لینک‌های قابلیت دسترسی

سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۳:۵۸ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

برنامه ويژه «راديوفردا»: انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، نگاهي تاريخي به جامعه و سياست در ايران پيش از انقلاب (قسمت يازدهم)


(rm) صدا |
امير آرمين (راديو فردا): راديو و تلويزيون و موسيقي، موضوع اين بخش برنامه است. در برنامه هاي پيشين، تحليلگران و کارگزاران دولتي پيش از انقلاب، از وضعيت فرهنگي و تحولات مربوط به حوزه کتاب، مطبوعات، سينما و تئاتر، و به طور کلي سياست هاي فرهنگي آن دوره سخن گفتند. در اين بخش از برنامه، مهدي خلجي در گفتگو با مديران و دست اندرکاران راديو – تلويزيون وموسيقي در دو دهه پيش از انقلاب، مي کوشد وضعيت رسانه ها و نيز موسيقي را در دوره پادشاهي محمدرضا شاه پهلوي بررسي کند. مهدي خلجي (راديو فردا): راديو در ايران در سال 1319 خورشيدي، يک سال قبل از جنگ جهاني دوم، تاسيس شد. آن زمان وزارت پست و تلگراف و تلفن اداره راديو را بر عهده داشت. پس از آن اداره کل تبليغات و انتشارات و از دهه 30 به بعد وزارت اطلاعات و جهانگردي. در دهه 30 تلويزيون نيمه دولتي – نيمه خصوصي تجارتي و نيمه دوم دهه 40 تلويزيون ملي ايران بنياد نهاده شد و سرانجام در دهه 50، راديو از نظارت وزارت اطلاعات و جهانگردي بيرون رفت و به تلويزيون پيوست و سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران شکل گرفت. ظهور پديده راديو تلويزيون در ايران سده بيستم با تاخير چشمگيري نسبت به کشورهاي مدرن صورت گرفت، اما با شتاب چشمگيرتري توسعه يافت و همه گير شد. در اين برنامه به بررسي اين پديده مي پردازيم و نيز پيامدهاي اجتماعي وسياسي رواج اين رسانه در ايران و دست آخر وضعيت موسيقي را در دهه 40 و 50 بررسي خواهيم کرد. راديو در ايران از بنياد بسان بازوي تبليغات سياسي حکومت تاسيس شد و با وضعيتي که با بيشتر کشورها، به خصوص کشورهاي جهان سوم، مشابهت داشت. با اين حال راديو ايران بخش قابل توجهي از برنامه هاي خود را به قلمرو فرهنگ اختصاص داد. شناساندن فرهنگ غرب که براي ايرانيان، به طور عموم، بيگانه بود و نيز فرهنگ روشنفکري زمانه که به سمت شکوفايي و پويايي مي رفت. ايرج گرگين، مدير برنامه دوم راديو در دهه 40، از محتواي برنامه هاي اين راديو مي گويد: ايرج گرگين (مدير برنامه دوم راديو در دهه 40 و مدير شبکه دوم تلويزيون در دهه 50): فرستنده راديو تهران که فرستنده کوچکتري بود و در کنار راديو تاسيس شده بود و سال ها به کار ادامه مي داد و بيشتر فقط به پخش موسيقي پرداخته بود، تبديل شد به يک راديوي ديگري به نام برنامه دوم راديو تهران. بسياري از روشنفکران آن زمان، بسياري از تحصيل کردگاني که از خارج مي آمدند به ايران، با اين راديو همکاري داشتند. شعر نو، که در آن زمان مبحث کاملا تازه اي بود، در راديو تهران جاي برجسته اي پيدا کرد. برنامه هاي صداي شاعر، برنامه تئاتر بسياري از فرهيختگان جامعه بحث هايي راجع به فلسفه، جامعه شناسي، و اقتصاد، در راديو اجرا مي شد و به طور کلي يک برنامه فرهنگي بود بازتاب نيازي که بخش عمده اي از جامعه به يک چنين برنامه اي داشت، در حالي که راديو ايران، که راديوي رسمي دولت به شمار مي آمد، خبرش خبر مملکتي بود، خبر رسمي بود، منبع خبر خبرگزاري پارس بود، و به شدت زير نظارت دولت بود اخبار راديو ايران. م.خ.: تلويزيون ايران برپايه نسخه آن روز تلويزيون هاي فرانسه بنا گذاشته شد. جدا از سيستم فني، کارآموزان و مربيان اوليه فرانسوي بودند و مديريت تلويزيون ملي نيز از آغاز بر دوش رضا قطبي نهاده شده، پسرخاله شهبانو فرح پهلوي و مهندسي که به تازگي از تحصيل خود در پاريس فارغ شده بود. ايرج گرگين که در دهه 50 مدير شبکه دوم تلويزيون بود، به اهميت مسائل ارتباط و نگرش علمي به تلويزيون، از نگاه مديران تلويزيون، اشاره مي کند. ايرج گرگين: اداره کنندگان تلويزيون و شخص مدير عاملش، يعني رضا قطبي، در آن زمان آن چنان به تئوري هايي که در مورد مسائل ارتباط جمعي در جهان وجود داشت معتقد بودند که صريحا مي گفتند که بيش از سه ساعت در روز تلويزيون بهتر است که کسي تماشا نکند. يعني در واقع هدف اين نبود که تلويزيوني تاسيس بشود که ساعت هاي بسياري مردم را سرگرم بکند و تلويزيون بيشتر با هدف فرهنگي و با برنامه هاي فرهنگي تاسيس شد. خبري که از تلويزيون ملي ايران آغاز شد، تا آن زمان در ايران سابقه نداشت، با فرمت اروپايي، به خصوص فرمت فرانسوي، ارائه مي شد و اين خبري بود که فارغ از سانسور بود. طبيعي است که مسائل مهم مملکتي در ان رعايت مي شد، يعني آن چه که در مورد دربار و تشريفات دربار و مقامات عاليرتبه مملکت و به خصوص شخص شاه بايد رعايت مي شد به ضوابط آن زمان، بايد رعايت مي شد. ولي هيچ گونه نظارت و سانسوري بر خبرهاي تلويزيون در آن زمان نبود. نه تنها بر خبرها، بلکه بر برنامه هاي ديگر. م.خ.: اين موقعيت خانوادگي و تدبير رضا قطبي بود که سپري در برابر سانسور مي انداخت و مداخله نهادهاي مميزي را در راديو و تلويزيون دهه 50 کاهش مي داد. ايرج گرگين: تلويزيون ملي ايران بر اساس يک اساسنامه خاصي به وجود آمده بود، گرچه قاعدتا زير نظر شخص نخست وزير کار مي کرد، ولي استقلال کافي داشت و استقلال کامل داشت. مديرعامل تلويزيون ملي ايران عملا به کسي گزارش نمي داد، مگر احتمالا به شخص شاه و نخست وزير، شاه و شهبانو، هيچ کدام از اين دو مستقيما نظارتي بر تلويزيون نداشتند. م.خ.: اما مجيد تهرانيان، مدير پژوهشکده علوم ارتباطي و توسعه ايران، در يک نظام سياسي خودکامه راديو و تلويزيون نمي توانند دموکراتيک اداره شوند . نقش و تاثيري دلخواه بر جاي گذارد. در نتيجه برنامه هايي که در راديو و تلويزيون ساخته مي شود، در نهايت به روشي تبليغاتي خواهد بود، نه رسانه اي. مجيد تهرانيان (مدير پژوهشکده علوم ارتباطي و توسعه ايران): برنامه هاي دوران شاه که بيشتر خاندان سلطنتي از اين کشور يا آن کشور يا از اين موسسه و آن موسسه ... اين ها برنامه هاي بسيار کسل کننده اي هستند، ولي دولت ها تا موقعي که راديو تلويزيون در اختيار دولت ها باشد، خوب دولت ها از اين وسائل براي تبليغات خودشان استفاده مي کنند و کاملا متوجه نيستند که اين تبليعات نتايج درست معکوس ممکن است بدهد. در دوران شاه راديو و تلويزيون، به خصوص تلويزيون، باعث ترغيب مردم به فرهنگ مذهبي شد. اين يک عکس العمل و واکنش بسيار شديدي در برابر تلويزيون، به خصوص، ايجاد شد. م.خ.: ايرج گرگين از زمينه هاي اجتماعي و سياسي يا دمي کند که به نظارت بيشتر بر راديو و تلويزيون انجاميد. ايرج گرگين: تلويزيون ملي ايران يک دستگاه استثنائي در آغاز بود که در آن سانسور بسيار کمرنگ بود، هدف هاي فرهنگي فوق العاده درخشاني داشت که برخي از آن ها جامه عمل پوشيد، ولي با تحولاتي که به مرور در مملکت به وجود آمد، به خصوص در سال هاي آخر قبل از انقلاب، به خصوص بعد از تاسيس حزب رستاخيز، مسائل سياسي مملکتي به تدريج اثر گذاشت روي کار راديو و تلويزيون. يعني تلويزيوني که در آغاز فارغ از سانسور بود، طبيعتا اين موج سبب شد که سانسور در آن قدرت بيشتري پيدا کند. اتفاقاتي که در مملکت رخ مي داد و به خشونت گراييده شدن مبارزات سياسي، به تدريج سبب شد که نوع پخش خبر در راديو و تلويزيون را تحت الشعاع خودش قرار بدهد. م.خ.: تلويزيون و راديو در سده بيستم به منزله دو رسانه ديداري و شنيداري، فرهنگ تازه اي آوردند، فرهنگ ديداري و شنيداري را. در اروپا اين دو رسانه در بستر جامعه اي ظهور مي کرد که سابقه 500 سال فرهنگ نوشتاري پشت سر خود داشت. فرهنگ شفاهي که بر خرد شفاهي گفتاري استوار است، شالوده جهان سنتي است. تجدد در اروپا بر شانه هاي خرد نوشتاري و فرهنگ نوشتاري بنا شد و جامعه اروپايي از قرن ها پيش امر نوشتار را از انحصار دربار و نخبه اشرافي بيرون آورده و همگاني کرده بود. بر پهنه سنت نوشتاري بود که راديو و تلويزيون پديد آمد و گذار آرام به فرهنگ ديداري و شنيداري ممکن شد. اما در ايران، آن گونه که مجيد تهرانيان مي گويد، فرهنگ شفاهي غلبه مطلق داشت و هنوز بيش از نيمي از جمعيت توانايي خواندن و نوشتن نداشتند که راديو و تلويزيون شکل گرفت. اين دو رسانه در زماني وارد شدند که مردم روزنامه خوان و کتاب خوان در اقليت بودند. مجيد تهرانيان: در اروپا، اختراع چاپ گوتنبرگ در قرن 15 آغاز شد و به تدريج تا قرن بيستم که آغاز پيدايش فرهنگ راديويي و تلويزيوني هست، فرهنگ نوشتاري، به خصوص از راه چاپ و روزنامه و کتاب و جزوه هاي گوناگون، يک عمق بسيار زيادي پيدا کرد و در کشورهايي که سطح سواد عمومي تقريبا بالا بود، شايد به صد درصد مي رسيد، اين فرهنگ (فرهنگ نوشتاري) جاي خودش را کاملا باز کرده بود، قبل از اين که فرهنگ ديداري و شنيداري راديو و تلويزيون وارد صحنه شود. ولي در ايران اين اتفاقات به سرعت و پي در پي صورت گرفتند، چاپ در قرن نوزدهم پيدا شد در ايران و به علت بي سوادي يا کم سوادي، عمق زيادي پيدا نکرده بود در ايران. م.خ.: فرهنگ شفاهي حامل ارزش ها و هنجارهاي سنت و جامعه شفاهي است و از آن با نظام ارزشي فرهنگ نوشتاري و بيش از آن با منظومه عقلاني فرهنک ديداري و شنيداري تفاوت و گاهي تناقض دارد. در ايران راديو و تلويزيون هنگامي پديد آمد که سنت شفاهي و ارزشهاي استوار بر آن نيرومند بود و در نهايت توانست وارد جدالي سخت با فرهنگ ديداري و شنيداري شود. اين بود که مرجع ارزش هاي جامعه مدرن را، اگر نوشتار و رسانه هاي ديداري و شنيداري تعيين مي کنند، بيشتر مردم ايران ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي خود را از فرهنگ و سنت شفاهي مي گرفتند؛ از مسجدها، کانون هاي مذهبي، و هرم هاي سنتي اقتدار اجتماعي. اما اين تمام مساله نبود. در ايران سده 19 به دليل فقدان حتي وسائل ارتباطي اوليه، مانند جاده ها و راه ها، چه رسد به روزنامه هاي سراسري و روزنامه خوانان فراوان، پيوند و گردش آگاهي و اطلاعات در ميان مردم ايران دشوار بود. در نتيجه شکل گيري يک آگاهي ملي و نيز دريافتي از مفهوم مليت، ناممکن مي نمود. مجيد تهرانيان به اين نکته اشاره مي کند که راديو نقش مهمي در شکل دادن به آگاهي ملي ايرانيان داشت. ايرانياني که هنوز زير سقف فرهنگ شفاهي مي زيستند. مجيد تهرانيان: راديو نقش بسيار مهمي داشت در ايجاد يک نهضت ملي در ايران. البته شرايط جهاني و شرايط داخلي و خارجي هم به اين مساله کمک کردند. جنگ جهاني دوم، اشغال ايران توسط نيروهاي روسيه و انگليس، ايجاد جنگ سرد، اين ها همه دست به دست هم دادند. البته ادامه جريان انقلاب مشروطيت، اين ها همه دست به دست هم دادند و ايجاد يک نهضتي براي ملي کردن صنعت نفت کردند در اواخر دهه 1340 به رهبري دکتر مصدق. راديو در اين مرحله نقش فوق العاده مهمي در ايران داشت. دکتر مصدق از راديو استفاده شاياني کرد براي پيشبرد هدف هاي ملي. ديگران هم سعي کردند، ولي وجود يک نهضت ملي و وجود يک رسانه اي که مي توانست افکار ملي را به سراسر کشور به سرعت برساند، اين ها دست به دست هم دادند و يک نهضت بسيار وسيعي را در ايران ايجاد کردند. م.خ.: اما اين آگاهي ملي نيز هنوز در مراحل نخستين خود نتوانسته بود بر ناسازه ها و دشواري هاي تاريخيش غلبه کند. راديو و تلويزيون به اختلاف عميقي که ميان سه فرهنگ ايراني، اسلامي، و غربي وجود داشت، دامن زدند. از يک سو به خاطر پاس داشتن احساسات مذهبي مردم در مناسبت هاي مذهبي، برنامه هاي ديني پخش مي کردند. گوينده راديو: اي خدايي که ماه و خورشيد به امر تو در گردش است و ابر و باد به تقدير تو در جنبش ... م.خ.: و از سوي ديگر همان برنامه هايي را که يک اروپايي با پيش زمينه فرهنگ خود در اين دو رسانه مي بيند، در معرض تماشاي بيننده و شنونده ايراني مي گذاشتند و تضاد فرهنگ گفتاري و ديداري را ژرفا مي دادند. ايرج گرگين: مثل ساير نمونه هاي ديگرش، در جامعه آن روز ايران تعارض وجود داشت طبيعتا در کنار هم. يعني شما صحبت از راديويي مي کنيد که در ماه رمضان شايد بيش از الان، که حکومت اسلامي است، قطع موسيقي و عزاداري رعايت مي شد. راديو، به خصوص، سال هاي سال نه تنها به شدت وزارت اطلاعات مراعات مي کرد شعائر مذهبي را، بلکه گويندگان و مبلغان مذهبي از قبيل آقاي فلسفي، آقاي راشد، صدر بلاغي، غيره و غيره، و وقت بسياري از برنامه هاي راديو را به خودشان اختصاص داده بودند و اين را هم اشاره کنم که قم در آن زمان به شدت نسبت به برنامه هاي تلويزيون حساسيت داشت و بارها اتفاق مي افتاد که چه در زمان آيت الله بروجردي، چه در زمان آيت الله شريعتمداري، مشکلاتي با راديو و تلويزيون و پخش برنامه هاي خاصي که مورد اعتراض آن ها، اطرافيانشان، و مقامات مذهبي بود، پديد مي آمد. منتهي در آن زمان طبيعتا دولت پاسخگوي اين گونه اشکال ها بود و گرچه گهگاهي اين اعتراض ها ممکن بود به قيمت سانسور شدن و جابجايي هايي هم حتي در دستگاه هاي دولتي، از جمله راديو و تلويزيون، پايان مي يافت، ولي به هر حال نفوذ آن چنان نبود که بتواند بر اين گونه برنامه ها و سيستم برنامه سازي راديو و تلويزيون سايه بيافکند و آن را تحت تاثير قطعي خودش قرار بدهد. م.خ.: ايرج گرگين بود، مدير شبکه دوم تلويزيون ملي ايران در دهه 50. در ايران اين جنبش مشروطيت بود که موسيقي را شکوفا کرد. پيش از آن، در تاريخ بلند اسلامي ايران، موسيقي امري بود حرام و تنها در دربار پادشاهان يا محافل اشرافي نوازندگان و خوانندگان مجال هنز نمايي مي يافتند. در زمان ناصر الدين شاه قاجار در دارالفنون رسته موسيقي نظام شکل گرفت و سپس به هنرستان عالي موسيقي بدل شد و موسيقي عام را در بر گرفت. اين سرآغازي شد براي آشنايي ايرانيان با موسيقي جهاني و نيز درک علمي از هنر موسيقي. با بنياد موسيقي علي نقي وزيري، مدرسه امروزي براي آموزش موسيقي در ايران پديد آمد و پس از آن راديو و تلويزيون سهمي بسيار در گسترش موسيقي و بالا بردن فهم آن به دوش گرفتند. در نيمه دوم دهه 40، تالار رودکي و جشن هنر شيراز برپا شد که شکوفايي موسيقي را در تاريخ معاصر ايران به اوج خود رساند. در اين دوره موسيقي سنتي ايراني به سامان مي رسد و نوآوري هايي در آن امکان مي يابد و موسيقي جهاني نيز شناخته مي گردد. در دهه 40 و 50، دو نهاد مسئوليت عمده موسيقي را در ايرن به عهده داشتند، وزارت فرهنگ و هنر، که تالار رودکي نيز زير نظر آن بود، و سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران، که کانون هايي چون مرکز حفظ و اشاعه موسيقي، ارکستر مجلسي، و ارکستر فارابي را تاسيس کرد و نيز اداره جشن هنر شيراز را به دوش داشت. جشن هنر شيراز و مرکز حفظ اشاعه موسيقي سنتي را در آموزش و توليد موسيقي بنا گذاشت که سرمايه با ارزشي شد براي آن چه پس از انقلاب به عنوان موسيقي سنتي ادامه يافت. محمدرضا لطفي، حسين عليزاده، محمدرضا شجريان، و پرويز مشکاتيان از کساني بودند که در اين دوران در اين مراکز درخشيدند. محمود خوشنام، معاون هنري تالار رودکي در دهه 50، از فعاليت هاي اين تالار مي گويد. محمود خوشنام (معاون هنري تالار رودکي در دهه 50): سال 1355، يعني در واقع در سال نهم و دهم تاسيس تالار، يک آماري از طرف روابط عمومي تالار منتشر شد که اين آمار خيلي جلب نظر مي کند واقعا. 546 برنامه در 1399 اجرا ما داشتيم در تالار رودکي در طول 9 سال. از اين برنامه ها 52 قطعه برنامه اپرايي بوده است، 33 برنامه باله بوده است، 94 بار کنسرت ارکستر سمفونيک تهران بوده است، 55 برنامه هم مال گروه هاي مجلسي مختلف ايراني و غير ايراني. برنامه هاي ايراني خلص سنتي، 195 برنامه در 294 اجرا بوده است. يعني شما اگر با اپرا مقايسه کنيد اين را، در واقع نزديک به چهار برابر برنامه هاي اپرايي بوده است. اين قدر علاقه نشان داده مي شد از طرف نهادها به موسيقي سنتي ايران. م.خ.: ايرانيان با هنر اپرا چندان آشنايي نداشتند. نمونه هاي آشکار کوشش تالار رودکي براي آشنا کردن ايرانيان با هنر جهاني، در همين ارائه و عرضه اپرا نمود پيدا مي کند. محمود خوشنام: شب هايي که برنامه اپرايي داشتيم، سالن مملو از جمعيت بود. البته ما کوشش مي کرديم در برنامه گزاري ها، اپراهايي را که تا يک حدودي بيشتر قابل دريافت هستند، رنگ و بوي شرقي احتمالا دارند، يا اين که قصه هايي دارند که مي تواند از طريق اين قصه ها اپرا را عرضه بکند و مردم را با موسيقي آشنا بکند، در برنامه ها بگنجانيم. مثل اپراي کارمن مثلا، کارمن از آن اپراهايي است که هر کس هم که با موسيقي آشنايي نداشته باشد، جذابيت هايي که در خود قصه و در خود موسيقي ژرژ بيزه است، جوري است که همه را واقعا جلب مي کند. کارمن من فکر مي کنم شايد بيش از 100 اجرا در ايران داشته است در طول اين مدت ده سالي که پيش از انقلاب تالار رودکي برپا بود، يا بعد از آن آرايشگر شهر سويل مثلا فرض بفرمائيد يا اوپراهاي موتزات، ني سحرآميز، که يک کمي قصه اش با مايه هاي زرتشتي نزديک مي شد. م.خ.: اين اشتياق تا بدان جا بالا رفت که به گفته محمود خوشنام، موسيقيدانان ايراني نيز همت و توانايي خود را در ساختن اپراهاي ايراني آزمودند. محمود خوشنام: آهنگسازان پيشرو ايران خودشان در واقع رفتند به راه ساختن اپرا وقطعاتي ساختند، مثلا آقاي احمد پژمان، حسين دهلوي. لاله رودابه را آقاي ثمين باغچه بان ساخت که در ابتدا حتي در تالار رودکي اجرا شد. دلاور سهند که سرگذشت بابک خرمدين است، احمد پژمان ساخت و بسيار هم مورد استقبال قرار گرفت. خسرو شيرين را آقاي حسين دهلوي ساخت. م.خ.: در کنار اين همه کاميابي، محمود خوشنام از دشواري هاي کار موسيقي در آن دوران مي گويد. محمود خوشنام: يکي تنگ نظري که همين دستگاه هاي برنامه گذار نسبت به هم ديگر داشتند، يعني مثلا رقابت غريبي بين وزارت فرهنگ و هنر و سازمان راديو و تلويزيون ملي ايران وجود داشت در برگزاري برنامه ها و گاه تا حد کارشکني براي هم ديگر پيش مي رفتند و نوعي باند بازي به وجود آورده بود. يکي هم سانسور، سانسور در اين جا هم عمل مي کرد. البته سانسور در ايران ان دو دهه اي که مورد بحث ما است، بيشتر سانسور به نظر من سياسي بود، يعني در واقع ما گرفتار يک نوع استبداد سياسي ما بيشتر بوديم تا فرهنگي. اگر استبداد فرهنگي هم عام بود، که ما اين شکوفايي را به دست نمي آورديم. ولي گاهي که اين دوتا به هم تماس پيدا مي کردند (مسائل سياسي با برنامه ريزي هاي فرهنگي)، اين جا بلافاصله سانسور قد علم مي کرد و خودش را نشان مي داد. اپرايي داشتيم ما از کارل ارف، آهنگساز معاصر آلماني به عنوان دختر عاقل. يک اپراي کمدي مفرح خيلي زيبايي بود، داستان حماقت هاي يک شاه عثماني را مطرح مي کرد. ولي چون اين حماقت ها به عنوان امير و شاه مطرح مي شد، اين را بلافاصله از طرف سازمان امنيت سانسورش کردند و جلو آن را گفتند. م.خ.: جدا از موسيقي در اين دوره، ترانه ها نيز تحول و پوايي تازه اي يافتند. اين تحول فراورده دگرگوني بود که در همه ارکان اجتماعي و سياسي ايران رخ داده بود. رشد موسيقي و شعر و نوآوري هاي پديد آمده هم اين تحول را ممکن مي کرد. ايرج جنتي عطايي، از ترانه سرايان به نام ايران، مي گويد ترانه هاي ايراني تا پيش از سال هاي پاياني دهه 40 شهري نبودند و دلمشغولي مردم شهر نشين را بازتاب نمي دادند. محمود خوشنام: ترانه ها شهري نبودند. با اين که نوع موزيک و نوع استفاده از ساز و ريتم مدرنتر از قبل بود، اما کلام و محتوا ارزش هاي انساني يا ارزش هاي زيبا شناسانه کار، روستايي باقي مانده بود و با انسان امروزين يک جامعه متمدن و شهرنشين غريبه بود. اين دوراني است که در اين دوران آهنگسازان بسيار معروفي در اين نوع موسيقي کار مي کردند مثل عطاء الله خرم، مثل هوشنگ شهابي، مثل پرويز مقصدي که درخشانترين آهنگسازان دوره خودش بود و با کلام هايي از نوذر پرنگ و آرين پور و رستگار نژاد و ديگران که باز برجسته ترين و شاخصترين اين دوره پرويز وکيلي است. م.خ.: از اواخر دهه 40 ترانه سياسي و اجتماعي زاييده مي شود و ذوق عمومي بيشتر به درون مايه ترانه ها توجه مي کند تا صداي اين و آن خواننده. کساني مانند شهريار قنبري، زويا زاکاريان، اردلان سرفراز، و فرهاد شيباني از ياس، اميد، و دلهره اي مي گفتند که در فصاي اجتماعي ايران، در ميان جوانان يا روشنفکران، وجود داشت. ايرج جنتي عطائي (ترانه سرا): همان دوره است که ما مي بينيم مثلا ترانه اي از هوشنگ شهابي است که مي گويد: مرغک زيبا، برنگرد اين جا مي برد توفان، آشيانت را که در دوراني است که بخشي از جامعه روشنفکري بنا به دلايل مختلف کوچيده بودند يا گريخته بودند، يا تبعيد شده بودند و بعد زمينه طوري شده بود که گويا بخش از آن ها بخشيده شده بودند و مي توانستند برگردند و در آن حال و هوا که اين ترانه که تقريبا تک ترانه اي است بين جو کاملا مخنث ترانه، مخنث از نقطه نظر درگيريش با جو اجتماعي وسياسي آن دوران. م.خ.: اين ترانه ها نشان دهنده دوره تازه اي از تاريخ ايران هستند و درست نماياننده حال و هواي ملتهب فکري و رواني ان دوران که هريک به نوعي زمزمه شبانه و روزانه برخي مبارزان و فعالان سياسي نيز مي شد. ايرج جنتي عطائي: در اين دوران شما مي بينيد که ترانه هايي توليد مي شود که تقريبا پيش از آن سابقه نداشته است. مي گويم، يک ترانه هايي بود که ترانه هاي سياه بود، ترانه هايي بود که ياس و تنهايي و ظلم را با زباني که بشود از آن اجازه گرفت و از سانسور رد بشود، کار مي شد و ترانه هاي ديگري هم بود که يک خرده از آن ها فراتر مي رفت. مثلا ترانه هاي ياسي را که من مي گويم، فرهاد مثلا نمونه بارزي است به عنوان خواننده اش که بيشترين است. کارهايي که او کرد، از نگاه من، کارهايي که خواند، و با شعرهاي شهريار قنبري و آهنگ هاي اسفنديار منفردزاده هست، در اين دسته به نظر من قرار مي گيرد، خنجر از پشت مي زنه، اون که همراه منه، يا مثلا آن کار شاملو را که اجرا کرده بودند، من ديگر حوصله ندارم، کاري به کار اين قافله ندارم. از نقطه نظر ديگري که کارهاي خود من هم در آن قرار مي گيرد که با آهنگ سازي بابک بيات و خوانندگي داريوش اتفاق افتاد، ترانه هايي بود که يک خرده از اين ياس و سياهي دورتر شده بود. ارزشيابي هنري من نمي کنم، من فقط دارم از آن نگاهي که شما سوال کرديد پاسخ مي دهم. ترانه اي است مثلا مثل بن بست، که مي گويد: دست خسته ام را بگير، تا ديورا گلي را خراب کنيم يا خونه که به هر صورت جمع بندي آخرش اين است که کي مياد دست توي دستم بگذاره، تا بسازيم خونمون رو دوباره؟ صداي ترانه داريوش (خواننده): سيل غارتگر اومد، از تو رودخونه گذشت پل ها رو شکست و برد، زد و از خونه گذشت، دست غارتگر سيل، خونه رو ويرونه کرد، پدر پيرمو کشت، مادرو ديوونه کرد. حالا من موندم و اين ويرونه ها، .... م.خ. ايرج جنتي عطايي بود، از ترانه سرايان نامدار ايراني. در بررسي تحولات فرهنگي در دهه 40 و 50، نمي توان از يک نهاد مهم آموزشي در ايران غافل شد. نهاد دانشگاه که وظيفه انتقال علم مدرن را بر عهده داشت و فراتر از جنبه علمي و آموزشي، آثار اجتماعي وسياسي گسترده اي بر جامعه نهاد. برنامه بعدي انقلاب ايران و سقوط پادشاهي، به بررسي نهاد دانشگاه در دو دهه 40 و 50 مي پردازد. راديو و تلويزيون و موسيقي، موضوع اين بخش برنامه است. در برنامه هاي پيشين، تحليلگران و کارگزاران دولتي پيش از انقلاب، از وضعيت فرهنگي و تحولات مربوط به حوزه کتاب، مطبوعات، سينما و تئاتر، و به طور کلي سياست هاي فرهنگي آن دوره سخن گفتند. در يازدهمين بخش از اين سلسله برنامه ها مهدي خلجي در گفتگو با مديران و دست اندرکاران راديو – تلويزيون وموسيقي در دو دهه پيش از انقلاب، مي کوشد وضعيت رسانه ها و نيز موسيقي را در دوره پادشاهي محمدرضا شاه پهلوي بررسي کند. در اين گفت و شنود ايرج گرگين، مدير برنامه دوم راديو و تلويزيون در دهه هاي 40 و 50، مجيد تهرانيان، مدير پژوهشکده علوم ارتباطي و توسعه ايران، ايرج جنتي عطايي، ترانه سرا و محمود خوشنام، معاون هنري تالار رودكي در دهه پنجاه شركت دارند. در برنامه هفته بعد نهاد دانشگاه در اين دو دهه مورد بررسي صاحبنظران قرار خواهد گرفت.
XS
SM
MD
LG