لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۱۸ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

برنامه ويژه «راديوفردا»: انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، نگاهي تاريخي به جامعه و سياست در ايران پيش از انقلاب (قسمت ششم)


(rm) صدا |
مهدي خلجي (راديوفردا): در بخش هاي پيشين برنامه از سياست گذاري هاي كلان اقتصادي گفتيم و از وضعيت تازه اي كه با انقلاب سفيد از آغاز دهه 1340 خورشيدي به وجود آمد و با اصلاحات ارضي. هدف اصلي اين سياستگذاري ها بردن ايران به سوي دروازه تمدن جديد اعلام شد. درآمد نفت در اوائل دهه 1350 افزايشي بيسابقه يافت و از دو ميليارد و 400 ميليون دلار در سال 1970 به 21 ميليارد دلار در سال 1994 رسيد. بالارفتن قيمت نفت حكومت ايران را در اين تصور ياري كرد كه مي تواند با شتاب هر چه بيشتر ايران را به يكي از نيرومند ترين قطب هاي اقتصادي و نظامي در منطقه وحتي در سطح جهان بدل كند. اسدالله علم، نخست وزير در دهه 1340 در كتاب خاطرات خود مي نويسد در سال 1353 شاه هنگامي كه در جزيره كيش تعطيلات نوروزي را مي گذرانيد، به وي گفت هنوز خيلي اميدها دارم. بايد اين مملكت را به پايه بزرگترين كشورهاي دنيا برسانم نه اينكه در خاورميانه اول باشيم. دليلي ندارد كه نشود. هم قدرت داريم و هم مواد اوليه داريم. مگر ديگران چه كرده اند كه ما نتوانيم بكنيم؟ اما روياي پيشرفت سريع بر پايه بهاي نفت پيامدهاي اجتماعي خود را داشت و همچنين اصلاحات ارضي، كه شالوده پيشين نظام و طبقات اجتماعي را برهم زده بود تا نظم نوزني در جامعه ايران مستقر كند. در اين بخش برنامه پيامدهاي اجتماعي سياست هاي اقتصادي عصر سلطنت محمد رضا شاه پهلوي را بررسي مي كنيم. ./. م.خ.: طبق برنامه اصلاحات ارضي قرار بود تعاوني روستاها به رفع و رجوع كار روستائيان بپردازد و خلع ناشي از نبود خانان و مالكان را پركند. اما اين تعاوني ها نتوانستند به وظيفه خود عمل كنند و در كار دچار دشواري هاي بسياري شدند. احمد نفيسي شهردار تهران در زمان دولت علي اميني مي گويد تقسم اراضي درست انجام نشد زيرا زمين هائي را كه آب داشتند، ارباب ها تصرف كردند و زمين هاي بي آب يا كم آب را به رعيت سپردند، در نتيجه امكان كشاورزي براي روستائيان كاهش يافت و در اين ميان بازهم ارباب هاي گذشته سود بيشتر مي بردند. احمد نفيسي: زميني كه رعايا گرفتند يك سهمش براي مالك مانده بود و بدون آب در اختيار رعايا گذاشته شد. وقتي كه براي مالك كار مي كردند، نان و آبشان به نسبتي كه مي شد، مي رسيد اما وقتي زمين به آنها دادند، مالك ديگر تعهد نان و آب نداشت و ناچار رعايا اهميتي ندادند به اين زمين و رو آوردند به شهر كه كارخانه هاي متعدد در آن بازشده بود و دنبال كار رفتند و با مزد كارگري و دستفروشي پول در مي آوردند. م.خ.: داريوش آشوري از پژوهشگران به نام ايراني مقيم پاريس نيز مي گويد برنامه توسعه كشاورزي در صدر اولويت هاي اقتصادي حكومت پهلوي نبود. داريوش آشوري: اصلاحات ارضي آنچنان كه بايد به عنوان يك پروژه توسعه اقتصادي يا كشاورزي دنبال نشد اگر چه زمين ها را تقسيم كردند اما خود اين تقسيم زمين ها بعدا مسائل زيادي را به وجود آورد از جمله اينكه بعد از مرگ پدر اين زمين ها به واحد هاي كوچكتر بين فرزندان تقسيم مي شد كه از لحاظ اقتصادي كار در آنها ديگر صرف نمي كرد و خودش يكي از عوامل انتقال جمعيت به شهرها و پيرامون شهر ها شد و اساسا شاه دنبال توسعه كشاورزي چندان نبود انقدر كه علاقه داشت به صنعت و مدرنيزاسيون صنعتي ايران، و به همين دليل حتي سرمايه گذاري مي كردند در استراليا و جاهاي ديگري براي توليد كشاورزي يا براي دامداري و من آن موقع چون در سازمان برنامه بودم اينها را اطلاع دارم و مي گفتند ايران به علت كمبود آب و خاك استعدادرشد كشاورزي ندارد و بهتر است در صنعت سرمايه گذاري شود. م.خ.: اصلاحات ارضي در ايران انقلابي شگرف در عرصه اقتصاد و جامعه به وجود اورد و طبقات اجتماعي را دگرگون كرد. يكي از اهداف اصلي آن افزايش جمعيت شهري بود كه به گفته داريوش آشوري از معيارهاي توسعه به شمار مي آمد و به اين ترتيب سياست هاي اقتصادي عصر محمدرضا شاه پهلوي خواسته و ناخواسته به مهاجرت عظيم از روستاها به شهر انجاميد. داريوش آشوري: رشد جمعيت شهري در مقابل جمعيت روستائي هميشه يكي از فاكتورها يا يكي از شاخص هاي رشد اقتصادي و مدرنيزاسيون تلقي شده است و در ايران هم اين را به عنوان يك عامل مثبت تلقي مي كردند كه در طول برنامه چهارم ايران نسبت جمعيت شهري به جمعيت روستائي بيشتر شده بود و اينها را نشانه رشد مي دانستند، ولي ما در كشورهاي فقير توسعه شهرها تحت تاثير عوامل گوناگون صورت مي گيرد كه لزوما به مفهوم رشد صنعتي و مدرنيزه شدن نيست و از جمله مثلا آمدن امكانات درآمد نفت و توزيع آن در محيط هاي شهري از طريق بوروكراسي يا ارتش يا مكانيسم هاي دولتي، و پيدايش يك نوع طبقه متوسط بوروكراتيك و تكنوكراتيك كه حول اين درآمد شكل مي گيرد و توسعه شهرها و جاذبه اي كه پيدا مي كند براي جمعيت روستائي كه مي شود به صورت حاشيه اي آمدو يك جور زندگاني كرد با سيگار فروشي و كارهاي غيرتوليدي و يك جور زندگاني پارازيتي اقتصادي را ممكن مي كند. م.خ.: اين زندگي پارازيتي نتيجه چه بود؟ بيشتر محققان و نيز ناظران و دست اندركاران آن دوران مي گويند وضعيت جديد شهرها محصول بي توجهي دولت به عرصه اجتماعي بود. دولت براي مشخصي براي توسعه اجتماعي و شهري نداشت و اصولا دولتمردان آن دوران از پيامدهاي اجتماعي سياست هاي اقتصادي حكومت تصور چنداني نداشتند. احمد نفيسي به عنوان يكي از شهرداران آن زمان تهران مي گويد حتي مهم ترين اقدامات زيربنائي انجام شده در پايتخت در دوران رضا شاه صورت گرفته بود و شهرتهران در دهه 1340 نمي توانست پذيراي سيل جمعيت گريزان از روستا باشد. احمد نفيسي: تهران يك شهر متضادي بود كه شمال و جنوبش و شرق و غربش متفاوت بود ولي آنچه كه داشت و به چشم مي آمد مال زمان رضا شاه بود يعني شما همين امروز هم اگر وارد تهران بشويد بزرگترين و بهترين و قابل استفاده ترين خيابان آن خيابان پهلوي قديم است يعني تمام امكانات اين خيابان هم از لحاظ پياده رو و هم سواره رو حساب شده بود. م.خ.: احسان نراقي رئيس موسسه تحقيقات اجتماعي در دهه 1340 نيز از فقدان برنامه ريزي شهري در اين دهه مي گويد. احسان نراقي: گروه هاي مختلف از آذربايجان مي آمدند در يك محلات مخصوصي با خودشان تشكيل يك گروه هائي مي دادند، آذربايجاني، خراساني يا كرماني، ولي هيچگونه وحدتي از لحاظ شهرنشيني وجود نداشت. سياست شهرنشيني در زمان شاه سياست مشخص و روشني نبود و ما در موسسه اجتماعي اول كاري كه كرديم يك سمينار شهر تهران در 1330 و 1340 برگزار كرديم و براي اولين بار تمام مسئولين امور شهري را جمع كرديم دور هم و يك سمينار يك هفته اي داشتيم و نتيجه تحقيقات ما آن شد كه نشان داديم شهر تهران بدون نقشه دارد توسعه پيدا مي كند و بورس بازي و زمين است كه اراضي را به صورت مختلف به ثبت داده اند و صاحب ميليون ها متر زمين مي شدند و آنجا خودشان خيابان كشي مي كردند و بعد شهرداري را وادار مي كردند كه آب بده، برق بده، خيابان ها را آسفالت بكند و غيره. سياستي دولت نداشت براي توسعه شهري. م.خ.: همين بود كه تهران و شهرهاي بزرگ پرشدند از مهاجراني كه از روستاهاي سراسر ايران در اين شهر بار مي انداختند و با زبان ها و نژادها و قوميت ها و خرده فرهنگ هاي متفاوت و تنها وجه مشترك آنها مدرن نبودن و شهري نبودن بود. فرهنگي كه از بالا و از جانب حكومت ترويج مي شد، فرهنگ غربي و تجديد شهري بود كه تنها در ميان اقليتي از مردم امكان قبول و رسوخ داشت و در نتيجه آنچه سيطره عمومي پيدا مي كرد، همان فرهنگ سنتي روستائي بود كه نقطه اتكاي اصلي خود را مذهب مي يافت. اما مذهبي كه در شهر بود هم نمي توانست همان مذهب روستا باشد در نتيجه فرهنگ مذهبي شهر نيز چند پاره شد و بهخش هاي سنتي تر دل در گروه روحانيت مي نهادند و به مرجعيت و اقتدار اجتماعي و فرهنگي آن تن در مي دادند و بخش هاي متجدد تر كه جوانها و تحصيلكرده ها بودند، در پي تفسير هاي نوتري از اسلام مي افتادند كه قالب ايدئولوژيك داشت. به اين ترتيب، فرهنگي كه روشنفكران ديني آن دوران تلقين مي كردند در جان بسياري از جواناني كه درميانه تجدد و سنت و در حالت تعليق مي زيستند خوش مي آمد و به ژرفي مي نشست. احسان نراقي از سلطه اين خرده فرهنگ مذهبي جديد بر اقشاري از جامعه سخن مي گويد. احسان نراقي: در حقيقت هيج عاملي نبود كه مرتبط كند به هم گروه هاي مختلف را و تجانسي بين آنها نبود و تنها عاملي كه مي توانست گروه هاي مختلف را به هم نزديك كند، عامل مذهبي بود و به همين جهت مساجد زيادي در محلات جديد كه به سرعت رشد كرده بود تاسيس شد و فعاليت هاي سياسي و مذهبي توانست در اين محلات رشد كند. چون چيز ديگري نبود كه اينها را به هم ربط دهد و دولت از لحاظ فرهنگي نتوانسته بود قالبي براي اين شهرها درست كند و دولت به طور كلي در حاشيه بود در اين خط، دولت و شهرداري نقشي در اداره اين شهرها نداشتند و كار افتاد دست اهالي شهر و هيات هاي مذهبي توانستند نقش مهمي بازي كنند. م.خ.: براين پايه شهر تازه اي پديد آمد كه نمي انست نوع روابط اجتماعي و مناسبات ميان شهروندان را به همان صورت سابق دست نخورده بگذارد. داريوش آشوري: داريوش آشوري: جمعيت شروع كرد به رشد و شهري با جمعيت چند ميليوني پيدا شد باساختارهاي مدرن و ساختمان ها و آپارتمان و اتوموبيل و ارتباطات جديد وتلفن و همه وسايل ارتباطي جديد و ساختارهاي جديدي كه نوع روابط آدمها را هم عوض مي كند و نتيجه شهري مثل تهران يا همه شهرهاي بزرگ ايران به طور عموم يك لايه طبقه شهري نسبتا مدرن پيدا كردند كه توي آپارتمان زندگي مي كرد و تلفن داشت و اتوموبيل شخصي داشت و دانشگاه ديده بود يا به هرحال در سطح ديپلم سواد داشت و اين ها كمابيش يك نوع نگرها و رفتارهاي ديگري داشتند كه با جامعه سنتي ايران خيلي متفاوت بود. م.خ.: شهرها نماد تشطط شدند و هويت مشوط شهرها نشان از تشويق و تشطط در برنامه ريزي ها و بالاتر از همه تفكر سياسي حاكم بر آن دوره داشت. از هر خياباني يك تفكر و انديشه به تاريخ و سنت بر مي آمد و كليت شهر هويت نداشت. يك سوي شهر شمال بود با خانه ها و سينماهاو سالن هاي تئاتر و كافه ها و كاباره ها و رستوران ها و ديگر جلوه هاي زندگي مدرن و ديگر سوي شهر جنوب بود با جمعيتي انباشته و خانه هائي كوچك و خيابان ها و كوچه هاي محقر و با فرهنگي كه رنگ مذهبي غليظ داشت. احسان نراقي: شهر دو قسمت شد، از خيابان شاهرضا به جنوب و به شمال، دو شهر متفاوت ما داشتيم. شمال خيلي مدرن بود، قسمت هاي جنوب به كلي سنتي بود و اصلا دولت و مقامات مسئول نزديك قسمت هاي جنوبي شهر نمي شدند و شهرها براي خودش رشد كرد و به همين جهت هم متنفذين يا روساي هيات هاي مذهبي يا ملاها و آخوندها اينها گراننده آن قسمت شهر بودند به عكس شمال كه سينما و تئاتر و هتل و اينها بود، آنها در وضع سنتي خودشان در عالم خودشان بودند و به كلي متفاوت بود. هميشه وقتي انسان در زمان تظاهرات با مردمان شمال شهر حرف مي زد، مي گفتند اين مردم كجا بودند؟ انگار آب ريخته اند در سوراخ مورچه و مورچه هاي خارج مي شود و نمي دانند از كجا. اين ها نمي دانستند كه اينها وجود دارند در شهر تهران. م.خ.: رئيس موسسه تحقيقات اجتماعي در دهه 1340 مي گويد روشنفكران مذهبي به اين دليل براي جوانان گيرائي و كشش پيدا مي كردند كه فقر آنها را مي پوشاندند، اعتراض آنها را به حكومت سازمان مي دادند و برايش نظريه مي ساختند و سرانجام به هويت يابي نسلي سرگشته و از ريشه خود بركنده شده ياري مي كردند. احسان نراقي: در اين موقع چي به دادشان رسيد؟ اينها كه مذهبي هم بودند؟ شريعتي آمد اينها را جذب كرد و به اين ها يك هويت اعتراضي و انقلابي داد و يادم هست كه يك روز در خيابان كريمخان راه مي رفتم ديدم جلوي من يك دخترخانمي بود كه با يك روپوش ارمك داشت مي رفت و معلوم بود دانشجوي دانشگاهي است و معلوم بود از خانواده فقيري است ولي روپوش ارمك با مبلغ 25 تومان و 30 تومان به ايشان يك شخصيتي مي داد. باكش نبود كه با آن خانم دختر مرفه كه پيرهن 500 توماني يا 1000 توماني مي پوشد شبيه به هم نيستند. دلش خوش بود كه يك دختر معترض به سيستم است و با افكار شريعتي، نه ملاهاي معروف، كاري به حوزه نداريم و حوزه در اين جوانها نقشي نداشت. تيپ شريعتي بود كه اينها را فعال كرد. با اين لباس زندگي مي كند و فرهنگ مناسب با اين را هم پيدا كرده ست و فقرش را مي پوشاند و زندگي سياسي انتقادي و اعتراضي را دنبال مي كند و موقعي هم كه انقلاب شد اينها به صف انقلابيون پيوستند. م.خ.: اما بسياري از دولتمردان آن هنگام به اين تنش و تناقض كه نمودهاي آشكاري در شهرها يافته بود اعتنائي نمي كردند و تقابل و ناسازگاري ارزش ها و هنجار هاي اجتماعي را امري گذرا و ناپايدار مي دانستند كه در دراز مدت و خود به خود از ميان خواهد رفت و به حالت تعادل خواهد رسيد. احمد نفيسي از اين موضع سخن مي گويد و باور دارد كه شمال و جنوب در آن زمان چندان مرز كشي جدي نداشت ومردم كم كم داشتند حتي در جنوب شهر به ارزش ها و هنحار هاي اجتماعي مدرن عادت مي كردند. احمد نفيسي: اينها در حال اعتدال افتاده بود. در آن موقع آن قدر نمايان نبود كه اين مخالف پيشرفت باشد. براي اينكه در جنوب شهر هم عرق فروش بود و نه كسي مي رفت شيشه اش را بزند بشكند و نه آن كسي كه مي خواست يك استكان در مغازه عرق فروشي بخرد جنوب شهر كسي نمي آمد يخه اش را بچسبد كه چرا اين كار را مي كني؟ اين يك چيز مشخصي بود. چون من اصناف تمام فروشنده هاي شهر و بازاري ها با من ارتباط داشتند و من مي آمدم بالا و پائين شهر يك حالت آشنائي داشت. هيچ زنندگي نداشت. م.خ.: احمد نفيسي سخن مي گفت. شهردار تهران در زمان دولت علي اميني، در دهه 1340 خورشيدي. ./. م.خ.: در دهه 1350 كه قيمت نفت بالا رفت رهبران ايران بر اراده خود براي مدرانيزاسيون شتابنده بر پايه نفت و با ارجاع حل ديگر مشكلات به نفت مصمم تر شدند. احسان نراقي از نيت دروني دولتمردان ايران در آن زمان و بناي آرزوهاي آنها بر روي چاه هاي نفت مي گويد. احسان نراقي: درآمد نفت ما را مغرور كرده بود، خود شاه را و ديگران را، كه ما ميتوانيم همه كار بكنيم. مثلا هويدا مي گفت ما مي توانيم همه چيز را از خارج بياوريم، حتي مهندس ژاپني و كارگر افغاني، با پولمان همه كار مي توانيم بكنيم. اين غرور و نخوت كه در هيات حاكمه ايجاد شده بود. طبقات متوسط هم منتفع مي شدند. يك موضوع هست. شاه نسبت به بازار كه دلال و كمپرادور بودند، نظر مثبتي نداشت و گفته بود از بازار هركس خارج شود وام با نرخ بهره پائين داده شود و خارج شدن تجار از بازار، كه بيايند در شمال شهر دفتر بزنند و كارخانه بزنند در نقاط مختلف و خلاصه اينكه وارد بشوند در توليد صنعتي و در بخش خصوصي. بخش خصوصي كه شاه توسعه داد انصافا درست بود منتهي شامل اشخاص محدودي مي شد از اشخاص ممتاز طبقات بالا و مرتبط با خانواده هاي سلطنتي، و بازاري ها در بدبيني نسبت به اين طبقه به سر مي بردند و اين رژيم را تحويل نمي گرفتند از خودشان نمي دانستند و متوجه مي شدند به يك ارزش هاي ديگر و بيشتر اطراف ملاها و روحانيون را گرفتند و با آنها دمخور بودند. م.خ.: اينكه حكومت تلاش مي كرد به سرعت نهادهاي سنتي مانند بازار را به نهادهاي مدرن بدل كند، نقطه كليدي مشكل بود. اين نهاد ها كه طي سالها و سده ها به وجود آمده بودند، و در جامعه ايراني ريشه دوانده بودند، نمي توانستند بيدرنگ به نهادهاي جديد بدل شوند و همه اينها نيازمند زماني دراز و برنامه ريزي دقيق بود اما حكومت فرصت خود را كوتاه مي گرفت تا به نتيجه دلخواه زودتر برسد و حاصل اين شد كه اين نهادها نه تنها مدرن نشدند كه به هسته هاي مقاومت در برابر حكومت بدل گرديدند و مدرنيزاسيون يا برنامه نوسازي تنها شامل ديوانسالاران و بوركرات ها، تكنوكراتها يا فن سالاران و طبقه متوسط جديدي مي شد كه به نوعي هويت آنها وابسته به مسئله نفت بود. داريوش آشوري مي گويد حاصل نوسازي اقتصادي شكست بود. اين نوسازي اقتصادي در عرصه اقتصاد جامعه اي مصرفي به وجود آورد و در عرصه اجتماعي، آشفتگي و بالا رفتن توقع ها، كه هيچكدام از آنها مناسب جامعه اي نيست كه مي خواهد از دل يك اقتصاد سنتي به اقتصادي مدرن برسد. داريوش آشوري: بر اساس يك منبع درآمد استثنائي نمي شود جامعه را توسعه داد. جامعه فقط براساس بنياد كار و انباشت سرمايه براساس كار و انضباط كردن براي جامعه صنعتي مي توان رشد كند و پروژه صنعتي شدن ايران و مدرنيزه شدن ايران كه اول جامعه مصرفي ايجاد كرد براي لايه هاي خاصي از جامعه ايراني و بعد مي خواست از اين يك حامعه مدرن صنعتي در بياورد، به كلي پروژه نادرستي بود يعني جامعه مصرفي نمي تواند مقدم بر جامعه توليدي باشد. جامعه اول بايد توليد گر باشد تا بعد بتواند مصرفي شود. آن توسعه برعكس بود. در نتيجه انتظارات را به وجه انفجار آميزي بالا برد براي اينكه همه فكر مي كردند با اينكه زندگي هاشان بهتر شده و با اينكه حتي اقشار پائين جامعه در آمدشان بهتر شده و سطح زندگي شان رفته بالا، ولي همه فكر مي كردند به آنها كم مي دهند يا مثلا شاه بخش عمده اش را مي خورد و جزئي از آن را مي دهد به اينها. م.خ.: گفته هاي داريوش آشوري را مي شنيديم. ./. م.خ.: و سرانجام آنكه پيامدهاي اجتماعي مدرنيزاسيون آمرانه و از بالاي اقتصادي و استوار برنفت، پديد آمدن نسلي عاصي و شورشگر بود. نسلي كه بدان چه دارد آگاه نيست و آن را مي جويد كه ندارد. دو دهه پيش از انقلاب، آنطور كه داريوش آشوري مي گفت، از نظر رفاه اقتصادي عمومي مردم در وضعيت مناسبي قرار داشتنند اما آرمانگرائي اقتصادي وسياسي سكه رايج بود كه خود را در گرايش هاي سياسي راديكال زمانه نشان مي داد. در بخش بعدي برنامه انقلاب و سقوط پادشاهي به مسئله گسست ميان نسل ها و چندگانگي ارزش هاي اجتماعي در دو دهه پيش از انقلاب خواهيم پرداخت و سخن صاحبنظران را در باره تجربه اصل پهلوي بر پديدآوردن شهر مدرن خواهيم شنيد. روياي حكومت سابق ايران براي پيشرفت سريع بر پايه بهاي نفت پيامدهاي اجتماعي خود را داشت و همچنين اصلاحات ارضي، كه شالوده پيشين نظام و طبقات اجتماعي را برهم زده بود تا نظم نوزني در جامعه ايران مستقر كند. در اين بخش از سلسله برنامه هاي راديوفردا در باره ايران قبل ازانقلاب، پيامدهاي اجتماعي سياست هاي اقتصادي عصر سلطنت محمد رضا شاه پهلوي مورد بررسي قرار مي گيرند. احمدنفيسي شهردار تهران در دهه 1340، داريوش آشوري، پژوهشگر اجتماعي و احسان نراقي، محقق اجتماعي در دهه 1940 حكومت سابق ايران را به بي برنامگي در توسعه شهري متهم مي كنند و چند گونگي فرهنگ ها و طرزتلقي ها نسبت به تجدد را ناشي از تلاش حكومت براي نوسازي زيربنائي كشور و از عوارض اصلاحات ارضي مي دانند. شهردار سابق تهران دولت سابق را متهم مي كند كه در برنامه اصلاحات ارضي زمين هاي بي آب را به كشاورزان دادو باعث شد آنها به سوي شهرها سرازير شوند. داريوش آشوري مي گويد خرد شدن زمين ها روستائيان را به ترك روستاها وادار ساخت. احسان نراقي مي گويد بازاري ها با طرح حكومت شاه سابق براي مدرن سازي اقتصاد ايران و تبديل دلالي به توليد موافق نبودند و به همين دليل به روحانيون روي آوردند.
XS
SM
MD
LG