لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۹:۰۹ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

گزارش ويژه راديوفردا: اهداف جنبش مشروطيت و نقش آن در تکوين دولت مدرن در ايران (بخش پاياني)


(rm) صدا |
مهدي خلجي (راديو فردا): آيا مشروطيت شكست خورد؟ اين پرسشي است كه هرچه پيشتر ميرويم، ذهن تاريخ نگاران جنبش مشروطيت را بيشتر به خود مشغول ميدارد. برخي بر اين باورند كه معيار شكست مشروطيت، اين است كه هنوز پس از صد سال، هنوز نه دولتي كاملا مدرن و با سامانه پيشرفته و مدرن و كارآمد در ايران بوجود آمده و نه دموكراسي و حقوق شهروندي، نهادهاي پشتوانه خود را يافته است. آنها از روي ميوه برروي ريشه ها داوري ميكنند. كساني كه به شكست مشروطيت مي انديشند، آنرا كوششي ارجمند ميدانند، اما مي انگارند ابهامات و پريشانيهاي فكري و نظري پايه گذاران مشروطيت، نتوانست بر تناقضهاي عظيم مدرن كردن ساختاري سراسر سنتي، چيره شود. فرهنگ غربي در چالش با فرهنگ ايراني اسلامي، نسبت واقعي خود را پيدا نكرد و حتي مفاهيم كليدي مانند حق، ملت، پارلمان، آزادي، قانون و دولت نيز دچار آشفتگي شد كه اوج آنرا در قانون اساسي مشروطيت و متمم آن ميتوان ديد. علي اكبر مهدي، استاد جامعه شناسي دانشگاه اوهايوي آمريكا، مشكل را فراتر از ايران و بنيانگزاران مشروطيت ميداند. علي اكبر مهدي : سفرنامه هاي ايرانياني كه رفتند به خارج در دوران قاجار و اكثرا بعضي از اينها عنوانشان يك چيزي به اسم دنياي عجايب و غيره و ذلك بود، اينها آمدند واين افكار را آوردند و بعدها و انقلابهايي كه داشت رخ ميداد در دنياي بيرون از ايران و اينها با آنها آشنا شدند، در آن زمان افكار اينها، خود افكار به نظر من اشكال نداشت. اشكال كار اين بود و اين اشكال كار، اشكال كار ما تنها به عنوان ايران نيست. ما با نوگرايي به صورت يكباره آشنا ميشويم و ميخواهيم اين را وارد كنيم به كشورمان. نوگرايي در درون خود جامعه ما از قلب خود جامعه ما بيرون نيامده بود و اين يك نوع وصله بود و يك نوع پيوندي بود كه بايد انجام ميشد و اين پيوند به هر حال مشكلات خودش را ميداشت. چنانچه حتي در دولتها و نمونه هاي موفق، مثلا تركيه را كه تا امروز موفق ميدانند، حالا آينده ميتواند تصميم بگيرد كه آن هم موفق خواهد بود يا نه، ولي تركيه كه نمونه موفقش است، شما در آنجا هم ميبينيد كه مشكلات خودش را داشته و هنوز هم مشكلات خودش را دارد، چون اين يك پيوندي بود كه بايد با يك دنياي سنتي كه كاملا عقب مانده بود، اصلا تحول براي مدتها در درونش از بين رفته بود، مشروطه گران و مشروطه خواهان، هم افكاري داشتند كه مثبت بود و هم تاثير لازم خودش را گذاشت. ببينيد ما اگر نتيجه مان خراب شد، معنيش اين نيست كه همه چي در اثر آن علت اوليه و كوشش اوليه بوده. در عين حال مشروطه نتايج مثبت بسياري را به جا گذاشت. دولت مدرن تاسيس شد، يعني ساختاري كه بر اساس يك دولت ملي باشد، بر اساس اين باشد كه به هرحال قواي سه گانه از هم جدا شوند، نهادهاي مدرن و نوگرا، ساختار دموكراسي مدرن را داشته باشد و ارتش مدرني را داشته باشد كه از حقوق شهروندان و در مجموع از مرزهاي ملي حمايت كند و حاكميت ملي برقرار باشد، وقتي ما مي آييم به دوران قرن بيستم، لحظه به لحظه مي آييم جلو، بخصوص از دوران رضا شاه انجام ميشود. م . ح: علي اكبر مهدي باور دارد كه دليل تفاوتهاي ساختاري ميان جامعه ايران و جوامع اروپايي، مهمترين مشكلي كه مشروطيت به آن دچار شد، اين است كه در پديد آوردن حكومتي دموكراتيك در ايران، ناكام ماند. آقاي مهدي در اين ميان، نقش روحانيت را پر رنگ ميداند. علي اكبر مهدي: متاسفانه دولت مدرني كه در ايران تاسيس شد، دولت مدرن توتاليتر بود. اشتباهي كه نبايد كنيم، اين است كه دولت مدرن را با دموكراسي مخلوط كنيم. دولت مدرن در ايران تاسيس شد و مشروطه هم موفق بود به اين ايده دامن بزند، ولي اين دولت مدرن، دولت توتاليتر شد. كه اشكال كار را بايد در اينكه چگونه بعدها اين ايده ها نتوانست جانشيني داشته باشد، نتوانست آنطور كه بايد و شايد، قدرت سياسي، مسئول شود نسبت به شهروندان. ما ساختار طبقاتي به آن نحوه دقيق را نداشتيم كه در غرب انجام شد. آنچه كه دولت مدرن در غرب بوجود آورد، يك سلسله كشمكشهايي بود بين طبقات اجتماعي و نهادهاي كه در آن جامعه شكل ميگرفت و بعدها اين نهادهاي مختلف به هم كمك كردند و در سلسله مبادلاتي كه بوجود آمد، دولت مدرن در غرب، سرآغازش هم در فرانسه شروع ميشود. از آن زمان به اين طرف، ما يك دولت مدرن داريم كه طبقات اجتماعي، حقوق خودشان را ميدانند و بعد حقوق حاكميت ملت برقرار ميشود، مشروطه در اين كار موثر بود، در اين ذهنيت و در اين مفهوم كه چنين قانوني بايد وضع شود و قانون بايد وضع شود كه حاكميت را از آن ملت كند و نه از آن شاه. و از شاه بگيرد و به ملت بدهد، در اين موفق بود. متاسفانه اين ايده را از خارج وارد كرده بودند و مي خواستند به عبارتي دولت را مسئول كنند و روحانيت را هم. يكي از مشكلات شايد اين باشد كه روحانيت، شريك اين مبارزه بود. مشروطه خواهان ميبايست با بخشي از روحانيت ائتلاف ميكردند، تا بخش ديگري از روحانيت را خنثي كنند و از طرف ديگر هم روحانيت با بخشي از خود دولت بودند، با خود پادشاه بودند، در مقابل اين جمعيت مشروطه خواهان. به هر حال نهاد روحانيت يك نقش عمده اي پيدا كرده در ايران و به نظر من استثنايي بودن شرايط روحانيت در ايران، يكي از عمده ترين ابعاد مشكل نوگرايي و تجدد در ايران بوده. م . خ: در برابر كساني نيز در ايران باور دارند كه مشروطيت به رغم همه مشكلاتي كه داشت، پيامدهاي مثبت و تعيين كننده اي داشت كه نميتوان از آن چشم پوشيد. از جمله محمد توكلي طرقي، استاد تاريخ دانشگاه ايلْينوي آمريكا، مي انديشد مشروطيت يك رويداد تاريخي نيست كه در يكم ظرف زماني پديد آمده و سپس پايان يافته باشد. مشروطيت يك چهارچوب فكري و برنامه عملي است و در نتيجه پروژه اي ناتمام است و از آغاز بنا نبوده كه در مدت زماني كوتاه به بارور بنشيند. محمد توكلي طرقي: اگر انقلاب مشروطيت را تنها به عنوان يك رويداد تاريخي نبينيد و آن را به عنوان طرحي براي آينده سازي بشناسيدش، ميبينيد كه بسياري از بحثهايي كه امروز در ايران صورت ميگيرد، در رابطه با وكالت و ولايت، آيا مردم بايد ولي امر را انتخاب كنند يا ولي امر، برگزيده امام زمان است. اينها را ميتوان هنوز در چهارچوب انقلاب مشروطيت قلمداد كرد. اگر شما توجه كنيد، انقلاب مشروطيت پيش فرضهايش اين بود كه شاه و گدا برابر هستند. مردم كه قبلا هم گفتم به عنوان رعيت و گله اي قلمداد ميشدند، تبديل ميشوند به شهروندان حقوقوندي كه ميتوانند تصميم گيري هايشان را خودشان بكنند، وكيلشان را خودشان انتخاب كنند، نماينده شان را خودشان انتخاب كنند و اگر اين را دست آورد بزرگ انقلاب مشروطيت يا طرح انقلاب مشروطيت قلمداد كنيم، ميبينيم كه انقلاب مشروطيت هنوز دارد ادامه پيدا ميكند و برابري زن و مرد، برابري ايران و مسلمان و غير مسلمان، اينها به يك شكلي از پايه هاي اساسي انقلاب مشروطيت است كه به نظر من امروز حتي اهميتش بيشتر شده. فقط يك رويداد تاريخي نبود، يك برنامه اي براي ساختن ايران آينده بوده كه اين آينده به نظر من هنوز به يك شكلي بوجود نيامده. م . خ: اما پرسشهايي كه مشروطيت درانداخت، همچنان زنده اند. بحث در مورد حق فردي و شهروندي، قانون، آزادي و محدود كردن اراده فردي حاكم و مسئول كردن وي در برابر نهادهاي دموكراتيك، هنوز از چالشهاي اصلي سياسي ايران است و حتي در گسترده فكري نيز همچنان پرسشهاي بنيادي به شمار مي آيند. از محمد توكلي طرقي پرسيدم تداوم اين پرسشها و پاسخ نسبي نيافتن آنها، آيا نميتواند نشانه اي بر ناكامي انديشه و عمل مشروطه خواهان صده پيش گرفته شود؟ محمد توكلي طرقي: نقد و شناسايي كسري هاي يك نظريه و بنيان اساسي را ميشود هميشه پيدا كرد و در اين مورد به نظر من فكر ميكنم مشروطه ضعفهايي داشته، نظرگاههايي بنيانگزاري شده كه ميتوانستند به شكل ديگري هم ارائه شوند، ولي اين به آن معني نيست كه انقلاب مشروطه شكست خورده يا به اين معني نيست كه انقلاب مشروطه يك فكر ناپخته اي بوده. شما اگر توجه كنيد، در اروپا، انقلاب فرانسه كه يك فكر و حكومت جديد بوجود مي آيد، اينها برابري زن و مرد، خيلي طول كشيد تا عملي شود، برابري مسيحي ها و يهودي ها، خيلي طول كشيد كه برآورده شود و تجربه حكومت فاشيستها را در اروپا ما مشاهده كرديم و به يك شكلي نميتوانيد بگوييد كه جامعه 1930 يا 40 اروپا، از آن دوره پيشتر، انقلاب فرانسه، عقب افتاده تر بوده. ميتوان گفت كه اين مسائل در حال تغيير و تحول هستند و ديدگاههاي متفاوتي است براي بازسازي به يك شكلي آينده سازي. و اين ديدگاهها در مقابل همديگر قرار ميگيرند. به انقلاب مشروطه اگر از منظر تاريخي صد ساله نگاه كنيد، ميبينيد كه يك جنگ و جدالي بين مشروطه خواهان و مشروعه خواهان بود. مشروعه خواهي، به يك شكلي با انقلاب 1357، تبديل به يك نهاد سياسي جديد شد. ولي با عملي شدن مشروعيت به يك شكلي، مشروعيت خودش مي آيد يك حالت مشروطيت پيدا ميكند و به جاي اينكه نظريه هاي شيخ فضل الله نوري عملي شود، به نظر من حكومت اسلامي، مجبور ميشود كه خواسته هاي مشروطه خواهان را در عمل اجرا كند. انقلاب 1357، مجلس را نتوانست ببندد، نتوانست ببندد، براي اينكه مجلس يك قدرت بسيار مهمي دارد، مشروعيتي به حكومت ميدهد كه هيچ نهاد ديگري نميتواند بدهد. م.خ: فيلسوفان سياسي ميگويند تلاش براي دستيابي به آزادي بي انتها است و تا قدرت و امكان اعمال آن وجود دارد، تكاپو براي رهايي از آن نيز، مشروعيت دارد. اگر به مشروطيت بايد هنوز به آغازي نگريست كه پايان ندارد و خواست قانون و آزادي و حق شهروندي در فرآيندي كوتاه مدت، برآورده نميشود، ميتوان گفت مشروطيت، نماد ارجمندترين كوشش سياسي ايرانيان در دوران معاصر است. تاريخ نگاران بسياري آغازگاه تاريخ معاصر را مشروطيت ميبينند. مشروطيت، آغاز تاريخ بيداري ايرانيان است. چهاردهم امرداد ماه، سالگرد صدور فرمان مشروطيت و تاسيس مجلس شوراي ملي است. مشروطيت آغاز يک فصل جديد در تاريخ ايران بود که سنت را دربرابر مدرنيسم قرار داد. نقش روحانيت درناكام ماندن دموكراسي از دستاوردهاي مشروطيت است. در گزارش ويژه امشب دکتر علي اکبر مهدي، استاد جامعه شناسي دانشگاه اوهايو و محمد توکلي طرقي، استاديار تاريخ در دانشگاه ايلينوي در اين باره به اظهار نظر مي پردازند.
XS
SM
MD
LG