لینک‌های قابلیت دسترسی

جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۹:۳۶ - ۹ دسامبر ۲۰۱۶
آيا دروغ گفتن برای سلامت جسم و روان انسان بد است؟ اگر با علم به اين که دروغ‌تان هيچ وقت لو نمی‌رود، «راستش را نگوييد» چه؟ اگر راه رسيدن به به رفاه بيشتر، جايگاه اجتماعی بهتر، ثروت و قدرت از کذب رد شود، چطور؟ دکتر ريچارد گوندرمَن از دانشگاه اينديانا در مقاله‌ای برای مجله «آتلانتيک» به اين پرسش‌ها پاسخ داده است.

تخمين زده اند که شهروندان معمولی آمريکا به طور متوسط هفته ای ۱۱ بار دروغ می گويند. با يک چنين آماری طبيعی است که بخواهيم بدانيم تأثير اين رفتار بر روی آدم ها چه می‌تواند باشد.

در سال ۲۰۰۵ هری فرانکفورت از دانشگاه پرينستون در کتابی تحت عنوان «پيرامون مُهمل» ادعا کرد که دروغگويی با آن چه او «مُهمل‌گويی» ناميده بود، تفاوت دارد. به عقيده اين نويسنده دروغگوها واقعيت را نمی گويند، اما [در عمق درونی خود] صداقت برايشان اهميت دارد. در مقابل جماعت مُهمل‌گويان هستند که اساساً برای واقعيت «تره هم خورد نمی‌کنند.» هدف اين قبيل آدم ها از قلب واقعيت تحت تأثير قرار دادن ديگران است.

در حالی که افراد دروغگو، به ميل و خواست خود سراغ دروغ می روند، مُهمل گويان «هيچ وقت اعتراف نمی کنند که درباره مطلبی چيزی نمی دانند.» اين نوع انسان ها در محافلی خاص، از قبيل جامعه پزشکان و دانشگاهيان، بيشتر ديده می شوند. در ميان اين گروه های اجتماعی تلاش بيشتر اعضا بر آن است که ديگران را مُجاب کنند که «بيشتر از طرف مقابل سرشان می شود.» ازين رو، به جای اين که بگويند «نمی دانم،» داستان سرايی ها می کنند که ظاهر خود را طوری نشان دهند «انگاری علامه دهرند، در حالی که هيچ نمی دانند.»

بر اساس پژوهشی جديد در دانشگاه نوتردام که بر روی ۱۱۰ نفر و در طول بازه زمانی ده هفته ای صورت گرفت، «دروغگوها از سلامت کمتری برخوردارند.» محققان به نيمی از اين ۱۱۰ تن گفته بودند که در طول مدت آزمايش بايد از گفتن هرگونه دروغی پرهيز کنند، در حالی که از گروه دوم چنين چيزی خواسته نشده بود. در پايان هر هفته نيز هر دو گروه را در معرض آزمايش دروغ سنجی قرار می دادند. اين بررسی نشان داد که اشخاصی که توانسته بودند در هفته به طور متوسط سه بار کمتر دروغ بگويند از مشکلات روانی کمتری شکايت می کردند و مسائلی مانند نگرانی و بيماری های فيزيکی (از جمله سردرد) در آنها نسبت به گروه ديگر کمتر مشاهده می شد.

هدر رفتن منابع و سم‌زايی دروغ

اما چرا دروغ چنين تأثيری بر جسم و روح انسان می گذارد؟ متخصصان مختلف کوشيده اند نظريه های خود را برای توضيح اين حالت ارائه دهند. طبق يک نظريه، دروغ «کار و انرژی بيشتری می برد،» و دروغگوها بايد هر آنچه بر زبان می آورند را بيش از بقيه سبک و سنگين کنند تا مبادا دستشان رو شود. يک احتمال ديگر نيز می تواند اين باشد که دروغ اساساً «استرس‌زا» است. برملا شدن دروغ اغلب خجالت، بی آبرويی و ديگر احساس های ناخوشايند را به دنبال دارد. اما حتی در صورت کشف نشدن دروغ هم، انباشته شدن آن تأثيرهای منفی خود را در درون شخص و روابط اطراف وی خواهد داشت.

علاوه بر موارد فوق بايد توجه داشت که دروغگويی، به ويژه در اَشکالِ حاد آن و در حالت «زندگی با دروغ»، - به خودی خود - در بدن تأثير سم‌زايی دارد. در دنيای خارج نيز، چنين منش و روشی روابط انسان را با دوستان، آشنايان، همکاران و اعضای خانواده دستخوش تزلزل کرده و از ژرفا و معنای اين تعامل های انسانی می کاهد.

«کژباوری» سارتر و دروغ

در اينجا پرسش دومی مطرح می شود: آيا ما حاضر هستيم عضوی از خانواده، گروه و جامعه ای باشيم که در آن افراد برای راستگويی نيازمند پاداش و تشويق باشند؟ و آيا می پسنديم که همکاران يا نزديکانمان مدام در اين ترديد به سر برند که «واقعاً، چرا نبايد دروغ بگويم؟»

بيشتر ما دوست داريم در جامعه ای زندگی کنيم که انسان ها به راستی آراسته باشند و فارغ از تأثير خوب يا بد راستگويی در زندگی خود، در هر شرايطی، جز حقيقت لب به سخن نگشايند. چرا که در نهايت «دروغ به ذات بد است و راستی خوب.»

شايد قويترين استدلال در تأييد صداقت آن چيزی باشد که ژان پل سارتر، فيلسوف فرانسوی، «کژباوری» نام نهاد. دروغگوها ديگران را فريب می دهند، اما به يک معنا، اين قبيل افراد خود را نيز می فريبند. وقتی دروغ می گوييم برداشت خود از دنيای اطراف را نيز دستخوش نوعی واژگونی خودخواسته می کنيم. به مرور زمان و پررنگ شدن عادت دروغگويی توهم در فرد ناراستگو نهادينه می شود تا به آنجا که وی «از تشخيص گزينه های واقعی در برابر خود و درک تبعات تصميم هايش در زندگی باز می ماند.»

اساس و بنيان زندگی آدم های دروغگو را جعل و بی مسؤوليتی تشکيل می دهد در حالی که راستگويی برای شخص اعتبار و حس مسؤوليت به ارمغان می آورد تا واقعاً زندگی کنند.

همه ما در برهه هايی از زندگی خود مرتکب اشتباه می شويم، اما هر زمان ممکن است بايد با ديگران و خود صادق باشيم. چرا که تنها با راستی است که در دنيايی که در آن زندگی می کنيم د ر جايگاه واقعی خود قرار می گيريم و تا جايی که امکان دارد فاصله بين آنچه به نظر می رسد و آنچه واقعيت وجود است را به حداقل می رسانيم.

کوتاه سخن آن که حکم نهايی تمامی آزمايش ها از قبيل موضوع اين مقاله آن است که راستی به معنای دوری از وهم و غيرواقعيت ها است و اصالت زندگی به هيچ وجه قابل مصالحه نيست.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG