لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۸:۵۳ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶

پاسخ های داریوش به سئوالات شما - بخش پایانی: تاکنون بیش از۲۵۰ هزار نفر در آن سرزمين بهبود يافته اند


داريوش اقبالی، خواننده سرشناس موسيقی پاپ ايران، به پرسش های خوانندگان وب سايت راديو فردا پاسخ داد و تاکيد کرد که «شخصا همه نظرات و پرسش ها» را خوانده است.


به دليل حجم بالای سئوالات از وی، پاسخ های آقای اقبالی در دو بخش در وب سايت راديو فردا منتشر شدند. بخش دوم پايانی پاسخ های داريوش را می توانيد در اين صفحه بخوانيد. برای خواندن قسمت نخست نيز بر روی اين جمله کليک کنيد.


  • در ميان سئوالاتی که در وب سايت راديو فردا مطرح شدند، چند تا سئوال شبيه به هم وجود دارند که از شما به دليل خواندن ترانه های انتقادی، پيش از انقلاب سال ۵۷ ايران انتقاد کرده اند. بهروز از زوريخ، کامی از تهران و خانم ليلا - ميم از شهر زنجان، از جمله کسانی هستند که سئوالاتی از اين دست پرسيده اند، اعتقاد دارند که در فضای سياسی قبل از انقلاب، ترانه ها و آثاری که شما اجرا کرديد و به دليل محبوبيتی که داشتيد، باعث شد که نسل جوان به يک حرکت انقلابی تحريک شود و بعد انقلابی رخ بدهد که به نظر اين کاربرهای وبسايت راديو فردا، چندان سرنوشت خوشايندی برای کشور نبوده است.

احتمالا اين عزيزان جوان هستند و مثل اينکه هنوز به جوانب مسائل آشنايی ندارند. به نظر غيرمنطقی که در سرزمينی به چند آهنگ، چنين حرکتی در آن اتفاق بيافتد.


مسئله تغيير رژيم، يک موضوع کاملا ريشه دار بود. يک مرحله تاريخی را گذراند تا به چنين نتيجه رسيد. ايشان قضاوت درستی نکرده اند در اين رابطه که ترانه من موجب انقلاب شد.


من هم اگر ترانه ای خواندم هرگز به اين قصد نبود که ترانه ضد رژيم بخوانم. من ترانه خوانی هستم که دلم می خواهد به جامعه ام آگاهی بدهم. دلم می خواهد صادقانه از مسائل اجتماعی اش گرفته، تا عشقش تا روابط ديگر صحبت بکنم. ولی ماها در يک مجموعه، يک حرکت اجتماعی کرديم.


  • ميثم از شاهين شهر اصفهان: داريوش جان آيا تا به حال عوامل رژيم جمهوری اسلامی، که در همه جای اين دنيای خاکی رخنه کردند، شما را به خاطر خواندن ترانه های ضد حکومتی تهديد کرده اند؟ صادقانه جواب بدهيد.

من نه. من تهديدی نشدم. من تهديدی از طرف رژيم نشدم، چون هميشه حرکت من حرکت اجتماعی بوده است. تا زمانی که اجتماع آمادگی نداشته باشد، بنده بازهمان شيپورچی بدون شيپور هستم.


پيش از اين گفتم که شيپورچی، اول صف می ايستد، شيپور می زند که حرکتی به وجود بيايد. زمانی که سپاه آماده نيست، بنده چه نقشی می توانم داشته باشم؟ مخصوصا در شرايط فعلی که جامعه من، از نظر مدنيت، تحليل می رود.


درواقع جامعه ايران، از نظر سلامتی روح و روانی با اسيب های جدی رو به رو است و من هم به همين دليل حرکت اجتماعی ام را تقويت می کنم. بيست و هشت سال ترانه های مختلف در رابطه با به هم پيوستن خوانديم، نتيجتا کماکان هنوز می بينيم به هم پيوستنی که همديگر رو قبول کنيم وجود ندارد، نتيجتا من حرکتم را اجتماعی تر می کنم تا بتوانم پيام رسان جامعه ام باشم.


  • رضا از کرمان: آيا اگر روزی جنگ آمريکا با ايران اتفاق بيفتد، شما قلبأ راضی به پيروزی کدام طرف هستيد و در مورد جنگ عراق هم چه نظری داشتيد؟

هيچ کسی با جنگ موافق نيست. جنگ به غير از خونريزی و کشت و کشتار و ويرانی نتيجه ديگری ندارد و هيچ جای دنيا، هيچ سرباز خارجی درکوله پشتی مهمات خودش، به کشور ديگر آزادی و دموکراسی را نمی برد. نتيجتا سرنوشت هر ملتی دست خود همان ملت است و من کلا با نفس جنگ مخالفم.


  • سئوالات بسياری هم درباره کنسرت های شما مطرح شده است. به ويژه خيلی ها دوست دارند که به شهرهايشان برويد و ازجمله گروهی هم از آرزوی ديدن شما در تهران نوشته اند. نکته جالب اين است که گويا از قبل دو جا را هم برای شما رزرو کرده اند: ميدان آزادی و استاديوم صدهزار نفری آزادی!

والله من ... جالب است، برای من جالب است که همه جای دنيا می توانم بروم، به غير از سرزمين خودم و منتظر يک دگرگونی هستم که شايد در ميدان آزادی هم رفتم به روی صحنه. چرا که نه؟


  • الف- م: آيا شما هيچ وقت از جمهوری اسلامی خواستيد که به شما اجازه برپايی کنسرت بدهد و اگر چنين خواسته ای را مطرح کرده ايد، پاسخ مقام های جمهوری اسلامی چه بوده؟


من از آنها چيزی چيزی نخواسته ام. دوستان سئوالهايی می کنند که جوابش را از پيش می دانند. من چه سئوالی می توانم بکنم؟ از چه کسی بخواهم که اجازه کنسرت بدهد؟


ببينيد! برای من آن چيزی که مردم می خواهند مهم است. من دلم می خواهد در سرزمينم کنسرت برگزار کنم. هميشه هم گفته ام دلم می خواهد توی سرزمينم و در شهرهای مختلف کنسرت بگذارم و از اين کار هدف ويژه ای هم دارم.


می خواهم پول چنين برنامه ای را برای ساخت يک شهرک «بهبودی» استفاده کنم. ايده من برای اين شهرک ويژه اين است که اين محل به عنوان محل سکونت کسانی که خواهان بهبودی هستند، به صورت يک شهر فعالی عمل کند، بيزنس های خودش را داشته باشد و تمام کسانی که بيمار هستند، مخصوصا آنها که بيماری اعتياد دارند بتوانند بيايند به اين شهر و در بين همديگر باشند تا بتوانند هم بهبوديشان رو حفظ کنند و هم زندگی شان را بگذرانند.

ولی اين ايده برای من بيشتر به يک رويا بدل شده است. اين هدفی بوده، آرمانی بوده، عشقی بوده که من را واداشته به اين کار که اکنون در حال انجامش هستم.


  • از شهر های کوالالامپور، کيف و کالا سه تن از هواداران شما می خواهند بدانند که آيا شما هيچ فکری برای کنسرت در اين سه شهر داريد يا خير؟

اگر دعوت رسمی بشود، دعوت از سوی کنسرت گذاری باشد که کارش را بلد باشد و بتواند حرفه ای کارش را انجام بدهد، ما متعلق به تمام دنيا هستيم. ما همه جای دنيا، کارمان سفر کردن است. مرد سفريم.


  • مجيد حسينی از تهران: با سلام و ارادت، آيا شما شعری در مظلوميت ائمه معصومين خوانده ايد؟ و يا دربرنامه آتی خودتان قصد داريد که شعری را اختصاص بدهيد در آلبومتان به ائمه معصومين؟

من چنين ترانه ای نخوانده ام. فقط ترانه ای برای حضرت علی، آن هم نه از ديدگاه مذهب، خوانده ام، اما در رابطه با ائمه معصومين من چيزی نخوانده ام.


  • جواد-ع: چطور می توانم با شما ارتباط مستقيم برقرار کنم و از راهنمايی شما برای ترک اعتياد استفاده کنم؟

ببينيد، در سايت بنياد آينه www.ayeneh.org/ من و دوستانم در روز حدود حداقل حدود صد تا صد و بيست ای ميل مختلف جواب می دهيم. از اين طريق سعی می کنيم به درخواست هايشان جواب بدهيم. اينکه چه نيازی دارند؟ به دنبال چه راهنمايی هستند؟ مشکلشان چيست؟


ما کسانی که با تماس می گيرند را به دوستانی وصل می کنيم تا بتوانند جلو بروند و بيماری خود را درمان کنند.


  • ملکی هم از تهران: سلام داريوش عزيز. به خاطر تو و آهنگ های تو از دانشگاه اخراج شدم، البته حدود سيزده سال پيش، يادش به خير. آنقدر به تو تعصب داشتم که خواننده های ديگر را تحريم کردم. برای من همه آهنگهايت زيباست. به نظر من زياد خودت را وقف مسائل معتادها کردی و از ترانه های تازه ات خبری نيست.

من خودم از آن دنيای درد آمده ام. واقعا هفت سال است که دنيای بهبودی را لمس کرده ام و سی و هشت نه سال هم هست که می خوانم. فکرکردم يک دوره مفيدی دارم که می توانم مفيدترش کنم، برای جامعه ای که مخصوصا آلان مواد مخدر آن را از پا انداخته و داره کمرش را خم کرده.



طبيعتا کارهای آلبومم هم که پيشتر گفتم، تا آخر سال دوهزارو هشت، چهار آلبوم تازه از من در دسترس خواهد بود.


من حتی از دوستانی که خودشان بيماری اعتياد ندارند هم دعوت می کنم که به اين فعاليت ها، نگاهی مثبت داشته باشند و در سايت آينه عضو شوند و آنها هم مشارکت کنند. آنجا از توانايی هايشان برای ما بگويند و بگويند که چه کار مفيدی می توانند برای جامعه خودشان انجام دهند. بايد دست به دست هم داد.


  • نيما از دلاس می گويد که در سايت آينه عضو شده اما هنوز امکانی برای همکاری برايش فراهم نشده، می گويد که باعث خوشحاليش خواهد شد اگر که بتوانيد بيشتر راهنماييش کنيد.

خيلی ممنون. ببينيد. ساختار کار ما در سايت آينه به اين شکل است که دوستانی ای ميل می زنند و می گويند که می خواهند کمک کنند. ما از آنها می پرسيم که چه کمکی می توانيد بکنيد؟ ما رابطيم ميان کسانی که می خواهند کمک کنند و کسانی که به کمک ها نياز دارند.


آنهايی که می خواهند کمک کنند، بهتر است پيشاپيش بگويند که مشخصا چه کار می توانند بکنند. مثلا يکی می گويد من دکتر هستم و می خواهم ده مريض را ببينم. يکی می گويد من می توانم که در ماه مثلا سيصد دلار به جايی کمک کنم. ما آنهايی را که می خواهند کمک کنند را وصل می کنيم مستقيم بروند به مکان هايی که بچه ها آنجا در حال ترک هستند. مکانهايی که به کمک نياز دارند. خانواده هايی که نياز به کمک مستقيم ديگران دارند، در هر ديار و سرزمينی که در آن زندگی می کنند.


هر کاری از دست شما برمی آيد بنويسيد. مثلا کسی می خواهد به شخصی که نياز دارد، صد دلار در ماه کمک کند. ما يک نفر را مشخصا مستقيم بدون اينکه آينه دخالت داشته باشد به اين دوست وصل می کنيم. مثلا ياران ما می توانند مستقيما اسپانسر (حامی مالی) کسانی که کمک نياز دارند، باشند.


خانواده هايی هستند که در ترکيه پناهنده هستند. بچه هايشان به دارو و وسائل مدرسه نياز دارند، نيازهای مختلف دارند. هرکس که دلش می خواهد به جامعه اش خدمت کند، از اين طريق، فکر می کنم بهترين راه است که به ما ايميل بفرستد و ما مستقيم وصلش کنيم به کسانی که نيازمندند.


فعاليت های شما در بنياد آينه موجب شد گروهی از کسانی که با مشکل اعتياد شخصا در تماس هستند و يا يکی از اعضای خانواده آنها همين مشکل را دارد، به ويژه از داخل کشور اين سئوال را بپرسند که چطور می توانند ترک بکنند، چطور بنياد آينه در داخل کشور می تواند به آنها کمک کند؟ وحيد از تهران درباره برادرش اين سئوال را پرسيده و ديگرانی بودند که حتی خودشان اين مشکل را داشته اند.


تا کنون از طريق بنياد آينه، بيش از ۲۵۰ هزار نفر در آن سرزمين بهبود يافته اند و وظيفه آنها اين است که به کسی که در حال عذاب کشيدن از اين بيماری است، کمک کند.


فقط کافی است به ما ايميل بزنيد، شماره تلفن بگذاريد، بعد بگيد مشکل چيست. بعضی مواقع خانواده در عذاب است و خانواده احتياج به کمک گرفتن دارد. راهنماييش می کنيم چگونه کمک بگيرند، از کی کمک بگيرند، در کدام شهر هست. فقط کافی است که به ما ايميل بزنيد، تا ما بتونيم اين راهنمای را بکنيم.


  • مجيد اميديان از نيويرک: چه زمانی از اين خواب بيدار شدی؟ چه صدايی بيدارت کرد و چطور شد که احساس کردی بايد اين رسالت رو انجام بدی، يعنی بنياد آينه را تاسيس کنی؟

خيلی ممنون از اين سئوال. دارم فکر می کنم که من چه موقع خواب بودم، از کی رفتم به خواب ... (باخنده)



  • شما به يک انسانی که سرطان دارد با ديد ترحم نگاه می کنيد. به يک انسانی که اعتياد دارد، جامعه به عنوان يک انسان که بايد دورش کرد، نگاه می کند، در صورتی که به نظر هر دوی اينها بيماری است، تنها عوارض متفاوتی دارند.
داریوش

اين دوست عزيز حتما گرفتاری اعتياد نداشته اند. من معتقدم کسانی که در دام اعتياد می افتند، انسان های بسيار نازنينی هستند، بسيار مهربان هستند، بسيار دلسوز هستند ولی خودشان رو در يک زندان انفرادی حبس می کنند، به انزوا می افتند، ولی انسان هستند.


شما به يک انسانی که سرطان دارد با ديد ترحم نگاه می کنيد. به يک انسانی که اعتياد دارد، جامعه به عنوان يک انسان که بايد دورش کرد، نگاه می کند، در صورتی که به نظر هر دوی اينها بيماری است، تنها عوارض متفاوتی دارند.


متاسفانه هنوز نگاه جامعه ما به اين موضوع، نگاهی سنتی است. من زمانی که در زندان انفرادی خودم بودم، خواب نبودم، بسيار انسان هوشياری بودم. بسيار آدم آگاهی بودم ولی دنيا را از پشت يک ويترين نگاه می کردم. دورو بر من يک سری ميله بود، يک سری شيشه بود که نگاه من به دنيا از آن جايگاه بود، ولی بهبودی باعث شد که آن ديوار انکار ديوار شيشه ای را بشکنم و به دنيای روشن بهبودی بيايم و لمسش کنم...


بيايم و عشق را لمس کنم. بيايم و محبت را ببينم، ببينم گذشت چيست؟ ببينم مرحم گذاشتن، محبت کردن، محبت ديدن چيست، در حقيقت زندگی کردن را در خودم رشد بدهم و کم کم بفهمم ديدگاه ديگری دارم و همين انگيزه ها باعث شد که من اين پيام را به کسانی که در عذاب هستند بگويم، که هموطن عزيزم! دنيای اعتياد اگرچه در ابتدا می تواند لذت بخش به نظر برسد، ولی راهی است که شما را به انزوا و به بن بست ممی برد. شما را به شکنجه می رساند و در آن زمان دو راه بيشتر نخواهی داشت: يا از بين بروی، يا دوباره برگردی به زندگی.


فقط بدان که تو هيچ گاه با ديگر بيماران که در دنيا با بيماری اعتياد دست و پنجه نرم می کنند، فرقی نداری. خاصيت اين بيماری در همه يکی است و برای رها شدن بهترين کار اين است که همين امروز شهامت به خرج بدهی و دوباره به زندگی بازگردی.


فراموش نکنيم که هميشه می گويند ترک کردن، بسيار آسون است، ظرف ده روز سم از بدن بيرون می رود، در ترک باقی ماندن بسيار مهم است.


اکثر معتادين که هر بار خواسته اند ترک کنند شکست خورده اند، به اين دليل شکست خورده اند که عملکرد بيماری را نمی شناسند و بخاطر اينکه برخی شان بيماری را اصلا نمی شناسند.


درصد بسيار بالايی از اين بيماری ريشه در مسايل روحی و روانی دارد. بايد راهکارهايش را ياد بگيرند تا بتوانند در دنيای بهبودی، با سلامتی و آرامش، با عشق زندگی کنند.


XS
SM
MD
LG