لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۲:۳۸ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

قطعه «دماونديه» از ملک الشعرای بهار


ای ديو سپيد پای در بند


ای گنبد گيتی ای دماوند



از سيم به سر يکی کله خود


ز آهن به ميان يکی کمربند



تا چشم بشر نبيندت روی


بنهفته به ابر چهر دلبند



تا وارهی از دم ستوران


وين مردم نحس ديو مانند



با شير سپهر بسته پيمان


با اختر سعد کرده پيوند



چون گشت زمين ز جور گردون


سرد و سيه و خموش و آوند



بنواخت ز خشم بر فلک مشت


آن مشت تويی ، تو ای دماوند



تا درد و ورم فرونشيند


کافور بر آن ضماد کردند



من بند دهانت برگشايم


ور بگشايند بندم از بند



من آتش دل برون فرستم


برقی که بسوزد آن دهان بند



آزاد شوی و بر خروشی


مانندة ديو جسته از بند



هرّای تو افکند زلازل


از نيشابور تا نهاوند



و زبرق تنوره ات بتابد


ز البرز اشعه تا به الوند



بر کن زبن اين بنا که بايد


از ريشه بنای ظلم برکند



زين بيخردان سفله بستان


داد دل مردم خردمند


XS
SM
MD
LG