لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۰۲ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶

گزارش ويژه راديوفردا: اختلاف آيت الله کاشاني با دکتر مصدق و نقش وي در کودتاي 28 مرداد


(rm) صدا |
علي سجادي (راديو فردا): امروز، 28 مردادماه، پنجاهمين سالروز بر افتادن دولت محمد مصدق با مداخله نيروهاي نظامي بود. منتقدان سلطنت محمدرضا شاه پهلوي اين حادثه را محصول کودتايي مي دانند که به کمک دولتهاي خارجي صورت گرفت. اما هواداران سلطنت آن را حاصل قيامي ملي براي حفظ منافع کشور ارزيابي مي کنند. در اين ميان نقش آيت الله کاشاني و روحانيان هم عقيده وي همواره موضوع مناقشه بوده است. در گزارشي که مي شنويد، صاحب نظران در گفتگو با مهدي خلجي به اين موضوع مي پردازند. مهدي خلجي (راديو فردا): در تاريخي که جمهوري اسلامي روايت مي کند، روحانيت مجموعه اي يکدست و هماهنگ است که از آغاز مشروطيت تا کنون بر عقيده حکومت شريعت و نفي هر گونه انديشه سکولار يا دموکراتيک تاکيد کرده است. در بررسي جنبش ملي شدن نفت، در تبليغات جمهوري اسلامي گفته مي شود اين روحانيت و در صدر آن آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني بود که با بسيج عمومي توانست چنين کاري را به انجام برساند و اگر محمد مصدق هم در اين ميان نقشي داشت به دليل حمايت آيت الله کاشاني بود. جدال محمد مصدق و آيت الله کاشاني از نظر تاريخ نويسان رسمي جمهوري اسلامي نزاع ميان اسلام خواهي و غربي کردن کشور بود. به نظر آن ها مصدق تلاش مي کرد با حذف روحانيت از عرصه تاثير گذاري سياسي، خود به قدرت دست يابد و از آن جا که جامعه ديني بود نتوانست در هدف خود کامياب شود. اما موضع اين تاريخ نگاران دولتي تا اندازه اي متناقض است، زيرا آن ها در شرايط کنوني نمي توانند جمهوري اسلامي و رهبران آن را هوادار سقوط دولت مصدق نشان دهند و از موضع نظام سلطنتي در برابر وي حمايت کنند. بدنه سنتي روحانيت از ديرباز پشتيبان نهاد سلطنت بوده است. از عصر صفويه به اين سو، نقش روحانيت شيعه در مشروعيت بخشي به نظام سلطنت پر رنگ مي شود. در جريان مشروطيت نيز يکي از مخالفان سرسخت محدود شدن قدرت پادشاه روحانيت بود که خواست مشروطيت را خلاف اسلام مي دانست و آزادي را کلمه اي خبيثه قلمداد مي کرد. در روزگار صدارت محمد مصدق، آيت الله سيد حسين بروجردي مرجع بي رقيب شيعيان بود. آيت الله بروجردي اگرچه رسما عليه مصدق موضعي نگرفت، اما از حمايت وي خودداري کرد و در احتلافات ميان مصدق و دربار، بيشتر جانب دربار را نگاه داشت. احمد سلامتيان (از اعضاي جبهه ملي، پاريس): آيت الله بروجردي در مورد 28 مرداد يک نوع شرکت منفعل داشت، يعني موضع گيري رسمي و علني عليه دکتر مصدق نکرد جز در يک موردي که مرحوم دکتر مصدق با آيت الله کاشاني اختلاف پيدا کرده بود، آقاي کاشاني خواستار اين بود که در کليه ادارات کارمندان زن با حجاب بيايند و مرحوم دکتر مصدق اين را اجازه نداد، آيت الله بروجردي هم نوعي حمايتي از آقاي کاشاني کرد، اما در همان مورد هم دکتر مصدق بر سر حرف خودش ايستاد و شايد اين يکي از موارد عمده اختلاف ديگري هم بود که بر مبناي مشروعه خواهي و قبول مشروطيت، صف اين دو را بيشتر مشخص مي کرد. م.خ: اگر آيت الله بروجردي با مصدق سر سازگاري نداشت و تنها بر پايه ديدگاه سنتي تشيع درباره سلطنت بود که اين نهاد را حافظ شريعت و منافع شريعتمداران مي دانست، اما آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني روحاني داعيه دار قدرت بود و از روحانيان سياسي به شمار مي آمد. داريوش همايون، وزير اطلاعات دوران پادشاهي پهلوي، به هواداري آيت الله کاشاني از سلطنت اشاره مي کند و در عين حال بر رابطه ميان او و آيت الله خميني تاکيد مي گذارد. داريوش همايون (وزير اطلاعات دوران پادشاهي پهلوي): کاشاني پادشاهي را لازم مي دانست براي ايران، براي اين که در آن دوره ما در گرماگرم جنگ سرد بوديم و کاشاني و بسياري ديگران هم غير از مذهبيان در ايران به درستي فکر مي کردند که اگر پادشاهي در ايران برچيده بشود، دست چپگرايان قويتر خواهد شد و به هر حال خوب، معلوم مي شد که حزب توده چه اندازه نيرومند بوده است و چه رخنه اي در ارتش کرده بود و مطامعي که شوروي آن موقع در ايران داشت و رفقايي که در ايران داشت، اين وحشت بود که با برچيده شدن پادشاهي در ايران و رفتن پادشاه از ايران، کار ايران تمام خواهد شد. ميان 1332 تا 1342، خميني همچنان از پادشاهي پشتياني مي کرد. خميني که از شاگردان و پيروان کاشاني بود، تا 1342 ضد سلطنت نبود. در 1342، وقتي پادشاه آن برنامه وسيع اصلاحات اجتماعي و در واقع يک انقلاب اجتماعي را اعلام کرد که دو بخشش مستقيما به منافع روحانيت بر مي خورد (يکي دادن حق راي به زنان، و ديگري ملي کردن مرغزارها، مراتع، و تقسيم اراضي که اوقاف را به خطر مي انداخت)، مخالف پادشاه شد. م.خ: احسان نراقي، از نزديکان آيت الله کاشاني مي گويد: نمي توان از موضع روحانيان در برابر مصدق سخن گفت، زيرا بيش از آن که مسئله روحانيت در ميان باشد، مسئله اشخاص در ميان است. احسان نراقي از پيشينه آيت الله کاشاني نيز مي گويد: احسان نراقي (از نزديکان آيت الله کاشاني): به عنوان روحاني، واقعا نمي شود گفت که روحانيون، بيشتر جنبه شخصي داشت. مثلا در دولت مصدق، من يادم هست در فراکسيون پارلماني نهضت ملي از 28 تا، شش، هفت تايشان روحاني بودند. آقاي حاج سيد جوادي و زنجاني و انگجي و اينها بودند. تا آخر هم بودند، وفادار ماندند. آقاي کاشاني من حيث روحاني نبود که شد رهبر اوليه نهضت ملي. آخوندي بود که با پدرش در عراق با انگليسها طرف شد، انگليسها حکم به اعدام شان دادند. به ايران برگشت، پناهنده شد و اينجا شروع کرد به مبارزه. اين از اول درش مايه ضد انگليسي قوي بود. ولي به من هميشه وقتي آقايان مي رفتند و در اتاق تنها بوديم با هم، براي اينکه با من نسبت نزديک داشت ومن هم خيلي به وي ارادت داشتم، اشاره مي کرد مي گفت: ببين، اين دور و بر من همه غير آخوند هستند. ببين، اين آخوندها همه شان انگليسي اند. ولي يک چيزي هست. روحانيت ايران در 28 مرداد، به علت مبارزه با کمونيسم و خطر تجزيه مملکت هم بود که يک مقداري رفتند به طرف شاه و ضديت با حزب توده، چون حزب توده مسلط بود بر ايران و يقينا با رفتاري که مصدق داشت، ايران خدا مي دانست چه مي شد اگر 28 مرداد نبود. اين را هم بايد در نظر گرفت. مصدق مرد خوبي بود، مرد مبارزي بود در پارلمان نطقهاي خيلي قوي مي کرد، اما در پارلمان اهل سازمان دادن نبود. ارتش دستش بود، وزير جنگ بود، وزير دفاع بود، اما همه ارتشي ها از جاي ديگر دستور مي گرفتند. م.خ: احمد سلامتيان نيز مي گويد: وقتي آيت الله کاشاني به ايران بازگشت، طرفدار تشکيل سلطنت پهلوي بود. احمد سلامتيان: وقتي که به ايران مهاجرت کرد، سخت طرفدار سردار سپه بود. در مجلس موسسان 1304 که راي به انقراض قاجاريه و تعييد سلسله پهلوي داد، آيت الله کاشاني يکي از نمايندگان بسيار مهم طرفدار انتقال سلطنت به پهلوي بود. علاوه بر اين، در دورانهاي مختلف بعدي فعاليت خودش اختلاف نظرهايي اگر با دربار به وجود مي آمد يا با قدرت سياسي اصلي که طرفدار دربار بود، بيشتر بر سر مسئله تعارض سياسي بود و يک مقداري هم همان مسئله شريعت خواهي. در يک نوع رابطه رقابت و تعامل با دربار و بقيه نيروهاي سياسي بود و براي خودش يک نقش رهبري فائقه قائل بود. اين وضعيت منجر به اين مي شد که خود آقاي کاشاني متناسب با ترکيب مريد و کساني که سعي مي کردند از نفوذ ايشان استفاده بکنند، داراي اعوجاجات مختلف شود. يکي از اختلافات اصلي دکتر مصدق هم با آقاي کاشاني همين مسئله بود. دکتر مصدق به کرات که من با آقاي کاشاني از هر طرف مي توانم کنار بيايم، اما اين توصيه هاي مختلفي که از جانب ايشان مي آورند، کار اداري را فلج مي کند. يعني درست آقاي کاشاني به عنوان يک شيوه آخوندي صاحب نفوذ، خارج و ضد هر نوع سازماندهي اداري متمرکز در زمان دکتر مصدق عمل مي کرد. اين رقابت هم يک مسئله عمده بود که مسائل شخصي هم به وجود آورد. من خودم برايم زماني امکاني پيش آمد که در سال 1340، آيت الله کاشاني را که مريض بود در تهران ديدم، و آيت الله کاشاني خودش در آن زمان از اين مسئله به نوعي، و اين که منجر به اختلاف شديدش با دکتر مصدق شده، و بعد از اين که دربار هم بعد از 28 مرداد عليهش موضع گرفت او را خانه نشين کرده بود، دل رنج بود و يک علت اين دل رنج بودن را هم به همان اطرافيان خودش و روابط آخوندي، به اصطلاح پته نويسي، نوعي توصيه کردن دائم و سازمان نداشتن مي کرد. م.خ: روز 28 مرداد سال 32، در پيامي راديويي آيت الله کاشاني سقوط دولت محمد مصدق را به مردم ايران تبريک گفت. احمد سلامتيان مي گويد: نقش آيت الله کاشاني در براندازي دولت مصدق، از اين بيش بوده است. احمد سلامتيان: آقاي کاشاني به يک اعلاميه در راديو کفايت نمي کند. ايشان در روزهاي قبل از 28 مرداد، سرلشگر زاهدي را که اداره کننده اصلي کودتا بود، در مسجدش پناه داده بود و مخفي کرده بود. آنها 28 مرداد را قبل از اينکه آقاي زاهدي به مخالفت با آنها مشغول بشود و شاه به مخالفت با آنها بپردازد، به عنوان يک قيام ملي قلمدادش مي کردند. کودتاچيان بودند که بيشتر و بيشتر، از افراد حول و حوش ايشان و به خصوص کساني که در شبکه توزيع ميوه تهران در آن زمان، مي دانيد که ايشان در مسجد پامنار بود و دور نبود به ميدان سيروس و ميدان ميوه، که در آن زمان مهمترين مرکز ميدان تره بار تهران بود، و عملا بخش عمده اي از شبکه هاي صنفي بازار ميدان ميوه، در ارتباطات نزديک با ايشان بودند، که خود آنها هم به نوعي با بخش هاي ديگر جامعه که در جامعه به نوعي به عنوان افراد لوطي ها، اوباش شناخته شده بودند، ارتباط داشتند. باز همان ارتباط هست که سالها بعد ما تبلورش را در اشخاصي مثل حاج طيب رضايي و ديگران مي بينيم که در جريان 15 خرداد هم پشتيباني از حرکت آقاي خميني کردند. خسرو شاکري (پژوهنده تاريخ معاصر ايران و فعال سياسي، پاريس): براي آن ها مسئله سلطنت يک مطلب مورد اعتراضي نيست. وقتي که مصاحبه مطبوعاتي مي گذارند فدائيان اسلام در تهران، خطابشان به دربار است براي آزادي خودشان. خطابشان به آقاي کاشاني است براي آزادي خودشان. انگليسي ها و آمريکايي ها موافقت تقويت دربار هستند، از يک طرف موافق تقويت مذهبي ها هستند، و چون هيچ تضاد عمده اي هم بين اين ها وجود ندارد (تضادهايي دارد، ولي تضاد عمده اي وجود ندارد)، در آن وحله نسبت به مصدق مي خواهند که اين دو تا با هم همکاري بکنند. اين همکاري در يک مرحله اي خيلي موفقيت آميز مي شود ( يعني در فرداي 30 تير). م.خ: با اين همه، هواداران فدائيان اسلام در دوران جمهوري اسلامي، کرسي هاي اصلي قدرت را در دست گرفتند. مهدي خانبابا تهراني (فعال سياسي، فرانکفورت): تمام پيروان فداييان اسلام، از جريانات امروز به نام موتلفه بگيريد تا رگه هاي ديگري که در حکومت و مذهبيوني مثل آقاي کاشاني، امام جمعه تهران و ديگر، اينها افراد فدائيان اسلام بودند. اينها در قدرتند. خود حتي آقاي هاشمي رفسنجاني، در حقيقت آنجا هم يک مقدار سرمايه گذاري کرده بود در جريان فداييان اسلام، در دوران ترورهايي که بعد از رفرم هاي شاه شد، منصور و غيره. حضور مصدق در تاريخ ايران و سايه هاي او براي نسل هاي بعدي که حتي در آن زمان نبودند، به مثابه يک سمبل حکومتي است که دين را در واقع از مرکب دولت جدا مي خواهد بکند، يک حضور ترسناکي است. اين مخالفت و اين کينه توزي از آنجا ناشي مي شود که همين الان هم پس از آزمايش دولت اسلامي در ايران، و آغاز يک فرآيند خواست جدايي دين از حکومت که در بين جوانان، در بين اصلاح طلبان دولتي و در بين بسياري از نيروهايي که حتي در قدرت الان حضور دارند، به صورت يک خواست تبديل شده، اينها تقريبا دوباره وحشت بزرگشان از نام مصدق است. م.خ: اگرجه آيت الله بروجردي و آيت الله کاشاني و فدائيان اسلام همه در مخالفت با مصدق و همراهي با دربار اتفاق نظر داشتند، آيت الله بروجردي رهبران فدائيان اسلام را طلبه نمي دانست و آن ها را مشتي بيگانه مي انگاشت که دستي بر اسلحه دارند. آيت الله بروجردي که به محافظه کاري شهرت داشت، شيوه صريح سياسي آنها را نمي پسنديد و دستور داده بود تا فدائيان را از حوزه علميه قم بيرون کنند. در عين حال براي کسي مانند آيت الله خميني که با آيت الله کاشاني و فدائيان هم دلي داشت، ارتباط مستقيم در فضايي که زير چيرگي آيت الله بروجردي بود، دشوار مي نمود. احمد سلامتيان: آقاي خميني به سرعت در سال هاي قبل از حکومت مصدق و در زمان حکومت مصدق، ناگزير شد يک نوع کتماني را در اين مورد شروع بکند. امروزه طرفداران ايشان و خاطرات نويسهاي آن دوره مشخص و معين مي کنند، همگان مي نويسند که ارتباطات مخفيانه با فدائيان اسلام مي گرفت و ارتباطات مخفيانه با آيت الله کاشاني مي گرفت. علت اصلي اين مسئله عبارت از اين بود که آقاي بروجردي طوري عمل کرده بود که عملا کساني که طرفداري مشخص سياسي از فدائيان اسلام و آقاي کاشاني مي کردند، در حوزه بسيار منزوي مي شدند و حتي ايشان فدائيان اسلام را از حوزه و از مدارس علمي اخراج کرد. ارتباط خاص آقاي بروجردي و فدائيان اسلام با آقاي کاشاني، باعث شده بود آقاي خميني که برنامه اصليش تامين فضايي براي تعمين مرجعيت خودش در قم بود، در سالهاي قبل هرگز اين حمايت و پشتيباني و ارتباط خودش را بيان نکند. اما بلافاصله بعد از انقلاب، ديگر اين مسئله مخفي نماند. م.خ: با اين حال آيت الله کاشاني يکي از شخصيتهاي پيچيده اين دوره است. با وجود آن که گفته شده روحانيان همواره از حضور و نفوذ حزب توده در ايران نگران بودند، به اعتقاد برخي از تاريخ نگاران، نگرش ابزار انگارانه آيت الله کاشاني مانع از آن نبود که با اين حزب هم تماس بگيرد، همان طور که شمار ديگري از روحانيان نيز چنين مي کردند. خسرو شاکري: بوده اند کساني که مثلا با حزب توده تماسهايي داشتند. بله، مثلا خود آيت الله کاشاني چند ملاقات با ماموران سفارت آمريکا بعد از 30 تير 1331 انجام مي دهد و طي آنها خيلي به خطر کمونيسم در ايران اشاره مي کند و مي گويد: شمايي که اشتباه کرديد و از قوام السلطنه دفاع کرديد، من دشمن شما نيستم، من مي خواهم به شما کمک کنم، با شما دوست باشم، و شما به ما کمک کنيد که کمونيسم را در ايران از بين ببريم، چون اگر هم من با کمونيستها نزديکيهايي مي کنم، به اين دليل است که مي خواهم آنها را ببلعم. که آن نماينده آمريکا به او مي گويد: معمولا کساني که به کمونيستها نزديک مي شوند، اين کمونيستها هستند که آنها را مي بلعند. مورد ديگري هم هست. رئيس حجتيه در مشهد جزو همکاران انجمن صلح حزب توده بوده است. مي دانيد که انجمن حجتيه از قديم وجود داشت، از سالهاي 1940. م.خ: يعني شيخ محمود حلبي را مي گوييد؟ خسرو شاکري: بله. حالا اين امر تاکتيکي بوده، نبوده، عقدتي بوده... ولي من فکر مي کنم که آخوندها ميلي به همکاري با حزب توده نداشتند. برعکس، برخي از عناصر حزب توده سعي مي کردند که به آخوندها نزديک بشوند. م.خ: با وجود مخالفت گسترده روحانيان با فرنگي مابي دکتر محمد مصدق و بي اعتنايي وي به اقتدار مذهب و درشتي او با دربار، مصدق و هوادارانش خود را ناگزير مي ديدند در ميان روحانيان پايگاهي اگرچه کوچک و اندک به دست آورند و شماري از روحانيان نسبتا روادارتر و نوانديش تر را همراه خود کنند. احمد سلامتيان از اين گروه روحانيان مي گويد: احمد سلامتيان: بخش بسيار مهمي از روحانيت، از مرجعيت تا روحانيون درجه پايينتر است که طرفداري سرسخت از دکتر مصدق مي کردند. نه تنها در ابتدا، بلکه حتي بعد و با وجود اختلافي که بين آقاي دکتر مصدق و آقاي کاشاني به وجود امد که در راس آنها آيت الله ميلاني بود که مرجع بسيار بسيار بزرگي بود. آيت الله شريعتمداري بود که بعدا در مراحل مختلف بهتر شناخته شد. آيت الله امجدي از تبريز بود، آيت الله حاج سيد جوادي از قزوين بود، آيت الله زنجاني از تهران بود، و آيت الله طالقاني (که بعدا شهرت ديگري پيدا کرد) در خود تهران بود. علاه بر اين کساني مثل آقاي موسوي زنجاني باز در تهران، يا آيت الله قروي ... يعني جامعه روحانيت تهران در ماههاي آخر حکومت دکتر مصدق، از آقاي کاشاني فاصله گرفته بود و طرفدار دکتر مصدق بود و خود اين هم يک بخش بسيار مهمي بود. يعني حرکت دکتر مصدق حرکتي بود که گرچه حرکت سياسي بود و رهبري و زعامتش با مکلاها بود و با روشنفکرها بود، اما توانسته بود حمايت پي گير بخشي از روحانيت را هم داشته باشد. نقش روحانيت طرفدار دکتر مصدق بسيار بالا بود. فراموش نکنيم که حتي نهضت مقاومت ملي که در هفته هاي بعد از 28 مرداد عليه کودتا تشکيل شد، اساسش بنا به دعوت آيت الله سيد رضا زنجاني که يکي از معتبرترين و مهمترين روحانيون تهران بود، انجام شد و آيت الله زنجاني اولين کسي بود که از روحانيون بعد از 28 مرداد بازداشت شد و تا حتي دوره زمان انقلاب هم که زنده بود، مخالف سخت خود آقاي خميني بود به عنوان اين که آقاي خميني را به اصطلاح آن زمان کاشاني چي مي ناميد و مي گفت ايشان طرفدار آيت الله کاشاني و بنا بر اين کودتاي 28 مرداد بوده است. م.خ: احمد سلامتيان باور دارد جنبشي که به رهبري مصدق به راه افتاد، همانند جنبش مشروطيت انسجام و يکدستي روحانيان را از ميان برد و آنها را از اسلام پناهان و دين خواهان افراطي به هوادار قانون و محدود شدن قدرت پادشاه، و يا طرفدار حکومت شريعت و قدرت مطلقه سلطان تقسيم کرد. اما مهدي خانبابا تهراني گرچه وجود چند روحاني نوخواه را ناديده نمي گيرد، آن را چندان پر اهميت نمي داند و مي گويد: روحانيت سر انجام منافع مذهب و نمايندگان آن را (که خود باشند) فراتر از هر چيز مي نشاند. خانبابا تهراني: روحانيت و مذهب اصولا از همان آغاز مشروعيت و قبل از مشروطيت، سايه پررنگي بر روندهاي سياسي و فرآيندهاي سياسي در ايران داشتند و در ايشان در واقع رنگارنگي و تفاوتهايي پيدا مي شد. درست است، شيخ فضل الله يک طرف بود، بهبهاني و طباطبائي طرف ديگر، ولي در تحليل نهايي نگاه حتي طباطبائي و بهبهاني هم مذهب بوده. ببينيد مه قانون اساسي چه جوري تنظيم مي شود. شايد بشود که گفت اصولا زمينه اجتماعي و روزگار ما اين را مي طلبيده که مذهب اين طور قدرت فائقه بوده است. اين درست است که در روحانيت ما، افراد بسيار پيشرفته اي هم بودند مثل آيت الله زنجاني، مثل انگجي، ولي وضع کاشاني به نظر من متفاوت است با آنها. آقاي کاشاني دل بستگي عجيبي به جريان ملي نداشت. اصولا حضورش در جريان ملي و وحدتش با جريانات شهري و ملي براي اين بود که نفوذ مذهب را بتواند از طريق خودش مستحکم کند در روابط دولت – ملت و اين کار را هم در زمان دکتر مصدق تا آنجايي کرد که توانست در واقع يک جور رهبري را در دست داشته باشد. آن جايي که اختلاف آغاز شد، آقاي کاشاني بيشتر در مکتب فدائيان اسلام و در فکر فدائيان اسلام قرار گرفت و تمام اين ها، من جمله خود آقاي خميني يکي از مقلدين آقاي کاشاني از لحاظ سياست بود. م.خ: در فقدان منابع تاريخي کافي و پژوهشهاي علمي، رابطه محمد مصدق با روحانيان در اين دوران بسيار پيچيده مي نمايد. فردا شب و در بخش بعدي برنامه، به اين موضوع خواهيم پرداخت که براي آن ها که به سياست و تاريخ چند دهه اخير مي انديشند يا در آن نقشي دارند، تجربه سياسي محمد مصدق چه آموزه هايي در بر دارد؟ در تاريخي که جمهوري اسلامي روايت مي کند، روحانيت مجموعه اي يکدست و هماهنگ است که از آغاز مشروطيت تا کنون بر عقيده حکومت شريعت و نفي هر گونه انديشه سکولار يا دموکراتيک تاکيد کرده است. در بررسي جنبش ملي شدن نفت، در تبليغات جمهوري اسلامي گفته مي شود اين روحانيت و در صدر آن آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني بود که با بسيج عمومي توانست چنين کاري را به انجام برساند و اگر محمد مصدق هم در اين ميان نقشي داشت به دليل حمايت آيت الله کاشاني بود. جدال محمد مصدق و آيت الله کاشاني از نظر تاريخ نويسان رسمي جمهوري اسلامي نزاع ميان اسلام خواهي و غربي کردن کشور بود. به نظر آن ها مصدق تلاش مي کرد با حذف روحانيت از عرصه تاثير گذاري سياسي، خود به قدرت دست يابد و از آن جا که جامعه ديني بود نتوانست در هدف خود کامياب شود. در گزارش ويژه امشب، احمد سلامتيان، عضو جبهه ملي در پاريس، داريوش همايون، وزير اطلاعات پادشاهي پهلوي و احسان نراقي، جامعه شناس و از نزديکان آيت الله کاشاني در پاريس، به اظهار نظر در اين باره مي پردازند.
XS
SM
MD
LG