لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۴:۴۲ - ۷ دسامبر ۲۰۱۶

ترور شماري از فعالان اپوزيسيون ايران در رستوران ميکونوس برلين در 11 سال پيش، از ديد يک شاهد عيني


(rm) صدا |
فريبا مودت (راديوفردا): 11 سال از ترور شماري از فعالان اپوزيسيون ايران به دست نيروهاي جمهوري اسلامي در رستوراني در برلين مي گذرد. ماجرايي که به پرونده ميکونوس شهرت يافت و به تيرگي روابط ميان ايران و اتحاديه اروپا انجاميد. پرويز مرداني (راديوفردا): در اين رستوران سران حزب دمکرات کردستان ايران و چند تن از اعضاي اپوزيسيون فعال در آلمان به گفتگو مشغول بودند. مهدي ابراهيمي زاده، از اعضاي شوراي مرکزي سازمان فداييان خلق اکثريت، در کنار نوري دهکردي، از نزديکان دکتر صادق شرافکندي، دبير اول حزب دمکرات کردستان ايران نشسته بود. وي از آن شب چنين ياد مي کند. مهدي ابراهيمي زاده (عضو شوراي مرکزي سازمان فداييان خلق اکثريت): حوالي ساعت نزديک 11 بود که هنگام گفتگو، يک حالت غير عادي در دکتر مشاهده شد، مثل اينکه مثلا انسان يک چيز ترسناکي را ببيند. من به سمت در ورودي آن اتاقي که بوديم نگاهي انداختم و در واقع به شکل نيمرخ، من يک آدمي را ديدم جلوي در ايستاده و نقاب به چهره داشت. حالا اينک دستمالي بسته بود يا پراهنش را بالا کشيده بود، به هر حال بسته بود صورتش. فقط مي توانستيم رستنگاه موهايش، پيشاني اش را ببينيم و در واقع يک چيزي، يک ميله اي جلوي او بود و يک دستمالي رويش افتاده بود، روي آن ميله، ميله آهني و در يک لحظه اي، ابتدا با شنيدن يک فحش در واقع ما را متوجه خودش کرد اين شخصي که آمده بود. لحظاتي بعد از آن، من اين شعله هاي آتش را از آن لوله ديدم. اينها که دارم ميگويم همه در چند لحظه صورت گرفت، ولي در آن لحظه اي که آتش را ديدم، از آنجايي که مي دانستم اينهايي که اينجا نشسته اند، از حزب دمکرات کردستان ايران و سازمان فداييان خلق ايران اکثريت، حزب جمهوري خواهان ايران و چند تن از افراد ديگر، برايم تقريبا يقين بود که دارد يک ترور صورت مي گيرد. به همين خاطر من تلاش کردم که نوري دهکردي که سمت راست خودم بود و او در کنار شرافکندي نشسته بود و کسي که سمت چپم بود را به سمت چپ به هر حال هل دادم که همه مان به طرف زير ميز برويم که در همين حرکت، در واقع نوري، تير به او اصابت کرده بود ودر واقع من خونش را روي بدن خودم احساس کردم و لحظاتي در واقع فقط صداي پوکه هايي که حاصل شليک مسلسل خودکار بود را مي شنيدم که روي زمين مي افتاد و بعد چند تير خلاص و چند تا مکث، بعد چند حرکت پا و بعد ديگر قطع کامل صدا. و بعد از اينکه صداها قطع شد، من تازه توانستم به خودم بيايم که آيا من زنده هستم و سعي کردم چشمانم را باز کنم. سعي کردم که بچه ها را صدا بزنم. آن بچه ها و دوستاني که به من نزديکتر بودند. که فقط من پاسخ از، در واقع، پرويز شنيدم. پ.م.: پرويز دستمالچي؟ مهدي ابراهيمي زاده: بله و موقعي که چشممان را باز کرديم، در آن حالت فقط نوري، که تير به سينه اش اصابت کرده بود و خونش جاري بود داشت به اصطلاح به شکل خرناسه هنوز نفس مي کشيد و هنوز زنده بود، ولي دکتر صادق شرافکندي، فتاح عبدلي و همايون اردلان در واقع آن موقعي که ما چشممان را باز کرديم، ديگر زنده نبودند و دو نفر روي زمين و دکتر هم روي صندلي به طرف ديوار خم شده بود. پ.م.: در آن شب چهار تن را به قتل رساندند، يک تن را به شدت زخمي کرند و چهار تن نيز جان سالم به در بردند. زمان دادگاه رسيدگي به اين جنايت، بيش از سه سال و نيم به طول انجاميد و در پايان، علاوه بر محکوميت کاظم دارابي کازروني، که به دوبار حبس ابد محکوم شد، ساير شرکت کنندگان در اين جنايت نيز به مجازات هايي تا پنج سال زندان محکوم شدند و تعدادي نيز موفق به فرار شدند. 11 سال از ترور شماري از فعالان اپوزيسيون ايران در رستوراني در برلين مي گذرد. ماجرايي که به پرونده ميکونوس شهرت يافت و به تيرگي روابط ميان جمهوري اسلامي و اتحاديه اروپا انجاميد. در آن شب، در رستوران ميکونوس در برلين، سران حزب دمکرات کردستان ايران و چند تن از اعضاي اپوزيسيون فعال در آلمان به گفتگو مشغول بودند. مهدي ابراهيمي زاده، از اعضاي شوراي مرکزي سازمان فداييان خلق اکثريت، در کنار نوري دهکردي، از نزديکان دکتر صادق شرافکندي، دبير اول حزب دمکرات کردستان ايران نشسته بود. وي در مصاحبه با راديوفردا مي گويد که حوالي ساعت 11 يک حالت غير عادي در دکتر مشاهده شد، مثل اينکه مثلا انسان يک چيز ترسناکي را ببيند. وي مي گويد که مردي که صورت خود را پوشانده بود و با پارچه اي يک مسلسل در دستش را پوشانده بود، وارد شد و شروع به شليک کرد که در نتيجه دکتر صادق شرافکندي، فتاح عبدلي و همايون اردلان و نوري دهکردي در اثر اصابت گلوله کشته شدند.
XS
SM
MD
LG