لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۴:۳۳ - ۸ دسامبر ۲۰۱۶

تلاش برای رونق دوباره هنری فراموش شده


از راست به چپ : جاوید افسری راد نوازنده سنتور و پرکاشن، پژمان حدادی نوازنده دف و تنبک، بهنام سامانی نوازنده دف، تنبک، دمام .

از راست به چپ : جاوید افسری راد نوازنده سنتور و پرکاشن، پژمان حدادی نوازنده دف و تنبک، بهنام سامانی نوازنده دف، تنبک، دمام .

برخی محققان و مورخان موسيقی می گويند موسيقی دوره ساسانی بسيار درخشان بوده و در کتاب ها نام های زيادی از موسيقيدانان و الحان موسيقی اين دوره آورده شده است.


همچنين سندها و تصويرهای زيادی از اين دوران باقی مانده که نشانگر پيشرفت موسيقی و حضور موسيقی در زندگی روزمره است. به گفته اين مورخان، خنياگران زن در اين دوره از جايگاهی ويژه برخوردار بوده اند.


همزمان، برخی ديگر از کارشناسان می گويند رقص نيز مانند زبان مدام در حال زايش وپويش و نو شدن است و مسلما آنچه که امروز می بينيم همانی نيست که در زمان پيش از اسلام در ايران بوده است.


بنفشه صياد که هنر پنجم را با رقص فلامنکوی اسپانيايی آغاز کرده، به گفته خودش هماهنگی ميان ذهن و جسم را در رقص عرفانی ايران يافته است.


بنفشه صیاد

او به راديو فردا می گويد:« خيلی از نقاشی های مينياتور ما رقص را نشان می دهند و خيلی از طراحان رقص و رقصندگان از مينياتور الهام گرفته اند. به نظر من، در گذشته صد در صد رقص وجود داشته و در تمام طرح های ما حرکاتی مرکب از رقص ديده ميشود.»


خانم صياد می افزايد:« محققانی که روی رقص کار کرده اند به وجود رقص در حرم ها اشاره کرده اند که در بيرون از حرمسرا و در دربارها اجرا می شده. محققانی که در قرن نوزدهم ميلادی از غرب به ايران رفته اند به اين موضوع اشاره کرده اند که رقصندگان چقدر بی پروا می رقصيده اند، و مثلا در آن زمان انگليسی هايی که به ايران سفر کرده اند اشاره کرده اند که چقدر اين رقص برايشان سنگين بوده و نمی دانسته اند که چطور با آن ارتباط برقرار کنند. چون خيلی از نظر حرکت ها بی پروا و بسيار راحت بوده است.»


وی می گويد:« در آن زمان رقص بيشتر برای تفريح انجام می شده و چيزی لذت بخش بوده ، صرفا نمايشی بوده و برای خلق تصويری زيبا انجام می شده است. حالا بيشتر و بيشتر درک می کنيم که رقص ما می تواند بيانگر مفهوم و پيام باشد و همان طور که موسيقی ما بسيارغنی و پر از معنای نهفته است و معنايی که در کلام نمی گنجد در موسيقی ما وجود دارد، رقص ما نيز می تواند با تمام موسيقی ما ارتباط برقرار کند و آن را ابراز کند نه فقط شش و هشت و نه فقط ريتم هايی که ساده تر هستند و به قول معروف رقصی تر هستند. الان می بينيم رقصندگان و طراحانی هستند که روی همه نوع موسيقی و حتی آواز رقص می گذارند و اين شايد ۳۰ سال پيش عجيب به نظر می رسيده است.»


ساشار ظريف رقصنده و طراح رقص ايرانی که بخشی از تحصيلات خود را در زمينه رقص در کشور آذربايجان گذرانده است، به راديو فردا می گويد در ايران به دليل ممنوعيت رقص در مقاطع مختلف تاريخی، از جمله زمان صفويه و زمان معاصر و زيرزمينی شدن آن، عنصر رقص از موسيقی و شعر جدا افتاده است و طبعا رشد و تکامل کمتری يافته است.


وی می گويد:« سه قسمت هنرهای شرقی يعنی شعر، رقص و موسيقی از هم جدا نشدنی بوده است. در خيلی از جاها هنوز اين حالت باقی مانده است. در ايران متاسفانه عنصر رقص ناپديد شده، شعر که باقی مانده و موسيقی هم بدون وجود رقص در کنارش تکامل پيدا کرده است . اين تکامل موسيقی با اينکه بسيار زيبا و غنی است اما برای بيان رقص به خاطر اينکه بدون رقص تکامل يافته کافی نيست و نمی تواند آنچه را که رقص احتياج دارد به آن ارائه کند. به همين خاطر تنظيم آن بايد کمی فرق کند تا بتواند با رقص متوازن شود.»

پژمان حدادی، نوازنده سازهای کوبه ای که يکی از اعضای گروه کوبه ای «ضربانگ» و گروه«دستان» است و سال ها است که با بنفشه صياد همکاری می کند، می گويد موسيقی ايرانی از نظر ريتم کمی ضعيف است.


پژمان حدادی، نوازنده سازهای کوبه ای که يکی از اعضای گروه کوبه ای ضرباهنگ و گروه دستان


پژمان حدادی درباره جداافتادن موسيقی، رقص و شعر می گويد:«اگر رقص نواحی را کنار بگذاريم، رقص مربوط به پايتخت معروف به رقص تهرانی باقی می ماند که می تواند با موسيقی سنتی يا کلاسيک ما عجين باشد. تا حدی اين گفته را قبول دارم چون ذهنيت موسيقيدان های ما نسبت به مقوله رقص باز نبوده و الان هم نيست. يعنی فرض کنيد در موسيقی کشورهای ديگر به عنوان مثال هند می بينيم که رقص و موسيقی بسيار عجين هستند و موزيسين های بسيار خوب و بنام برای رقص فعاليت می کنند و طبيعتا رشدی پاياپای کرده اند.»


وی می افزايد:« رقص هميشه با ممنوعيت و ممانعتی بيش از آنچه موسيقی با آن دست به گريبان بوده، مواجه بوده و جنبه خوبی نداشته است پس می توانم به جرئت بگويم ما اصلا تجربه آنچنانی درباره همکاری ويا تلفيق موسيقی با رقص نداريم. درباره موسيقی کلاسيک ما، اصلا تجربه آنچنانی روی آن صورت نگرفته اگر هم گرفته خيلی خيلی محدود بوده است.»


پژمان حدادی می گويد در چند سال گذشته گروه کوبه ای ضربانگ سعی کرده است که با کار بر روی بخش ملوديک و ريتميک موسيقی کوبه ای به نوعی همسانی با رقص دست يابد.


بهنام سامانی، نوازنده سازهای ضربی ويکی ديگر از اعضای گروه ضربانگ نيز می گويد يکی از دلايل اينکه موسيقی ايرانی نتوانسته آن طور که بايد جهانی شود، حذف رقص از آن بوده است.


بهنام سامانی، نوازنده سازهای ضربی ويکی از اعضای گروه ضرباهنگ

وی می گويد:«چند سالی بود که پيشنهادهايی دريافت می کرديم که در کارهايمان از رقص هم استفاده کنيم و ما هم رقص را دوست داريم و اين کار را کرديم. يکی از دلايلی که موسيقی ما هيچ وقت نتوانسته جهانی شود اين است که رقص سرکوب شده است.»


آقای سامانی می گويد:« در فرهنگ ما رقص را چيز بدی می دانند، در صورتی که تا رقص در کشور ما و در موسيقی ما جا نيفتد، موسيقی نمی تواند جهانی شود چون که رقص در اصل حرکت و ورزش است وخيلی ها می توانند راحت تربا آن رابطه برقرار کنند. به همين دليل ما هم تصميم گرفتيم با ترکيب سازهايی که داريم روی رقص کار کنيم؛ مثلا رقص های صوفی يا رقص های محلی خودمان.»


رقص کلاسيک ايرانی هر چند هنوز نوپا است، اما با سرمايه تاريخی و غنای فرهنگی و پشتوانه رقص فولکلور يا نواحی ايران چند سالی است که در جای جای جهان هر جا که حضور يافته نگاه ها را به خود معطوف داشته است.


هر چند کسانی که در اين زمينه به طور جدی کار می کنند شايد تعدادشان از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند و اغلب در خارج از ايران فعالند، اما آفرينندگی آنان در اين زمينه به عقيده بسياری از کارشناسان ستودنی است.


اين روزها کلاس های رقص ايرانی در کشورهايی چون آمريکا، کانادا، اسپانيا، فرانسه، سوئد، آلمان، اسراييل و بسياری ديگر از کشورها پررونق است.


شايد ايرانيان زندگی و پويايی هنر رقص برگرفته از تاريخ و آداب و رسوم ايران باستان را در حال حاضر مديون غيرايرانيانی باشند که اين هنر را می آموزند و رشد می دهند و رقص ايرانی را در خارج از مرزهای ايران شکوفا می کنند.


XS
SM
MD
LG