لینک‌های قابلیت دسترسی

سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۹:۴۱ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

گزارش ويژه راديوفردا: ميراث سياسي دکتر محمد مصدق و روند مصدق ستيزي در جمهوري اسلامي


(rm) صدا |
فردا پنجاهمين سالگرد حادثه اي است كه به كودتا بيست و هشتم مرداد شهرت يافته است. در چنين روزي در سال 1332 خورشيدي، دولت دكتر محمد مصدق سقوط كرد. هواداران سلطنت محمدرضا شاه پهلوي، سقوط دولت مصدق را حاصل قيامي ملي قلمداد مي كنند و پيروان محمد مصدق، آنرا كودتايي كه به پشتيباني دولتهاي بريتانيا و آمريكا انجام گرفت. درباره زمينه هاي پيدايش اين رويداد كه نقشي تعيين كننده در تاريخ معاصر سياسي ايران داشته، مطالعات و تحقيقات گسترده اي صورت گرفته است. همچنين درباره نقش دولتهاي خارجي در براندازي دولت مصدق و نيز پيامدهاي آن براي تحولات بعدي جامعه ايران. در گزارشي كه مي شنويد، صاحبنظران در گفتگو با همكارم مهدي خلجي، به ميراث سياسي دكتر محمد مصدق و نيز روند مصدق ستيزي در جمهوري اسلامي مي پردازند. مهدي خلجي (راديو فردا): مصدق در خاطره جمعي ايرانيان، نماد مليت، استقلال، آزادي خواهي و قانون گرايي شناخته شده و مانند هر نماد جمعي، به دست دوستان و دشمنانش صورتي اسطوره اي يافته است. در دهه هاي گذشته، دهها كتاب و مقاله درباره وي و جنبش ملي شدن نفت و كودتاي 28 مرداد نوشته شده، اما هنوز منابع تاريخي دست اولي كه بتواند تصويري دقيق و علمي از روزگار دولت او در دست دهد، در دست نيست. مصدق در ايام پادشاهي محمد رضا پهلوي، محاكمه و محكوم شد. يارانش نيز در زندان انزوا افتادند، جبهه ملي كه به رهبري مصدق شكل گرفته بود، تحولات چندي را از سر گذراند. با انقلاب ايران، مليون نيز مانند ديگر احزاب و گروهها در براندازي نظام سلطنتي شركت كردند. آيت الله خميني در مقام رهبري انقلاب، نخستين دولت پس از انقلاب را از ميان همين ملي ها و پيروان محمد مصدق برگزيد، اما ماهي از انقلاب 57 نگذشته بود كه برگزاري مراسم بزرگداشت محمد مصدق، خشم رهبر روحاني انقلاب ايران را برانگيخت. مهدي خان بابا تهراني، فعال سياسي مقيم فرانكفورت: مهدي خان بابا تهراني: از روز اول انقلاب از آنجايي كه خود من هم شركت داشتم در مراسم بزرگ 14 اسفند بر سر مزار مصدق و تشكيل جبهه دموكراتيك و ديدم كه با چه لجاجتي حتي نيروهايي كه در شوراي انقلاب آن موقع بودند، به خاطر جلوگيري از خونريزي و برخورد نيروهايي كه مخالف مصدق بودند، ما مجبور شديم آنجا در واقع با نيروهاي آن زمان، احزاب چپ، آنجا را درواقع حفاظت كنيم تا بتوانيم يك ميتينگي را برقرار كنيم كه آقاي خميني پس از برگزاري ميتينگ 14 اسفند در احمدآباد، گفت من نمي فهمم چرا يك عده رفتند سر خاك يك كسي با يك مشت استخوان مرده دارند بازي مي كنند. اين مراسم به قصد اين بود كه براساس انديشه ها و ميراث مصدق، بتوان يك جبهه دموكراتيك را پايه ريزي كرد. از همان آغاز انقلاب اين مخالفت آغاز شد و همانجا با همه جريانات ملي و كساني كه طرفدار وصيه مصدق بودند، مخالفت كردند و سركوب كردند، تا جايي كه به هر حال روزي فتوي دادند، وقتي كه جبهه ملي تظاهراتي در ميدان بهارستان مي خواست برقرار كند، زنهاي اعضاي جبهه ملي را بهشان حرام كردند حتي و عده اي را دستگير كردند. به هر حال جبهه از همان زمان مجبور شد در خفا زندگي كند و هرنوع گرايش ملي را سركوب كردند. م . خ: در بسياري از تظاهرات دوران انقلاب، تصوير مصدق در كنار ديگر رهبران انقلاب بر دستها گرفته مي شد، اما با پيروزي انقلاب، سرنوشت وي و هوادارانش اندك اندك و حتي بردن نام مصدق، خوشايند دربار پهلوي نبود. داريوش همايون، وزير اطلاعات و يكي از كارگزاران نظام پادشاهي پهلوي اكنون مقيم سوئيس، درباره تصوير مصدق در ذهن دولتمردان آن هنگام مي گويد. داريوش همايون: مصدق يك رهبر ملي بود در غالب رهبران ملي پس از جنگ، رهبران جنبش هاي آزادي بخش ملي پس از جنگ مثل سوكارنو، مثل ويكرومه، يعني مرداني كه بر فراز قانون با توده ها در ارتباط بودند و نيازي به احترام گذاشتن به نهادهاي قانوني نداشتند، براي اينكه فرهمندي و درجه اقبال عمومي و محبوبيتشان به اندازه اي بود كه آنها را ماوراء‌اين ملاحظات قرار ميداد. رفتار مصدق با قانون در انحلال ديوان عالي كشور، در انحلال سنا، در انحلال مجلس، در برگزاري همه پرسي فراقانون اساسي، به خوبي نشان داده مي شود و نابردباريش در مقابل مخالف، از اينجا بود كه در دوره او تقريبا يك روز بي حكومت نظامي نگذشت و حكومت نظامي ميدانيد كه دستش گشوده است براي دستگيري هركس كه دولت بخواهد و بستن هر روزنامه اي كه دولت بخواهد. همچنين گرفتن اختيارات قانونگذاري از مجلس، اينها اقداماتي بود در جهت مبارزاتي كه مصدق براي كوتاه كردن دست انگلستان و عمال خارجي از ايران لازم مي شمرد، ولي مسلما در چهارچوب آزادي خواهي و پناه به قانون نمي گنجيد. مصدق يك مدعي قدرت بود در برابر محمدرضا شاه پهلوي و در برابر آيت الله كاشاني، در نتيجه پس از شكست او در 28 مرداد، دستگاه رسمي به اشتباه و غلط، سعي كردند نام مصدق را سياه كنند و او را متهم كنند، در آن دوره انتقام گرفتند از او و او را گم كردند و تبعيد كردند. م . خ : آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني، يك روحاني سياسي بود كه در آغاز و در جريان ملي شدن صنعت نفت، همراه مصدق بد و وي را شريك خود مي دانست، در مبارزه با آنچه استعمار انگليس مي ناميد. اما بعد از ظهر 28 مرداد، زماني كه دولت مصدق برافتاد، آيت الله كاشاني در پيامي كه از راديو تهران پخش شد، زوال دولت مصدق را به مردم ايران تبريك گفت. بسياري از مفسران باور دارند كه ستيز رهبران روحاني جمهوري اسلامي با محمد مصدق، يكي به خاطر پيوند نزديك آيت الله خميني به آيت الله كاشاني است. احمد سلامتيان، عضو جبهه ملي، آيت الله كاشاني را آموزگار سياسي آيت الله خميني مي داند. احمد سلامتيان: شخص آقاي خميني، معلوم شده امروز كه روابط نزديكي در جريان تاريخ با فداييان اسلام و با كساني كه در اطراف آيت الله كاشاني، شديدترين مواضع را با دكتر مصدق در آخر حكومت دكتر مصدق گرفتند، همكاري داشته. اعضاي فداييان اسلام در زمان حكومت دكتر مصدق، حتي سخنگوي دولت و وزير امور خارجه او، دكتر حسين فاطمي را كه بعد از كودتاي 28 مرداد، اعدام شد، بهش سوء قصد كردند و تيراندازي كردند و بعد كسي كه عامل تيراندازي بود، يكي از شخصيتهاي بزرگ جمهوري اسلامي قلمداد مي شود. روحانيون حاکم جمهوري اسلامي، خودشان را وارث سياسي آيت الله كاشاني و فداييان اسلام مي دانند. تمام کوشش شان عبارت از اين است که حتي تاريخ شروع حرکت خودشان را با 15 خرداد بگيرند، جدا بکنند. م.خ.: رابطه آيت الله خميني و فداييان اسلام به رهبري نواب صفوي، در سال هاي اخير توجه تاريخ نگاران را بيشتر به سوي خود جلب کرده است. آيت الله خميني در کتاب کشف اسرار، که در پاييز سال 1323 چاپ شد، صريحا حکم قتل احمد کسروي، تاريخ نگار، زبانشناس و منتقد اجتماعي را صادر کرد و نوشت: جوانان غيرتمند ما با يک مشت آهنين بايد تخم اين ناپاکان بي آبرو را از زمين براندازند. دولت اسلام بايد با مقررات ديني و مذهبي هميشه همراه باشد و اشخاصي که اين ياوه سرايي ها را مي کنند، در حضور هواخواهان دين اعدام کنند. و اين فتنه جويان را که مفسد في الارض هستند از زمين براندازند. اين حکم به دست فداييان اسلام اجراء شد و کسروي در ساختمان دادگستري به ضرب گلوله از پاي درآمد. خسرو شاکري، پژوهنده تاريخ معاصر و فعال سياسي در پاريس، به اين سابقه اشاره مي کند: خسرو شاکري: اولين نوشته جدي که از طرف آنها نوشته مي شود و بعد هم مورد اجرا قرار مي گيرد بعد از انقلاب، نوشته آقاي خميني است که در آن دستورات عمل و حتي در مورد ارتش ايران و اينها داده مي شود و حجاب و جلوگيري از مشروبات الکلي و اينها. همين نوشته آقاي خميني در يک شرح کوچکتري و ضعيفتري از طريق فداييان اسلام آخر سالهاي 1940 يا 1320 منتشر مي شود و در آن بر خلاف آقاي خميني که از سلطنت راسا و صريحا دفاع نمي کند، از سلطنت دفاع مي شود. يعني برنامه فداييان اسلام يک برنامه سلطنت طلبانه است. منتها نظرش اين است که بايد سلطنت، سلطنت پهلوي، پاکيزه شود. عنواني که به کار مي برند، مي گويند شاه بايد پدر خانواده باشد تا بتواند خوب خدمت كند، بنابراين براي آنها ادامه يك اسلامي مطرح است كه در چهارچوب سلطنت پهلوي باشد و اين مخالفت با دكتر مصدق از يك سو و ديدگاههاي اينها براي زنده كردن اسلامي كه قبلا واقعا وجود نداشته، اسلامي كه امروز مي بينيم،‌ يك پديده جديدي است، به نظر من و برخي ديگر. براي زنده كردن آن اسلام، اين برنامه هارا تدوين مي كنند و براي اجراي آن دست به ترور مي زنند و اينجا است كه اينها به عنوان يك فعال اجتماعي مورد توجه هم انگليس قرار مي گيرند و هم آمريكا. در اسناد وزارت خارجه آمريكا و انگلستان، سندهاي بسياري است که توجه مي کنند به فعاليت اينها و حتي در سفارت آمريکا در تهران بخشنامه مي گيرد از وزارت امور خارجه که اطلاعات دقيق بدهيد به ما درباره اينها که اينها کي هستند و چيکار مي توانند بکنند و اينها. بعد مي بينيم که از اينها استفاده مي شود. در مورد انگلستان که شايد يک مقداري شناخته شده باشد. آقاي زنر در 1952 استاد دانشگاه بوده، به توصيه خانم لمپتون به ايران مي آيد که متخصص مذاهب بوده و متخصص ايران بوده، تا از طريق سيد ضياءالدين طباطبايي، فداييان اسلام را به سمت مبارزه به مصدق جلب بکنند و اصلا در برنامه شان ترور شخص مصدق و فاطمي بوده که در مورد فاطمي مي دانيم که انجام شد و در مورد مصدق موفق نشدند. م.خ. : اگر آيت لله خميني و فداييان اسلام خواهان اسلامي کردن سياست به سود اقتدار خود بودند، مصدق مردي لائيک و عرفي گرا بود. او که خود را مسلمان مي دانست، نمي خواست مذهب را عاملي مداخله گر در سياست قرار دهد. به همين رو حکومت ديني سالهاي پس از انقلاب، طبيعي است که دشمن اصلي خود را از ميان سکولارها و پيرايشگران دين از سياست برگزيدند. خسرو شاکري: دکتر مصدق مردي است که يک انديشه عرفي دارد يا به قول انگليسي زبانان سکولار و به قول فرانسه زبانان و در ايران هم رايج است، لائيک بود. با اينکه مردي است مسلمان، ولي مسلماني نيست که نماز بخواند يا به قول اينها عمل کند. عقيده اسلامي دارد مانند هر کس ديگري در ايران، منتها تحصيلکرده فرنگ است و مايل است که جامعه ايران را که دچار انحطاط شده در يک دوران صد سال پيش از آمدن مصدق به صحنه سياسي، به آن يک تکاني بدهد و اين را مي خواهد با يک نوع مدرنيته تغيير دهد. نوع مدرنيته اش نوعي است که هم خيلي از سنن گذشته را مي خواهد حفظ بکند، هم اينکه مي خواهد تمدن فرهنگ و فرهنگ غربي را تا آنجايي که مي تواند، يک امتزاج مناسبي را با خود فرهنگ ايراني ايجاد کند، وارد به ايران کند. اين را شما از جواني اش در نوشته هايش کاملا مي بينيد. م . خ : مهدي خان بابا تهراني هم جدال روحانيون سياسي با مصدق را دنباله چالش مشروطه خواهان و طرفداران حكومت شريعت مي داند. مهدي خانبابا تهران: مي بينيم که به هر حال خط تمايز بين مصدق و انديشه جناح مذهبي که طرفدار مشروعه بود و به نظر من از بعد از انقلاب مشروطيت هم با وجود اينکه شيخ فضل الله اعدام شد، حقيقت اين است که فکر مشروعه طلبي در انقلاب از بين نرفت و حقيقت اين است که قانون اساسي که بعد از انقلاب مشروطه هم تدوين شد، رگه هاي درشت مشروعه خواهي درش مي بينيم. چه پنج مجتهد ناظر بر قانون، چه دين رسمي اثني عشري دوازه امامي براي قانون اساسي بعد از مشروطه. و هيچ گاه هم به نظر من دربار از مسئله مذهب و نفوذ مذهب دور نبود. آنجاهايي هم که تضاد پيدا شد، ديديم که در يک جا مذهب و روحانيت به سود محمد رضا شاه در کودتاي 28 مرداد، به همراهي نيروهاي قهريه، عليه دکتر مصدق و براي سقوط کابينه ملي مصدق تلاش کردند و عملي کرد اين کودتا را. مخالفت جناح ارتجاعي مذهب با مصدق و جريان ملي در اين است که دکتر مصدق به هر حال يکي از سمبلهاي بارز جدايي دين از دولت است. در عين اينکه خود مصدق و خانواده اش آدمهاي مومني بودند، دين را به مثابه يک امر شخصي خودشان باورد داشتند، ولي از هرگونه نفوذ مذهب در دستگاه دولت و در ارگان حکومت، دکتر مصدق جلوگيري کرد. حتي روزگاري که به دکتر مصدق پيشنهاد شده بود فردي به نام آقاي بازرگان، وزير فرهنگ شود، در عين اينکه احترام به بازرگان داشت و معتقد بود که ايشان مهندس واردي و ممتازي است، بهتر است در تعليم و تربيت نباشد که نکند روزگاري هوس اين بشود که به سر دختران ايراني حجاب بيندازد. و همين را مي بينيم در دوره بعد. نيروي مقابل که قدرت را گرفت بعد از سقوط شاه، آقاي خميني حتي زماني که بازرگان پيشنهاد کرد آقاي دکتر سيد جوادي را به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد در آن زمان در کابينه اش باشد، آقاي خميني خيلي روشن گفته بود که آقاي دکتر سيد جوادي به اندازه کافي مسلمان نيستند و مومن نيستند. م.خ. : به همين رو بود که روحانيان، اعتبار اجتماعي و گسترش نفوذ عمومي محمد مصدق و يارانش را، آسيبي به اقتدار اجتماعي خود مي دانستند. پذيرش توده اي مصدق، پايگاه هاي روحانيان در جامعه را در معرض خطر مي نهاد. احمد سلامتيان: در رقابت بين روحانيون و آقاي دکتر مصدق در زمان حکومت دکتر مصدق، روحانيون سياسي شده اي که به رهبري آيت الله کاشاني فعاليت مي کردند، در زمينه اصلي عملشان، يعني در بطن مردم از دکتر مصدق شکست خوردند. يکي از شکست هايي رو که هرگز روحانيون تحمل نکردند و بعد از آن حتي آقاي خميني هم به کرات به عنوان اينکه اسلام از آن مرد سيلي خورده صحبت مي کرد، از دکتر مصدق، مربوط به همان دوره بود. امروزه يکي از عمده ترين پايگاه هاي روحانيت سياسي شده، جامعه بازار و اصناف تهران است که بعضي از وقت ها حتي تندروتر از تندروترين جناح هاي جمهوري اسلامي، موضع ذوب در ولايت مي گيرد. در زمان دکتر مصدق همين جامعه اصناف و بازار تهران، به رهبري کساني مثل شمشيري که بازاري هايي بودند که علي الاصول بايد جزو ابواب جمعي و مطيع روحانيون باشند، عليه آيت الله کاشاني موضع گرفتند. عملا آيت الله کاشاني در ماه هاي آخر قبل از 28 مرداد، کلا منزوي شده بود و زمينه نفوذي خودش را در بين مردم از دست داده بود. و اين انزوا تا آنجا پيش رفته بود که براي اولين بار بعد از مشروطه، دو مرتبه يک حرکت مردمي توانسته بود در درون خود روحانيت هم شکاف و صف بندي جديد درست بکند. عملا مرحوم دکتر مصدق و جنبش وي موفق شده بود با تکيه بر همان تعادل و کليه عناصر متشکله هويت ايراني، روحانيون را به چند دسته تقسيم بکند. م.خ.: پس از پيروزي انقلاب، روحانيان که با شيوه کشورداري مدرن بيگانه بودند، از ملي هاي هوادار مصدق که گرايشي اسلامي تر داشتند بهره گرفتند، تا دوران گذار به استقرار سپري شود. آيت الله خميني، مهدي بازرگان، دبيرکل نهضت آزادي ايران را به سمت نخست وزيري دولت موقت برگزيد. اما دولت اين گروه مستعجل بود و آنگونه که احسان نراقي، جامعه شناس در پاريس مي گويد، به محض آنکه روحانيان توانستند زمام کار را به دست گيرند، آنها را از عرصه حکومت راندند. احسان نراقي: آقاي خميني مي دانست که روحانيتي که کار اداري و سياسي و اقتصادي و مديريت نکرده، نمي شود مملکت را داد دست آنها. چه جهت داشت که در آن همه همراهان و نزديکان خودش، اولين نخست وزير دولت موقت، بازرگان را انتخاب کند؟ چه جهت داشت که آقاي خميني حمايت بکند از بني صدر که بشود رئيس جمهوري؟ بدون شک قرار بود رئيس جمهوري آقاي بهشتي بشود. کانديد دو شغلي هم بود، ولي لحظه آخر آقاي خميني گفتند خير آقا، براي اين آقايان زود است. رفيق آقاي بازرگان و وزير وي در زندان بود، گفت که ما سه بار از دست اين آقايان روحانيان که ما را اذيت و آزار مي دادند، رفتيم پيش آقاي خميني در قم و استعفاء داديم. آقاي خميني گفتند برگرديد سر کارهايتان. گفتيم بگذاريد اين آقايان که دلشان مي خواهد حکومت کنند وارد بشوند. آقاي خميني مي گفتند نه آقا، اينها هنوز وارد نيستند. شما برگرديد. تا اينکه پس از اشغال سفارت که يک امر در حقيقت خارجي بود، ما رفتيم به قم بگوييم که آقاي خميني، ما مي خواهيم استعفاء بدهيم. شب پيش از آن رهبران حزب جمهوري رفتند به آقاي خميني گفتند که ما همه کارها را ياد گرفتيم. شما از استعفاي اينها نهراسيد و استعفايشان را قبول کنيد. م.خ.: تحولات سياسي نيم قرن گذشته ايران، بر پايه انديشه انقلابيگري بنا شده است. انقلاب، ايدئولوژي حکومتي است که اکنون مستقر است، اما حيات خود را در زنده نگاه داشتن انديشه انقلابي مي داند. احمد سلامتيان مي گويد: مصدق نماد ميانه روي بود و امروزه ميانه روي و فاصله گرفتن از شعارهاي انقلابي، به سان يک رقيب، جمهوري اسلامي را تهديد مي کند. احمد سلامتيان: امروزه، تجربه انقلاب و راديکاليسم هاي مختلف، و افراط و تفريط هاي مختلف، بخش عمده اي از جامعه ايران را به طرف يک نوع ميانه روي و تعادلي و کوششي براي تلفيق همه اين عناصر دو مرتبه دعوت مي کند و اين هم گرچه دکتر مصدق داراي تشکيلات مفصلي نبوده و طرفدارانش، اما به عنوان يک روش سياسي، بيشتر و بيشتر در صحنه اجتماعي و سياسي ايران جاي افتاده که اين تکيه به هويت و عناصر مختلف مشترک اش و اجتناب از افراط و تفريط و رعايت قانون به نوع ديگري بخواهم بگويم، تعادل و ميانه روي و اصلاح طلبي و استقلال طلبي و آزادي خواهي، چيزهايي است که در تجربه 25 ساله اخير جامعه ايران و نتايج جنگ و انقلاب، جذابيت بيشتري براي بخش بيشتري از جامعه دارد. همه اينها باعث شده که امروز حتي روحانيون و حاکميت، فکر و انديشه جبهه ملي را هم به عنوان عمده ترين و اساسي ترين فکر و انديشه رقيب خودش مي داند. از اين نقطه نظر درست شبيه نظام گذشته مي شود که عليرغم ضعف جبهه ملي و طرفداران دکتر مصدق، آنها را به عنوان عمده ترين رقيب سياسي خودش در صحنه داخلي و بين المللي تلقي مي کرد. امروز هم روحانيت حاکم بر ايران همين را دارد. تلفيق اين سه عامل باعث شده که دکتر مصدق سمبل هر نوع بديل و جانشيني از نقطه نظر محتواي سياسي اش براي حکومت کنوني ايران و افراط و تفريط هايش شده و عملا مقابله اين آقايان با دکتر مصدق و انديشه او، کوشش شان براي ادامه حيات سياسي خاص و افراط گرايانه است. فردا پنجاهمين سالگرد حادثه اي است كه به كودتاي بيست و هشتم مرداد شهرت يافته است. در چنين روزي در سال 1332 خورشيدي، دولت دكتر محمد مصدق سقوط كرد. هواداران سلطنت محمدرضا شاه پهلوي، سقوط دولت مصدق را حاصل قيامي ملي قلمداد مي كنند و پيروان محمد مصدق، آنرا كودتايي كه به پشتيباني دولتهاي بريتانيا و آمريكا انجام گرفت. در گزارش ويژه امشب مهدي خانبابا تهران، فعال سياسي مقيم فرانکفورت، داريوش همايون، وزير اطلاعات و يکي از کارگزاران نظام پادشاهي پهلوي در سوئيس، احمد سلامتيان، عضو جبهه ملي در پاريس، خسرو شاکري، پژوهشگر تاريخ معاصر و فعال سياسي در پاريس، احسان نراقي، جامعه شناس در پاريس در اين باره به اظهار نظر مي پردازند.
XS
SM
MD
LG