لینک‌های قابلیت دسترسی

سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۰:۰۲ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

گزارش ويژه راديوفردا: کارنامه منفي جمهوري اسلامي در آموزش و پرورش


(rm) صدا |
مهدي خلجي (راديو فردا): آموزش و پرورش مدرن در ايران، که با تاسيس مدرسه هاي غير ديني آغاز شد، در کنار نهادهاي ديگر تعليمي، مانند حوزه هاي علميه، رو به رشد نهاد. ضرورت هاي برآمده از نو شدن جامعه ايراني، وظايف سنگيني را بر عهده اين نهاد مي گذاشت. اما با انقلاب سال 57 و استقرار حکومت روحانيان، شعار اسلامي کردن آموزش و پرورش، سياست هاي کلان اين نهاد را به سمت و سويي تازه سوق داد. سعيد پيوندي، استاد جامعه شناسي تطبيقي آموزش و پرورش در دانشگاه پاريس هشت، باور دارد که کارنامه آموزش و پرورش از اين منظر منفي است و با وجود هزينه هاي مادي و معنوي پرداخت شده، جمهوري اسلامي در اهداف خود براي اين نهاد، ناکام مانده است. سعيد پيوندي (استاد جامعه شناسي تطبيقي آموزش و پرورش در دانشگاه پاريس هشت): اسلامي کردن مدارس در ايران يکي از اولين شعارهايي بود که بعد از انقلاب طرح شد و آيت الله خميني هم خيلي بر اين تکيه مي کرد و اولين وزير آموزش و پرورش، يعني آقاي رجايي، و بعد هم وزاري ديگري که آمدند، همه آن ها کوشش کردند که آموزش و پرورش را سمت بدهند به طرف آن چيزي که گفته مي شد «اسلامي کردن»، بدون اين که کسي بداند اين ها چه هستند. اين انديشه اسلامي کردن مدرسه در ايران، در قانون 1365 که در مجلس تصويب شد، منعکس شد. در اين قانون، اهداف و سمت گيري اساسي آموزش و پرورش ايران تعيين شده در 14 مورد، و از اين 14 مورد 10 موردش بر مي گردد به اسلامي کردن مدارس و مهمترين اصلش، يعني اصل اول، اين است که تزکيه برتر از تعليم است در ايران، يعني پرورش مهمتر از درس خواندن و بخش آموزش است، يعني همان مسئله تعهد و تخصصي که در ان موقع مطرح بود، که تعهد مهمتر از تخصص است. خوب، حالا بعد از 25 سال کارنامه اين نظام در مقابل ما است. آيا جوانان ما امروز کاملا با فرهنگ اسلامي بزرگ شده اند؟ آيا جامعه ما در واقع توانسته است از اين طريق مثلا با فرهنگ غربي و يا فرهنگ اجتماعي (آن طوري که آن روز گفته مي شد) مبارزه کند؟ مي بينيم که در همه اين زمينه ها کاملا کارنامه منفي است و حتي عکس آن چيزي بود است که انتظار مي رفته است. اين هم به بهاي خيلي سنگيني به دست آمده است، براي اين که مي دانيد که اين سياست ها با خشونت خيلي زياد در مدارس پيش رفته است، از طريق محدود کردن آزادي ها، سرکوب دانش آموزان، گذاشتن جاسوس، اذيت کردن معلم ها، يعني تمام اين سيستم در واقع در سال هاي گذشته عمل کرده است، بدون اين که نتيجه مطلوبي به بار بياورد و حتي نتيجه عکسي به بار آورده است. م.خ: افزايش جمعيت، هشت سال جنگ ويرانگر، بحران هاي اقتصادي، و نيز مقتضيات بازسازي پس از دوران جنگ، به همراه نوع مديريت سياسي کشور، نه تنها مشکلات آموزش و پرورش را نکاست، که روز به روز به دامنه ان افزود. دوولت محمد خاتمي، که در ايران دولت اصلاحات خوانده مي شود، با تنگناهاي اقتصادي و سياسي خود، در عمل دنبال کننده همان سياست هاي اجرائي و ساختاري پيشين آموزش و پرورش بوده است. حسين مظفر نخستين وزير آموزش و پرورش دولت خاتمي بود که اصلاح طلبان باور داشتند از سياست هاي رئيس جمهوري کاملا پيروي نمي کند و به واقع با فشار محافظه کاران به کابينه تحميل شده است. مرتضي حاجي، وزير کنوني آموزش و پرورش، اگر چه به گرايش تکنوکرات نزديکتر است و با گرايش هاي به اصلاح مکتبي (مانند حسين مظفر) شناخته نمي شود، حداقل چيزي بود که محافظه کاران براي منصب آموزش و پرورش بر آن توافق داشتند. اما همين محافظه کاران، پس از گذشت مدتي از عمر وزارت وي، طرح استيضاح وي را در مجلس شوراي اسلامي ارائه کردند. آن چه در طرح استيضاح آمده بود، بيشتر اشاره به توزيع بودجه آموزش و پرورش، و نيز نابساماني توزيع امکانات اين وزارت خانه و اخذ شهريه از دانش آموزان، بر خلاف قانون اساسي جمهوري اسلامي بود. در اين طرح با ساختار و درون مايه نظام آموزشي در جمهوري اسلامي اشاره اي نشده بود. سعيد پيوندي: به نظر من، اين برخورد درست است. يعني اگر نگاه کنيم به متن استيضاح آقاي حاجي که توسط برخي از نمايندگان طرح شد، سه مسئله اي که در اين استيضاح مطرح بود، همه مسائلي بودند که بر مي گشتند به امکانات مالي و امکانات رفاهي وزارت آموزش و پرورش، يعني در مورد حقوق معلمان، در مورد ساختمان سازي مدارس، و در مورد گرفتن شهريه در مدارس دولتي از بچه ها. گفته مي شد که با توجه به اين که مطابق اصل 30 آموزش و پرورش در ايران رايگان است، چرا از خيلي از بچه ها در مدارس دولتي به اجبار شهريه گرفته مي شود و براي خانواده هاي پر جمعيت اين يک مشکل خيلي بزرگي است. حقوق معلم ها چرا به اندازه کافي بالا نرفته است و حتي قول هايي که به ايشان داده شده است، چرا اجرا نشده است، و بالاخره اين که چرا مدرسه سازي با آن آهنگي که قرار بوده است، پيش نرفته است؟ خوب، هر سه اين ها را اگر به آن توجه بکنيد، مشکلات مادي روزمره وزارت اموزش و پرورش هستند که مشکلات به حقي هم هستند و مشکلات مهمي هم هستند. م.خ: اما اين مشکلات تازه به وجود نيامده اند، از همان هنگام که روند افزايش جمعيت شتاب گرفت و کشور در دام جنگ و بحران اقتصادي افتاد، اين مشکلات رو به سختي و گستردگي نهادند. محمد قائد، نويسنده و سردبير مجله آموزشي – فرهنگي لوح، سبب اصلي استيضاح را بيشتر سياسي مي داند و باور دارد که تغيير وزير نمي تواند از سهمگيني مشکلاتي که بر اين وزارتخانه سايه انداخته است، بکاهد. محمد قائد (نويسنده و سردبير مجله آموزشي – فرهنگي لوح): استيضاح ها يک جور رفتارهاي تبليغات محلي براي نماينده هايي است که احتمالا ميل دارند دولت را به چالش بطلبند يا آن هايي را که در چشم مردم خيلي محبوب نيستند، به سوال بکشند. موضوع آموزش و پرورش و هر جاي ديگر، اجراي سياست هاي تعيين شده اي است و اين يک بازي في البداهه اي نيست که وزير اگر صبح ها زودتر بلند شود و بتواند بيايد، صحنه را در دست بگيرد و هر نمايشي که خواست اجرا بکند. اين که شما اين وزير را کنار بگذاريد، قاعدتا بايد يکي از معاونان ايشان؛ قائم مقامش، يا يکي از مدير کل هاي آموزش پرورش بيايند و سر جاي ايشان بنشينند و خوب، سئوال بسيار مهم و واقعي اين است که از آن معاونان و مدير کل ها را قبلا آقايان استيضاح کننده اشاره کنند، اعلام کنند، و معرفي کنند که جامعه ببيند که واقعا چه کسي حالا مي خواهد ... آقاي حاجي حالا بلند شود، آقاي مشهدي، آقاي کربلايي، ... آخر واقعا فرق اين اشخاص با يکديگر چيست؟ اين ها يک حلقه بسته اي هستند از يک خرده فرهنگ خاصي در جامعه، و آن وقت اين آدم ها، اين آقايان وکلايي که يک مقداري براي جلب توجه حوزه انتخابيه اشان مسائل را مطرح مي کنند، در واقع شايد تجربه کافي ندارند که اگر وزير آموزش و پرورش، يک آدمي در حد فرض بفرماييد شواد آقاي پرويز ناتل خانلري باشد، آن وقت او که وزير شود بعد وکيلش اين ها نمي توانند باشند! م.خ: آقاي قائد مي انديشد شتاب نيازها و و توقع هاي جامعه، با رشد امکانات و توانايي هاي دولت هماهنگ نيست و دولن در هم آوردي با مقتضيات جامعه نوين شهري ايران، از راه باز مي ماند. محمد قائد: آموزش و پرورش دارد سعي مي کند که در هيچ جاي کشور بچه زير کپر و روي خاک و شن ننشيند و مشق بنويسد، يعني کلاس، کلاس کپري و چادري و خرابه اي و زيلويي نباشد. همه جا ساختمان باشد، منظم و امن و امان و مرتب. خوب، تمام مملکت الان رفته رفته (هنوز هم تازه نه) در آينده ممکن است ديگر مدرسه کپري نداشته باشد و همه جا ساختمان باشد، اما توجه داشته باشيم که ايرکانديشن و کولر و گرما وسرمايي (گرما نه آن هم با بخاري نفتي يا علاءالدين، بلکه با دستگاه هاي مدرن شوفاژ و ...) الان استاندارد زندگي مدرن شهرنشين ها است. بنابراين، شما ملاحظه بفرماييد که در حالتي که شما داريد کپرها را تبديل به مدرسه مي کنيد، در شهرهاي بزرگ، در تهران، و در شهرهاي مرکز و ميانه ايران، پدر و مادرها و حصل ها توقع داند که ايرکانديشن در مدرسه حداقل است، براي اين که مردم در خانه هايشان و در اداره هايشان دارند. اين جا است که در قضيه يک قدري رشد ناموزون اجتماعي ايجاد مي شود و به يک نارضايي ها و ناکامي هايي مي انجامد. م.خ: در ايران، دولت بارها اعلام کرده است که وزارت آموزش و پرورش پر هزينه ترين و کم درآمدترين وزارتخانه است. برخي ناظران در اين ديدگاه دولت نوعي توجيه کاستي سرمايه گذاري در بخش آموزش مي بينند. سعيد پيوندي: آموزش در همه جاي دنيا جزو خدمات عمومي است، بنابراين همه دولتها اين سرمايه گذاري را با کمال ميل مي کنند، براي اين که بازدهيش را بعدا در اقتصاد کشور به صورت نيروي انساني تربيت شده يا يک جامعه منسجم مي بينند. بنابراين، هيچ جامعه اي نبايد حساب بکند فقط چقدر دارد براي آموزش و پرورش خرج مي کند . چيزي گيرش نمي آيد. ما در ايران، به طور متوسط در شش – هفت سال گذشته، 3.2 درصد از توليد ناخالص ملي‌مان را صرف بودجه آموزشي کرده ايم، در حالي که با توجه به تعداد دانش آموز ها و به خاطر جوان بودن جمعيت، اين ميزان بايد دست کم 6.5 درصد باشد. يعني ما بايد دو برابر آن پولي را که امروز براي آموزش خرج مي کنيم، خرج کنيم تا آموزش و پرورش ما در يک حد متعادل باشد. همان جور که شما اشاره کرديد، ما در 25 سال گذشته با يک افزايش شديد تعداد دانش آموز مواجه بوديم، از حدود 7.5 ميليون دانش آموز رسيده ايم به حدود 18 ميليون دانش آموز، ولي بودجه آموزشي ما به قيمت هاي ثابت 30 درصد کاهش پيدا کرده است در عرض اين 25 سال. به عبارت ديگر، خرجي که دولت براي هر دانش اموز مي کند، نسبت به سال 1357 يک چهارم شدن است. تاثير مستقيم اين را هم ما از يک طرف در کيفيت آموزشي مي بينيم، و از طرف ديگر ما مي بينيم که بر خلاف قانون اساسي (البته به هر حال رعايت قانون در ايران دغدغه مسئولين ايران نيست) ما مدارس غير انفاعي داريم که امروز حدود 5 درصد دانش آموزان (يعني يک ميليون دانش آموز) را در بر مي گيرد و مدارس دولتي هم شهريه مي گيرند و حتي با رفتارهاي خيلي ناجوري اين شهريه را مي گيرند، يعني مثلا کارنامه بچه ها را گرو مي گيرند و تا بچه ها نياورند پول را، به آن ها کارنامه را نمي دهند يا آن ها نمي توانند در امتحان شرکت بکنند. براي همين که دولت هاي گذشته نتوانسته اند به طور منظم فکر کنند به افزايش اين بودجه، در نتيجه اين کمبودها انباشته شدو و انباشته شده و مروز در واقع ما به جايي رسيده ايم که تقريبا هيچ دولتي نمي تواند در کوتاه مدت شکاف عظيم بين نيازهاي و امکاناتي که امروز به آموزش و پرورش اختصاص داده مي شود را پر بکند. م.خ: با اين حال، نهاد آموزش و پرورش در ايران چه سرنوشتي خواهد يافت؟ کارشناسان در يک بيم و اميد به سر مي برند. محمد قائد: اگر رشد جمعيت به همين شکل کنترل شود و پايين بماند و ديگر موج انفجار جمعيت نباشد، تعداد محصل هايي که وارد مدرسه مي شوند نسبت به کل جامعه در يک حد معقولي خواهد بود و جامعه مي تواند بيشتر مدرسه هاي بهتري معلم هاي بهتري ... معلم ها مي گويند که واقعا حقوقشان ناچيز و ناکافي است. معلم الان دارد از سطح استاد آهنگر پايين مي آيد درآمدش و مي رسد به حد شاگرد آهنگر. اين يک قدري افت است براي يک طبقه اي که خودش را نيمه متخصص مي داند، اما يک واقعيتي هم هست که وقتي شما مي خواهيد 100 نفر در يک جامعه استخدام کنيد، 10 هزار نفر صف مي کشند. اگر براي ديپلم بخواهيد، از ليسانس مي‌آيد. اگر ليسانس بخواهيد، دکترا مي آيد. اين است که دستمزد را واقعا بازار کار تعيين مي کندو بنابراين، آينده اي که در ايران مي تواند اتفاق بيافتد (که به زودي اتفاق نخواهد افتاد، الان مشکلات دارد زياد مي شود به خصوص در دهه 80) اين است که جمعيت رشدش کنترل شود و تعداد بچه ها که وارد مدرسه مي شوند، يک نسبت معقولي باشد که بشود با حفظ همين درصدي هم که به مدرسه اختصاص داده مي شود، مدرسه هايي با کيفيت بالاتر، معلم هايي که حقوق بهتري مي گيرند، و شرايط بهتري براي تحصيل براي بچه ها فراهم شود. در امروز و فردا و شش ماه و پنج ماه آينده، تصور مي کنم که بايد به فکر موضوع بود، اما اين که واقعا اين موضوع اتفاق بيافتد، مي تواند معجزه اتفاق بيافتند منتهي نه به دست انسان هاي خاکي و فاني. م.خ: حتي اگر بودجه افزوده شود، امکانات فراهم گردد، و ناخرسندي مالي معلمان و اولياي دانش آموزان از ميان برود، دگرگوني ساختار آموزشي و تغيير نگرش سياست گذران و مديران، آسان نيست. به گواه آگاهان، آموزش و پرورش مدرن، در ايران هنوز وجود ندارد و سنت هاي تعليم و تربيت قديم، همچنان خود را در قالب هاي نو باز توليد مي کند، به ويژه مشکل از هنگامي تشديد مي شود که به اين نهاد به چشم ابزاري سياسي نگريسته شود، براي تربيت کارگزاران آينده يک نظام ايدئولوژيک خاص. آموزش و پرورش مدرن در ايران، که با تاسيس مدرسه هاي غير ديني آغاز شد، در کنار نهادهاي ديگر تعليمي، مانند حوزه هاي علميه، رو به رشد نهاد. ضرورت هاي برآمده از نو شدن جامعه ايراني، وظايف سنگيني را بر عهده اين نهاد مي گذاشت. اما با انقلاب سال 57 و استقرار حکومت روحانيان، شعار اسلامي کردن آموزش و پرورش، سياست هاي کلان اين نهاد را به سمت و سويي تازه سوق داد. در گزارش ويژه امشب، دکتر سعيد پيوندي، استاد جامعه شناسي تطبيقي آموزش و پرورش در پاريس و محمد قائد، نويسنده و سردبير مجله آموزشي – فرهنگي لوح به بحث و اظهار نظر در اين باره مي پردازند.
XS
SM
MD
LG