لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۵:۵۸ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶

سياست خارجی روسيه؛ بازيگر جديد، رويکرد ثابت


گمان می رود که دميتری مدوديف در عرصه سياست خارجی، رويکرد ولاديمير پوتين را دنبال کند. (عکس از AFP)

گمان می رود که دميتری مدوديف در عرصه سياست خارجی، رويکرد ولاديمير پوتين را دنبال کند. (عکس از AFP)

آيا با پيروزی دميتری مدوديف درانتخابات رياست جمهوری روسيه، بايد انتظار دگرگونی خاصی در سياست خارجی مسکو راداشت؟


پاسخ به اين پرسش، علی القاعده، با توجه به تاکيدهای مکرر آقای مدوديف بر ادامه سياست های ولاديمير پوتين، نبايد دشوار باشد؛ آن هم در شرايطی که بسياری از تحليلگران امور روسيه اشاره می کنند که نقش دميتری مدوديف در چهار سال آتی، چيزی بيشتر از ايفای نقش يک «واسطه زمانی»، برای زمانی که ولاديمير پوتين بخواهد در سال ۲۰۱۲ ميلادی، دوباره سکان رهبری روسيه را بر عهده گيرد، نيست و نخواهد بود.


به عبارت ديگر، می توان انتظار داشت که سياست خارجی روسيه، در غياب و بدون نظر آقای پوتين که بنا به وعده آقای مدوديف، قرار است سمت نخست وزيری اين کشور را بر عهده گيرد، دچار دگرگونی ويژه ای نخواهد شد.


بنابراين، هر گاه، ديپلماسی مسکو تحول يابد، می توان آن را به معنای تصويب اين دگرگونی از سوی کسی دانست که از طرف منتقدان به عنوان حاکم پشت پرده قدرت در کرملين شناخته می شود.


آيا چنين دگرگونی و تغييری امکان پذير است؟


روسيه کنونی برخلاف اتحاد شوروی سابق، فرسنگ ها از ارتباط ميان ايدئولوژی و سياست فاصله دارد.


در حال حاضر، سيستم سياسی – اقتصادی سرمايه داری در روسيه جا افتاده است؛ سيستمی که در آن، رقابت بر سر منافع حرف نخست را می زند.


روسيه نيز همانند کشورهای بزرگ سرمايه داری، در تلاش است تا جای پايی را برای خود در اقتصاد جهانی بيابد.


اين در حالی است که مسکو پس از فروپاشی اتحاد شوروی، به طور عمده، در دوره رياست جمهوری بوريس يلتسين، به مدت نزديک به يک دهه، فرصت های متعددی را از دست داد.


در اين دوران بود که روسيه شاهد از دست رفتن هر چه بيشتر محدوده نفوذ خود در بخش هايی از جهان بود که تا پيش از آن، نقشی تعيين کننده در آن مناطق داشت.


چنين روندی تا آنجا ادامه يافت که حتی برخی از تحليلگران سخن از آن گفتند که اين کشور از مقام يک ابرقدرت در عرصه جهانی به جايگاه يک قدرت منطقه ای، آن هم صرفا با تکيه بر قدرت نظامی خود فرو افتاده است.


اين موضوع برای بسياری از روس ها قابل قبول و حتی باورکردنی نبود.


«همچون يک ابرقدرت؛ در آرزوی يک بازگشت»


برای اکثريت شهروندان روسی، روسيه هنوز از موقعيتی که در آن اتحاد شوروی با غرب برابری می کرد و عاملی سرنوشت ساز در مسايل جهانی بود، برخوردار است و يا بايد باشد.


از همين رو، به نظر می رسد که در دوران رياست جمهوری بوريس يلتسين و در پی از دست رفتن پياپی فرصت ها، از جمله گسترش محدوده پيمان ناتو به سوی مرزهای روسيه، تلاش آمريکا برای احداث پايگاه های نظامی آمريکا در قفقاز و آسيای مرکزی و نيز حضور نظامی اين کشور در دريای خزر، غرور ملی روس ها خدشه دار شده بود؛ موضوعی که به شدت مورد توجه ولاديمير پوتين قرار داشت.


او در هنگام به دست گرفتن قدرت، تلاش کرد تا اين زخم را التيام بخشد، هر چند که نتوانست در پاره ای موارد، در سياست خارجی، در مقابل آمريکا ايستادگی کند؛ امری که آخرين نمونه آن، اعلام استقلال کوسوو از صربستان، به رغم مخالفت شديد روسيه محسوب می شود.


حال، دميتری مدوديف نيز در تلاش است تا در عرصه سياست خارجی، رويکرد ولاديمير پوتين را مبنی بر حفظ منافع ملی روسيه، تلاش برای تامين غرور ملی روس ها و تبديل اين کشور به قدرتی جهانی دنبال کند.
اين در شرايطی است که در ماه های اخير، مناسبات روسيه و آمريکا بر سر مسايلی همچون احداث سيستم سپر دفاع موشکی در لهستان و جمهوری چک دچار مشکلات و سردی هايی شده است.


حضور پوتين در نشست سران گروه G۸ در آلمان در ژوئن ۲۰۰۷ در آلمان

دامنه اين اختلافات تا آنجا بالا گرفت که ولاديمير پوتين پيمان سلاح های متعارف در اروپا را به حال تعليق در آورد.


اگرچه ممکن است چنين اقدامی که با تبليغات گسترده همراه بود، با نيم نگاهی به انتخابات رياست جمهوری روسيه انجام گرفته باشد، اما در عين حال نمی توان از ياد برد که رفتار مقام های روسيه همزمان متاثر از از افکار عمومی در آن کشور نيز هست.


به همين دليل، هنگامی که مقام های روسی از احتمال آغاز جنگ سرد جديد توسط غرب يا به عبارتی ديگر آمريکا سخن می گويند، می کوشند اين اطمينان را به مردم روسيه بدهند که نخواهند گذاشت دهه ۹۰ سده ميلادی گذشته تکرار شود.


اما آغاز دو باره« جنگ سرد»، که مقامات روسی از آن سخن می گويند، تنها می تواند يکی از عوامل اختلاف نظرهای مسکو با غرب باشد.


سيستم سياسی حاکم بر روسيه، از ديد شمار زيادی از تحليلگران غربی سيستمی اقتدارگرا و غير دموکراتيک ارزيابی می شود، اين ارزيابی که مقام های روسيه به شدت آن را رد می کنند، يکی ديگر از زمينه های اصلی بروز اختلاف بين روسيه و غرب بوده است.


با اين همه، تا زمانی که تلاش روسيه برای داشتن جايگاهی مطمئن در صحنه اقتصادی و سياسی در جهان مورد پذيرش باشگاه قدرت های سرمايه داری قرار نگيرد، مسکو همواره خود را در معرض تهديد احساس خواهد کرد.


در مقابل، هر گاه جايگاه روسيه مورد قبول قرار گيرد، می توان انتظار داشت که مسکو با نرمش بيشتر، به سوی همکاری و تشريک مساعی فزاينده با اين کشورها حرکت کند و دامنه اين همکاری را حتی از حوزه سياست خارجی به مناسبات داخلی خود نيز گسترش دهد.


پرونده اتمی ايران، نمونه ای از رفتار ديپلماتيک روسيه


همين موضوع نيز می تواند در بحث پرونده اتمی جمهوری اسلامی ايران مطرح و صادق باشد.

مسکو تاکنون يکی از کشورهايی بوده که با اعمال فشارهای بيشتر بر ايران مخالفت کرده است.


ريشه اين مخالفت، بيش از آنکه از مناسبات روسيه و ايران نشئت گرفته باشد، به نگرانی روس ها از نقش و جايگاه خود در نظام بين الملل بازمی گردد.


هراس از تقويت مواضع غرب نه تنها در خاورميانه، بلکه در قفقاز و آسيای مرکزی، به عنوان يک منطقه ژئوپولتيک و ژئو استراتژيک و از دست دادن بازار گسترده اقتصادی و نظامی در ايران، و کم شدن قدرت چانه زنی روسيه در مواجهه با غرب، بخشی از دلايلی هستند که موجب شده اند روسيه در جريان پرونده اتمی جمهوری اسلامی، به طور تمام عيار با غرب و به ويژه آمريکا همراهی نکند.


مقام های روسيه نشان داده اند که به طور کامل از برنامه بحث برانگيز اتمی جمهوری اسلامی ايران، در شرايطی که آژانس بين المللی اتمی به تمام جوانب آن احاطه نيافته و اطمينان حاصل پيدا نکرده است، پشتيبانی نمی کنند.


نشانه های اين موضوع را نه در سخنان مقام های روسی، بلکه در رای مثبت نماينده آن کشور در شورای امنيت سازمان ملل متحد به قطعنامه هايی که برای تحريم تهران تصويب می شوند، می توان ديد.


در همین زمینه

XS
SM
MD
LG