لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۲:۳۷ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

شعر«ترجمان فاجعه» از احمد شاملو برای نقاشی های دهه ۶۰ عليرضا اسپهبد




صحنه چه می تواند گفت


به هنگامی که از بازی گر و بازی تهی است؟



اين جا مطلق زيبايی به کار نيست


که کاغذ ديوار پوش نيز


می بايد



زيبا باشد



در غياب انسان


جهان را هويتی نيست



در غياب تاريخ


هنر


عشوه ی بی عار و دودی است




دهان بسته


وحشت فريب کار از لو رفتن است



دست بسته


بازداشتن ادمی است از اعچازش




خون ريخته


حرمتی به مزبله افکنده است


مابه ازای سير خواری ی شکم بارئی




هر شهادتی است از سر صدق


نوری که فاجعه را ترجمه می کند


تا آدمی


حشمت موهون اش را بازشناسد



نور


شب کور ...


نور


شب کور ...


نور


شب کور ...


نور


شب کور ....


XS
SM
MD
LG