لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۲۰ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

گزارش ويژه: سالروز 17 شهريور، گزارش يك روزنامه نگارشاهد واقعه


(rm) صدا |
علي سجادي (راديو فردا): 25 سال پيش، در دقايق آغاز بامداد روز 17 شهريور، در تهران و 10 شهر ديگر حکومت نظامي اعلام شد. اما عليرغم حکومت نظامي، صبح جمعه 17 شهريور 1357، تظاهراتي که از قبل توسط نيروهاي انقلابي تدارک ديده شده بود، در ميدان ژاله آغاز شد. نصرت الله نوح، روزنامه نگار با سابقه ايراني که در ان روزها خبرنگار روزنامه کيهان بود و براي تهيه گزارش از تظاهرات به ميدان ژاله رفته بود، وقايع آن روز ميدان ژاله را براي راديو فردا باز مي گويد. نصرت الله نوح (رونامه نگار): در روز پنج شنبه بعد از ظهر بود، ما در کيهان بوديم که آقاي رحمان هاتفي روانشاد که بعدها به حيدر مهرگان معروف شد، آمد گفت که دوستان، فردا در ميدان ژاله تظاهرات است. دوستاني که دوست دارند بروند براي تهيه عکس و خبر، به من اطلاع بدهند تا برايشان ماشين بفرستم. من هم جزو بچه هاي ديگر اسمم را دادم و فردا صبح زود ماشين آمد از کوي نويسندگان ما را برد. ما خيلي زود رسيديم. علت اين که من توانستم ناظر باشم اين بود. ولي دوستان ديگر يک خورده ديرتر حرکت کرده بودند و وسط راه در جمعيت ماندند. امير آرمين: مگر حکومت نظامي نبود؟ نصرت الله نوح: صبح که حکومت نظامي بود، ولي من بودم و يک راننده و يک عکاس. ما رفتيم طرف ميدان ژاله. وسط ميدان ژاله يک تانک بود و اصلا جلوي ميدان ژاله بسته بود. من گفتم خانه ما اين طرف است. يک راه به اندازه اين که ماشين رد بشود، به طرف جنوب باز گذاشته بودند. در نتيجه تمام ماشين ها و آدم ها بايد به طرف ميدان خراسان مي رفتند، يعني جنوب ميدان ژاله. ما وقتي پيچيديم در آن خيابان، پيچيديم دست چپ که پمپ بنزيني بود و از آن راه دوباره آمديم در خيابان نيروي هوايي و از پشت کارخانه برق، زديم بياييم در خيابان شهباز که مي رسد دوباره به ژاله. در واقع ما از شمال وارد ميدان ژاله شديم. ا.م.:در اين مدت هيچ جا به ماشين هاي گشت فرمانداري نظامي بر نخورديد؟ نصرت الله نوح: نه، همه مردم بودند. فقط وسط ميدان ژاله يک تانک بود با يک مقداري سرباز. تمام اين خيابان ها، هم ميدان فوزيه، هم شهبازکه به طرف ميدان خراسان مي رفت، هم ژاله، و هم نيروي هوايي پر از مردم بود با شعارها و پلاکاردهاي متعدد. از ماشين شخصي و وانت بار و همه اين ها در هم مي لوليدند. وقتي ما وارد خيابان شهباز شديم که مي آمد به طرف ميدان ژاله از پشت کارخانه برق، جلو خيابان خورشيد که روبرويش، درب کارخانه برق است، اين جا ديگر قفل شد جمعيت. همه آدم ها ايستاده بودند و هيچ کس هيچ طرف نمي توانست برود. همه اش هم شعار مي دادند و سخنراني مي کردند و اين ها. همين موقع، تقريبا ساعت 8 صبح بود که از طرف ميدان فوزيه کاميون هاي سرباز پياده شدند و مربع هايي تشکيل دادند. يعني تکه تکه مربع مربع تشکيل دادند و جمعيت را متفرق کردند راه باز کردند به طرف شمال که تمام ماشين ها بايد بروند. گفتند پايين راه نيست، آن هايي که مي خواهند برگردند از اين طرف بيايند برگردند. ما هيچ چاره اي نداشتيم. نزديک به بازگشت بوديم. راننده ما گفت: من يک فکري مي کنم الان درست مي کنم. اين ماشينش را دور زد و از پشت آمد روي کارخانه برق تکيه داد. جلو ما ميدان شهباز است، دست چپمان ميدان ژاله را مي بينيم، و پياده روي جلوي جيپ هم راه باز است براي پياده ها. ما در ماشين نشستيم و بيرون نيامديم. وقتي اين صف مربع سربازها آمد تا جلوي خيابان خورشيد و روبرويش در کارخانه برق، يک خط مستقيم تشکيل دادند. سه گروه شدند. يک گروه درازکش کرد، يک گروه به زانو نشست، يک گروه هم ايستاد. خوب که اين ها به اصطلاح جاگير شدند (البته مردم را ديگر رد کرده بودند) ماشين ها همه از آن جاده اي که باز کرده بودند، راه کوچکي که باز کرده بودند، رفتند ولي ميدان پر از آدم بود، خيابان خورشيد پر از آدم بودو ما هم در جيپ نشسته ايم داريم نگاه مي کنيم. آن ها فکر کردند ما محافظين کارخانه برق هستيم، روي شيشه ما آرم کيهان بود، ما فورا آرم کيهان را برداشتيم، ولي پشت به در کارخانه برق در جيپ نشستيم. يکي از اين افسرها بلندگو را شروع کرد، با توجه به اين که صداي مردم خيلي بلند بود او با بلندگويش وقتي حرف زد همه شنيدند. گفت: مردم، حکومت نظامي اعلام شده است، تظاهرات ممنوع است. لطفا متفرق شويد. مردم نعره مي کشيدند، شعار مي دادند. دو بار، سه بار، چهار بار گفت خواهش مي کنم متفرق شويد. مردم باز شعار مي دادند، روي کول هم مي رفتند، شعارهاي تند مي دادند. ما هم آن داخل نشسته بوديم و نگاه مي کرديم. چندين بار گفت، وقتي متفرق نشدند دستور تير هوايي داد. شايد کمتر از يک دقيقه شليک هوايي شد. ما همين جور نشسته ايم نگاه مي کنيم. وقتي شليک هوايي شروع شد، مردم پيچيدند تو هم. فرار نکردند، ايستادند. باز با بلندگو گفت: مردم متفرق شويد، کسي گوش نکرد، در مردم آتش کردند. من نمي توانم هيچ وقت آن صحنه را نه فراموش کنم و نه توصيف کنم. آن همه گلوله در مردم وقتي آتش شد، گردبادي از آدم ها و چادرها و کيف ها و دود و خون همه جا را گرفته بود. ا.م.:شما هيچ برآوردي از کشته هاي آن روز مي توانستيد داشته باشيد؟ نصرت الله نوح: همين را مي خواهم بگويم. وقتي که اين مردم رد شدند، يکي از آن افسرها (افسرهاي شهرباني بود)، اين هم مثل من مثل اين که خودش را گم کرده بود. هاج و واج و گيج و منگ بود. در حالي که اسلحه اش دستش بود، آمد جلوي جيپ ما، آرنجش را گذاشت روي پنجره جيپ، گفت: ديديد؟ من گفتم: آره، ما ديديم. شما هم ديديد؟ گفت: آره. گفتم آن طرف چقدر کشته شدند که من نمي بينم (بخشي از ميدان را ما نمي ديديم، طرف ورودي نيروي هوايي را)؟ گفت آن جا هم همين جور است. گفتم چقدر به نظرت کشته شده اند؟ گفت همين جا را که مي بيني، آن طرف هم همين جور است. بعد فورا شروع کرد که ولي من نزدم. من کسي را نزدم. ما نزديم. گفتم پس کي زد؟ گفت همه گاردي ها بودند. گفت اين ها گاردي ها بودند همه زدند. يعني مي خواست بگويد که ما شهرباني چي ها به طرف مردم تيراندازي نکرديم. آن ها گاردي ها بودند زدند. اين حرف هايش را زد و رفت. ا.م.:نصرت الله نوح بود، خاطرات خود را از روز 17 شهريور 1357 براي راديو فردا باز مي گفت. نصرت الله نوح مي گويد: همان روز گزارش خود را از وقايع ميدان زاله به روزنامه کيهان داد، ولي چاپ نشد. سال بعد در سالگرد اين واقعه، بعد از پيروزي انقلاب، آقاي نوح از موسسه کيهان پاکسازي شده بود، ولي متن کامل گزارش خود را در روزنامه مردم، ازگان حزب توده ايران، به چاپ رساند. 25 سال پيش بامداد 17 شيريور، در تهران و 10 شهر ديگر حكومت نظامي اعلام شد. عليرغم حكومت نظامي تظاهراتي كه توسط مخالفان تدارك ديده شده بود، در ميدان ژاله آغاز شد. نصرت الله نوح، روزنامه نگار ايراني كه در آنروزها خبرنگار روزنامه كيهان بود و براي گزارش واقعه به ميدان ژاله رفته بود، وقايع آن روز ميدان ژاله را در مصاحبه با راديو فردا بازگو مي كند. گزارش نصرت الله نوح از وقايع آنروز بدليل پاكسازي شدن در دوره انقلاب در كيهان منتشر نشد و وي بعد ها آن را در روزنامه مردم،ارگان حزب توده ايران به چاپ رساند.
XS
SM
MD
LG