لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۱۹ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶

انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، بخش نخست: نگاهي تاريخي به جامعه و سياست درايران پيش از انقلاب - قسمت دوم: ملي شدن صنعت نفت


(rm) صدا |
مهدي خلجي (راديوفردا): بيست و چهارم آذرماه سال 1304 خورشيدي، در پي يک کودتا، رضاشاه پهلوي در مجلس شوراي ملي حاضر شد و با اداي سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوي وظايف سلطنت را به عهده گرفت. هنگامي که رضا شاه پهلوي بر مسند سلطنت نشست جهان در ميانه دو جنگ جهاني نفسي مي‌کشيد. رضاشاه پهلوي، برنامه گسترده‌اي را براي سامان اداري و اقتصادي کشور به دست گرفت. ايران فاقد نظام اداري، ارتش منسجم، راه، نظام بانکي و اقتصادي مدرن بود و شيوه ملوک الطوايفي جايي براي قدرت مرکزي نگذاشته بود. از منظر بين‌المللي نيز شرايط، چندان آرام نبود. ايران در محاصره نيروهاي بزرگ، روسيه در شمال و انگليس در جنوب بود. انگليس مي‌کوشيد از ايران به عنوان راهي براي سلطه‌جويي‌هاي خود در هند و خاور دور بهره بگيرد. رضا شاه پهلوي طي شانزده سال سلطنت درگير تکوين دولت مدرن در ايران بود. در همين هنگامه‌ها آلمان به رهبري آدولف هيتلر جنگ جهاني دوم را آغاز کرد: - صداي هيتلر هنگام اعلام آغاز جنگ جهاني ساعت چهار بامداد روز سوم شهريور ستاد ارتش ايران اعلام کرد که نيروهاي ارتش شوروي در شمال و ارتش انگلستان در غرب و جنوب غربي به مرزهاي ايران تجاوز کرده‌اند. نيروهاي متفقين وارد ايران شدند و برگ تازه‌اي در دفتر تاريخ ايران گشوده شد. چند ماه بعد رضاشاه پهلوي تحت فشار شوروي و انگليس از سلطنت کناره گرفت و فرزند وي محمدرضا به جاي وي نشست. پايان جنگ جهاني دوم، اصطلاح تازه‌اي در ادبيات سياسي جهان متولد شد، کشورهاي جهان سوم. اين آغاز دوره جديدي براي کشورهايي مانند ايران است. در اين ميان البته مسأله کليدي نفت است که سياست داخلي و نيز سياست خارجي را به يک سان زير تأثير عميق خود مي‌گيرد. موضوع اين هفته و هفته آينده برنامه انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، مسأله نفت در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوي است. ... مسأله نفت در ايران در چارچوب شرايط ژئوپليتيک و بين المللي منطقه خاورميانه و جهان معنادار مي‌شود. شرايطي که اقتصاد جهاني ابعاد تازه‌اي به خود مي‌گيرد. تحولات سياسي ايران در سده بيستم به شدت آغشته به مسئله نفت است. پرويز مينا عضو اصلي هيأت مديره شرکت ملي نفت ايران و مدير امور بين الملل اين شرکت، پيش از انقلاب سال پنجاه و هفت از پيشينه مسأله نفت در ايران مي‌گويد: پرويز مينا (مدير امور بين الملل شركت نفت، پيش از انقلاب): شروع فعاليت هاي نفتي در ايران در سال 1901 با لغو امتيازنامه دارسي آغاز شد و مروج دارسي هم دولت انگليس بود كه در آن موقع سعي داشت يك شركت انگليسي و يك شركتي كه منافع انگليسي در آن باشد بتواند به منافع نفتي ايران دست پيدا كند و بنابراين اولين قراردادي كه در ايران در زمان مظفرالدين شاه منعقد شد همين قرارداد دارسي بود كه امتياز اكتشاف و برداشت و توليد نفت در تمام ايران به جز پنج استان شمالي را در بر مي گرفت و علت آنكه آن پنج استان شمالي را حذف كردند براي اين بود كه از رقابت شديد روسيه برحذر باشند كه روسيه نتواند با بهانه اينكه مرزهاي شمالي ايران به دست انگليسي ها افتاده بخواهد در اين كار دخالت كند و چوب لاي چرخ فعاليت هاي نفتي بگذارد. بعدا اين امتيازنامه به امتياز سال 1933 زمان رضا شاه تبديل شد با تغييرات و شرايط جديدي و آن موقع بود كه Anglo-Persian Oil Company به وجود آمد و درحقيقت سنديكاي اقاي دارسي برهم ريخته شد و بعد هم به علت آغاز جنگ اول جهاني و اهميتي كه دولت انگلستان براي دسترسي به منابع مطمئن سوخت براي نيروهاي خود داشت، 51 درصد سهام شركت انگلو پرشن اويل كامپاني را دولت انگلستان با گذراندن قانوني در مجلس خريد و شد سهامدار عمده اين كمپاني. م.خ.: پس از اين است که از طريق شرکت نفت ايران و انگليس، انگلستان مهم ترين طرف معاملات نفتي ايران مي‌شود. هم پاي اين سطح رابطه تجاري، اختلاف نظر ميان ايران و انگليس بر سر نفت بالا مي‌گيرد. دولت ايران تلاش مي‌کند تا محتواي قرارداد را به سود خود تغيير دهد اما کامياب نمي‌شود. پرويز مينا: پرويز مينا: در سال 1933 در قرار داد تغييراتي داده شد به نفع ايران از نظر درآمد و از نظر كم كردن ناحيه امتياز و غيره، ولي به هرحال نظرات ايران را تامين نمي كرد چون منافعي كه به دولت انگلستان از طريق ماليات مي رسيد چندين برابر درآمدي بود كه ايران از منابع نفتي خود به دست مي آورد. م.خ.: حضور انگليسي‌ها در ايران، به گفته عيلنقي عالي‌خاني وزير اقتصاد دولت اسدالله علم و اميرعباس هويدا، همراه با رفتار و روحيه‌اي سلطه‌جويانه و استعمارگرانه بود: عيلنقي عالي‌خاني (وزير سابق اقتصاد): در هنگامي كه شركت ملي نفت انگليس و ايران امتياز نفت را داشت در واقع اينها خوزستان را يك قسمت جداگانه اي تلقي مي كردند و حتي رفتار ماموران سياسي انگلستان در آن منطقه بوي استعماري مي داد. تبعيضي كه آنها در باره كارمندان و كاركنان ايراني و مهندسان و تحصيلكردگان ايراني قائل مي شدند، به هرحال براي ايراني ها زننده بود. در نتيجه هيچوقت براي مردم ايران موضوع نفت جدا از اين جنبه ناسيوناليستي و ضد استعماري نبود. تلاش انگلستان براي بهره‌برداري يک جانبه و حداکثر از منابع نفتي ايران، فروپاشي ايدئولوژي فاشيسم پس از جنگ جهاني دوم و دوپارگي جهان ميان دو اردوگاه سرمايه‌داري و کمونيسم، موج گرايش ضداستعماري و استقلال‌طلبانه را در کشورهاي جهان سوم به راه انداخت. از اين دوره به بعد مسأله چگونگي اداره جامعه چه در بخش سياسي و چه در بخش اقتصادي به طور جدي مطرح شد. مسأله آزادي و استقلال جامعه از سلطه قدرت هاي بزرگ اهميت ويژه‌اي يافت به ويژه در قلمرو منابع و سرمايه‌هاي طبيعي از جمله نفت. رهبران فکري و سياسي جامعه چنين مي‌انديشيدند که با به دست آوردن مالکيت و کنترل مطلق نفت مي‌توانند انباشت سرمايه اوليه‌اي را انجام دهند که در اروپا طي قرون متمادي انجام گرفته بود. در چنين شرايطي جريان ملي شدن صنعت نفت بالا گرفت و سرانجام به رهبري محمد مصدق، نخست وزير وقت، خواست ملي شدن صنعت نفت تحقق يافت. اما اين امر پيامدهايي داشت که شايد رهبران ملي شدن صنعت نفت آن را پيش بيني نمي کردند. پرويز مينا مي‌گويد خواست ملي شدن صنعت نفت به دلايلي به اهداف خود دست نيافت: پرويز مينا: البته دليل به نتيجه نرسيدن آن خيلي واضح است چون در آن موقع در حقيقت هشت شركت عمده بين المللي نفت صاحب اختيار تمام عمليات توليد و تصفيه و توزيع و حمل و نقل نفت در دنيا بودند به طوري كه مثلا در حدود 90 درصد ظرفيت توليد و پالايش در دست اين هشت شركت بود و در حدود 85 درصد ناوگان نفتكش كه نفت را در اقيانوس ها حمل مي كرد، اين شركت ها در اختيار داشتند. بنابراين مصدق روبرو شد با يك قدرت اقتصادي و فني فوق العاده مهمي كه علاوه بر اين، اين هشت شركت از حمايت كامل سياسي و نظامي دولتهاي مطبوع خود هم برخوردار بودند. در آن موقع مسئله تامين انرژي فقط مسئله اقتصادي براي شركت ها نبود براي اينكه دولت هاي مطبوع اين شركتها براي تامين انرژي مورد نياز خود از طريق اين شركت ها فعاليت خود را دنبال مي كردند در نقاط مختلف دنيا. و بنابراين متاسفانه دكتر مصدق با يك چنين نيروئي روبرو بود و البته اشتباهاتي هم شد و پيشنهاداتي به دكتر مصدق شد، غير از پنج شش پيشنهاد اوليه كه هيچكدام در حقيقت اهداف و اصول ملي شدن صنعت نفت را به هيچ عنوان برآورده نمي كرد، ولي آخرين پيشنهادي كه به مصدق داده شد كه همان پيشنهاد مشترك چرچيل و ترومن و اصلاحيه چرچيل آيزنهاور بود، آن اهداف اصلي ملي شدن را تامين مي كرد كه در واقع بنده مي توانم خلاصه كنم در سه اصل: يكي اصل مالكيت ذخاير و تاسيسات نفتي بود كه برگردد به دست ايران و شركت ملي نفت ايران، دوم، كنترل مطلق و اداره كامل امور نفتي و سوم ورود به بازارهاي بين المللي و صادرات به طورمستقل بدون اينكه متكي به اين شركتها باشيم. در آن پيشنهاد مشترك چرچيل، ترومن و آيزنهاور، اين سه اصل منظور شده بود و به علت گرفتاري اختلافاتي كه بر سر مسئله غرامت پيش آمد و سوء تفاهماتي كه توسط همكاران و مشاوران مصدق انجام گرفت كه فكر مي كردند با امضاي اين قرارداد تمام درآمد نفت ايران در سالهاي متمادي براي پرداخت غرامت از دست ايران خارج مي شد كه اين كاملا تصور غلطي بود، اين قرارداد به نتيجه نرسيد و منتج به اين شد كه دولت مصدق سقوط كرد. م.خ.: کامران دادخواه، استاد اقتصاد دانشگاه نورث ايسترن در باستن امريکا نيز باور دارد که اهداف ملي شدن صنعت نفت مي‌شد از راه‌هاي ديگر و کم هزينه تر به دست آيد: كامران دادخواه (استاد اقتصاد دانشگاه نورث ايسترن، باستون): ار نظر اقتصادي ايران مي بايستي پول بيشتري از انگليس ها مي گرفت. انگليس ها واقعا داشتند سر ايران كلاه مي گذاشتند در مقايسه با وضعي كه آرامكو با عربستان سعودي داشت كه 50 - 50 مي داد. و آمريكائي ها هم علاقه داشتند كه يك همچه وضعيتي در ايران هم ايجاد شود كه ايران پولي دستش بيايد و كارهاش راه بيافتد اما اين كار را مي شد با تهديد ملي كردن نفت انجام داد، يا بعد از اينكه نفت ملي شد، با يك ضوابط حسنه اي بين آمريكا و انگليس و ايران اين را برقرار كرد. اينكه ايران خودش نفت را بفروشد جنبه شوخي داشت. ايران همچنين قدرتي نداشت و همچنين كاري را نمي توانست بكند. موقعي كه نفت را ملي كردند براي احساسات ملي شدن را به مردم بقبولانند، وعده هاي عجيب و غريب دادند. يك وعده اين بود كه روزي 17 تومان و 5 ريال به هر نفر داده مي شود، به اضافه دو پيت نفت. اين اصلا محال بود. دومين مسئله اي كه مطرح مي كردند، آقاي مكي در مذاكرات نفت و مرحوم دكتر مصدق، اين بود كه دنيا به نفت ايران احتياج دارد. وقتي اين نفت ملي شد معلوم شد كه اينطور نيست براي اينكه ونزوئلا و قطر و كويت نفت خود را افزايش دادند و دنيا اصلا و ابدا احتياجي به نفت ايران نداشت. م.خ.: از پيامدهاي ملي شدن صنعت نفت خسارت اقتصادي و ناتواني ايران در فروش نفت و دشمني با انگلستان و امريکا و سرانجام کودتاي بيست و هشت مرداد سال سي و دو و سقوط دولت محمد مصدق بود. احمد طهماسبي، استاد پيشين اقتصاد در دانشگاه آزاد برلين، اين پيامدها را ناگزير مي بيند: احمد طهماسبي (استاد سابق اقتصاد دانشگاه برلين): بعد از آنكه 30 سال 40 سال 50 سال شركت نفت ايران و انگليس به اندازه كافي منافع خود را برد، يك روز اگر ملت ايران بخواهد اين سئوال را مطرح كندكه آقا سهم ما از اين منافع چي مي شود حتما با خشونت جوابش داده خواهد شد. اصلا مصدق كار عجيب و غريبي نمي كرد. او همان كار را مي كرد كه به گفته خودش شركتهاي ذغال سنگ يا هرچيز ديگر كه بعد از جنگ حهاني در انگليس ملي شدند، او هم مي گفت ما هم حق داريم كه نفت خود را ملي كنيم. مصدق اصلا اينطوري نبود كه بخواهد با شركتهاي جهاني كنار نيايد. با شركت نفت ايران وانگليس كه خواه ناخواه مي خواست كنار بيايد پاشد رفت يك هفته برود در آمريكا كه يك هفته شد چهل روز، كه بتواند با شركت هاي نفتي آمريكائي كنار بيايد كه آنها بيايند و نفت ايران را بخرند. م.خ.: مصدق در يکي از نطق‌هاي خود در مجلس نيز بر تمايلش براي حفظ رابطه با انگلستان تأکيد مي‌کند: صداي محمد مصدق: ... بعد از ملي شدن نفت به هيچ وجه قادر نبود كه يك خلع يد به تمام معنا بكند. براي حفظ روابط و صميميتي كه با دولت انگلستان داشت و حالا هم دارد و به هيج وجه خللي به اين روابط وارد نشده خود را راضي كند كه كشتي هاي نفت... م.خ.: اما کامران دادخواه مي‌گويد مصدق به شيوه متعصبانه اي با انگستان دشمني مي ورزيد و به واقع دغدغه وي بيش از آن که اقتصاد ايران باشد استقلال ايران از قدرت هاي بزرگ بود: كامران دادخواه (باستون): مصدق كينه عجيبي نسبت به انگليس ها داشت اين را مام كساني كه درآمريكا با او صحبت كرده اند، در خاطرات خود نوشته اند و در اسناد هم هست. انگليس ها واقعا گدابازي درآوردند. بنده از انگليس ها دفاع نمي كنم انگليس ها و به طور كلي اروپائي ها تنها چيزي كه برايشان مطرح است منافع تجاري است و تمام بحث ها نشان مي دهد كه انگليس ها اشتباه ها و خطاهاي زيادي كردند و دكتر مصدق به شدت از انگليس ها نفرت داشت و واقعيت هم اين بود كه نه به صلاح ايران بود كه به طرف روس ها برود و نه روس ها اصلا امكان و علاقه اي به كمك به ايران داشتند. حتي روس ها كار شكني كردند در كار ملي شدن صنعت نفت. بنابراين تنها راهي كه اينها داشتند اين بود كه با آمريكائي ها كنار بيايد و نشان بدهد كه آدمي است منطقي و انگليس ها غيرمنطقي هستند. شما اگر مقاله تايم را كه در 7 ژانويه 1952 وقتي مصدق مرد سال شد نگاه كنيد آنجا مي گويد كه مصدق، و ملت ايران و ديگران، اينها حاضرند كه ملت از بين برود و ايران از بين برود ولي انگليس ها آنجا نباشند. م.خ.: کامران دادخواه مي‌گويد ملي شدن صنعت نفت تنها خواست محمد مصدق و هواداران وي نبود، بل که بيشتر احزاب و گروه ها و مردم ايران و هم‌چنين شخص محمدرضا شاه پهلوي نيز با اين جريان همدل بودند: كامران دادخواه: همه موافق بودند كه پول زيادي از شركت نفت گرفته شود و برنامه هاي هفت ساله كه تصويب شده بود به راه بيافتد و مردم ايران در مجموع، از جمله شاه، از جمله نظامي ها كه بعدها صحبتش مي شود كار ديگري كردند و غيره، اينها همه موافق اين بودند كه بر شركت نفت فشار بيايدو پولي گرفته شود و در مورد شاه بگوئيم كه تا زمان سقوطش هم فشار را بر شركتها مي آورد و حتي فكر مي كرد علت اينكه مسائلي در سالهاي 1978 و 1979 براي او پيش آمد نتيجه فشار شركت هاي نفتي است. توده اي ها البته حسابشان جدا بود و هنوز طبق دستور مسكو خيالات خود را داشتند و الان كه اسناد و مدارك بيرون آمده كاملا معلوم است كه هيچ نمي شود از آنها دفاع كرد براي اينكه حتي با ملي شدن نفت مخالف بودند و صحبت اين را مي كردندكه نفت در جنوب ملي شود براي اينكه احتمالا نفت شمال را بازهم بدهند به روس ها. م.خ.: اما عيلنقي عالي‌خاني بر اين اعتقاد است که اگرچه شاه حس ميهن‌خواهي نيرومندي داشت اما در تحقق ملي شدن صنعت نفت نقش چنداني نداشت: علينقي عاليخاني: محمدرضا شاه بي ترديد مرد ناسيوناليستي بود و تعصب ملي د اشت و من در چندين مورد اين نكته را ديده بودم كه وقتي با مسائل ملي ايران روبرو مي شد فوق العاده واكنش تند و شديدي از خود نشان مي داد اما در جرياني كه به ملي شدن نفت رسيد گمان نمي كنم كه او نقشي اساسي داشت. در آن موقع قدرت محمد رضا شاه آنچنان نبود. قدرت اصلي با مجلس بود و هنوز ميزان مداخله شاه از يك حد معين تجاوز نمي كرد و در آن مرحله هم خيلي خوب براي او روشن نبود كه چه نقشي را بايد بازي كند. م.خ.: اين جا پرسش بنيادي اين است که اگر انگيزه اصلي ملي شدن صنعت نفت احساسات ملي‌گرايانه و رهايي از چيرگي کشورهاي قدرتمند بود، اگر ملي شدن صنعت نفت به خسارت‌هاي سنگيني براي اقتصاد ايران انجاميد، آيا مي‌توان گفت که که اين رويداد سراسر مبتني بر منطقي سياسي و ايدئولوژيک بود و از هيچ معيار اقتصادي پيروي نمي‌کرد؟ امروزه بيشتر پژوهش‌گران تاريخ معاصر ايران مي‌گويند که پاره‌اي از تصميم‌گيري‌هاي دولت محمد مصدق خطا بود؛ اما کساني مانند سهراب بهداد استاد اقتصاد دانشگاه دنيسون در اوهايو امريکا مي‌گويد اين گونه نگريستن به تاريخ درست نيست و رويداد ملي شدن صنعت نفت را بايد در چارچوب تاريخي خود قرار داد: سهراب بهداد (استاد اقتصاد دانشگاه دنيسون، اوهايو): وقتي شما مي گوئيد كه برخورد احساسي، يعني غير منطقي. در حاليكه اين برخورد برخورد خيلي منطقي اي بود كه ملي شدن نفت چيست و كنترل اين منبع ملي در دست كيست. اين سئوالي منطقي است و اصلا احساسي نيست. ما همواره يك اتفاقات تاريخي را مي توانيم بگوئيم اگر چطور مي شد چطور تر مي شد؟ اما مسئله اين است كه ما در اين نوع شرايط مسئله به اين صورت حل نمي شود كه يك دكتر مصدق مي رفت آنجا و با شركت ايران و انگليس صحبت مي كرد كه حالا بيائيم چيكار كنيم. منتهي شركت نفت ايران و انگليس گوش نمي كرد. اينجا مسئله برخورد قدرت پيش مي آيد. شركت نفت ايران و انگليس مي گفت من اين را دارم و نمي دهم. وقتي برخورد قدرت مطرح مي شود در جامعه ديناميسمي خودش به وجود مي آيد. ديناميسم حركت براي بدست آوردن اهداف ملي. اين حركتها كاملا قابل پيش بيني نيستند و اگر آمريكا حمايت كرده بود از حركت ملي شدن نفت ايران معادله شكل ديگري بود و تمام مسئله بويكاتي كردند و محاصره اقتصادي كه ايران عملا شد و باعث شكست نهضت ملي شدن نفت شد، شكل ديگري به خودش مي گرفت. سئوال را اينطور مطرح مي كنم. آيا يك مملكتي اگر ثروتش در دست ديگري است و نمي تواند با بحث هاي معمولي و مذاكرات دور ميز اين مسئله را حل كند، با چه راه هائي اين را حل مي كند؟ هميشه هم نتيجه معلوم نيست كه درست باشد. اين حركتها هميشه خطر دارد و ريسك دارد و ملي كردن نفت در ايران واقعه اي بود مثل حركت استقلال طلبانه در هند كه آن هم هزار جور مسائل جوراجور داشت. مي توانيم بگوئيم كه اگر هند هنوز هم در كولوني انگليس بود شايد وضعش از يك لحاظ بهتر بود. شايد. دكتر مصدق چكار مي توانست بكند كه از كودتاي 28 مرداد پيشگيري كند؟ به نظر من سئوال درست اين است، نه اينكه آيا ملي شدن نفت درست بود؟ سئوال درست اين است كه آيا كودتاي 28 مرداد قابل پيشگيري بود و آيا مي شد كاري كرد كه آن كودتا رخ ندهد؟ ملي شدن صنعت نفت و بعد کودتاي بيست و هشت مرداد سي و دو، تأثيري عميق بر حيات سياسي و اقتصادي ايران گذاشت. آرايش سياسي نيروها را سامان تازه‌اي داد و مسير ديپلماسي ايران را نيز سمت و سو بخشيد. در برنامه آينده انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، به مسأله نفت پس از کودتاي بيست و هشت مرداد و نقش آن در اقتصاد ايران تا پايان عصر سلطنت محمدرضا شاه پهلوي خواهيم پرداخت. در دومين قسمت از برنامه ويژه راديوفردا در باره انقلاب ايارن و سقوط پادشاهي، پرويز مينا، رئيس سابق اداره امور بين المللي شركت ملي نفت ايران، دكتر علينقي عاليخاني، محقق تاريخ معاصر و وزير سابق اقتصاد، كامران دادخواه، استاد اقتصاد دانشگاه در باستون، احمد طهماسبي، استاد سابق اقتصاد دانشگاه آزاد برلين، و سهراب بهداد، استاد دانشگاه دنيسون اهايو، در اين باره اظهار نظر مي كنند. براي مطالعه متن كامل اين برنامه، دگمه متن كامل را كليك بزنيد.
XS
SM
MD
LG