لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۷:۰۴ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

به دعوت انجمن حقوق بشری اميد و با همکاری انجمن فرهنگی پرسپوليس در بروکسل، رضا کاظم زاده، روانشناس و پژوهشگر ساکن بلژيک، اخيرا بحثی در باب فرهنگ خشونت در جامعه ايران را در بروکسل آغاز کرده است. اين بحث به تدريج در راديو فردا منتشر می شود. بخش پيشين را در اینجا می توانید بخوانید.

تغيير اين قواعد در فرهنگ های گوناگون چندان بی دليل نيز نيست. به عنوان نمونه در مورد اندازه ی شعاع حباب امنيت در اروپای مرکزی، محققین متوجه شده اند که چنين فاصله ای کم و بيش اين امکان را به وجود می آورد تا افراد بوی بدن يکديگر را احساس نکنند. در غرب، لااقل از قرن پانزده ميلادی به بعد، بوی بدن ديگری نوعی احساس مشمئز کننده در فرد ايجاد می کرده است.

در اين دوره، رواج تدريجی انواع و اقسام مواد و عطرهای خوش بو کننده برای پوشاندن بوی بدن نيز به همين دليل صورت گرفته است.

حال اگر باز اين موضوع را از زاويه ی ميان فرهنگی مورد توجه قرار دهيم می توان گفت که مثلا من ايرانی که در فضای عمومی، هم فاصله ی کمتری با ديگران نگاه می دارم و هم در کشور گرم تری بسر برده ام که در آن افراد مثلا بيشتر عرق می کنند، آستانه ی تحملم برای تحمل بوی بدن ديگری بيشتر از يک اروپايی است. خود همين نکته باز در نحوه ی ميانکنش من با ديگران و تعابيری که از رفتار ديگری می کنم تاثير می گذارد.

برخی از مطالعاتی که در زمينه علم Proxémie (پروکسمی همانطور که در تصوير بالا مشاهده می کنيد به تعريف ادوارد هال "علم مطالعه ی استفاده ی انسان از فضا به مثابه فرآورده ای فرهنگی" می باشد) انجام گرفته مثلا به فاصله ای که افراد در صف های گوناگون ميان يکديگر حفظ می کنند مربوط می شود.

حفظ فاصله در ضمن اين که در ميان افراد متعلق به يک فرهنگ با يکديگر مشابه است، با اين حال از يک فرهنگ تا فرهنگی ديگر متفاوت می باشد.

البته موقعيت ها همه به سادگی صف اتوبوس نيستند. مکان هايی هستند که در آنها مجبوريم به هم بچسبيم. آسانسور يکی از اين مکان هاست. من نمی‌توانم وارد آسانسور شوم و مانع ورود ديگران بشوم به اين دليل که وارد حباب امنيت من می شوند. با اين حال برای چنين موقعيت هايی نيز فرهنگ به راه کارهايی برای آن که به طرف مقابل بفهمانيم که خطری از جانب ما او را تهديد نمی کند انديشيده است. مثلا به مقابل خود و شماره ی طبقه که عوض می شود خيره می مانيم يا با موبايل مان سرمان را مشغول می کنيم يا توی جيب هايمان دنبال چيزی می گرديم و... معنی اين کارها برای ديگری چيست؟ اين که :"نگران نباش! خطری از جانب من تو را تهديد نمی کند." ولی اگر برعکس به جای مشغول بودن با خودم در چنين موقعيتی به چهره ی ديگری خيره شوم، مسلما در او توليد اضطراب و يا خشم خواهم کرد. همه ی اين کدها و رفتارهای معنا دار برای اينست که ما بتوانيم در اجتماع با آرامش تردد کنيم و دچار درگيری با ديگران نشويم.

برخی از اين قواعد فقط مربوط به انسان نيست و در ميان حيوانات نيز قابل مشاهده می باشد. مثلا حباب امنيت در ميان حيوانات نيز وجود دارد و شعاعش از يک حيوان تا حيوانی ديگر متفاوت است. اتولوژيست ها (رفتارشناسان حيوانات) در اين مورد تحقيقات جالب و مفصلی کرده اند.

نمونه ديگری از نقش فرهنگ در سازماندهی روابط، پديده ای است که اروينگ گوفمن، جامعه‌ شناس آمريکايی، آن را «بی‌تفاوتی خيرانديش» می نامد. گوفمن در مورد نحوه آمد و شد در شهرهای بزرگ و شلوغ تحقيق کرده است. او نشان داده که مثلا در نيويورک وقتی دو نفر از کنار هم در خيابان رد می شوند از قواعدی دقيق و روشن تبعيت می کنند.

نمونه ديگری از نقش فرهنگ در سازماندهی روابط، پديده ای است که اروينگ گوفمن، جامعه‌ شناس آمريکايی، آن را «بی‌تفاوتی خيرانديش» می نامد. گوفمن در مورد نحوه آمد و شد در شهرهای بزرگ و شلوغ تحقيق کرده است. او نشان داده که مثلا در نيويورک وقتی دو نفر از کنار هم در خيابان رد می شوند از قواعدی دقيق و روشن تبعيت می کنند. وجود اين قواعد مشترک است که اجازه می‌دهد تا ما بتوانيم با همديگر در صلح زندگی کنيم. بنا به تحقيق گوفمن مثلا در نيويورک دو نفری که در خيابان به سمت يکديگر در حرکت هستند تا قبل از فاصله شش متری می‌توانيد به يکديگر نگاهی بياندازند، اما از وقتی از مرز شش متر به همديگر نزديک می گردند، رويشان را کمی به سمت ديگر متمايل می سازند و از نگاه مستقيم به يکديگر خودداری می کنند. اين درست برعکس فرهنگ روستايی و محيط های کوچک است. چرا که در اين محيط ها اغلب افراد يکديگر را می‌شناسند.

در نتيجه نه تنها کسی از کد "بی تفاوتی خيرانديش" تبعيت نمی کند بلکه برعکس نگاه مان مدام در جستجوی آشنا است چرا که اگر آشنايی حتی از آن طرف خيابان بگذرد و به او سلام نکنيم می توانيم موجب کدورت خاطرش شويم. همه اين قواعد ناخودآگاه را فرهنگ به ما آموخته است.

نمونه ی ديگر از کارکرد فرهنگ در تنظيم رابطه را از تحقيقات مارگارت ميد، مردم شناس نامدار امريکايی، انتخاب کردم. تحقيق ميد به مراحل گوناگون در رابطه ی عشقی در فرهنگ های مختلف مربوط می شود. تحقيق ميد به رابطه ی عشقی ميان سربازان امريکايی و دختران انگليسی به هنگام جنگ جهانی دوم مربوط می شود. سربازان آمريکايی به دليل جنگ، مدتی طولانی در انگلستان حضور داشتند و در ميان آنها رابطه ی عاطفی با دخترهای انگليسی نادر نبود.

ظاهرا‌ً‌ ميان سربازهای آمريکايی و دختران انگليسی سوء‌ تفاهمات مهمی به دليل تفاوت فرهنگی روی می داد. تلاش ميد در اين تحقيق اين بود که دلايل اين سوتفاهمات را بر اساس تفاوت فرهنگی توضيح دهد. ميد در ابتدا نشان می دهد که رابطه ی عاطفی يا عاشقانه را می توان در فرهنگ های گوناگون به مراحل مختلف تقسيم نمود.

ظاهرا‌ً‌ ميان سربازهای آمريکايی و دختران انگليسی سوء‌ تفاهمات مهمی به دليل تفاوت فرهنگی روی می داد. تلاش ميد در اين تحقيق اين بود که دلايل اين سوتفاهمات را بر اساس تفاوت فرهنگی توضيح دهد. ميد در ابتدا نشان می دهد که رابطه ی عاطفی يا عاشقانه را می توان در فرهنگ های گوناگون به مراحل مختلف تقسيم نمود. مثلا‌ً اين که دو نفر در ابتدا با هم آشنا می‌شوند، سپس گفتگو می‌کنند، پس از آن مثلا مرحله ی رستوران رفتن و غذا ‌خوردن است، بعد به مراکز تفريحی مانند سينما رفتن می باشد، سپس در فرصتی که در مثلا پارک راه می‌روند دست همديگر را می‌گيرند و بعدش همديگر را می بوسند تا می رسيم به رابطه ی جنسی.

ميد به ما می‌گويد که يکی از دلايل مهم سوتفاهم در رابطه ميان سربازان امريکايی و دختران انگليسی به اين برمی گردد که جای اين مراحل در دو فرهنگ امريکايی و انگليسی با هم فرق می کند. او نمونه ی مرحله ی بوسه در رابطه ی عاشقانه را بدست می دهد. به گفته ی ميد اولين بوسه که در فرهنگ آمريکايی جز مراحل کم و بيش اوليه ی رابطه است (مثلا در سينما وقتی چراغ ها خاموش شود)، در فرهنگ انگليسی از آنجايی که جز مراحل آخر فرآيند رابطه ی عاشقانه می باشد شديدا جنسی تلقی می شود، يعنی بوسه برای دختر انگليسی به مراتب بيشتر از جوان امريکايی امری جنسی است.

همين تفاوت موجب می شده تا دختران انگليسی بگويند که "امريکايی ها فقط به سکس فکر می کنند و می خواهند خيلی سری کار را به رختخواب بکشانند". از سوی ديگر، سربازان امريکايی وقتی با برخورد غير منتظره و شديد دختران انگليسی که آنها را پس می زدند روبرو می گشتند، آنان را "زنان هيستريک" با رفتاری نامتعارف و غير عادی می خواندند. بدين ترتيب می بينيم که تنظيم مراحل مختلف در رابطه ی عاشقانه را نيز فرهنگ هر اجتماعی تنظيم می کند و به همين دليل نيز از يک محيط تا محيطی ديگر می تواند متفاوت باشد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG