لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۵:۴۲ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
نزدیک ۲۳۰ جلسه و پانل، حدود هزار مقاله و گفتار، ۱۵ جلسه مستقیما مربوط به ایران، تاریخ، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد و سیاست ایران از دوران باستان تا معاصر، ادب و زبان پارسی و دیگر زبان‌های اقوام ایرانی و مذهب شیعه. حضور ده‌ها دانشگاهی، دانشجو، پژوهشگر و دوستدار میهنی و جهانی رویدادها و پرسش‌های مربوط به ایران. همایش امسال زیر سایه بهار عربی، اما با حضور پررنگ ایرانیان.



چهل و پنجمین همایش سالانه انجمن مطالعات خاورمیانه روز یک‌شنبه ۱۳ آذر برابر با ۴ دسامبر پس از چهار روز در واشینگتن به کار خود پایان داد. نگاه به انقلاب‌های عربی، سقوط حکام برخی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در کنار جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی و انتخابات در این کشورها موضوع چندین جلسه همایش امسال این انجمن بود. در حالی که پژوهش‌های تاریخی و ادبی کشورها،‌ زبان‌ها، مذاهب و اقوام خاورمیانه و شمال آفریقا و آسیای مرکزی به علاوه هفت هنر این خطه مثل سال‌های گذشته موضوع بسیاری از مقاله‌ها و جلسه‌های دیگر این همایش بود.

در پیک فرهنگ این هفته به سراغ یکی از این پانل‌ها می‌رویم که از لحاظ شمار حاضران بعد از جلسه سخنرانی رئیس انجمن در رده دوم بود.

پانلی متفاوت. تنها با یک سخنران و یک گرداننده. اما با نزدیک ۴۰۰ شرکت‌کننده. عموما از کشورهای جهان عرب و اسلام در کنار شماری از ایرانیان با سخنرانی ایرانی. عبدالکریم سروش، اندیشه‌پرداز دینی. در سالنی پر با تک و توک صندلی خالی در میان ردیف‌ها و شماری تماشاگر در کنار دیوار ایستاده و بر زمین نشسته.

عبدالکریم سروش روز شنبه گذشته ۱۲ آذر ، ۳ دسامبر، درباره سه متفکر معاصر مسلمان گفتاری ارائه کرد که هر سه به فاصله کمی از یکدیگر در سال گذشته درگذشتند. محمد ارغون الجزایری، بربرالاصل مقیم فرانسه، نصر حامد ابوزید مصری و محمدعابد الجابری مراکشی.

حسین کمالی، استاد تاریخ خاورمیانه و آسیا در کالج بارنارد دانشگاه کلمبیا و گرداننده جلسه سخنرانی روز شنبه گذشته، مهمان این هفته پیک فرهنگ است.

  • آقای کمالی، عبدالکریم سروش در سخنرانی روز شنبه گذشته اش در همایش سالانه انجمن مطالعات خاورمیانه در واشنگتن در بررسی تفکر اسلامی معاصر به میراث محمد ارغون، نصر حامد ابوزید و سه اندیشه پرداز فقید اشاره کرد. عبدالکریم سروش در پیش درآمد گفتارش بین دو نوع گرایش هم تمایز قایل شد. یکی آن دسته از کوشش ها سید جمال الدین اسدآبادی به بعد که دغدغه شان حفظ هویت مسلمانان و اعتلای عزت آنهاست و دیگری آن دسته از تلاش ها که بر اصلاح دینی از علامه اقبال لاهوری به بعد تاکید دارند. عبدالکریم سروش اغلب دغدغه های آیت الله روح الله خمینی و علی شریعتی را در دسته اول طبقه بندی کرد. شاید بد نباشد با استدلال او در این باره آغاز کنیم.

حسین کمالی: نواندیشی دینی از نیازهای مبرم زمانه ماست و رویکردهای مختلف به این پدیده بوده است و اهمیت آن همچنان حس می شود و ای بسا بشود گفت در یک سال اخیر با اوج گیری بهار عرب و دنبال آن قدرت گرفتن سازمان ها و تشکل های اسلامی بار دیگر توجه به نواندیشی دینی در کانون توجه قرار گرفته است. طبیعی است که در ایران هم با تجربه حکومت دینی در ۳۷ سال اخیر مساله نواندیشی دینی یا به اصطلاح رایج روشنفکری دینی یا اصلاح دینی و یا احیای دینی و واژه های دیگری که در این باره به کار رفته است اینها همه نشانه احساس نیاز زمانه است. بخشی از این بازگشت به هویت خویشتن و بازگشت به خویشتن و تاکید نهادن بر ظواهر اسلامی پاره ای از نمودها و بروزهای هویت اسلامی و شخصیت اسلامی است. هم در چهره و هم در اجرای مناسک و تاکید بر آن عنصر اسلامی بودن و تراث اسلامی و گذشته اسلامی که نزد بسیاری از مسلمانان همچنان مورد تاکید است. در برابر این یا به عنان مکمل این شاید بتوان گفت رویکرد دیگری وجود دارد که از قشر و این ظواهر عبور می کند و توجه را بیشتر به جنبه معرفتی دین معطوف می کند. گمان می کنم که آقای دکتر سروش از جمله پیشگامان این رویکرد در بین نواندیشان دینی کشور ما هستند.

  • عبدالکریم سروش میان تلاش های ساختارشکنانه محمد ارغون و کوشش های ابوزید و الجابری برای بازسازی اندیشه اسلامی فرق قایل شد و گفت خود او مایل به پیگیری روش بازسازی است و از این نظر با ابوزید هم نظر است و با ارغون اختلاف نظر دارد. یک توضیحی درباره استدلال او در این زمینه می توانید بدهید؟

از پاره ای جهات آقای دکتر سروش در معرفی که از محمد ارغون عرضه کردند بر تاکید ارغون بر سنت فلسفی ساختارگرایانه فرانسوی تاکید کردند و بعضی از نکته هایی که در آموزه های ارغون هست به نقد کشیدند. از جمله مرحله ناپرسیدنی ها. که در فکر ارغون کانونی است و گفته است که در اندیشه اسلامی پاره ای از ناپرسیدنی ها هست و وجود این ناپرسیدنی ها باعث انسداد و دشواری در نوآوری هست و این ها را گویی لازمه گفتمان اندیشه اسلامی می شمرده است. آقای دکتر سروش به این مساله انتقاد کردند در سخنان خودشان و گفتند هر نظام فکری پاره ای از نااندیشیدنی ها و ناپرسیدنی ها در آن هست و از قضا کار مصلحان کار احیاگران همین است که انگشت بگذارند روی آنها و پرسش های تازه مطرح کنند. به این جهت گویی انتقاد این باشد که در اندیشه ارغون فقط بر آن جنبه منفی و سلبی تاکید رفته در حالی که می باید و می بایست به جنبه ایجابی هم تاکید نهاده شود. مثلا اگر ارغون می گفت مساله وحی جزو ناپرسیدنی هاست در اسلام آقای سروش می گوید از قضا باید روی همین تاکید گذاشت و همینجا تامل کرد و همین جا بازسازی کرد معنای وحی را و از این جهت خود را با شادروان نصر حامد ابوزید هم مکتب و شاید هم نظر یافتند و گفتند که وقتی هم آرای نصر حامد ابوزید به فارسی ترجمه شد کتاب ایشان چندان موجی نیانگیخت برای این که پیش از آن آرای مشابه پاره ای از اندیشه های مشابه از خود دکتر سروش در ایران مطرح شده بود و آن حرف ها چندان تازگی و شگفتی آفرینی در بین ایرانیان ایجاد نکرد. مساله محمد عابد جابری هم که اندیشه او در ایران کمتر شناخته است، مساله اصلی او هم مساله عقلانیت بود. همانطور که مساله ارغون مساله عقلانیت بود. اما رویکرد جابری بیشتر رویکرد تاریخی است و تلاشی که کرده بیشتر در حوزه های مختلف آنچه را که عقل عرب می خواند بازسازی بکند و یک تلقی روشنگرانه و مطابق با اندیشه فلسفه روشنگری از او عرضه کند. محمد جابری در این کار نسبت به دو عنصر به شدت بدبین و منتقد بوده است. یکی مساله تصوف و دیگری مساله عنصر ایرانی و با هر دوی اینها به شدت به تلخی برخورد می کند. این دو جنبه در اندیشه دکتر سروش البته نیست و در گفت و گویی هم که در روز شنبه با هم داشتیم و هم در سخنانی که در جمع عرضه شد به این نکته اشاره کردند و این را از نقاط ضعف آموزه های جابری برشمردند. جابری و ارغون در آن تاکید نهادن به نقد عقل عرب یا نقد عقل اسلامی هر دو مشترک اند هرچند که رویکردشان به مساله متفاوت است.

  • آقای کمالی، عبداکریم سروش همچنین گفت خود او علی رغم حساسیتی که در ایران به امام محمد غزالی و علیه او هست متمایل به بهره گرفتن از نظرات او در نوسازی اندیشه دینی است. این حساسیت هم در میان روحانیون شیعه و عموم به چشم می خورد چون می گویند امام محمد غزالی بسیار ضد رافضی و ضد شیعی بوده و هم از دیرباز میان سکولارهای ایران که افکار امام محمد غزالی را در کنار بسیاری از علمای اسلام متعصبانه و واپس گرایانه می دانستند. چه ابعادی از تفکر امام محمد غزالی مورد نظر عبدالکریم سروش است برای نوسازی اندیشه دینی و اسلامی؟

بله. این درست است که غزالی هم نسبت به شیعیان سخنان درشت و گاه به دور از انصاف و گاه خلاف گفته است و هم در مساله عقلانیت و فلسفه راهی را رفته است که مورد پسند بعضی از متاخران و متجددان نبوده. برای همین از دو سمت مورد انتقاد بوده و بعضا جدی گرفته نشده. اما هیچکس نیست که تاریخ اندیشه اسلامی را به دقت بررسی کند و در برابر بزرگی و اهمیت غزالی درنگ نکند و توجه نکند و از او نخوانده و ندانسته بگذرد. از جمله امام محمد غزالی بعد از تنبهی که برای او حاصل شد در عراق و شغل تدریس در نظامیه را رها کرد و به طور گمنام از بغداد به سمت بیت المقدس رفت و کار روزانه را رها کرد، کتاب فوق العاده مهمی نوشت با عنوان احیای علوم الدین که این کتاب بعدا یکی دو قرن بعد از غزالی به فارسی هم ترجمه شد. غزالی کتاب دیگری به فارسی راسا نوشت به اسم کیمیای سعادت که بسیار موثر بود و بعد کتاب احیای علوم غزالی در دوره صفویه به دست فیض کاشانی داماد ملا صدرا به یک صورت شیعه تالیف و عرضه شد. به هر حال اهمیت غزالی هرچند مخالفت با آرای او موجود باشد مورد انکار نیست. آنچه در نواندیشه دینی از غزالی دکتر سروش برگرفته و آموخته یکی توجه دادن به سابقه بلند احیاگری در فکر اسلامی است و عنصر دیگر که برای غزالی دغدغه هویت دغدغه اصلی نبوده و ثالثا این که در نظامی که غزالی برای احیای دینی در اسلام عرضه می کند بیشتر تاکید بر معنویت و پیوند مستقیم بین بندگان و خداوند است. یعنی اخلاق. در این قضیه ظواهر اسلامی از جمله فقه و شریعت در کانون اندیشه غزالی نیست. غزالی به صراحت فقه را از اقسام علوم دنیایی می شمرد و گمان می کنم این جنبه فکر غزالی به خصوص برای آقای سروش اهمیت کانونی داشته است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG