لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۰:۰۷ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

برنامه ويژه «راديوفردا»: انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، نگاهي تاريخي به جامعه و سياست در ايران پيش از انقلاب (قسمت نهم)


(rm) صدا |
مهدي خلجي (راديو فردا): تحولات فرهنگي در عصر سلطنت محمدرضا شاه پهلوي، از مسائل بسيار مهم آن دوره است. به ويژه دهه 40 و 50 رويدادهايي که در عرصه هنرهاي گوناگون و رسانه هايي چون راديو و تلويزيون، کتاب، و ديگر محصولات و صنايع فرهنگي پديد آمد، نقطه عطف اثرگذاري در تاريخ فرهنگي معاصر ايران است. از قضا مقوله فرهنگ در اين سال ها، موضوع مناقشه هاي گسترده اي هم در آن زمان بوده و هم هنوز هست. بسياري از تحليلگران ظهور انقلاب را با بررسي وضعيت فرهنگي آن دوره توضيح مي دهند. در اين بخش از برنامه به ارزيابي سياست گذاري هاي فرهنگي در دهه 40 و 50 و مساله مطبوعات مي پردازيم. فرهنگ در تاريخ گذشته ايران امري نبود که سياستمداران و حاکمان براي آن برنامه ريزي کنند و شيوه هايي براي تاثير گذاري و مداخله در آن پديد آورند. هرچه بود ساختار سياسي سنتي بود که در فرهنگ هم به اشکال غير مستقيم تاثير مي گذاشت. با مشروطيت و ورود تجدد به ايران، فرهنگ به منزله مقوله اي مستقل در برابر مقوله هاي ديگر مطرح شد و دولت ها کوشيدند تا با سازمان دهي و برنامه ريزي جديد، فرهنگ و پشتوانه اي براي حکومت و سياست خود بسازند و آن را هدايت کنند. جواد مجابي، از نويسندگان و روزنامه نگاران دهه 40 و 50، از ظهور دو پديده تازه در جامعه ايران پس از مشروطيت مي گويد: مداخله دولت در امر فرهنگ، و روشنفکران: جواد مجابي (نويسنده و روزنامه نگار دهه 40 و 50): هم دولت ها فعال شدند و سياست فرهنگي داشتند و سياست فرهنگيشان هم معطوف بوده است به جهت دهي به فرهنگ مردم، و هم اين که روشنفکران و آفرينشگران در متن فرهنگ ملي شروع به تاثير گذاري و اشاعه افکار خودشان. اگر از ديد يک تقسيم بندي کلي نگاه کنيم، از 1300 به بعد ما به تدريج نوعي جهت گيري فرهنگي را ملاحظه مي کنيم. يعني بين 1300 تا 1320 به بعد که در واقع احزاب فعال مي شوند در ايران، يک مساله مطرح مي شود و در واقع روي فرهنگ ما تاثير مي گذارد و روشنفکران بايستي در خدمت منافع مردم قدم بگذارند. اين در واقع از طرف احزاب چپ به عنوان يک الگو مطرح مي شود و کمابيش بسياري از نويسندگان و هنرمندان تحت تاثير اين قضيه به ارتباط گيري با مردم مي پردازند. م.خ.: جواد مجابي باور دارد که فرهنگ روشنفکري، فرهنگ مردمي بود که در برابر فرهنگ رسمي مي ايستاد، يعني فرهنگي که حکومت مروج و مبلغ آن است. اما داريوش همايون، وزير اطلاعات و جهانگردي در واپسين سال هاي پيش از انقلاب مي گويد که در دهه 40 و 50 اصلا سياست گذاري فرهنگي وجود نداشت. داريوش همايون (وزير اطلاعات و جهانگردي پيش از انقلاب) : روي هم رفته نمي شود از سياست گذاري سخن گفت، حتي در برنامه اقتصاد ما با يک طرح روشن از پيش تعيين سنجيده اي روبرو نبوديم، علي رغم اولويتي که اقتصاد در ان زمان براي ايران داشت. در زمينه فرهنگي که اصلا اولويتي در کار نبود و فشاري احساس نمي شد، نمي شود از يک سياست فرهنگي سخن گفت. اساس اين بود که از نظر فکري، ايدئولوژي، اطلاعاتي، رژيم تهديد نشود و سخني به ميان نيايد که در مردم حالت برانگيختگي توليد بکند و موقعيت حکومت را در مقابل مردم و در ميان مردم سرزنش بکنند. بيشتر ملاحظات دفاعي بود در زمينه هاي فرهنگي تا هر چيز ديگر. م.خ: با آن که داريوش همايون بخش عمده دخالت دولت در فرهنگ را اعمال سانسور مي داند، جواد مجابي اعتقاد دارد که فراتر از سانسور، دولت ايده هايي براي مداخله در امر فرهنگ نيز داشت، اما نمي توانست در ان ها کامياب شود. سياست فرهنگي در واقع وجود داشته است، ولي موثر نبوده است. به هر حال آن ها مي خواستند نوعي فرهنگ که به حال و روز خود حکومت زيان نداشته باشد، ترويج کنند و ادبياتي که به يک نحوي در واقع در خط سير آگاهي دهندگي نباشد، آن ها را بيشتر تشئويق کنند. شکي نيست که نشريات ان دوره را که ما مي خوانيم و آثار آن دوره را که ما مطالعه مي کنيم، مي بينيم که به هر حال آن ها با اعمال سانسور خواسته اند جلو آن کارهايي را که مطابق با سياست فرهنگي ايشان نبوده است، بگيرند. نه اين که اين قضيه خيلي شديد باشد، نه. ولي به هر حال سياست فرهنگي بود که حفظ سلطنت، نوعي تمايل به غرب، و نوعي مخالفت با سنت چيزهايي بوده است که در آن سياست فرهنگي وجود داشته است. م.خ.: داريوش همايون مي پذيرد که دولت فعاليت هاي فرهنگي گسترده اي داشته است. در جامعه فقير و پيشرفت نکرده آن زمان ايران، تاسيس نهادهاي فرهنگي در توان مردم يا بخش خصوصي نبوده است. دولت بايد دانشگاه تاسيس مي کرد، آن را حمايت مي کرد، براي تئاتر و هر هنر ديگري سرمايه گذاري مي کرد، و راديو و تلويزيون راه مي انداخت. داريوش همايون: هرچه امکانات ملي حکومت بيشتر شد، سهمش در فعاليت هاي فرهنگي افزايش يافت به آن شکوفايي فرهنگي که در دهه 40 و 50 به ويژه انجاميد که اگر آن را بشود زير عنوان سياست گذاري فرهنگي آورد، بله دولت مانند همه زمينه هاي ديگر پيشگام شد و با سرمايه گذاري هاي وسيع، چه در زيرساخت فرهنگي و چه در تشويق و کمک به آفرينشگران توانست کمک بکند به اين شکوفايي فرهنگي. م.خ.: اما مي بينيم نهادهاي فرهنگي که به دست دولت ساخته شد، همه اين ها در دست دولت نماند. برخي از اين ها رسما به بخش خصوصي واگذار شد و برخي ديگر دچار جو فضاي ضد حکومت گرديد و از لحاظ فکري از سلطه دولت بيرون رفت. داريوش همايون: خيلي زود بسياري از اين نهادهاي فرهنگي، آموزشي، و پژوهشي به ويژه، از دست حکوت خارج شدند و با همه کنترلي که حکومت مي خواست بر آن ها اعمال بکند، کار خودشان را انجام مي دادند و به درجه اي از دست حکومت خارج شدند مثلا در مورد دانشگاه ها تبديل شدند به مراکز عمده اصلي مبارزه با رژيم و يکي از پديده هاي بسيار شگفت انگيز آن دوره است و اين هم در تاريخ رژيم هاي استبدادي بي نظير است به نظر من که يک رژيمي در درون خودش، در نزديکترين جاها به خودش، به اماکني ميدان بدهد که آن ها در اساس با رژيم مخالف وي مي خواهند آن را با يک نيروي ديگريآ در اين مورد با يک نيروي ارتجاعي، جانشين بکنند. م.خ.: داريوش همايون سخن مي گفت، وزير اطلاعات و جهانگردي در دولت جمشيد آموزگار. سانسور در اين دوره البته مساله جدي است. از چند دهه پيش از آن، سانسور از شکل ساده خود اندک اندک فاصله مي گرفت و اشکال و سازو گار پيچيده تر و گسترده تري يافت. موضوع سانسور نيز متنوع بود و تقريبا همه فراورده هاي فرهنگي را در بر مي گرفت. روزنامه، مجله، کتاب، فيلم، نمايش، و حتي سخنراني ها نيز زير چاقوي سانسور مي رفت. اما شايد يکي از اشکارترين نمودهاي اين سانسور، در مطبوعات بود. .ضعيت مطبوعات در هر دوره اي، کاملا به وضعيت سياسي آن دوره بستگي دارد. صدر الدين الهي، از روزنامه نگاران صاحب نام دهه 40 ايران، از دو وضعيت کاملا متفاوت مطبوعات پيش و پس از 28 مرداد مي گويد. دکتر صدر الدين الهي (از روزنامه نگاران دهه 40 ايران): ما تا پيش از 28 مرداد، از يک آزادي و مطبوعاتي که به نظر من حتي گاه به بي بند و باري کارش مي کشيد، برخودار بوديم. روزنامه هايي بودند که مثلا براي کشتن نخست وزير جايزه مي گذاشتند، مثلا محمد مسعود در مرد امروز، يا هتاکي مي کردند، فحاشي مي کردند، همه جور کاري که به عنوان آزادي مطبوعات انجام مي دادند. اما بعد از 28 مرداد اين آزادي به تدريج محدود شد و در يک سقف ديگري قرار گرفت. مطبوعات بعد از 28 مرداد تا سال 1340، عملا آزمايشگاه سياست گذاري ارتباطي دستگاه حاکمه ايران بودند و به تدريج اين ها در خط آمدند. يعني بدون اين که به شدت سال هاي قبل روي آن ها فشار بيايد، به مطبوعات تقريبا گفته شد که وظايف روزنامه نگاريشان چه هست. م.خ.: داريوش همايون که مسئول وزارتخانه اي بود که سانسور را بر مطبوعات اعمال مي کرد، درباره تاريخچه نهادهاي مجري سانسور در دوارن پهلوي چنين توضيح مي دهد. داريوش همايون: سانسور از وزارت فرهنگ شروع شد در دوره رضا شاه، يعني وزارت آموزش و پرورش که شامل آموزش عالي هم مي شد، و يک اداره نگارش ان جا درست کردند که اين اداره نگارش کارش در واقع سانسور روزنامه ها و کتاب هاي بود. بعد در دوره محمد رضا شاه دستگاهي به نام اداره انتشارات و تبليغات، وابسته به نخست وزيري تشکيل شد و تا وقتي که ساواک تشکيل نشده بود، اين اداره توسط شهرباني کارش را انجام مي داد و در شهرباني هم يک دايره مخصوصي بود که مدت ها رياستش را محرمعلي خان معروف بر عهده داشت واين ها روزنامه ها را سانسور مي کردند. در دوره مصدق هم خود مصدق گفته بود که سانسور نکنند و حملات روزنامه ها را بر خودش بي پاسخ بگذارند. ولي چون د رهمه ان دوران حکومت نظامي برقرار بود، حکومت نظامي به آساني روزنامه ها را مي بست و توسط همان محرمعلي خان، پياپي روزنامه ها توقيف مي شدند. 500-400 بار مثلا روزنامه ها در آن دو سال توقيف شدند و به جايشان روزنامه هاي ديگر در مي آمدند. م.خ.: اما در دوران محمدرضا شاه پهلوي، دستگاه سانسور مجهزتر و سازمان يافته تر مي شود. داريوش همايون: در دوره محمدرضا شاه، دستگاه سازمان امنيت و اطلاعات کشور تشکيل شد. قبلا با گرفتن اختيارات قانونگذاري در دوره دکتر مصدق تهيه کرده بودند لايحه امنيت اجتماعي را و اين سازمان مسئول سانسور شد و ديگر شهرباني مداخله اي نمي کرد و اداره انتشارات و تبليغات کم کم تبديل شد به يک وزارتخانه که نام وزارت اطلاعات به خود گرفت و بعد اموز جهانگردي هم به اين وزارت در اوايل دهه 50 (1970) پيوست. منتهي نقش وزارت اطلاعات در مقابل سازمان امنيت متفاوت بود. دست کم تا دهه 50 شمسي سازمان امنيت مداخله مستقيمتري در امر سانسور مي کرد. بعد به تدريج نقش وزارت اطلاعات بيشتر شد و سازمان امنيت از طريق وزارت اطلاعات و بعد از اتحاد با جهانگردي اين کار را انجام مي داد. م.خ.: در وزارت اطلاعات و جهانگردي کوشش هايي صورت گرفت براي به هنجارتر و قانون مند تر کردن مساله سانسور. اما صدر الدين الهي روايت ديگري دارد از سانسور در وزارت اطلاعات و جهانگردي. دکتر صدر الدين الهي: تا پيش از ان که وزارتي به نام وزارت اطلاعات تشکيل بشود، کار خبررساني و خبرگزاري و اطلاع دادن دولتي منحصر بود به اداره کل انتشارات و تبليغات. راديو دست اين ها بود و تلويزيون هم استقلال خودش را داشت. اما بعدها در وزارت اطلاعات، وقتي وزارت اطلاعات تشکيل شد، گروهي از کارشناسان مطبوعاتي به خدمت اين وزارت در آمدند. اين ها چه کساني بودند؟ اين ها روزنامه نگاراني بودند که يا به دليل ضعف حرفه اي يا به دليل احتياج، يا به دليل آينده نگري، خودشان را مي آوردند به سيسيتم دولتي وزارت اطلاعات و در آن جا ما ناگهان ديديم که بسياري از دوستان از کار افتاده يا محتاج روزنامه نگار ما، عضور وزارت اطلاعات شدند. فرق اين وزارت اطلاعات با ان اداره مطبوعات ساواک، در اين بود که در ان جا نظامي ها با يک نوع نمي توانم بگويم سادگي، با يک نوع واقع بيني با خبر روبرو مي شدند، داد و بيداد مي کردند، ولي آن چنان پاپي خبر نمي شدند. اين را تجريه شخصي من به شما مي گويد. اما از روزي که کار ما به وزارت اطلاعات افتاد، دوستان روزنامه نگاري که جبهه عوض کرده بودند، شروع کردند به خواندن ميان خط ها. اين ميان خط خواندن، کار مطبوعات را در سال هاي 45 به بعد تقريبا يکسره کرد. م.خ. (راديو فردا): جواد مجابي در مقام روزنامه نگار، از شيوه اعمال سانسور در روزنامه اطلاعات، محل کار آن زمان خود، مي گويد: جواد مجابي: هر روز که من مي رفتم روزنامه، روي ميز ما يک چيزي بود که تايپ شده بود که اين چيزها بايد نوشته نشود و اين چيزها بايد نوشته بشود که من اين ها را بعدا جمع کردم و در آستانه انقلاب اين را منتشر کردم در يک کتابي. صدها مورد بود که مي گفتند راجع به اين قضيه هيچ وقت صحبت نبايد بشود. حتي راجع به افراد اين حساسيت وجود داشت، مثلا هدايت کم صحبت بشود، راجع به فروغ کم صحبت بشود، راجع به عشقي يک مدتي، حتي يک آدم مثل عشقي، راجع به او صحبت نشود، راجع به ... صحبت نشود. از اين موارد زياد داريم، ولي هجوم روشنفکران به دليل گشايش هايي که در زمينه اجتماعي و اقتصادي کشور داشت، هجوم روشنفکران و از آن طرف ميل مخاطبان باعث شده بود که اين سد و بندها قادر نباشند که جلو اشاعه روشنگري را بگيرند. م.خ.: با اين حال آن چه را که جواد مجابي اشاعه روشنگري مي نامد، با سد عظيم سانسور مواجه مي شد که به گفته داريوش همايون بسياري از روزنامه نگاران را خسته و نااميد مي کرد. داريوش همايون: روزنامه ها مي خواستند آزاد باشند و آن چه را که به نظرشان مي رسيد و به صلاح کشور مي ديدند، بنويسند. ولي سانسور به صورت خيلي ابتدائي و خام و خشن و زمخت و بي سوادانه اي عمل مي کرد و برخي مداخلات بي معنا بود و بي منطق بود که خوب من چون خودم سال هاي دراز اين طرف ميز قرار داشتم، مي ديدم که انسان اصلا عاصي مي شد و بسياري روزنامه نگاري را ترک مي کردند و آن هايي که مي ماندند يا همرنگ جماعت مي شدند، يا خريده مي شدند به صورتي و يا راديکال مي شدند که بسياري از آن ها، بيشترشان، راديکال شدند سرانجام و اين به اين دليل بود که يک سياست فرهنگي درست در کشور نبود. م.خ.: داريوش همايون يکي از واپسين نمونه هاي سانسور را به ياد مي آورد. داريوش همايون: بسيار نمونه هاي زياد داشتيم و آخرينش که خيلي مهم بود، وحشت شديدي بود که ساواک به وزارت اطلاعات خبر داد که نبايد اين خبرها منتشر بشوند و وزارت اطلاعات با روزنامه ها تماس گرفت و قرار شد که در صفحات داخلي خبرها را نه به صورت مفصل، منتشر بکنند. ولي روزنامه آيندگان، که من آن وقت ديگر سمتي در آن نداشتم، در صفحه اول خبر شب هاي شعر را گذاشت، بزرگ. دستور رسيد که سردبير مربوط را که اين کار را کرده بود، ممنوع القلم بکنند و به وي اطلاع داده شد که ديگر در روزنامه نيايد و حق حقوقش را داند، و او يکي از بهترين روزنامه نگاران ايران هم بود آقاي سيروس آموزگار، ولي رفت کنار. م.خ.: داريوش همايون که پيش از وزارت سردبير روزنامه آيندگان نيز بوده است، مي گويد وزارت اطلاعات و جهانگردي نقش اندکي داشت در تعيين موارد سانسور. موارد سانسور بر پايه قانون نوشته شده اي تعيين نمي شد و چنان که داريوش هماسون مي گويد، تا اندازه اي دلبخواهي بود و از پادشاه گرفته تا مديران ارشد دولت مي توانستند روزنامه نگاران را به نوشتن يا ننوشتن يا تحريف نوشته اي وادار کنند. داريوش همايون: در جريان سانسور، شخص پادشاه که مهمترين نقش را داشت و خواننده خيلي دقيق و علاقمند به روزنامه ها بود، تا دستگاه امنيتي کشور و نخست وزير و وزارت اطلاعات و جهانگردي، همه نقشي داشتند. نه انسجامي بود، نه سياستي، يعني روزنامه ها هرگز نمي دانستند که چه بايد بنويسند و چه ننويسند و وزارتخانه يک اداره روابط عمومي داشت که اين اداره روابط عمومي خودش يک عامل سانسور مثبت و منفي بود به اين معنا که وزير يا دستگاه اداري ان وزارتخانه از طريق اين اداره روابط عمومي يک دستورهايي مي دادند که خبرنگاران و سردبيران را به صورتي دوست خودشان بکنند و مرحون خودشان بکنند و از ان ها امتيازاتي بگيرند به نفع خودشان و يا اگر زورشان نمي رسيد، به وزارت اطلاعات مراجعه کنند که در اثر ارتباط سال ها و نزديک همکاري بينشان پيدا شده بود، که وزارت اطلاعات خواهش آن ها را برآورده کند. در نتيجه شما مي بينيد که مثلا وزارت راه و ترابري هم مي تواند در کار سانسور مداخله بکند. اين ها را من وقتي رفتم وزارت اطلاعات و جهانگردي، متوجه شدم. از اين ها که گذشتيم، مسائل سياسي مهمتري هم بود که از خود پادشاه شروع مي شد بيشتر. پادشاه وقتي روزنامه ها را مي خواند و مطالبي مي ديد که ناراحت مي شد، با خشم و خروش به نخست وزير مي گفت و او با خشم و خروش ... همين طور مي آمد پايين تا به روزنامه مي رسيد و سردبير روزنامه مي رسيد. م.خ: مساله استقلال از دولت براي مطبوعات امري حياتي است. اگر در جامعه اي مطبوعات مستقل و دور از تاثر و نفوذ دولت وجود نداشته باشد، مطبوعات به معناي حقيقي کلمه نيست، چون در صورتي مطبوعات مي تواند نشانه دموکراسي و آزادي بيان و انديشه باشد که بتواند سياست هاي دولت را بي هراس و ترسي نقادي کند. صرف سانسورهايي که بر دو روزنامه بزرگ کشور، کيهان و اطلاعات، اعمال مي شد؛ نشان مي دهد که اين دو روزنامه کاملا وابسته به دولت نبوده اند. در عين حال از ازادي کامل آن ها نيز نمي توان سخن گفت. صدرالدين الهي: درست است که مديران هر دو نشريه بزرگ، يعني هر دو موسسه بزرگ، يعني اطلاعات و کيهان، از حمايت دستگاه برخوردار بودند و هم در خود دستگاه صاحب بک نوع مقامي، مثل فرض کنيد سناتور، بودند. اما يک نکته را فراموش نکنيد. آن کسي که اين دو روزنامه بزرگ را در مي اورد و نشريات وابسته به آنان را، زياد تحت تاثير دولت و عوامل دولت نبود. در کنار اين، آن مجلات هم طاهرا يک مجلات مستقلي بودند. فرض بفرمائيد دو مجله خيلي خيلي معتبر آن روزگار، مجله تهران مصور و سپيد و سياه بود. اين ها، مثلا مدير سپيد و سياه، هيچ وقت کاره اي در دولت نبود. مدير تهران مصور آرزو داشت که وکيل بشود. اي اين ها که ما مي گذشتيم، فرض بفرمائيد که مجله اي به نام فردوسي در مي آمد که سعي مي کرد خودش را مستقل حفظ کندف در حالي که هيچ تفاوتي از نظر ساختار اداري با تهران مصور و سپيد و سياه نداشت، ضمن اين که سردبيرانش نگاه هاي متفاوتي داشتند. مجله فردوسي را با همکاري دکتر هوشنگ عسگري شروع کردند، دکتر عنايت و بعد عباس پهلوان. اين ها فکر مي کردند که پيام آوران نوعي پيام ديگر در مطبوعات هستند، غير از پيام معمولي روزنامه نگاري. م.خ.: با اين حال روزنامه ها و نشريه ها به شيوه هاي ظريفتري هم مهار مي شدند. صدرالدين الهي از دو عامل عمده در ناکامي اقتصادي و سياسي مطبوعات نام مي برد. صدرالدين الهي: دو عامل بسيار بزرگ در سرنگوني روال اقتصادي در مطبوعات به مستقل قول شما يا حتي آن دو موسسه بزرگ، دخالت داشتد. يکي پيدايش تلويزيون بود. تلويزيون هم وقتي به وجود آمد که مطبوعات بر اساس پاورقي ها کارشان استوار بود. تلويزيون اين کار را حل کرد و با نمايش سريال هايي که مردم پسند تر از پاورقي ها بود، عملا اين ستون فقرات مطبوعات اينچنيني را شکست. در برابر اين ضعف مالي، مطبوعات دچار يک عارضه ديگري هم شدند. حالا اين سال هايي است که بعد از 45 من صحبت مي کنم. دولت تصميم گرفت که از مطبوعات به عنوان ابزار ترقي دولت و مملکت استفاده کند. اين کار خيلي کار عجيب و غريبي بود، به اين معنا که ناگهان به مطبوعات گفته شد که اگر شما نياز به پول داريد، کار آساني است. شما مي توانيد از پيشرفت هاي مملکت در قسمت هاي مختلف استفاده کنيد و رپورتاژهايي تهيه کنيد که اسمش را گذاشتند رپورتاژ – آگهي. اين رپورتاژ – آگهي در حقيقت تير خلاص به شقيقه آزادي مطبوعات در ايران بود. هر موسسه دولتي با يک رپورتاژ آگهي سهمي از آزادي مطبوعات را مي خريد براي خودش. م.خ.: به اين ترتيب بود که حتي نشريه هاي محلي هم از اعمال قدرت مسئولان محلي در امان نبودند. با اين همه جدا از مسائل سانسور و مشکل آزادي بيان، مطبوعات از نظر حرفه ژورناليسم در اين دوره تحولات مثبت عمده اي را از سر گذراندند. پيشرفت صنعت چاپ به نشر چشم نوازتر روزنامه ها مجال داد و همچنين ساختار مديريت روزنامه ها با آن چه در اداره روزنامه ها در غرب وجود دارد نزديکتر شد. سرويس ها و بخش هاي مختلف روزنامه از هم تفکيک شد و شيوه خبرنويسي و گزارش نويسي و مدرسه روزنامه نگاري به طور کلي، با ادوار پيشين ايران تفاوت هاي بنياديني پيدا کرد. مطبوعات يکي از فراورده هاي فرهنگي بود که وضعيتي پيچيده داشت. روزنامه نگاران نمي توانستند در مسايل حساس سياسي خبرها و تحليل هاي خود را منتشر کنند. به اين ترتيب حکومت ايران در دهه 40 و 50 اجازه نداد مطبوعات کار اصلي خود را که خبررساني دقيق و به هنگام است، دست و کامل انجام دهد. در نتيجه روزنامه نه معناي واقعي خود را پيدا کرد. در قلمرو کتاب نيز مشکل سانسور نيز وجود داشت، با همه موفقيت هايي که صنعت نشر کتاب از نظر کمي و کيفي پيدا کرد. در بخش بعدي برنامه انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، به مساله کتاب ونيز هنر در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوي خواهيم پرداخت. فرهنگ و تحولات فرهنگي در عصر سلطنت محمد رضا شاه پهلوي از مسايل بسيار مهم آن دوره است. رويدادهاي هنر و فرهنگ دهه چهل و پنجاه نقطه عطفي در تاريخ فرهنگ معاصر ايران است. در نهمين بخش از اين سلسله برنامه ها جواد مجابي، روزنامه نگار، داريوش همايون، روزنامه نگار و فعال سياسي و صدر الدين الهي شركت دارند و به بررسي زمينه ها و اثرات سانسور در دوره مي پردازند. بخش بعدي برنامه انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، به مساله کتاب ونيز هنر، سينما و تئاتر در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوي خواهد پرداخت.
XS
SM
MD
LG