لینک‌های قابلیت دسترسی

سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۹:۵۸ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

ميزگرد دمکراسي و حقوق بشر راديوفردا: نقض حقوق اقليت‌هاي قومي ايران توسط جمهوري اسلامي


(rm) صدا |
علي سجادي (راديو فردا): در قطعنامه كميته سوم مجمع عمومي سازمان ملل متحده كه دو هفته پيش به تصويب رسيد، علاوه بر اشاره به نقض حقوق اقليتهاي مذهبي، روشنفكران و روزنامه نگاران در جمهوري اسلامي، از نقض حقوق اقليتهاي قومي ايران نيز انتقاد شده بود. اين موضوعي است كه در پنج شش دهه اخير در ايران مطرح بوده و همواره چشم اسفنديار حكومتهاي ايران قبل و بعد از انقلاب اسلامي به شمار رفته است. بحث اين هفته ميزگرد حقوق بشر و دموكراسي نيز به اين موضوع اختصاص داده شده است. ميهمانان اين هفته، آقايان حسن ماسالي از قوم تالش و فعال سياسي مقيم واشنگتن، عبدالستار دوشكي از جبهه متحد بلوچستان ايران و محمود احمد از جبهه دموكراتيك خلق عرب اهواز، هردو مقيم لندن هستند. بحث را با اين پرسش آغاز مي كنيم كه آيا نقض حقوق انساني اقوام ايراني توسط جمهوري اسلامي ايران، بخشي از نقض حقوق انساني و دموكراتيك همه مردم ايران است و حقوق مردم ايران به يكسان از سوي دولت نقض مي شود يا چيزي فراتر از آن است و حكومت در اين زمينه ميان اقوام ايراني تبعيضي قائل شده است؟ آقاي دكتر دوشكي شما شروع بفرماييد. عبدالستار دوشكي: اگر ما حكومت جمهوري اسلامي را نگاه كنيم و درست زير ذره بين قرار بدهيم، مي بينيم كه اين حكومت انواع و اقسام سيستمهاي آپارتايد تبعيضي را بوجود آورده، آپارتايد جنسي، تبعيض عليه زنان، آپارتايد عقيدتي و ايدئولوژيكي و مذهبي، تبعيض بر عليه تمام مذاهبي كه جزء شيعه اثني عشري نيستند، تبعيض فرهنگي و مليتي و تمام اينها به همديگر وابسته هستند، يعني مجموعه و ساختار يك سيستم مستبد و ضد مردمي را بوجود مي آورد كه تمام اجزايش به همديگر ربط دارند. در نتيجه تبعيض عليه مليتهاي ايراني نظير بلوچ، كرد، عرب، ترك، تركمن و غيره نمي تواند جدا باشد از تبعيض مثلا عليه زنان يا تبعيض عليه اديان و مذاهب ديگر. ع . س: آقاي احمد. محمود احمد: البته دوستمان آقاي دوشكي مساله را به شكل بسيار خوبي مطرح كردند، صحبت كردند از دموكراسي كامل، آزادي كامل و به رسميت شناختن كامل حقوق تمام انسانها در ايران. با يك نكته اختلاف نظر با دوستمان آقاي دوشكي و آن اين است كه اولا در رابطه با سئوالي كه شما فرموديد، بله البته كه دموكراسي و آزادي و حقوق خلقها جدا از تمام مسائلي كه در ايران مطرح است، نيست. ولي اين به معناي اين نيست كه تمام آنچه كه بر ايرانيان مي گذرد، بر همان بر خلقها مي گذرد. نه ما معتقديم كه آنچه كه بر خلقها مي گذرد، بسيار بيشتر است از آنچه كه در ايران سراسري مي گذرد. دليلش هم اين است كه اين شعارها هميشه مطرح بوده كه به اصطلاح فشار مضاعف يا ظلم مضاعف يا حكم گذاري كردن مضاعف در مناطق غير فارس هميشه مطرح بوده و اين به معني است كه اين مناطق هميشه بيشتر از مناطق فارس نشين فرق مي كرده. در مورد جنوب من عرض مي كنم، در مورد اهواز بخصوص، در مورد خلق عرب آنچنان حقوق ضايع شده كه هيچگونه حقي برايشان نمانده كه با ديگران مقايسه كنيم در سراسر ايران. ما صحبت از مسائل اقتصادي و زباني فقط نمي كنيم، ما صحبت از حتي حرمت خانواده، حتي حرمت فرد، حتي حرمت زن در اهواز، جدا از ديگر مناطق ايران با آن مقابله مي شود. شما اطلاع داريد در مناطق اهواز، دولت دست بعضي از حكام محلي يا قضات محلي يا عارفين رو باز گذاشته كه مسائل را به اين شكل در مناطق حل كنند، به اصطلاح خودشان يك نوع دموكراسي در مناطق پياده كردند، در صورتيكه اين به مضاعف كردن ظلم در منطقه انجاميده. ابتدايي ترين حقوق كه عبارتست از يك مدرسه پيش تحصيلي براي سه و چهار ساله ها وجود ندارد در مناطق اهواز با حدود پنج ميليون جمعيت، يك مدرسه براي بچه ها وجود ندارد كه آزاد باشند به زبان عربي در آن تكلم كنند. اين مسائل و حقوق تا اين حد ضايع شده، بگذريم از اين كه احزاب مجاز نيستند، تشكيلات فرهنگي مجاز نيست، حركتهاي سياسي خارج از نظام يا خارج از اهداف نظام مجاز نيست، حقوق زن در تمام اين مناطق بيشتر از مناطق مركزي ضايع است، ولي اين به معناي اين نيست، ما اين را رد نمي كنيم كه در ايران الان تماما ظلم رايج است و دولت دموكراسي را در تمام ايران ضايع كرده و هيچ حقوقي دموكراسي به هيچيك از اقوام فارس يا ديگر اقوام نداده، ولي اين به اين معني نيست كه به ما همان ظلمي تحميل شده كه در فارس، اصفهان و تهران. نه اينطور نيست. ع . س: آقاي ماسالي شما در مورد اين موضوع چه فكر مي كنيد. حسن ماسالي: من دو تا مشكل دارم. يك از طرف آنهايي كه اين حقوق را پايمال مي كنند و مشكل ديگر من، چون من خودم جزء نيروهاي اپوزوسيون بودم از زمان شاه و حالا و هستم. يكي ديگر مشكل ما بخصوص اقليتهاي قومي ملي در ايران است كه اين پيشگامانشان، طرزي كه اين مساله را طرح مي كنند، بخشي از آن مساله را غلط طرح مي كنند و در نتيجه لطمه مي زنند به نظر من به حقوق اين اقوام، مليتها و مذاهب مختلف. من كاملا موافق اين هستم و مي دانم و من خودم در نقاط مختلف ايران در دوران پاراسياسيم فعاليت داشتم، خودم هم متعلق به يك قومي به نام تالش هستم كه در شمال ايران در گيلان هستند. نكاتي را كه اين دوستان گفتند، در حقيقت در ايران از زمان شاه و جمهوري اسلامي، حقوق اقليتهاي قومي، مذهبي به اشكال مختلف، منتها با متدهاي مختلف، ضايع ميشده و پايمال مي شده و بنابراين برابري به معناي واقعي آن به طرز دموكراتيك رعايت نمي شده و برخوردار نبودند. تا در زمان شاه راديوها و فرستنده هايي به زبان تركي و كردي داير كرده بودند، منتها نه براي ترويج فرهنگ يا زبان كردي يا عربي. در جمهوري اسلامي مثلا به زبان عربي اخبار دارند، فرستنده هاي مختلف دارند، ولي براي بهره برداري هاي ايدئولوژيكي خودشان اين كار را مي كنند، آن موقع هم همين كار را مي كردند. بنابراين در اين اصلا شكي ندارم، ولي نقطه نظرهايي كه برخي از اين دوستان كه به غلط طرح مي كنند و اين در اثر فرهنگ سياسي است كه از اتحاد جماهير شوروي سابق و از طريق حزب توده پخش شده و ناخودآگاه در بسياري از مبارزين داخل كشور ما از ماركسيستي گرفته و ديگران كه مرتب صحبت از اين مي كنند كه ستم خلق فارس بر ديگران. اين فارس كجا است؟ تحليلهاي ماركسيستي هم كه در گذشته ارائه مي دادند، مي گفتيم كه هر قومي كه تسلط اقتصادي بر ساير اقوام، در نتيجه يكي حكومت سياسي را در دست دارد و يكي تسلط اقتصادي دارد. در ايران چندين سلسله از صفويه گرفته، قاجاريه گرفته و ديگران، همه ترك بودند. بنابراين اين فارس كيست كه حكومت كرده. اقتصاد را هم نگاه كنيد، دست بسياري از اقوام اقليتهاي مختلف است كه تبحر دارند، ابتكار دارند، مسائل اقتصادي را هم در دست دارند. مساله اساسي جامعه ما، مساله خلق فارس عليه خلق ديگر نيست، مساله حكومت مركزي است كه تركيبي است از تمام مرتجعين مختلف. براي اينكه گوناگوني اقوام به حدي است يا درهم آميختگي به حدي زياد است كه هر كدام در هر حكومتي به نحوي اين كار را كردند. مثلا در زمان رژيم شاه، سازمانهاي عشايري بوجود مي آوردند واز طريق عشاير و روساي عشاير، سعي مي كردند هر كسي كه روساي عشايري كه وفادار به شاه بودند، سعي مي كردند از همان سركوب مردم منطقه خودشان سهيم بودند و شركت داشتند و امروز هم به نام اسلام اين كار را مي كنند، جريانات آخوندي اولا جامعه را بيشتر تحت ستم مضاعف قرار دادند، هم از نظر قومي، ديني، جنسي و عقيدتي. حتي شيعه گري بايد تفسير خاصي از حاكمين نظام داشته باشند، يعني خودشان را تطبيق بدهند بر آن اساس و بعد مقبول واقع شوند. بنابراين مساله ايران خيلي پيچيده است، با واژه هايي كه خيلي ساده انگارانه آدم بيان بكند و بگويد مساله خلق فارس و اينها، اين لطمه مي زند به مبارزات اين هموطنان ما در كردستان، بلوچستان يا آذربايجان يا جاي ديگر. مساله ما اين است كه مجموعه اين ستمها و اين تضاد ها را بايد در نظر بگيريم و در نتيجه راه حلي ارائه دهيم كه بتواند از اين دور تسلسل كه از طريق حكومتهاي مركزي و حكومتهاي مركزي هم متحدين حتي از اقليتهاي قومي مي گرفتند و بر اساس آن حكومت خودشان را مستقر مي كردند و به سركوب تمام مردم سراسر ايران مي پرداختند، به اين مساله خاتمه داد. بنابراين من ضمن تاييد مجموعه اين كه تبعيضات وحشتناكي در جامعه ما وجود دارد، نوع طرح اين را هم غلط مي دانم و اين لطمه مي زند به خواستهاي مردم اين مناطق. مسائل را طوري طرح كنيم كه بتواند همبستگي و تفاهم ملي ما را از نظر اينهايي كه تحت ستم هستند در سراسر ايران فراهم كند و مشتركا بر عليه همه جريانات ارتجاعي و ستمگر كه متعلق به هر قوم و دسته اي هستند، خاتمه داده بشود. ع . س: آقاي دكتر دوشكي، شما فرموديد كه لازمه رفع تبعيض از اقليت هاي قومي در ايران، به رسميت شناختن كامل حقوق قومها است. تصور من اين است که منظور شما به رسميت شناختن کامل حقوق قوم ها توسط دولت است. آيا نقض حقوق انساني و دموكراتيك قوميتهاي ايراني، فقط توسط دولت انجام مي شود يا اينكه اقوام ديگر هم به نظر شما اين حقوق را نقض مي كنند؟ عبدالستار دوشکي: متاسفانه اين موضوعي که شما گفتيد، يک موضوعي است که ريشه طولاني و تاريخي دارد. چون حکام خودسر و مستبد در طي سال ها بذر اين گونه تبعيض را نه تنها در اذهان ناخودآگاه مردم ايران کاشته اند، بلکه آن را به عنوان يک واقعيت اجتناب ناپذير اما ظاهرا قابل، در لايه هاي مختلف اجتماعي و ساختارهاي فرهنگي – ادبي به طور زيرگانه و مزورانه جا داده اند. يعني اين که علت و عامل اصلي اين گونه تبعيضات، همان حکام مستبد هستند که اين ها به خاطر دين و يا به خاطر مذهب، و يا به خاطر مليت و وطن مي خواستند حکومت بکنند و اين قدر تبليغات سوء و به اسطلاح نابخردانه در جامعه کردند که متاسفانه بخش زيادي از مردم تحت تاثير قرار گرفتند. به عنوان مثال اگر يک فرد بلوچ با لباس بلوچي برود تهران، او را عجيب نگاهش مي کنند. انگار اين کي هست و از کجا آمده است. آن تهراني که دارد اين بلوچ را اين جوري نگاه مي کند، به خدا به او ظلم شده است. او نمي داند که در لندن و نيويورک و پاريس آفريقايي با لباس خودش، عربي با لباس خودش و فرهنگ خودش، آزاد است، مي رود، و هيچ کس هم نگاه نمي کند و نمي پرسد مال کجا هستي. آن طرف بلوچ يا کرد يا لر دارد در مملکت خودش مورد تحقير قرار مي گيرد، در پايتخت خودش مورد تحقير قرار مي گيرد. نه توسط قشون دولتي، بلکه توسط افرادي که اين ها متاسفانه هرگز به اصطلاح توسط دولت ها و حکومت ها که ابزار تبليغاتي و اموزشي را در اختيار داشته اند، مورد آموزش قرار نگرفته اند. اين فرد هرگز نمي داند که ايران يک کشور چند مليتي است که در آن کرد هست، بلوچ هست، لر هست. اين حکومت هاي خودکامه همه چيز را فقط از يک ديدگاه نگاه مي کنند و مي خواهند ملت مثل زاده ها يا کلون هاي يک ژنتيکي کارخانه همه يک شکل سازي بشوند، همين کاري که در دوره پهلوي هم متاسفانه شده بود. در نتيجه آن کسي که بر عيله مليت هاي مثل کرد و بلوچ و ترک و غيره ظلم مي کند، او هم خودش مورد ظلم قرار گرفته است. از او دارد سوء استفاده مي شود و کسي که مورد سوء استفاده فرهنگي و ذهني و شعوري قرار گرفته است، به خود آن طرف هم ظلم شده است. چيزهايي که آقاي ماسالي ذکر کردند که اين حرف ها چيست. درست است که همه ما ايراني هستيم، من به سوال اول شما در رابطه مقوله جدايي ناپذيري حقوق مليت ها از حقوق زن و حقوق بقيه گفتم و مي خواهم از آقاي ماسالي اين را بپرسم. امروز اگر يک زن ايراني آمد و داد زد، حرف زد، و گفت: حقوق من در ايران مورد تعرض قرار گرفته است، ما به او مي گوييم اي خانم اين حرف ها چيست، همه ما ايراني هستيم و حقوق همه ما مورد تعرض قرار گرفته است، پس شما نگوييد؟ يک بهائي وقتي مي آيد و مي گويد: آقا من بهائي هستم و من را از کار اخراج کرده اند، من را مي گيرند و اعدام مي کنند فقط به خاطر اين که بهائي هستم، به او مي گوييم حرف نزن چون به همه ما ظلم شده است؟ نخير، ظلم چيست؟ بايد اين ظلم ها را بشکافيم به اجزاءشان. شما به زبان خودتان حرف مي زنيد، ولي امروز بلوچ هايي هستند در بلوچستان که متاسفانه زبان فارسي نمي دانند و چون اين ها مي آيند تهران و مورد تحقير قرار مي گيرند، اين ها حتي براي معالجه، وقتي طرف سرطان دارد و دارد مي ميرد، حاضر است برود پاکستان و کراچي، اما به تهران نمي آيد. چرا؟ چون تهراني او را مثل خودش نگاه نمي کند. چون در تهران خودش را بيگانه مي داند در کشور خودش. به آن تهراني هم ظلم شده است که حتي به او نگفته اند اين کشور چيست. واقعيت اين است که اگر امروز نگاه کنيم، اکثريت مردم ايران فارس نيستند و اصلا جنگ ما بر عليه فارس و بلوچ و کرد و قومي نيست. وقتي ما از طلم صحبت مي کنيم، اين قطره قطره است که دريا مي شود. کلي صحبت نکنيم، بگوييم در کدام زمينه هاي مشخص ظلم شده است که در آينده اين زمينه هاي مشخص دوباره تکرار نشوند. امروز بحث ما روي زمينه مليت ها است. شما امروز در بلوچستان برويد نگاه کنيد. تمام مسئولين از جاهاي ديگر آمده اند. در داشنگاه سيستان و بلوچستان بين 480 نفر استاد، هشت نفر بلوچ است. چطور مي شود در کشورهاي اروپايي بيش از 30 استاد بلوچ در دانشگاه است ( همان بلوچ هاي ايراني که از ايران فرار کرده اند)، اما در خود بلوچستان فقط هشت نفر هست. دانش آموزان، و شش و هفت ساله هاي بلوچ مدرسه ندارند. اين ها بزرگ که مي شوند، اصلا نمي توانند به زبان فارسي حرف بزنند، اين قدر دارد به اين ها ظلم مي شود. آن وقت شما مي گوييد که فرقي بين آن کسي که در تهران يا مشهد يا اصفهان است، با آن بلوچي که در يک روستا حتي يک آب خوردن هم ندارد، چه برسد به مدرسه و آموزش و بهداشت و بقيه امکانات... بايد اين ظلم هاي مضاعف را که بر بقيه اعمال شده است، قبول کرد. من قبول مي کنم بر همه ايران ظلم شده است و ما بخشي از ايران هستيم و داد ما همين است و با بقيه ايراني ها داريم همين حرف را مي زنيم. اما هر کسي يک نقطه ويژه ان ظلم را دارد بيان مي کند و روشنگري در موردش مي کند. ع.س.: آقاي ماسالي؟ حسن ماسالي: من فکر کنم براي دوست ما سوء تفاهم شد. من اصلا انکار نکردم. من در صحبتم حتي اشاره کردم که تمام آن نکاتي را که ايشان اشاره مي کنند راجع به عقب ماندگي اين مناطق، راجع به ستمي که روا داده مي شود، و اين ها، همه را تاييد مي کنم. من نمي گويم که نبايد آن ها را ذکر کرد. فقط ايراد من بر سر يک نکته بود، در يک نکته اي از طرح و آن اين بود که به کار بردن ستم خلق فارس، اين يک اقتباسي است از آن فرهنگ سياسي که در روسيه تزاري و اتحاد جماهير شوروي بعدها رايج شد و اين مساله اتوماتيک انتقال پيدا کرد در داخل ايران، بدون اين که تحليل علمي واقع بينانه اي در اين زمينه ارائه بشود و در نتيجه اين لطمه مي زند به کار. مثلا گفتيم خلق فارس در استان فارس، من گفتم و اشاره هم کردم و گفتم که اصلا در استان فارس خلق فارس وجود ندارد و به مساله اگر نگاه بکنيد، خيلي هايشان ريشه مغول و ترکمن و ترک دارند و يا لرهستند و غيره. خراسان را نگاه بکنيد يا اصفهان را نگاه بکنيد، خود خوزستان را نگاه بکنيد، کردستان را نگاه بکنيد. جريان اين ستم وجود دارد. اين عقب ماندگي ناشي از حکومت مرکزي است که همه چيز متمرکز شده است به دست قدرت مرکزي، به دست آن هايي که فقط در مرکز مي نشينند و تصميم مي گيرند و در نتيجه اين عقب ماندگي از نکات مختلفي برخوردار است، به خصوص در جاهايي که ستمشان بيشتر بوده است. ع.س.: آقاي دوشکي؟ عبدالستار دوشکي: در برابر آقاي ماسالي يک سوال کوچک داشتم. چون ما اين جا مشخص کرديم و توضيح داديم که هرگز ما هيچ گونه اتهامي را بر عليه خلق يا ملت فارس نداشته ايم. ما معتقديم که ملت فارس بخشي از ايران و جزوي از بدن ما است و به آن ها هم ظلم شده است. ما فقط گفتيم که به بلوچ و ترک و کرد و بقيه ظلم مضاعف شده است. نه اين که بگوييم اين ظلم مضاعف را خلق فارس کرده است، اين را حکام مستبد کرده اند. ع.س.: آقاي احمد؟ محمود احمد: آقاي ماسالي، من هرگز صحبت از خلق فارس نکردم و از مردم فارس نکردم. من گفتم همه چيز فارس شده است و فارس زدگي در ايران رايج شده است. فرهنگ، تاريخ، زبان، همه چيز فارس است. من نگفتم خلق فارس، و من همين طور که آقاي دوشکي اعلام کردند، ما هم معتقديم به فارس ها هم ظلم شده است. ولي آن چه که به فارس ها ظلم شده است، بيشتر ظلم اقتصادي است، ولي به ما ظلم ملي شده است. ما فرهنگمان از بين رفته است، زبانمان از ميان رفته است. ما از اين چيزها صحبت کرديم. شما فرموديد که ديگران از فرهنگ حزب توده متاثر هستند و از اتحاد جماهير شوروي متاثر هستند. متاسفانه شما از فرهنگ حاکم متاثر هستيد آقاي ماسالي. ع.س.: سوال من از آقاي احمد اين است که آيا شما هم مثل آقاي دوشکي که فرمودند بعضي از هم وطنان بلوچ ما وقتي به تهران مي آيند، خودشان را غريبه تر احساس مي کنند تا وقتي که به کراچي مي روند، آيا براي هم وطنان عرب زبان ما هم يک چنين چيزي وجود دارد؟ يعني وقتي که مثلا فرض کنيد به شهرهاي ديگر مي روند، احساس غريبگي مي کنند؟ محمود احمد: بله، عرب هم همين طور. عرب اهوازي هم وقتي به تهران مي رود، بايد خودش را با رنگ و روي تهراني ظاهر کند. همين طور خودش بايد با کت و شلوار برود. اگر قرار باشد عرب اهوازي با دشداشه و گيوه و عقالش برود تهران، مسلما مورد استهزاء و مسخره قرار مي گيرد. مردم هم ما را تحقير کردند. عده زيادي از خلق عرب، از بچه هاي ما، هنوز اسم فارسي تهراني دارند. براي من خيلي عجيب است وقتي متوجه مي شوم بابايي در يکي از روستاهاي سوسنگرد، اسم بچه هايش را مثلا بيژن مي گذارد. ولي گذاشته است، چون فکر مرده است در آينده اين بچه با مشکل برخورد مي کند اگر قرار است رشد بکند در جامعه به شکل طبيعي. بنابراين از همين الان که خودش اصلا نمي داند اين اسم چه معني مي دهد و از کجا آمده است، اسم بيژن را که اصلا در مناطق ما رايج نيست، برايشان انتخاب مي کنند. ما به فارس ها و انتخاب فارس ها در مورد اسم هايشان احترام مي گذاريم، ولي براي ما هرگز اين مجاز نبود... من خودم سه ساعت مطالبه داشتم براي آخرين بچه ام در اهواز تا توانستم شناسنامه اش را به نامي که من مي خواستم بگيرم، مجاز نبودم. اين را در جمهوري اسلامي من مي گويم. ع.س.: راه حل مناسب براي رفع تبعيض عليه قوميت هاي ايراني يا نقض حقوق انساني آن ها چيست، آقاي احمد؟ محمود احمد: ما به اين شکل مي بينيم که هميشه سعي شده است راه حل هايي از مرکز يا از پايتخت به مناطق تحميل بشود. حالا اين مناطق چه از قوميت هاي مختلف غيرفارسي باشند، يا مناطقي که حتي ممکن است فارس باشد، مثل مثلا بعضي از مناطق شمال يا شمال غرب يا مناطق ديگر که مطالبات قومي ندارند. ولي باز هم خبرهايي که از مرکز مي آيد يا صادر مي شود، حقوق اين ها را ضايع کرده است. در تصميم گيري شان و انتخاب اولويت هايشان حداقل حقوقشان ضايع شده است. ما معتقديم براي خلق ها، راه حل خلق ها اين است که به خود خلق ها اجازه داده بشود راي شان را آزادانه اعلام بکنند. دموکراسي بايد کامل باشد تا بشود گفت دموکراسي. آزادي بايد آزادي کامل باشد تا بشود به آن گفت آزادي. به رسميت شناختن حقوق قوميت ها بايد به شکل کامل شناخته بشود تا بفهميم که حقوق قوميت ها شناخته شد. در مناطق بايد خودشان انتقاد بکنند، مسئولينشان انتقاد بکنند. بله، جزئي از ايران هستند تا زماني که تصميمشان را بگيرند. ولي ممکن است که خلق کرد يا خلق بلوچ تصميم ديگري را بگيرد. اين آزادي است. ع.س.: آقاي ماسالي؟ حسن ماسالي: در بعضي موارد اين گفتگوها به طرز واقع بينانه و همه جانبه اي در ميان نيروهاي اپوزيسيون تفهيم نشده است، گاهي دچار سوء تفاهم هايي هم مي شود که هم ديگر را درک نمي کنيم. من ضمن تاييد بسياري از اين نکاتي که مطرح شد، راه حل را در اين مي بينم که بايد يک نوع ... من اسمش را لغت خاصي نمي گذارم، براي اين که اين کار کارشناس ها است. ما وقتي اظهار نظر مي کنيم، بايد با تحقيق درست و دقيق از جامعه ايران و بر اساس آن يک طرح به اصطلاح حکومتي – سياسي و اداري ارائه بدهيم که من نوعي فدراليسم را عقيده دارم در ايران بايد وجود داشته باشد و به اصطلاح يک عدم تمرکز سياسي – اداري با حفظ استقلال و يکپارچگي کشور و اين عدم تمرکز اين است که حتي به يک نحوي در قانون اساسي در زمان انقلاب مشروطه پيش بيني شده بود، ولي بايد اين را تصحيح کرد، پيشرفته تر کرد، و مطابق شرايط کنوني جامعه و جهان انطباق داد. نوعي باشد که اين چيزي که شورا يا مجلس محلي اسمش را مي گذاريم، بايد در قانون اساسي آينده ايران پيش بيني بشود که مردم بتوانند هر منطقه، هر قومي، يا هر مليتي با راي آزادانه خودش حکام محلي خودش را تعيين کند و يک مجلسي هم بايد باشد که بتواند مثل بسياري از کشورها که وجود دارد، مثلا آلمان، که مجلس نمايندگان ايالت ها در آن جا مي نشينند و در مورد سراسر کشور تصميم مي گيرند. ع.س.: آقاي دوشکي؟ عبدالستار دوشکي: به عقيده من اين راه حل چندين مرحله دارد. اولين مرحله اش اين است که ما بايد قبول بکنيم ما يک مشکلي را داريم، يعني عدم انکار اين مشکل و به اصطلاح اين مساله بايد قبول کنيم که ايران يک کشوري است با مليت ها يا خلق ها يا قوم ها يا هر چيزي که اسمش را بگذاريم و با فرهنگ هاي مختلف. درست مثل يک گلستان مي ماند که انواع و اقسام گل ها در ان است و هر کدامشان با خاصيت خودشان، با نحوه تربيت و پرورش خودشان، رنگ خودشان، و بوي خودشان؛ و اين گلستان را بايد به اين صورت نگه داريم. متاسفانه سيستم هاي ديکتاتوري معتقد به چنين رنگ و کثرت گرايي و اين ها نيستند. آن ها مي گويند همه چيز بايد هم گون و هم شکل باشد. اصلا خود سازمان ملل، منشور سازمان ملل، حقوق اقليت هاي قومي، فرهنگي، زباني، اين ها را به رسميت شناخته است. در کنوانسيون سازمان ملل که در سال 1992 به تصويب رسيد، اين موضوع مطرح شده است و در نتيجه اين چيزي است که تمام دنيا آن را قبول دارند، همانطور که ما واقعيت هاي جامعه خودمان را. و سپس راهش چيست؟ خوب، چيزهاي مختلف در دنيا هست. حکومت مي تواند سيستم خودگرداني باشد، خود مختاري باشد، يا فدراليسم باشد. به عقيده من سيستم فدراليسم در ايران، مي تواند بهترين سيستم براي ايران باشد و آن سيستمي که اکثرا اين را تبليغ مي کنند. اما سيستم فدراليسم وابسته به همه ايران است، يعني اساس و مبنايش اساس عدم تمرکز است در آينده. اصولا عدم تمرکز يعني همان دموکراسي، يعني حکومت هاي ولايتي – ايالتي يا به شکل ديگرش حکومت هاي فدراليسم در ايران. اما آيا اين حکومت فدرال و حکومتي که بر اساس حقوق بشر و منشورهاي سازمان ملل باشد، مي تواند در چهارچوب جمهوري اسلامي تحقق بيابد يا نه، خودش سوال جدايي است. ع.س: با تشکر از آقاي ماسالي در واشنگتن و آقايان دوشکي و احمد در لندن، اميدواريم در فرصت هاي ديگري اين بحث ادامه يابد. در قطعنامه كميته سوم مجمع عمومي سازمان ملل متحده كه دو هفته پيش به تصويب رسيد، علاوه بر اشاره به نقض حقوق اقليتهاي مذهبي، روشنفكران و روزنامه نگاران در جمهوري اسلامي، از نقض حقوق اقليتهاي قومي ايران نيز انتقاد شده بود. اين موضوعي است كه در پنج شش دهه اخير در ايران مطرح بوده و همواره چشم اسفنديار حكومتهاي ايران قبل و بعد از انقلاب اسلامي به شمار رفته است. در ميزگرد حقوق بشر و دموكراسي امشب، حسن ماساري از قوم تالش و فعال سياسي مقيم واشنگتن، عبدالستار دوشكي از جبهه متحد بلوچستان ايران و محمود احمد از جبهه دموكراتيك خلق عرب اهواز، هردو مقيم لندن درباره اين موضوع به بحث و تبادل نظر مي پردازند. نظرات و پيشنهادات خودرا با ما درميان بگذاريد. نشاني پست الكترونيكي ما democracy@radiofarda.com و شماره فكس ما 202.828.7239 است.
XS
SM
MD
LG