توكلي طرقي، استاديار تاريخ در دانشگاه النوي آمريكا را درباره نوع دريافت پايه گذاران جنبش مشروطيت از ماهيت دولت مدرن ميپرسد. مهدي خلجي (رادي فردا): مشروطيت، آغاز يك فصل جديد در تاريخ ايران بود كه به ويژه ساختار سياسي را آماج يك دگرگوني عظيم قرار ميداد. اين گرايش به وانهادن گذشته و روي كردن به آينده اي تازه، حاصل آشنايي نخبگان ايراني با تجدد بود. در آن سالها شماري از ايرانيان به اروپا سفر كرده بودند و از ميزان و نوع ترقيات موجود در آنجا به شگفت آمده بودند و ميخواستند عين اين پيشرفتها را در ايران بوجود بياورند، اما آنچه در تحرير مشروطيت و نقش آن در تكميل دولت مدرن، شايد مهم باشد، كشف چگونگي فهم پايه گذاران مشروطيت از تجدد است. يكي از وجوه مهم تجدد و بويژه تجدد سياسي، كه در دولت مدرن تجلي ميابد، عرفي كردن، غير مذهبي كردن يا سكولار كردن حكومت است. در گفتگو با علي اكبر مهدي، استاد جامعه شناسي دانشگاه اوهايوي آمريكا، از او پرسيدم آيا نخبگان پديد آورنده تجدد، به ضرورت و معناي عرفي كردن حكومت يا سكولاريزاسيون سياست، خودآگاهي داشتند؟ علي اكبر مهدي: در مجموع مثلا اگر نوشته هاي آقاي آخوندزاده يا ميرزا آقا خان كرماني يا ملكوم خان را بخوانيم مي‌بينيم كه اينها معتقد بودند بايد دين در يك حوزه مشخصي قرار بگيرد و سلطه بلا منازعه اش در تمام حوزه هاي اجتماعي جمع شود، اما متاسفانه روشنفكران مشروطه در آن زمان، امكان پياده كردن اين اصل را نميديدند و براي اينكه راهي پيدا كنند، ما آن روز آنجا نبوديم و جاي آنها نبوديم و همين امروز هم ما اين مشكل را داريم، ميديدند كه امكان ندارد اين ايده را يكدفعه در ايران پياده كنند و بايد يك ميانبري بزنند و اين ميانبر اين بود كه با افرادي مثل آقاي سيد جمال الدين اسد آبادي هم در اين فكر بوند كه دين را نو كنند، سعي كنند ميانبر بزنند و افكار جديد را با اسلام پيوند بزنند، با ساختارهاي اسلامي، با ديدگاههاي اسلامي، با افكار اسلامي و به اين نحو شرايط انتقالي را بوجود بياورند براي رفتن به طرف آن جامعه اي كه حقوق شهروندي را رعايت ميكند، ولي در عين حال با روحيه اسلامي و فرهنگ ايراني در آن ذهنيتي كه آن روز از آن وجود داشت، هماهنگ كرد. م.خ.: آقاي مهدي ما وقتي كه بسياري از رساله ها و نوشته هاي دوره مشروطيت را مي خوانيم، عليرغم اينكه امروزه بسياري از محافظه كاران، معتقدند كه كساني مثل میرزا ملكوم خان يا ميرزا آقا خان كرماني، اينها مخالف دين و دخالت دين دز سياست بودند، اما در بسياري از نوشته هاي اينها ميبينيم، اشارات بسياري را كه ميگويند دين اسلام بهترين قوانين را دارد و ما با قوانيني كه دين اسلام دارد، بي نياز هستيم از آن قوانيني كه در ممالك متمدنه وجود دارد. به هرحال يك آشفتگي نظري درباره دين و سياست در رساله ها و نوشته هاي دوران اول مشروطيت ديده ميشود. فكر نميكنيد كه همين ابهامي كه در عالم ابهام وجود داشت، به چنين آشفتگي در عالم عمل منتهي شد؟ علي اكبر مهدي: در اينكه يك آشفتگي نظري وجود داشت يا اينكه به نظر ما كه در صد سال آنسوتر اين را ميبينيم، شكي نيست. در مورد اينكه آيا خود آنها آشفته بودند و در ذهنشان اين تصورات ابهام آميز را داشتند، بعضا شك است، براي اينكه مورخيني كه امروز دارند اينها را ميخوانند، مثلا ملكوم خان را، معتقدند ملكوم خان دقيقا ميدانست كه بايد چه كار ميشد، اما اين عمدا يك تاكتيكي را پيش گرفته بود و از آن راه ميخواست حركت كند، درصورتيكه آخوندزاده خيلي مشخص تر اين مسئله را ميدانست، ولي با اين حال او هم سعي ميكرد در انتها وقتي به مسئله اي ميرسيدند كه بايد اين افكار به حوزه عمومي ميرفت، بايد يك مقدار رعايت امور ميشد. چنانكه ديگراني كه بعدها، مثل آقاي كروي در زمان مشروطيت، برخوردهايي يك مقدار مستقيم كردند، هزينه زيادي پرداختند، يعني بالواقع روشنفكران نسل قبل اين جريان، ميدانستند كه هزينه مستقيم با اسلام در آن زمان، اسلامي كه هنوز در درون خودش اين تحول فكري و اين ريفرماسيون بوجود نيامده بود كه با ايده عرفي كنار بنشيند و آرام بنشيند و سهم بگيرد، فقط كناره نشيني كند و سهمي را داشته باشد، آنها حداقل به اين نتيجه رسيده بودند كه اين برخورد به آن صورت صريح مشكل بود. همين مسئله را ما بعدها وقتي در ساختار دولت نگاه كنيم اتفاقا در موضوع شما، رضاشاه به اين نكته ميرسد. رضا شاه ميبيند كه تنها نحوه اي كه ميتواند با اين موضوع برخورد كند اين است كه با اين اسلام بايد به صورت خشونت آميز برخورد كند. با حوزه روحانيت نه اسلام، به عنوان دين خودش. و همين هم ميشود كه عملا در مقابل روحانيت مي ايستد و يكباره اصلا تصميم ميگيرد كه آنها را قلع و قمع كند. كاري كه امروز به نظر ميرسد تا حدي اشتباه بود از زاويه برخي و درست بود از زاويه برخي ديگر. با اين حال دانايان علم سياست در برابر مفهوم سكولاريزاسيون، اتفاق نظر ندارند. به واقع، مفهوم عرفي كردن يا سكولاريزاسيون، به اندازه خود مفهوم تجدد، مناقشه برانگيز است. محمد توكلي طرقي، استاد تاريخ دانشگاه النوي آمريكا بر همين نكته انگشت ميگذارد و باور دارد كه پرسش سكولاريزاسيون، نميتوانسته براي بنيادگذاران مشروطيت، مطرح باشد. محمد توكلي طرقي : من فكر ميكنم اين سكولاريزيشن خودش يك مفهوم مبهمي است و اين فرضي را كه ما داريم كه ايران قبل از مشروطيت، يك جامعه ديني بوده و همه سياستها بر اساس قوانين اسلام بوده، اينها به نظر من يك برداشت تاريخي است و به يك شكلي روحانيت آن قدرتي را كه در قرن بيستم در ايران پيدا كرد، هيچگاه در قرون قبلي نداشته و به يك شكلي اين رابطه دين و دولت اگرچه در پيش هم هميشه به يك شكلي مطرح بوده و ميگفتند كه دين و دولت توامان بوده و اينها، ولي روحانيت و دين هيچوقت يك قدرت سازماندهي شده و منسجمي نداشته. اين اتفاقا يكي از دستاوردهاي روند تجدد در ايران است. آنوقت اگر اين مفهوم را در اين چهارچوب بررسي كنيم، آنوقت اصلا طرح سئوال عوض ميشود و به يك شكلي ميشود گفت كه دوباره بنيانگزاران مشروطه به شكلي مي خواستند حكومت مردمي شود و دوباره از آن حوزه خاص، سربسته و خاص و در ملا عام انجام شود، حالا اگر نمايندگان دولت، روحاني بودند و در سالهاي اول خيلي از روحانيون انتخاب ميشدند، بشوند. اگر يك ايراني يهودي ميشد، اگرايراني زرتشتي ميشد، چهارچوب اصلي مشروطه و آن گفتمان انقلاب مشروطه را در نظر بگيريم، به نظر من يك عقل خيلي سالم و سليمي، در ساختن و بافتنش شركت داشته و اين عقل سليم، عقل همگاني بوده. م. خ: اما مسئله روحانيت، جدا از مسئله دين است و نسبت سياسيت را با آن، بايد در چهارچوبي ديگر سنجيد. كساني كه به همسازي و همزيستي اقتدار ديني و اقتدار سياسي در ساختار سلطنت، باور دارند، بر اين نكته پاي ميفشارند كه مشروعيت سلطنت در ايران، به هر روي، مشروعيت ديني بوده است و پادشاه، سايه خداوند در زمين و برخوردار از تاييدات الهي به شمار ميرفته و قانون موجه و مشروع براي تدبير جامعه، شريعت بوده و عاملان ديني، اگرچه برخوردار از قدرت آشكار سياسي نبودند، در نهان از نفوذ و تاثير بسياري بهره مند بودند. اما محمد توكلي طرقي، اين ديدگاه را نميپذيرد و معتقد است جامعه پيش از دوره قاجار، به معنايي كه امروزه ميشناسيم، مذهبي نبوده است. محمدتوكلي طرقي: در كنار قوانين اسلام، قوانين عرفي هم بودند و اكثر موارد، عرف برتري داشت بر شريعت و به يك شكلي قدرت گرفتن روحانيت، آنهم اصلش برميگردد به قرن نوزده و پيدايش به اصطلاح رساله هاي علميه اي كه نوشته شد و اينها و سازمان يافتن مجتهدان و تشكيلات محلي و به يك شكلي كشوري روحانيت، اينها بود كه به شرع به شكلي، يك قدرت خاصي ميداد كه به نظر من قبل از دوره قاجار، وجود نداشت. فرضمان بر اين بود كه ايران پيش از دوره مدرن، يك ايران، يك جامعه كاملا مذهبي بوده، من با اين كاملا مخالف هستم، يعني فكر ميكنم يك برداشت غير تاريخي است، درصورتيكه اگر توجه كنيم به متون پند نامه ها و سياست نامه ها و اينها، متوجه ميشويم كه بله دين اهميت داشته ولي بنياد و نهاد قوانين حكومتي را بوجود نمي آورده و اكثر قريب به اتفاق اين قوانين عرفي بودند كه با در نظر گرفتن شرايط خاص جامعه و اينها بوجود مي آمده، درسته دين اهميت داشته، اما اين اهميت بيشتر در سازمان دادن زندگي خصوصي افراد است. اگر رجوع كنيد به متون توضيح المسائل يا بسياري از نوشته هاي روحانيت، اكثر قريب به اتفاقش در مورد طهارت، پاكيزگي مردم و اينكه چطور خود را بشوري و آماده شوي براي نماز و نمازگزاري و تمام اين نوع قوانين است. كمتر به قوانين دولتي و حكومتي و سزامان دادن جامعه ميپرداختند. به يك شكلي ميشود گفت كه اهميت دين زماني بيشتر ميشود كه كشور ايران به شكل سازمان يافته امروزي با اين مرزهاي امروزي كه ما ميشناسيم، شكل ميگيرد. قبل از آن، آن اهميتي را كه ما فكرميكنيم در مقايسه با كشورهاي اروپايي داشتند، به نظر من نداشتند. م . خ : باوجود اختلاف نظرهاي بسيار، بر اين نظر اتفاق است كه روحانيت يا بخشهاي عمده اي از آن، توانست در روند كلي مشروطيت اثري تعيين كننده بگذارد و در زمينه قانونگذاري و حتي اجراي قانون، مهار كار را تا اندازه بسياري به دست گيرد. اين همان چيزي است كه بسياري از تاريخ نگاران معاصر، آن را شكست مشروطيت تعبير كردند. در گزارش ويژه فردا شب و در واپسين بخش اين رشته برنامه، اين پرسش را در خواهيم انداخت كه مشروطيت آيا واقعا شكست خورد يا نه. چهاردهم امرداد ماه، سالگرد صدور فرمان مشروطيت و تاسيس مجلس شوراي ملي است. مشروطيت آغاز يک فصل جديد در تاريخ ايران بود که به ويژه ساختار سياسي را آماج يک دگرگوني عظيم قرار داد. اين گرايش به وانهادن گذشته و رويکرد به آينده اي تازه، حاصل آشنايي نخبگان ايراني با تجدد بود. در آن سال‌ها، شماري از ايرانيان به اروپا سفر کرده بودن و از ميزان و نوع ترقيات موجود در آنجا به شگفت آمده بودند و مي خواستند عين اين پيشرفت‌ها را در ايران به وجود بياورند. در گزارش ويژه امشب دکتر علي اکبر مهدي، استاد جامعه شناسي دانشگاه اوهايو و محمد توکلي طرقي، استاديار تاريخ در دانشگاه ايلينوي در اين باره به اظهار نظر مي پردازند.
XS
SM
MD
LG