لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۰۲ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶
مجله « فارين پاليسی» (سياست خارجی) در مطلبی به قلم آليستر کروک مدير و بنيانگذار«بنياد بين المللی بحران» نگاهی دارد به سياست آمريکا و غرب در قبال حکومت ايران و در آغاز آن يادآوری می کند که تحريم های شورای امنيت عليه ايران و بعد تصويب تحريم های جداگانه ای عليه آن کشور در کنگره آمريکا از نظر يکپارچگی و هماهنگی در سياست گذاری هيچ معنايی ندارند.

هيچکس واقعا باور ندارد که تحريم سياست حکومت ايران را تغيير خواهد داد و يا آنرا مجبور به مذاکره خواهد ساخت. در همين حال، بی توجهی محض به ميانجيگری برزيل و ترکيه و حرکت نکردن به سمت بهره برداری از نتايج آن زمينه ها برای هرگونه تجديد گفت وگو با ايران را از بين برده و تخاصم و بی اعتمادی را در همه طرف ها افزايش می دهد.

تحليلگر مجله «فارين پاليسی» سپس خاطر نشان می کند که قاطعيت و سماجت در تصويب تحريم های جديد بيانگر نکته ای است ورای سياست غرب در قبال ايران. عجله برای اعمال تحريم در حقيقت بيانگر افزايش نگرانی های آمريکا، برهم خوردن « نظم جهانی » و نگرانی از پايان دوران تمکين به رهبری آمريکا و نشانه ای از هراس از «قدرت های جديد» است.

آخرين موردی که در تاريخ معاصر شاهد پايان دوران تمکين به قدرتهای غربی بوديم پايان جنگ جهانی بود. در آن زمان بريتانيا در وضعيت ورشکستگی اقتصادی قرار داشت و بدهی های آن سر به فلک می کشيد. رهبران بريتانيا به ناگزير به اين واقعيت تن دادند که بسياری از مستعمره های آن کشو رخواهان تغيير اوضاع هستند و دريافتند که چاره جز تن دادن به اين واقعيت نيست.

تحليلگر مجله «فارين پاليسی» سپس می افزايد که طوفان تغيير بار ديگر به حرکت درآمده و اين بار نوبت «قدرت های جديد» است. نحوه تصويب قطعنامه تحريم عليه ايران و مصوبات کنگره آمريکا در تحريم تهران به خوبی نشان می دهد که برای آمريکا انطباق با جهان چند قطبی امروز چقدر دشوار است. آمريکا برای آن که امثال ترکيه و برزيل را سر جا بنشاند به سرعت و با سماجت به سمت تصويب تحريم ها حرکت کرد.

آليستر کروک در ادامه تحليل خود می نويسد که مقامات آمريکا می دانند که افزايش نفوذ و استقلال عمل قدرت های غيرمتعهد سياست گذاری های آمريکا را دشوار و گاه به شکست می کشاند. به نظر می رسد که انطباق با طوفان ويا نسيم تحول برای آمريکا دشوارتر از تجربه نيم قرن پيش بريتانيا است. رهبران بريتانيا حداقل اين نکته را دريافتند که جنگ های قبلی چنين تحولی را اجتناب ناپذير کرده است.

در مقابل آمريکا از پايان جنگ سرد با يک حس اعتماد به نفس کامل در مورد قدرت نظامی و اقتصادی خود بيرون آمد و بنابراين در ذهنيت عمومی نياز به تحول کمتر احساس می شود. تحريم ها عليه ايران نشان داد که رهبران آمريکا تا چه حد به اعمال قدرت بر متحدان و جهان به طور کلی نياز دارند. از نگاه آنها «نظم جهانی» و منافع جامعه جهانی دقيقات همان چيزی است که آمريکا می گويد.

تحليلگر مجله «فارين پاليسی» می افزايد نکته جالب در اين است که دولت فعلی آمريکا که از حزب دمکرات است حتی ممکن است بيشتر از ديگران به اعمال «نظم کهن» پايبند باشد. در اواسط دهه ۱۹۵۰ ميلادی نيز دولت بريتانيا خواستگاه مشابهی داشت و برای جبران ضعف و شکستهای اقتصادی خود در سال ۱۹۵۶ جنگ کانال سوئز را آغاز کرد. هدف از اين کارزار نظامی پوشاندن نقاط ضعف بريتانيا بود ولی در پايان نتيجه ای کاملا معکوس داشت و ضعف آن کشور را به اثبات رساند.

آليستر کروک در ادامه تحليل خود در مجله «فارين پاليسی» می نويسد با توجه به سفر اخير خود به ايران به خوبی می دانم که اين تحول در نظام جهانی و تمام سناريوهای خطرناک مربوط به مديريت و يا مقابله با آن يک احتمال واقعی است. ايران، ترکيه و برزيل همه بخشی از اين تغيير هستند.

نويسنده اشاره می کند که بخشی از کارا نبودن سياست های غرب در قبال ايران، بی اطلاعی از وضعيت آن کشور است. بی اطلاعی غرب در حدی است که بايد گفت هر آنچه که من در ايران ديدم و شنيدم با آنچه که اروپايی ها در مورد آن کشور می گويند کاملا تفاوت دارد.

در ايران بسيار متفاوت از تصوراتی که در ميان نخبگان غربی رايج است اوضاع بسيار عادی به نظر می رسد. اين طور به نظر می رسد که جناح حاکم و آيت الله خامنه ای رهبر ايران هنوز از حمايت مردمی برخوردارند و همين بخش ازجمعيت ايران با گروههای اپوزيسيون مخالف است. شعارهای مرگ بر موسوی در نماز جمعه و يا شعار عليه نوه آيت الله خمينی در حقيقت نشان دهنده واکنش همين جمعيت به جريانهای مخالف حاکميت است. اما به نظر می رسد که در اروپا اين حوادث به غلط تشديد مخالفت و سرپيچی از حکومت تفسير شده اند.

تحليلگر مجله «فارين پاليسی» می افزايد که به نظر می رسد که در غرب بسياری يک درک و تصور جزم و خشک از ايران دارند. امروزه ايران برای همه يک مسئله مهم شده و اطلاعات، ارزيابی ها و تفسير از وضعيت اين کشور بيشتر حالت مفاهيم جزمی را پيدا کرده است و هيچکس حاضر نيست ايده يا نکته تازه ای را بپذيرد.

اما فاصله بين «ايران » واقعی و «ايران» مورد تصور اروپا و آمريکا چنان بيشتر و بيشتر می شود که به سختی می توان اين دو تصوير را برهم منطبق کرد. اگر دولت های غربی درک درستی از حوادث نماز جمعه ندارند و جزييات حوادث روشن و مشخصی مثل اين در غرب به اشتباه درک و تفسير می شود در مورد روانشناسی سياسی غرب چه می توان گفت؟

سياست غرب در قبال ايران سرشار از ناکارآمدی و آسيب پذيری است. آيا «ايرانی» که در تصور افسانه وار غرب وجود دارد يک زمانی در آينده نقشی مثل « بحران کانال سوئز» را برای روانشناسی ضعيف بريتانيا و فرانسه ايفا خواهد کرد؟

آليستر کروک در پايان تحليل خود در مجله «فارين پاليسی» می نويسد که خوزه ماريا اسنار نخست وزير سابق اسپانيا اين هراس فزاينده را به اين شکل توضيح داد که « ناتوانی در مقابله با تهديدهای موجود و از جمله ايران اين نکته را به خوبی نشان می دهد که ما (غرب) تا چه حد سقوط کرده ايم و اين زوال تا چه حد غير قابل اجتناب به نظر می رسد.»

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG