لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۷:۴۳ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

برنامه ويژه «راديوفردا»: انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، نگاهي تاريخي به جامعه و سياست در ايران پيش از انقلاب (قسمت هشتم)


(rm) صدا |
مهدي خلجي (راديو فردا): مساله زنان در هر جامعه اي، مساله آزادي و حقوق بشر است. از اين رو ميزان آزادي زن و برخورداري او از حق انساني، معياري است براي اندازه گيري پيشرفت آزادي و نيل به حقوق بشر، در بخش هاي پيشين، چنان که صاحب نظران گفتند، اگرچه ساختار سياسي در عصر سلطنت محمدرضا شاه پهلوي دموکراتيک نبود، آزادي اجتماعي به بالاترين درجه خود در تاريخ ايران رسيد. آزادي و حقوق زنان در اين دوره بيش از آن که محصول مبارزه و جنبشي اجتماعي باشد، حاصل برنامه اي حکومتي و اصلاحات از بالا است. در اين بخش برنامه تلاش مي کنيم وضعيت زنان را در اين دوره بررسي کنيم. جنبش مشروطيت را سرآغاز بيداري ايرانيان و ميل آن ها به متجدد کردن جامعه ايراني ارزيابي کرده اند. با جنبش مشروطيت، مساله آزادي و قانون در صدر دغدغه هاي فعالان سياسي و اجتماعي قرار مي گيرد. اما آن چنان که مهرانگيز کار، حقوقدان ايراني مقيم واشنگتن، مي گويد؛ مجلس شوراي ملي نتوانست برپايه ارمان هاي مشروطيت قوانيني در جهت احقاق حقوق زنان تصويب کند. مهرانگيز کار (حقوقدان ايراني، واشنگتن): با اين که قانون اساسي مشروطه در برگيرنده مواد م وازين تجددگرايانه اي بود، اما بعد از آن مجلس شوراي ملي اقدام کرد به قانون گذاري عليه زنان و مخصوصا در خصوص انتخابات زنان را در رديف صغار و مجانين، و از حق راي دادن و حق راي گرفتن و ورود به مجلس منع کرد. در خصوص مسائل خانوادگي هم اقدام شد که تثويب قانون مدني که قانون مدني هرچند قانوني است که از نظر نگارش حقوقي و از نظر مفاهيم حقوقي در بسياري موارد قانون بي نظيري است، ولي در زمينه حقوق زن قانوني است که در چهارچوب خانواده به هيچ وجه براي زن حقي در مقام همسر، دختر، يا حتي مادر، برابر با مرد قائل نيست. م.خ.: با اين همه، جنبش مشروطيت آغاز تحول نگرش جامعه به مقوله زن بود. حورا ياوري، از محققان مرکز ايران شناسي دانشگاه کلمبيا، در تاثير اين جنبش بر دگرگون شدن تصوير زن در ذهن و زبان جامعه مي گويد: حورا ياوري (مرکز ايران شناسي دانشگاه کلمبيا): انقلاب مشروطيت سرآغازي است براي سفر زن ايراني از رويا به واقعيت، از آسمان به زمين، و اين که رفته رفته به جاي اين که نامش و صدايش به طور کلي از صفحات تاريخ ما غايب باشد، اين داراي يک سرگذشتي مي شود و صدايي که اين سرگذشت را به گوش مردم ديگر برساند. زن با انقلاب مشروطيت هم از رويا به واقعيت سقوط مي کند و از سوي ديگر ادبيات به جاي اين که زن کلي و نوعي را نشان بدهد، به زن در واقعيت اشاره مي کند و به منزلت و جايگاه او در هر دو اجتماع مي پردازد. م..خ: با مشروطيت و ورود تجدد به ايران، مقوله زن با مقوله شهر پيوند مي يابد. شهر از دوران مشروطه به اين سو، تماد پليدي، آشفتگي، مسخ، و شر مي شود و پا به پاي ان زن شهري متجدد ماب نيز نماد همين پليدي است که محصول و حاصل پيدايش پديده اي به نام شهر است. حورا ياوري: در سرآغاز، شما نشاني از زن نمي بينيد و شهر و روستا هر دو ادامه هم ديگر هستند و هم ديگر را تکميل مي کنند. شهر و روستا که از هم فاصله مي گيرند و به دو قطب خوب و بد، پاکيزه و آلوده، تقسيم مي شوند؛ زن با نماد روستا با پاکيزگي و معصوميت يکي مي شود. ولي يک کمي پيش مي ريم و از 1300 به بعد تا سال 1320 ميرسيم که اولين نمونه هاي رمان هاي اجتماعي در ايران نوشته مي شود، شهر به منتها درجه آلوده است و زن و شهر يکي هستند و زن در آلودگي شهر هم سهيم است و همين آلودگي را همچنان شهر منتشر مي کند و به آدم هاي ديگر سرايت مي دهد. شايد داستان هايي که محمد حجازي مي نويسد، يا آن چيزي که بعدها در آثار محمد مسعود و جليلي مي بينيم، اين ها نمونه هاي خوبي از اين را به دست مي دهند که هم شهر و هم زن، هردو، در منتهاي آلودگي هستند. م.خ: از آغاز سلطنت رضاشاه پهلوي است که تغييرات عمده اي در حقوق زنان و نيز نگرش اجتماعي به آن ها پديد مي آيد. مهرانگيز کار اين تغييرات حقوقي را ناکافي، اما بنياد و زمينه اي براي تحولات اساسي در دوره محمدرضا شاه قلمداد مي کند. مهرانگيز کار: در دوران رضاشاه، ما شاهد يک حرکت بسيار تجددگرايانه در امر قضا هستيم به کمک شادروان داور و تعداد ديگري از نخبگان حقوق و البته با پشتيباني رضا شاه پهلوي، در اين مقطع تاريخي مواجه مي شديم با قانون گذاري تجددگرايانه مثل مثلا قانون مجازات عمومي، اصول محاکمات جزايي، ولي با همه اين دستاوردها در دوران رضاشاه پهلوي ما مشاهده نمي کنيم که تغيير عمده اي در وضعيت حقوقي زنان از حيث تجديد نشر در قوانين به وجود بيايد. اما به طور غير مستقيم به زنان از نظر قانوني هم کمک شده است، به اين معنا که وقتي ما در قانون مجازات عموميمان قوانين اسلامي نتوانسته نفوذ بکند و قانون قصاص، ديه، تعزيرات و امثالهم را ديگر در اين قانون ما مشاهده نمي کنيم، بايد بگوييم که خوب، به طور غير مستقيم در دوران محمدرضا شاه پهلوي حرکتي در جهت قانونگذاري اتفاق افتاده است که تجددگرايانه بوده است وطبيعتا در زندگي زنان تاثيرگذار، چون ديگر قضيه اين که ديه يک زن نصف ديه يک مرد است و يا زن بايد سنگسار بشود در صورت زناي محسنه و امثالهم، حذف شده است. م.خ.: محمدرضا شاه پهلوي با طرح انقلاب سپيد، به زنان حق راي دادن و انتخاب شدن داد. زنان در عرصه حقوق خانواده، انحصار مردان در امر طلاق را شکستند و حق طلاق يافتند. زنان به عرصه اجتماعي را پيدا کردند و انتخاب هر شغلي براي آنان آزاد شد. مهرانگيز کار: اين اتفاق در دوران محمدرضا شاه پهلوي افتاد و سيستم حکومتي محمدرضا شاه پهلوي مواجه شد با يک جمعيت بزرگ فعال از زنان تحصيل کرده و شاغل. طبيعي است که اين ها در ان دوران هم ما کمترين امکاني نداشتيم براي حرکت هاي دموکراتيک و ايجاد نهادهاي دموکراتيک، در هر حال توانستند فشار خودشان را اعمال بکنند بر حاکميت و حاکميت هم البته تحت تاثير اين فشار قرار گرفت و سعي کرد کارهاي بزرگي انجام بدهد در زمينه قانون گذاري که مواجه با واکنش هاي خيلي بزرگ و خطرناکي هم شد، از جمله در مورد تفويض حق راي به زنان و تفويض حق انتخاب شدن به زنان در مجالس شوراي ملي و مجلس سنا، و همچنين در مورد اصلاح قوانين خانواده، اعتبار کردن يا مي شود گفت تفويض بعضي از مواد قانون مدني مصوب سال 310، که کاملا مي شود گفت به زيان زنان بود اصلاح اين مواد. م.خ: حضور اجتماعي زنان که از اغاز سلطنت رضا شاه پهلوي اوج گرفته بود، باعث شد که حکومت به تقاضاي آنان براي دستيابي به حق آزادي بيشتر تن بدهد. از سوي ديگر، درست است که مديران سياسي در حکومت محمدرضا شاه غالبا پايبند سنت بودند و نمي توانستند از لحاظ فکري با جريان هاي فمينسيم در اروپا و آمريکا همراهي کنند، اما چنان که مهناز افخمي، اولين وزير مشاور در امور زنان و رئيس سازمان زنان ايران مي گويد، حکومت محمدرضا شاه بر پايه تجدد و مدرنيزاسيون استوار بود و نمي توانست از مساله آزادي زنان به آزادي چشم بپوشد. مهناز افخمي (اولين وزير مشاور در امور زنان و رئيس سازمان زنان ايران): تصور نمي کنم که در تفسيري که از کلمه فمينيسم هست، چه شاه و چه حکومت ايران به هبچ معنا در آن قالب مي شد جاي بگيرد. همين طور که تقريبا هيچ نوع مرز قدرتمندي را در منطقه ما نمي توانيم به آن اشاره کنيم که فمينست است. ولي چيزي که مهم بود براي ما که مبارزين راه حقوق زن بوديم، اين بود که زيربناي فکري حکومت بر اساس تجدد و پيشرفت بود. وقتي که اين ديد مطرح مي شد با قدرت و اعتبار زياد، آن وقت شما مي توانستيد به آساني پيشرفت در زمينه مشارکت زنان را در آن قالب بگنجانيد و تا حدي يا حمايت حکومت را داشته باشيد، يا اقلا مخالفتي نباشد. يعني شما مي توانستيد بگوييد که اگر ما بخواهيم يک مملکت پيشرفته باشيم و متجدد و مدرن و به بقيه دنيا بپيونديم، مجبوريم که وضع زن را تجديد نظر کنيم و مشارکت زنان را تضمين کنيم. وگرنه توسعه معنا نخواهد داشت، توسعه امکان پذير نخواهد بود. م.خ: در همين دوران بود که نگاه جامعه به زنان نيز در حال دگرگوني بود. حورا ياوري: در شهريور 20 به بعد و به خصوص سال هاي بعد از سال 1330 که برسيم، چهره ديگري از زن در ادبيات مي بينيم. چهره زني که خودش نويسنده است. مثلا يک آدمي مثل خانم سيمين دانشور که در ادبيات فارسي به وجود مي ايد و رماني به اسم سووشون مي نويسد که قهرمان اصليش زن است. يعني زن نويسنده اي کتابي مي آفريند که قهرمان اصليش زن است. ولي اين زن اگرچه قهرمان اصلي کتاب خانم دانشور است، ولي هويت و شخصيتش را از آدمي به اسم يوسف که شوهرش است در کتاب و مثل همه آرمان هاي آن دوره است، کسب مي کند و هويت زري در کتاب موقعي به وجود مي آيد که يوسف به تيري کشته بشود و از بين مي رود و آن وقت است که زري مي کوشد که در قالب آن تصوري که از شوهرش دارد فرو برود و هويت وشخصيت او را ادامه بدهد، ولي به هر حال در حالت حضوري دارد در صحنه خانواده و تصميماتي که تمام ميراث سياسي شوهرش را به ساليان آينده پيوند بدهد. م.خ: حورا ياوري مي گويد: در اين دوره ديگر نه شهر و نه زن، هيچ کدام نماد شر نبوده اند و به تدريج چهره اي انساني تر به خود مي گرفتند. حورا ياوري: به تدريج هم شهر توان و قدرت بيشتري پيدا مي کند، به اين معنا که شهر با تمام صنعت و نوآوري هايي که در آن است، آن قدر قادر و پر توان مي شود که ديگر از آن حالتي که بخواهد در تضاد با روستا فقط نشان دهنده آلودگي و تباهي باشد، و ادبيات از سال تقريبا 1335 به بعد، ما با چهره بسيار متفاوتي از زن ايراني برخورد مي کنيم. در نخستين نمونه ها باز زن ها به دليل اين که هميشه آرزوي انقلاب و مبارزه سياسي در درون فرهنگ ما موج مي زده، ما با زناني که مبارز سياسي هستند و اين راه را پشت سر مي گذارند، كيفرشان را هم گاهي اوقات به بهاي جانشان در ادبياتشان مي پردازند، روبرو مي شويم. م . خ : اين دوره را مي توان نقطه و طليعه عطف مهمي براي خود آگاهي زنان دانست. شاعري مانند فروغ فرخزاد، خود نشانه تولد ديگر زن در جامعه ايران است. صداي فروغ فرخزاد: و اين منم زني تنها در آستانه فصلي سرد، در ابتداي درك هستي آلوده زمين و ياس ساده و غمناك آسمان و ناتواني اين دستهاي سيماني. زمان گذشت، زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت، چهار بار....... صدا و شعر فروغ فرخزاد را مي شنيديم. م .خ : تصوير زن در اين دوره به عنوان يك عامل اجتماعي و نه فقط يك «زن فرمانبر پارسا» كه روزگارش در مطبخ و پستوي خانه مي گذرد، قوت مي گيرد. تحصيل و اشتغال و خلاصه الگوي متجددانه زندگي براي زن نه عيب است و نه مايه سخره. بلكه در اين دوره يك فضيلت و ارزش مثبت است. اما در اين ميان عامل ديگري هم بود كه به پررنگ كردن تصوير زن متجدد كمك مي كرد، ايدئولوژيهاي سياسي. ايدئولوژيها كه خود فراورده تجدد بودند، به حضور اجتماعي زن نياز داشتند و لذا چه ايدئولوژي اسلامي و چه ايدئولوژيهاي چپ، همه مروج حضور اجتماعي زن شده بودند. درواقع يكي از دلايل مهم تحول در نگرش به زبان شهري از زن متجدد مآب بي مايه به زن جدي و انديشمند همين ايدئولوژيها بودند كه البته در ادبيات نيز بازتاب مي يافت. با اين همه حورا ياوري تاييد مي كند كه همه تصاوير زنان در ادبيات اين دوره ايدئولوژيك نيست. حورا ياوري : در آن بخشي از چهره زن ايراني كه قهرمان مبارزه سياسي نيست يا در راه يك ايدئولوژي خاصي قدم برنمي دارد، بازتاب كمتري دارد، ولي اين معنايش آن نيست كه ما با نمونه هاي آن برخورد نمي كنيم، مثلا فرض كنيد در «شازده احتجاب» گلشيري كه از قشنگترين داستانهايي است كه در آن سالها نوشته مي شود، زن اگرچه با صورت دوپاره و دو نيمه در اين داستان تجلي دارد، ولي وجه مميزه اين دو نيمه، ايدئولوژيك بدون يكي يا ديگري يا برگزيده بودن يكي يا ديگري نيست. م . خ : و هر روز سازمانهاي فعال دولتي يا غير دولتي زنان با تشكيلاتي عظيم به كار مي افتند. در زمينه بهداشت خانواده، تحصيلات دانشگاهي، سوادآموزي و اشتغال، وضعيت زنان تغيير بنيادي مي كند. همه اينها در مدت زماني اندك صورت مي گيرد. مهناز افخمي مي گويد تغييرات آن سالها در ايران نه پيشينه داشت و نه دنباله و از آنجا كه وي هم اكنون مسئول يك سازمان بين المللي زنان است، مي گويد: وضعيت ايران در آن سالها حتي تا كنون در كشورهاي اسلامي منطقه نظير ندارد. مهناز افخمي: سازماني كه با آن كار مي كنم در 15 مملكت اكثريت مسلمان كار مي كند در خاورميانه، آفريقا و آسياي مركزي. در هيچ كدام از اين جوامع، هيچ چيزي شبيه آنچه كه ما سي سال پيش در ايران بدست آورديم، وجود ندار هنوز. يعني اگر به قوانين خانواده نگاه كنيم، هنوز مانند آن در هيچ جا به جز تونس وجود ندارد. ما يك گروه مجتمعي از قوانين و تصويب نامه هاي دولتي داشتيم كه براي زنان، مهدهاي كودك درست ميشد در همه سازمانها و ادارات و زنان خودشان همكاري داشتند با تشكيل اينها در محل، مرخصي زايمان داشتيم به مدت 7 ماه براي زنان، سي سال پيش كار نيمه وقت داشتيم با حفظ مزاياي كامل براي زنان، در زمينه هاي مختلف، در زمينه آموزش، در زمينه تصميم گيري، در آن زمان زن سفير داشتيم، زن فرماندار داشتيم، زن شهردار داشتيم، چند تن از معاونين وزارتخانه ها در وزارتخانه هايي مثل صنايع و معادن و كار بودند، يعني نه اينكه فقط آموزش و پرورش كه سنتي است. خود من دومين وزير زن در جهان بودم، خانم فراسيژارو اولين بود، الان البته بيش از صد وزير زن در دنيا وجود دارد ولي سي سال پيش ايران دومين كشوري بود كه اين كار را كرد. م . خ : آزادي زنان، مساله عمده بنيادگرايان اسلامي است. به همين سبب مقاومت سنتگرايان در برابر مسائل زنان به يكي از اصليترين راهبردهاي سياسي آنها بدل شد. بخش عمده از تبليغات عليه حكومت پهلوي اين بود كه اجازه داده زنان بي حجاب به خيابانها بيايند. مهناز افخمي از رابطه مساله زنان با بحران سياسي مي گويد. مهناز افخمي: يكي از دلايل عمده انقلاب، پيشرفتهاي زنان بود و آن حركت خيلي موفقي كه زنان داشتند در تغيير نقش زنان در جامعه كه از هر نظر و در همه زمينه ها ديده ميشد و واقعا ده پانزده سال بيشتر طول نكشيد كه ما بتوانيم تا اين حد در زمينه نقش زن حركت كنيم. اما مهرانگيز كار مي گويد بستر اجتماعي لازم براي تحقق كامل آزادي زنان نيز در آن دوره وجود نداشت. مهرانگيز كار: اين كافي نيست كه يك حكومتي حتما سياست تجددگرايانه داشته باشد و حتما هم در همه ابعاد اين سياست موفق شود. لازم است كه جامعه هم تحولاتي را پشت سر گذاشته باشد متناسب اين خواست و اراده. جامعه ايران در آن دوران اين تحولات را به نظر من هنوز پشت سر نگذاشته بود، به اين معنا كه ما جامعه اي منسجم نداشتيم از نظر فرهنگي. به هر حال يك بخش بزرگي از جمعيت ايران هنوز روستا نشين بود، نرخ بيسوادي هنوز بالابود. دينداري و دين محوري قوي، وضعيت زن را در زندگي خانوادگي، در زندگي شهري و در زندگي روستايي سر و سامان مي داد، يعني با نگاهي ديني به زن توجه ميشد. م . خ: خانم كار به مساله ديگر هم اشاره مي كند، مقاومت روشنفكران غير مذهبي مخالف حكومت در برابر برنامه هاي اصلاحي شاه براي زنان. مهرانگيز كار: از همه اينها مهمتر به نظر من اپوزوسيون شاه بود. اپوزوسيون شاه به نحوي تبليغ كرده بود كه هركس بخواهد در مورد حقوق زن موضعگيريهاي مثبتي كند، به نحوي وابسته به دربار است، به نحوي وابسته به دفتر و سازمانهاي مرتبط با خواهر توامان شاه است. م . خ : در چنين فضاي دشوار و پيچيده اي كه تجددگرايان از نظر اجتماعي اكثريت را تشكيل نمي دهند و بخشهاي مدرن سنتي جامعه توازني با هم ندارند، برنامه فعالان حقوق زنان نيز خالي از ابهام و آشفتگي نبود. آنها تلاش مي كردند تا اندازه اي از حساسيت مذهبي ها بكاهند، اما نمي دانستند چگونه و اينكه اساسا آيا بنيادگرايي مذهبي مي تواند به آزادي زنان مجال دهد يا نه. مهناز افخمي: من شخصا خودم موضع راديكالي نداشتم، يعني نه تنها آن زمان، ورودم به كار سازمان زنان توسط كاري بود كه در بوجود آوردن انجمن دختران دانشجو كردم و آن كار صرفا براي اين بود كه يك نوع پلي زده بشود بين سنتها، فرهنگي كه ما با آن اخت بوديم و نيازي كه به مشاركت داشتيم، نيازي كه به استقلال داشتيم، نيازي كه به ابراز وجود داشتيم بين آزادي و ايمان، بين آزادي و فرهنگي كه به آن عادت داشتيم، پل بزنيم. در مراكز رفاه سازمان زنان، خواندن قرآن در بسياري از اين مراكز يكي از كلاسهاي عمده بود، تعليمات مذهبي يكي از كلاسهاي عمده بود، كتابها را اگر نگاه كنيم از حدود حضرت فاطمه بود. نه كه بگويم ما مي خواستيم منحصرا در جهت مذهب پيش برويم، ولي هدف اين بود كه يك پلي بين اين دو زده شود. م . خ : وضعيت زنان، شالوده تغييرات فرهنگي در هر جامعه اي به شمار مي رود. آزادي بيان، هنر و نوشتار، بدون تصور آزادي زن محال است. در نوبتي ديگر اين مساله را به بحث مي گذاريم كه در شرايطي كه آزادي اجتماعي و آزادي زنان در ايران به بالاترين حد خود در تاريخ معاصر انجاميد، فرهنگ و هنر چه سرگذشتي پيدا كرد و چه رسانه هايي پا به ميدان گذاشتند. بخش بعدي انقلاب ايران و سقوط پادشاهي به ارزيابي كارنامه فرهنگي ايران در عصر سلطنت محمدرضا شاه پهلوي خواهد پرداخت. مساله زنان در هر جامعه اي، مساله آزادي و حقوق بشر است. از اين رو ميزان آزادي زن و برخورداري او از حق انساني، معياري است براي اندازه گيري پيشرفت آزادي و نيل به حقوق بشر، در بخش هاي پيشين، چنان که صاحب نظران گفتند، اگرچه ساختار سياسي در عصر سلطنت محمدرضا شاه پهلوي دموکراتيک نبود، آزادي اجتماعي به بالاترين درجه خود در تاريخ ايران رسيد. آزادي و حقوق زنان در اين دوره بيش از آن که محصول مبارزه و جنبشي اجتماعي باشد، حاصل برنامه اي حکومتي و اصلاحات از بالا است. در اين بخش برنامه، مهرانگيز کار، حقوقدان در واشنگتن، حورا ياوري، از محققان مرکز ايران شناسي دانشگاه کلمبيا و مهناز افخمي، اولين وزير مشاور در امور زنان و رئيس سازمان زنان ايران شركت دارند و به بررسي دستاوردهاي اين دوره از تاريخ معاصر ايران در زمينه حقوق زنان مي پردازند. بخش بعدي انقلاب ايران و سقوط پادشاهي به ارزيابي كارنامه فرهنگي ايران در عصر سلطنت محمدرضا شاه پهلوي خواهد پرداخت.
XS
SM
MD
LG