لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۱:۲۱ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

اجراي تازه ترين نمايش بهرام ببيضائي: «شب هزار و يكم» در تهران


(rm) صدا |
علي سجادي (راديو فردا): شب گذشته تازه ترين نمايش فيلم بهرام بيضائي در سالن چهارسوي تئاتر شهر تهران به روي صحنه رفت. شب هزار و يکم نمايشي است متشکل در سه بخش که در هريک از آن ها سه بازيگر حضور دارند. بهرام بيضايي درباره نمايش خود، با نيما تمدن اين طور مي گويد: بهرام بيضائي (کارگردان): اين يک نمايش است که خودش سه تا نمايش است، سه تا نمايشي که هر کدام مستقلند، ولي با هم در پيوند هستند. داستان اول، يعني نمايش اول، در واقع نمايش آن چيزي است که من فکر مي کنم سرچشمه هزار و يک شب است، چون تا حالا در آن چيزي که پژوهش ايران شناسان و خود ايراني ها و غيره است، به اين سرچشمه ها اشاره نشده است. در واقع نمايش اول راجع به داستاني است که من فکر مي کنم سرچشمه هزار و يک شب است. داستان دوم يا نمايش دوم، راجع به مترجم هزار و يک شب از پهلوي به عربي است. کسي که اصلا اسمش در پژوهش ها برده نمي شود، حتي به صورت گمنام. نمايش سوم درباره زني است که هزار و يک شب خواند. لابد مي دانيد که در ايران خواندن هزار و يک شب براي زنان گناه بود و مي گفتند زني که هزارو يک شب بخواند، مي ميرد، هيچ موقت نمي تواند کتاب را تمام کند، چون مي ميرد. اين راجع به يک زني است که هزار و يک شب خواند. نيما تمدن (راديو فردا): با اين حال آقاي بيضائي، داستان هزار و يک شب ان جوري که در تاريخ آمده است، از قول يک زن ايراني به نام شهرزاد نقل مي شود. بهرام بيضائي: بله، کل داستان را شهرزاد مي گويد، يعني در چهارچوبه هزار ويک شب خودش که داستاني دارد که در ان شهرزاد ناچار مي شود که هزار شب داستان تعريف کند براي پادشاه، چون پادشاه هر شب يک دختر را مي گرفت و تا صبح مي کشت از روي بي اعتماديش به زنان. شهرزاد براي نجات دختران ديگر داوطلب مي شود که همسر پادشاه بشود و آن شب به خواهرش مي سپارد که از او يک داستان بخواهد. خواهر از او يک داستان مي خواهد و او شروع مي کند به داستان گفتن، منتهي داستان را هي نيمه کاره رها مي کند و اين جوري هزار شب طول مي دهد تا در هزار شب جان هزار دختر را نجات دهد. اين داستان کلي هزار و يک شب است که در دلش هزار و يک داستان است، داستان هايي که شهرزاد تعريف کرده است. اين چهارچوب اصلي کتاب هزار و يک شب است و در منابعي که براي آن شمردم، مختصرا يک داستان هايي را گفتم و يک منابعي را به آن اشاره کردم. ولي ان چه که در نمايشنامه من هست، يک سرچشمه اي است که هيچ کس به آن اشاره نکرده است. ن.ت: مي شود در مورد اين سرچشمه اي که تاکنون هيچ کدام از مستشرقان به آن اشاره نکرده اند، بيشتر توضيج دهيد؟ بهرام بيضائي: من تصور مي کنم که در واقع اين دو سرچشمه دارد، يکي سرچشمه فلکي (نجومي) است، چون در خود نمايشنامه دوم توضيح داده مي شود. ولي سرچشمه تاريخي – اسطوره ايش در واقع داستان ضحاک است. مي دايند که ضحاک دو همسرش دختران جمشيد جم هستند، يعني شهرناز و ارنواز که تمام چهارچوب داستان ضحاک در دفتر يک، همان چهارچوب هزار و يک شب است، يعني پادشاهي که هر شب دارد دو جوان را مي کشد براي اين که خوراک مارهاي خودش کند و شهرزاد هر شب با گفتن يک داستان، يکي از اين جوانان را فراري مي دهد. تقريبا همان داستان است. فکر مي کنم در طول دو هزار سال شهرناز و ارنواز تبديل شده اند به شهرزاد و چهر آزاد و مارها از دوش ضحاک برداشته شده و دروني تر شده است داستان، يعني تلفيق شده است. ولي واقعيت همان است، منتهي فقط آن جا مردان هستند که نجات پيدا مي کنند، اين جا زنان. علتش همان داستان روزگار ديگري است. تصور اصلي من اين است که نقش شهرناز در داستان يکم و نقش شهرزاد اصلا در هزار و يک شب، در واقع هر کدام تصويري هستند از بغ بانو آناهيتا. مي دانيم که دو خداي بزرگ ايراني باستان وجود دارند (غير از اهورا مزدا، که در واقع حسابش جدا است) مهر و ناهيد. هر دوي اين ها به نحوي خدايان آبادي و باروري هستند و هرکس پادشاه مي شد در ايران، ناچار بود با اين دوتا يک پيوندي ببندد. در واقع مظهر مهر بود و بايد با آناهيد پيوند مي بست. حالا از توضيحات اسطوره شناسي نمي خواهم بگويم، ولي معمولا نماينده زميني آناهيتا يا رئيس ديرش بود، يا دختر بزرگ شاه و پادشاهي نمي رسد به ضحاک، مگر از طريق اين دختران. بنابراين ضحاک چاره اي ندارد که پادشاه شمرده شود، مگر اين که دخترها را به دست بياورد. اين جوري است که آنان رابه دست مي اورد و بعد در واقع پيوند با خداي باروري (آناهيتا)، به معناي تعهد به آبادي است براي پادشاه در اساطير. ولي ضحاک ضدش عمل مي کند، به دليل اين که با اهريمن پيمان مي بنند و دو تا مار از شانه هايش در مي ايد و ان مارها هر روز مغز دو تا جوان را مي خواهند. در داستان من اين است که شهرزاد و آدم هايش هر شب سر او را گرم مي کنند و يکي را فرار مي دهند. آن چنان که در شاهنامه آمده است، دو آشپز اين کار را مي کنند، ولي من فکر مي کنم در يک زماني نقش زن ها از داستان حذف شده است و نقششان داده شده است به مردان. دو هزار سال بعد در هزار و يک شب دو مرتبه اين نقش به زنان بازگردانده شده است. اين همان چيزي است که زمينه داستان اول و سوم را فراهم مي کند در نمايشنامه اي که من نوشتم. نمايشنامه دوم داستان مترجمي است که هزار ويک شب را به عربي ترجمه مي کند و خودش را مي کشند. شب گذشته تازه ترين نمايشنامه بهرام بيضائي در سالن چارسوي تآتر شهر تهران به روي صحنه رفت. «شب هزار و يكم» نمايشي متشكل از سه بخش كه در هريك از آنها سه بازيگر حضود دارد. بهرام بيضائي، نويسنده اين نمايشنامه در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: اين نمايش متشكل از سه نمايش مستقل است كه در عين حال با هم پيوند دارند. وي مي گويد پارسال تآتري در كپنهاك از من خواست يك روايت امروزي از هزار و يكشب بنويسم. پس از نوشتن اين نمايشنامه به فكر افتادم دو نمايشنامه ديگر هم بنويسم و آن فكر را كامل كنم.
XS
SM
MD
LG